تآملی در واژه » دگرباش»

ابتدا یک تقاضا:  از همه دوستان و علاقمندان دعوت می شود که بعد یا قبل از خواندن مطلب » تآملی در واژه دگرباش»،  به وبلاگ زیر سر زده و  بدفاع از دستگیرشدگان اصفهان برخیزند: 

http://homayat.blogfa.com/ 

تآملی  در واژه دگرباشی 

 

 زبان فارسی تنها در عرصه تکنیک، صنعت و اینترنت کمبود واژه ندارد، در عرصه مباحث جنسی هم با کمبود واژه مواجه است. به نوشته های بعضی از روشنفکران دگرجنسگرا که گاهی در عرصه مسائل جنسی قلم می زنند دقت کنید تا ببینید که چگونه پورنوگرافی را «هرزه» نگاری ترجمه می کنند و چون «هرزه» هم منفی است پس زمین و زمان را بهم می بافند تا بین اروتیک و پورنوگرافی دیوار چین بکشند در حالی که مرزی بین ایندو نیست.  

اخیرآ هم واژه » دگرباش» یا » دگرباشان جنسی» در محافلی  در درون جنبش همجنسگرایان ایران رواج یافته است و عده ای  بدون توجه به معانی  و اشکالات وارده بر آن، این واژه را چپ و راست بکار می گیرند. 

زمانی هنرمندان سوررئالیست بخصوص زنان نقاش سوررئالیست فمینیست با هدف بزرگداشت جنسیت و تصویر بدن بدون روح ( یا جان) و نشان دادن اینکه  بدن خود بخود مردانه و زنانه ندارد، به کشیدن تصاویری رو آوردند که بعدآ معلوم شد همه در خدمت پاسخگویی به فانتزی و نیازهای جنسی مرد(سالارانه) قرار می گیرند. بدان دلیل که در اینگونه نقاشی ها زنان عمدتآ لخت، با آلت جنسی و پستانهای برجسته و چه بسا بر بالای دار تصویر می شدند اما تصاویر مردان اغلب در غبار و کت و شلوار پوشیده. 

بکارگیری واژه » دگر باش»  یا «دگرباشان جنسی»   برای اقلیت جنسی در کشور آنهم توسط عده ای از همجنسگرایان و همینطور ترجمه پورنوگرافی به » هرزه» نگاری آدم را بیاد همان زنان هنرمند سوررئالیست می اندازد. در این مطلب اما به تناقضات و اشکالات وارده بر «دگرباش» پرداخته می شود. 

» دگر باش» ظاهرآ ترجمه ای است از واژه انگلیسی » کوئیر» و علت  بکار گرفتن آن توسط بعضی از همجنسگرایان  ایران، همانا فراگیر بودن آن اعلام می شود. یعنی واژه » همجنسگرا» تنها شامل زنان و مردانی می شود که  گرایش جنسی همجنسخواهانه  دارند و  انواع و اقسام گروه های جنسی دیگر که در معرض انواع فشارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند، را در بر نمی گیرد؛ از جمله ترانس سکشوالها و ترانس وستیت ها (1)  یا سادومازوخیست ها. پس  برای جبران محدودیت مرزهای واژه همجنسگرا از » دگرباش جنسی» استفاده می شود. جالب اینجاست که بجزء تعدادی از همجنسگرایان، هیچ کس دیگری از جمله افراد گروه های جنسی مهجور  واژه » دگرباش» یا » دگرباش جنسی» رادر مورد خود بکار نمی برند. 

کوئیر یا دگر باش کلآ هویت جنسی و همینطور گرایش جنسی را مسکوت می گذارد و همه را در زیر یک چتر می برد یا بزبان دیگر همه را در یک دیگ می ریزد و آشی می سازد که معده را بهم می زند. 

 آنچه در کوئیر برجسته می شود این است که فرد تمایل و سلیقه جنسی متفاوتی از سلیقه و هنجارهای حاکم دارد. حال طرف چه همجنسگرا باشد چه دگرجنسگرا، چه ترانس سکشوال باشد چه بای سکشوال و غیره. نباید فراموش کرد که بسیاری از مردم، به اشتباه، همجنسگرایان را عمدتآ پسرانی می دانند که صرفآ نقش مفعول در رابطه با مردان دیگر( که جامعه آنها را دگرجنسگرا می داند) ایفا نموده ، می خواهند لباس  جنس مخالف بر تن کرده و در نهایت تغییر جنسیت دهند.  قاطی کردن و کم رنگ کردن هویت  و گرایش همجنسگرا و سکوت در مورد تفاوت آن با گروه های جنسی دیگر نه تنها توهم جامعه را اصلاح نمی کند بلکه به آن دامن هم می زند. در حالی که پرداختن به موضوع گرایش جنسی همجنسگرایان و هویتی که با خود بهمراه دارد و معرفی این هویت و دفاع از اعتبار اخلاقی و علمی آن می بایست مسئله مرکزی امروز جنبش همجنسگرایان کشور باشد.هر چند هویت (از جمله هویت جنسی) ممکن است بحث گسترده ای بطلبد و در مورد پایداری یا عدم پایداری آن نظرات  متفاوتی وجود داشته( یا زاده شوند). اما در شرایط فعلی ایران دادن این آگاهی که فرد همجنسگرا هویت جنسی اش این است، از فیزیک  بدن خود و آلت جنسی خود ناخشنود نیست  و همچون ترانس سکشوالها نمی خواهد تغییر جنسیت دهد ، بسیار  مهمتر از ورود به بحث های آکادمیک و روشنفکرانه (عمدتآ چپ روانه) است. توجه داشته باشیم که ترانس سکشوالها بیمار بودن خود را رد نمی کنند حداقل به این خاطر که دولتها مخارج تغییر جنسیت آنها را تقبل کنند، در حالی که همجنسگرایان بیمار نیستند خواهان تغییر جنسیت نمی باشند.علیرغم آنکه خود نظریه کوئیر آنچنان  که باید و شاید تبیین نشده و در غرب هم کلی ایراد و اشکال به آن وارد می دانند، اما در ادبیات  همجنسگرایان ایران کلآ بحث چندانی در باره آن صورت نگرفته و مهمتر از آن هیچگونه برخورد تئوریک انتقادی یا تبیینی نسبت به آن انجام نشده  و بدون سر و صدا به » دگرباش» ترجمه و از پنجره جنبش آن را وارد کرده اند. درس گیری از تجارب جنبشهای همجنسگرایان  جهان و معرفی مباحث آنها در درون کشور حق جنبش همجنسگرایان کشور است اما کپی برداری صرف و چشم بسته  و بدون  توجه به مکان، فضا و شرایط، گاهی به نتائج عکس می انجامد.  

واژه کوئیر بدرستی با پیشداوریهای درون  همجنسگرایان و  دیگر اقلیت های جنسی می ستیزد ولی در پرداختن به هویت های جنسی افراد از واژه » همجنسگرا» بسیار کم می آورد.درست است که واژه همجنسگرا در باره رنگ پوست و نژاد و زبان و قومیت افراد سکوت می کند اما این بمعنای تآئید نابرابریهای وارده بر افراد و اقلیت ها یا ملیت ها بخاطر تعلق طبقاتی یا قومی و نژادی نیست. در عین حال واژه » کوئیر» با همه ادعاهایش در اینباره،  اما چیز دندان گیری برای ارائه کردن ندارد.کوئیر یک زمانی نوعی  فحش و توهین ( به همجنسگرایان) در غرب محسوب می شد و مانند بسیاری واژه های منفی مشابه همراه با پیشرفت برابری جویی های همجنسگرایان آن جوامع محتوای آن تغییر داده شد و شکل نوعی » اعلان جنگ» به تعصبات اجتماعی بخود گرفت » من با هنجارهای شما نمی خوانم، من متفاوت هستم، نمی خواهم مثل شما باشم، کاری هم نمی توانید بکنید. قانون هم از من حمایت می کند.» چنین باریکاد گرفتنی برای فضای پست مدرنیسم اجتماعی غرب شاید جنجال برانگیز نباشد و جامعه را به مقابله جویی با فعالیت های همجنسگرایان و دیگر اقلیت های جنسی نکشاند اما چنین سنگر گیری برای جامعه نیمه سنتی با سیستم غیردمکراتیک  ما بسیار زود است و حتی ممکن است به نوعی دشمن تراشی برای کل جامعه همجنسگرایان هم منجر شود. بخصوص که جامعه همجنسگرایان درون کشور نه آنچنان متشکل است و نه حتی آمادگی چندانی برای  تشکل از خود بروز می دهد.ظاهرآ عده ای از طرفداران واژه کوئیر معتقدند که سکشوالیته در طی دوران دگرگون می شود و هویت جنسی( نه گرایش جنسی)  ثابت نیست. این عده استدلال خود را با توجه به نظریات میشل فوکو مطرح می سازند. بخصوص که ادعا می کنند  واژه همجنسگرا اقلیت سادومازوخیسم را در بر نمی گیرد. میتوان پرسید که نظریات فوکو تا چه اندازه متآثر از گرایشات سادومازوخیستی خود فیلسوف بوده باشند. اما در مورد امکان تحول یافتگی هویت جنسی کنکاش چندانی صورت نگرفته و بسیاری هم آن را رد کرده اند. اگر این مسئله واقعیت داشته باشد آنوقت باید به عوامل مؤثر در تغییر و دگردیسی هویت جنسی پرداخت که در واقع طرفداران نظریه کوئیر در مورد آن سکوت می کنند. با اینهمه  مسلم است که گاهی گرایش جنسی در بعضی از افراد بصورت پنهانی باقی می ماند و در شرایطی خاص  ممکن است فرصت بروز پیدا کند؛ این نمونه را میتوان در کسانی دید که در سنین معینی بعد از  جدایی از همسر ( یا فوت همسر) ناخودآگاه احساس و تمایل جنسی/عاطفی به همجنس را در خود کشف می کنند و هویت جنسی جدیدی برای خود اختیار می نمایند. نمونه های دیگری هم میتوان بر شمرد. اما این دگردیسی هویت جنسی  اجباری نیست . در حالی که در کشور ما مسئله دگرجنسگرایی اجباری  و تحمیل هویت جنسی برجسته تر و حل آن مبرم تر است.از طرف دیگر تآکید بر این نظریه و عمده کردن آن،  به محافل مخالف همجنسگرایان این بهانه را خواهد داد که بر درخواست های خود مبنی بر دست کشیدن همجنسگرایان از هویت جنسی خود و در پیش گرفتن هویت دگرجنسگرایانه بیشتر پافشاری کنند.  

ضعف دیگر واژه » کوئیر» این است که تنها ناهنجاری را پاس می دارد، هویت سیال را می پذیرد و سکشوالیته را امری اجتماعی معرفی می کند نه طبیعی و ذاتی. اگر این ادعا صحت داشته باشد آنگاه ادعای بعضی ها مبنی بر اینکه همجنسگرایی با جامعه سنتی و اسلامی ما نمی خواند و این گرایش » منحرفانه» از عواقب فرهنگ جامعه غربی است را چگونه میتوان رد کرد.  علاوه بر آن رد پیش فرض های مبنی بر طبیعی بودن دگرجنسگرایی خواه ناخواه به رد نظریات مربوط به طبیعی بودن همجنسگرایی منجر می شود. یعنی همجنسگرایی و دگرجنسگرایی اکتسابی تلقی خواهند شد و آنوقت متعصبان مذهبی حق دارند با قشار و تهدید از باز شدن مبحث مربوط به همجنسگرایی ممناعت کنند تا مبادا پای چنین پدیده ای به کشور باز شود. چیزی که در مسیر جنسیت سیال است و تغییر می کند همانا رفتار و نقش جنسی است. یک نفر ممکن است در فلان حالت روحی / روانی و با فلان شخص نوع خاصی از هماغوشی را ترجیح دهد و در حالت و روحیه متفاوت  شکل دیگری از رفتار و نقش جنسی اختیار کند. حتی  گذشت زمان و  کسب تجربه و شناخت هم در تغییر رفتار و نقش جنسی دخالت دارد اما هیچکدام از اینها ربطی به گرایش جنسی ( همجنسگرایانه یا دگرجنسگرایانه) ندارند. بعبارتی رفتار، ذائقه و سلیقه  جنسی ربطی به نوع گرایش جنسی ندارند،  بوسیدن و در آغوش گرفتن، لذت یا نفرت از بکارگیری حرف های سکسی و رکیک در هماغوشی، علاقه به پوشیدن نوع خاصی از لباس، انواع روش های انجام عمل جنسی و…. همه و همه در همجنسگرایان و غیر همجنسگرایان دیده می شوند و همه این رفتارها ذات فلان یا بهمان هویت و گرایش جنسی نیستند. 

  می توان پرسید که مرز و محدود ی  اقلیت های جنسی که طرفداران واژه » دگرباشان جنسی» خود را مدافع آنان می دانند، کجاست؟ آیا فقط همجنسگرایان، ترانس سکشوالها، ترانس وستایت ها و سادومازوخیست ها اقلیت جنسی هستند؟  کسانی که به سکس گروهی علاقمندند، کسانی که  در عین هماغوشی از دید زده شدن توسط دیگران لذت می برند یا کسانی که دوست دارند هماغوشی دیگران را نظاره کرده و از این طریق به اوج لذت جنسی می رسند، کسانی که به سکس گروهی تمایل دارند، طرفداران مصرف پورنو گرافی  و….. چی؟ آیا اینها هم در محدودی » اقلیت های جنسی ( دگرباشان) قرار می گیرند و طرفداران  کوئیر( دگرباش) رسالت رهایی و آزادی همه این گروه ها را برای خود قائلند؟ براستی که سنگ بزرگ نشانه نزدن است. هدف از این گفته نفی انواع و اقسام گروه ها نیست، نفی ستم و محدودیت های اعمال شده بر آنها هم نیست، بلکه هدف این است که گفته شود استراتژی را نباید بجای تاکتیک گذاشت. 

 اگر واژه کوئیر در محیط پست مدرن غربی رسالت محو کامل نابرابری های جنسی را دارد و حتی برای رهایی خود دگرجنسگرایان از ستم ذهنیت ها یشان که به محدودیت و سانسور خود آنها می انجامد، تلاش می کند اما اصطلاحات و عبارات پست مدرنیستی  در شرایط کشور ما میتواند به ادامه ستم منجر شود. درست همانطور که بعضی از پست مدرنیست های غربی ادعا می کنند که پوشش زنان در کشورهای اسلامی، ازدواج اجباری و… همه فرهنگ جوامع مسلمان است و غرب نباید تحت عنوان دفاع از حقوق بشر زنان جوامع اسلامی، ایده ها و فرهنگ دمکراسی خود را به آن جوامع تحمیل کند. اما ما ایرانیان و بخصوص جنبش زنان ما نمی تواند چنین ایده هایی را از آن خود کند. 

بکارگیری واژه کوئیر ظاهرآ برای دادن این انتخاب به افراد است که بتوانند  هر هویتی که خود مایلند را انتخاب کنند. هویت در اینجا تنها شامل هویت جنسی نیست بلکه نژادی و قومی هم هست. این قسمت از بحث نظریات کوئیری ظاهرآ برای میدان دادن به همجنسگرایان غیر سفیدپوست بوده، اما تناقضات آن آنچنان است که صحت و درستی آن را به زیر سئوال می برد.  به این خاطر که تنها حق انتخاب یک نوع هویت به انسان می دهد یا بخش های مختلف هویت  فرد را نافی همدیگر می داند. مثلآ یک زن سیاه پوست همجنسگرای اهل کنیا در آفریقا، یک هویت زنانه دارد، یک هویت قومی نژادی و یک هویت جنسی. تازه ممکن است این زن سیاهپوست آقریقایی لزبین هم باشد و بعنوان کارگر در کارخانه ای کار کند که این هویت شغلی اجتماعی او را تشکیل می دهد. هیچکدام از این هویتها نافی همدیگر نیستند و در مجموع » خود» این زن ( هویت انسانی او ) را تشکیل می دهند..  ادامه همین بحث انسان را به تناقض عمده  دیگری در » کوئیر» می کشاند؛ اگر » دگر» بودن و تفاوتها در کوئیر ارزش محسوب می شود اما با قراردادن همه گروه های محروم جنسی زیر چتر » دگرباشان»  ( کوئیر) تفاوتها عملآ بکنار نهاده و فراموش می گردند و جنبش همجنسگرایان را  در بحث های آکادمیک در مورد نیازهای جنسی پیچیده، نامشخص و گاهی سردرگم، رها می کند. بکارکیری کوئیر فرد را از تآکید بر  همجنسگرایان و حقوق آنها باز می دارد و بر اختلافات موجود بین یک همجنسگرا و یک ترانس سکشوال چشم می پوشد. حمایت از ترانس سکشوالها در چارچوب عدالت خواهی جنبش همجنسگرایان جای می گیرد همانطور که حمایت از جنبش زنان یا حمایت از طرفداران مصرف پورنو گرافی یا حقوق کارگران. درست است که ترانس سکشوالها  با توجه به تبعیضات فرهنگی در درون جنبش همجنسگرایان پناهی برای خود می جویند اما واقعیت این است که  ترانس سکشوالها خود را (بدرستی) همجنسگرا نمی دانند و  با تغییر جنسیت خواهان یک زندگی  دگرجنسگرایانه هستند. اکثریت بزرگی از ترانس وستیت ها هم تآکید می کنند که همجنسگرا نیستند و تنها نوعی فتیشیسم نسبت به پوشش زنانه دارند. گی و لزبین ها ( همجنسگرایان) اما  همه زور خود را بکار می گیرند که بگویند نه خواهان تغییر جنسیت هستند و نه تمایلی به برقراری رابطه با جنس مخالف.  مشکلات و دردسرهای هر کدام از این گروهها تا حدود زیادی متفاوت اند و بسیاری از گروه های نامبرده تمایل چندانی به شرکت فعال در جنبش همجنسگرایان ندارند. بکارگیری واژه » کوئیر» برای پوشش همه گروه های جنسی محروم در واقع  نوعی آرمانخواهی صرف و منزه طلبانه ی روشنفکرانه است که  به تحولی در واقعیت های زمینی زندگی و مبارزات امروز همجنسگرایان ایران نمی انجامد. کوئیر و مختصات و نتائج آن  بار سنگین مبارزه همجنسگرایان  در کشور را سنگین تر می کند. اشتباه نشود هدف این نیست که گفته شود همجنسگرایان نباید  از حقوق ترانس سکشوالها و ترانس وستیت ها دفاع کنند بلکه هدف تعیین اولویت ها است و بکارگیری روشها و زبان مبارزاتی ای که در هر شرایطی بهترین بازده را داشته باشد. 

کوئیر در پی گسترش مرز هنجارهای اجتماعی و » نرمال ها» نیست،  بلکه در برابر آن می ایستد و خود را » دگر گونه / غیرنرمال» معرفی می کند. بسیاری از افراد بدرستی خواهان این نیستند که برچسب » غیرنرمال» بودن به آنها بخورد. واژه  » همجنسگرا» اما بر آن است تا خود را در درون هنجارهای حاکم تعریف کند و به گسترده شدن مرز هنجارهای اجتماعی و بازتر کردن چارچوب » نرمالها» کمک می کند. واژه » دگرباش» همکاری و حمایت دگرجنسگرایان از جنبش همجنسکرایان را هم نادیده می گیرد یا حداقل کمکی به شکل گیری اینگونه همکاری ها نمی کند. ا ز آن گذشته اگر کوئیر بمعنای متفاوت، دیگرگونه؛، عجیب و غریب باشد، اما در همجنسگرا بودن هیچ چیز عجیب و غریبی وجود ندارد. 

کوئیر کلآ هتروسکشوالیسم ( دگرجنسگرایی) را برنمی تابد و آن را سرکوبگر می داند و از موضعی چپ روانه خواستار مقابله با آن است. چنین رویکردی خواه ناخواه اقلیت های جنسی و سلیقه های » ناهنجار» درون دگرجنسگرایان را نادیده می گیرد و از » دگرگونه بودن» آنها دفاع نمی کند. در نتیجه جنبش خود همجنسگرایان را هم از همراهی و حمایت  دگرجنسگرایان مدافعان آزادی جنسی، باز می دارد و جنبش همجنسگرایان را با خطر ایزوله ماندن مواجه می کند.  

کوئیر  به قهر با جامعه رو می آورد؛ «حالا که مرا در تیم خود راه نمی دهید من هم می روم و تیمی برای خودم تشکیل می دهم». پس خارج از محدوده می ماند و آنهم تنها و صرفآ بخاطر گرایش جنسی خود. و این متفاوت بودن در احساس جنسی را آنقدر برجسته می کند که همه تشابهات دیگر با جامعه را تحت تآثیر خود قرار می دهد. می توان گفت که » دگرباش» به دام  ادعاهای » غیر نرمال» و » خودی نبودن» همجنسگرایان که متعصبان آن را تبلیغ می کنند، می افتد و می پذیرد که همجنسگرا » نرمال و خودی» نیست. گیریم که در پی ارائه تعریف جدیدی از این واژه ها باشد ولی اصلاح گرایانه نیست و تآثیر گذاری بر گفتمان  جامعه را محدود می کند.واژه کوئیر با  بار سیاسی چپگرایانه خود همجنسگرایان محافظه کار را  پس می زند و از این طریق به شقه کردن  تشکلات همجنسگرایان منجر می شود. این ادعا به معنای نفی رنگارنگی جنبش همجنسگرایان نیست.  همجنسگرایان در مبارزات گروه های اجتماعی مختلف از جمله زنان، اقلیت های قومی، نژادی و همینطور کارگران و جنبش صلح شرکت فعال داشته اند و این بر اعتبار درخواست های آنان و حمایت اجتماعی اشان  افزوده  آما دست آوردهای کوئیر جزء بحث های روشنفکرانه در محافل دانشگاهی غرب دستآورد چندانی نداشته است.هرچند که بعضی از گروه های همجنسگرا بخاطر «پولیتیکال کورکت نس»  امروزه واژه کوئیر را هم برای عقب نماندن از قافله بکار می برند. ولی برای ما ایرانیان  و جوامع مشابه  اینکه کوئیر چیزی برای حل مشکلات فعلی است یا نه جای سئوال بزرگی است. 

درست است که در شرایط فرهنگی و سیاسی موجود جامعه ما همجنسگرایی  در محدوده ناهنجاری جای می گیرد اما جامعه ما پویا است و از برکت مبارزات اقشار مختلف اجتماعی، جامعه حالت کاملآ سنتی بودن خود را از دست داده و وضعیتی در حال گذار از سنت به مدرنیته بخود گرفته  یعنی جامعه ای است نیمه سنتی و نیمه مدرن. حرکت تاریخ رو به جلو است و با همه محدودیت ها نهایتآ  جنبه مدرن آن بر جنبه سنتی غلبه خواهد کرد. در همین مسیر مرز هنجارها هم باز تر می شوند و همجنسگرایی بعنوان یک هنجار اجتماعی مورد قبول واقع خواهد شد.  مبارزات همجنسگرایان در این شرایط درست باید در همین مسیر باشد یعنی گسترش محدوده هنجارها نه در بیرون آنها ایستادن. دیکتاتورها بی اخلاق ترین اند، بدین خاطر که  با زور و فشارملتی را از حقوق و آزادی اش محروم می کنند. همجنسگرایان تنها در جوامع دیکتاتور زده سرکوب می شوند و حقوق اشان نفی می گردد و همین فاکتور به اعتبار اخلاقی همجنسگرایان کمک می کند. پس همجنسگرایی و همجنسگرایان نه عجیب و غریب اند و نه » دگر باش و دگرگونه»، آنچه عجیب و غریب می نماید همانا تلاش بعضی از همجنسگرایانی است که با » دگرباش» معرفی کردن خویش، به  جدا کردن صف خود از ملت سرکوب شده  می پردازند. 

در حوزه زبان و بحث های آکادمیک، وروشنفکرانه احتمالآ واژه » کوئیر» و مختصات روشنفکرانه ی چپ گرایانه آن می تواند برای خیلی ها خوشآیند باشد و هیچ مشکلی نیست که  همجنسگرایان روشنفکر در  مباحث و پلمیک های خود با دیگران (با احتیاط) آن را بکار گیرند اما برای همجنسگرایانی که با توجه به واقعیت های زمینی و در درون سنت و فرهنگ حاکم خواهان طرح مسائل خود هستند، بازده چندانی نخواهد داشت.  چه فعالان حقوق همجنسگرایان در پی  اصلاح ذهنیت روشنفکران نیستند بلکه خواهان تاثیر گذاری بر عامه مردم اند  بهمین دلیل در انتخاب صحیح واژه ها و کلمات باید دقت بیشتری بخرج دهند. بله واژه کوئیر وسوسه برانگیز است بخصوص برای آرمانخواهانی که کاری به واقعیت های زمینی ندارند اما این در عمل مشکلی را حل نمی کند.====

(1)- مجله ماها جزوه ای تحت عنوان ترانس منتشر کرد که در آن  بطور مفصل به توضیح  مفاهیم ترانس سکشوال و ترانس وستایت و تفاوت آنها با همجنسگرایان پرداخته شده است. علاقمندان میتوانند این جزوه را از طریق ایمیل مجله ماها درخواست کنند یا مستقیما به لینک زیر مراجعه نمایند:

http://maha21.files.wordpress.com/2007/01/06.pdf 

Advertisements

32 پاسخ to “تآملی در واژه » دگرباش»”

  1. شاهرخ رییسی Says:

    مطلب بسیار خوبی شده است. جدا از ژست‌های پست مدرنی واژه کوئیر و کپی برداری برخی از روشنفکرنماهای ایرانی از پست مدرنیسم بدون درنظر گرفتن بستر اجتماع ایران، این واژه حتی ترجمه غلطی‌است برای کوئیر. در کشورهای اروپایی که انگلیسی‌زبان نیستند مانند آلمان و فرانسه این کلمه کوئیر را هر وقت بخواهند بکار ببرند اصل انگیسی آن که همان کوئیر باشد را استفاده می‌کنند و نه ترجمه و معادل گذاری. برخی کلمات را نمی‌شود ترجمه کرد و بهتر است خودشان را بکار برد.. مثل مدرنیسم.
    بهرحال در مقاله خوبت سعی کردی به همه جوانب بپردازی.
    ممنون
    شاهرخ رییسی

  2. به مطلبی در تیزبین لینک داده شد Says:

    مطلب » آنچه انسان را انسان می کند » که مدتی قبل در تیزبین منتشر شد در وبلاگ اخبار بلوچستان و جهان باز چاپ گردید. آدرس وبلاگ اخبار بلوچستان و ایران این است:

    http://pahra.blogfa.com/post-1487.aspx

  3. مهدی Says:

    تیز بین عزیز، به نظرم بسیاری از قسمت های این نوشته اشکالات و سهل انگاری های زیادی داره، چون فضای کامنت اجازه نمی ده انتقادم رو با ایمیل برات می فرستم.

  4. لینک داده شد Says:

    این مطلب در سایت فرهنگ گفتگو بازچاپ گردید.
    لینک مستقیم ان این است:
    http://www.iranglobal.info/emtyseite3.php?news-id=2485&nid=haupt

  5. نقدی بر این مطلب Says:

    لینک داده شد Says:

    می 24th, 2007 at 4:37 pm
    در سایت فرهنگفتگو که مطلب ” تاملی در دگرباش” بچاپ رسیده آقای داریوش برادری نقد و نظری نوشته اند که برای اطلاع خوانندگان وبلاگ تیزبین در اینجا قرار می گیرد. باشد که این بحثها به نتایج مثبتی بیانجامند.

    تاریخ
    داريوش برادري نام
    ایمیل
    تیتر مقاله
    درباره مقاله دگرباش از تيزبين

    نويسنده گرامي تيزبين شما در نوشته تان چندين خطاي مهم شناختي از نظر من مرتکب ميشويد که لازم ديدم به بيان اين خطاها بپردازم. اولا دقيقا ميان اروتيسم و پورنوگرافي تفاوتهايي وجود دارد،حتي اگر مرز ميان آنها سيال نيز باشد. نمي دانم اين انتقاد شما به مقاله من است و يا نيست که البته هم مهم نيست و تنها براي خوانندگان ديگر اين موضوع را بيان مي کنم، تا با ديدن مقاله از برهنگي تا شرمندگي به موضوع مورد بحث نظري بياندازند و خود توانايي انتخاب بهتر و يا مشارکت در جدل و چالش ميان ما را داشته باشند. دوست گرامي اشتباه اول شما دقيقا اين است که شما هنوز اخلاقي مي انديشيد،حتي اگر بظاهر از اخلاق سنتي عبور کرده باشيد. زيرا اگر اخلاقي نمي انديشيد، در بحث هنري و تفاوتهاي هنري،روانکاوي و فلسفي ميان اروتيسم و پورنوگرافي به اين قناعت نمي کرديد که بگوييد هرزه نگاري منفي است و اروتيسم و پورنوگرافي يکي هستند. زيرا شما با اين قاطي کردن همه چيز در واقع ضد مدرن عمل مي کنيد و نه مدرن. زيرا بر عکس شما و بخش عمده ايرانيان اخلاقي، در واقع خوداين روشنفکران مدرن و پست مدرن،خود اين روانکاوان و فيلسوفان،سکسولوگهاي مدرن و پست مدرن هستند که به بيان تفاوتهاي ميان اروتيسم و پورنوگرافي و بدون برخورد اخلاقي پرداخته اند.همانطور که من در مقاله ام از کساني مثل بودريار و غيره ياد مي کنم. شما با يکي خواندن اروتيسم و پورنوگرافي در واقع به کار کساني مثل ساد و ناباکوف و ديگران ضربه مي زنيد، زيرا تفاوت هنري و فلسفي ميان رمان اروتيکي/فلسفي مدرن جاستين و جوليت ساد و يا اروتيسم پسامدرني لوليتاي ناباکوف را با يک فيلم پورنو از بين مي بريد و اين دقيقا بازمانده همان نگاه اخلاقي ايراني و همان نگاه شيفتگانه/متنفرانه نارسيستي ايرانيست که اگر امرور اخلاقيست،فرد ضد اخلاقست،بدون آنکه به اين اخلاقيت مدرن و يا چنداخلاقي پسامدرن و به يادگيري تفکيک حوزهها که يک اصل پايه اي مدرنيت است،دست يابد.نگاهي نارسيستي و اخلاقي که مشکل عظيم جامعه ما در عدم تواناييش به درک مباني مدرنيت و جذب آن و ناتوانيش به درک معيار مهم تفکيک حوزهها و قاطي نکردن بحث اخلاقي و هنريست.نگاهي که نقد آن،موضوع اصلي نگاه روانکاوانه من است. البته نگاه شما طبيعتا داراي بخشهاي مدرن و نمادي از فرديت مدرن خويش نيز هست. زيرا من چند مقاله در وبلاگتان از شما خوانده ام و به آشناييتان با اين موضوعات و تواناييهاي خوبتان واقفم. اما اگر بر اين بقاياي حالت شيفتگانه/متنفرانه در نگاه خويش چيره نشويد، آنگاه باز اسير اين کلي گوييها و ناتوان از ديدن تفکيک حوزهها و مرزها و بدون ارزش گذاري اخلاقي ميشويد. يعني به همان چيزي تبديل ميشويد که در واقع از آن قصد فرار داريد. از اينرو بحث من نيز دقيقا در پي اين است که به خوانندگان توضيح دهد که چگونه از قضاوت اخلاقي بر له و يا عليه برهنگي،اروتيسم و پورنوگرافي دست بردارند و با شناخت تفکيک حوزهها و بر اساس احساس و انديشه خويش به نقد مدرن اين حوزهها دست زنند. من و شما مي توانيم فيلم پورنو نگاه کنيم و همزمان آن را نقد کنيم و مرزهاي ميان او و اروتيسم را نيز ببينيم. از اينرو نيز نمي بينيد که معناي هرزه نگاري براي من منفي نيست،همانطور که مخالف ديدن فيلم پورنو نيستم. همانطور که من مخالف عدم استفاده از کلمه همجنس بازي هستم.زيرا برخلاف نگاه دوستان همجنس خواهي که اين کلمه را نفي مي کنند، تنها راه درست مثبت کردن اين کلمات و برداشتن بار منفي از کلمه همجنس بازيست، در کنار استفاده از کلمات مترادفي چون همجنس گرا و همجنس خواه.با اينکه من همجنس خواه را به دلايلي روانکاوانه هنوز هم بيشتر ترجيح م دهم،اما اين بحثي ديگر است. موضوع اما اين است که شما نمي توانيد کلمه همجنس بازي را بدور اندازيد – البته منظورم شماي نوعي است زيرا نظر شما را در اين مورد نمي دانم- زيرا پسوند باز و بازي را شما نمي توانيد از زبان فارسي بدور اندازيد و عشقبازي را به عشق گرايي تبديل کنيد و ثانيا اين فاصله گذاري همجنس خواهان که نمي خواهند با قمارباز و دختر باز همسان ديده شوند،خودش نمادي از وجود تبعيض نگاهي در ميان همجنس گرايان است. زيرا کي گفته است قماربازي و دختربازي بد است. مهم دست يابي به اشکال مدرن اين تمناهاو عدم گرفتاري در بند حالت سنتي آنهاست. از اينرو همجنس خواه ايراني بايستي مانند همنوع غربي خويش گام بگام در کنار دگرجنس خواهان، به برداشتن بار منفي اين کلمات جنسي و اروتيکي و بشيوه استفاده مثبت از آنها کمک کند و نه آنکه خودش ايجادگر مرزهاي جديد تبعيضي باشد. موضوع ديگر انتقاد شما به کوئير است. من در مقاله ام در باب فمينيسم درباره کوئير و مسائل جنسيتي نظرم را مطرح کرده ام که اگر دوست داشتي مي تواني بخواني، تا اختلاف نظرهايمان در اين مورد براي شما نيز بيشتر مشخص شود. با آنکه من نيز کوئير را در جايي به انتقاد مي کشم، اما نه به شيوه شما. شما مي خواهيد در واقع کوئير را ناديده بگيريد،بجاي آنکه در کنار حفظ هويت مدرن همجنس خواهانه خويش، به ايجاد بحثهاي کوئير در جنبش همجنس خواهانه و دگرجنس خواهانه کمک رسانيد. زيرا درست است که جنبش همجنس خواهان ايراني اکنون به هويت خويش احتياج دارد، اما اگر بتواند در بطن اين هويت خويش، تئوري کوئير و نکات مثبت آن را و تفاوط خويش را جذب کند، داراي قدرت بيشتري ميشود،همانطور که جنبش دگر جنس خواهي با اين انديشه داراي قدرت پويايي بشتري ميشود. موضوع نوع تلفيق است و نه رد کردن کامل يک انديشه. من و شما نمي توانيم بگوييم،چون کامل به مدرنيت نرسيده ايم،پس بحثهاي پست مدرن و ساختارشکنانه مثل کوئير را کنار بگذاريم. بلکه با حفظ راه مدرن خويش و تفاوت مدرن خويش بايستي در درون نگاه خويش مکاني نيز براي تفاوطهاي پسامدرن و تفاوط جنسيتي و پويايي اين مفاهيم باز کنيم. نکته نهايي انتقاد شما به ترجمه کوئير به دگرباش جنسي است که در اين انتقاد من نيز کاملا هم نظر شما هستم، با آنکه من از جهت ديگري اين انتقاد را مطرح مي کنم. بباور من نه تنها کلمه دگرباش جنسي،همانطور که شما و نيز دوست گرامي فرهنگ توضيح داده است، ترجمه غلطي براي کوئير است، بلکه کساني که اين کلمه را ساخته اند،حتي بباور من وقت کافي به خودشان نداده اند که با همکاري چند متخصص مسايل جنسيتي و نيز همکاري يک متخصص زبان مانند آشوري و غيره، به يک برابر نهاد مناسب دست يابند. زيرا کوئير در معناي کلامي به معناي متفاوط جنسي است. زيرا اين انديشه در انديشه پسامدرني و ساختارشکنانه ريشه دارد. حتي مفهوم فراهنجار نيز نمي تواند اين پويايي مداوم و تفاوت گذاري هويتي مداوم در کلمه کوئير و شکاندن متاروايتهاي هويتي را کامل بازگو کند. پس يا بايد کلمه متفاوط جنسي را براي برابر نهاد کوئير استفاده کنند و يا بکمک يک متخصص زبان، به کلمه دقيقتري دست يابند. انتقاد نهايي من اين است که اصلا چرا بايستي براي هر کلمه اي ما يک برابرنهاد ايراني داشته باشيم و چرا مثل ديگر کشورها نمي توانيم کوئير را همينگونه به فارسي بنويسيم و استفاده کنيم. همانطور که کوئير در آلماني و احتمالا ديگر زبانهاي اروپايي نيز به همان شکل نوشته و به شکل آلماني خوانده ميشود. هر زبان مدرن بايستي قابليت جذب مقداري کلمات مهاجر را در فرهنگ خويش در هر سال داشته باشد وگرنه اين زبان هنوز زبان مدرن نيست. از اينرو بباور من ما بايستي کوئير را همينگونه استفاده کنيم و در معناي کلامي، آنرا به شکل متفاوط جنسي بفهميم. باري خوشحالم که در مجموع اين مسائل از طرف افراد مختلف در حال نقد و بازنگريست. زيرا روشنگري جنسي ايراني احتياج به همه ما دارد و احتياج به چشم اندازهاي مختلف بحث دارد. مقاله من در باب مسائل جنسيتي و کوئير را اگر بخواهيد مي توانيد در قسمت همکاران اين سايت و در زير نام خودم بيابيد. موفق باشيد.

    صفحه مقالات داریوش برادری در فرهنگ گفتگو:

    http://www.iranglobal.info/archiveautor3.html

  6. آرشام پارسی Says:

    سلام تیز بین عزیز
    این مطلب در وبلاگ دفاع از دستگیر شدگان اصفهان گذاشته شد که برای اطلاعات خوانندگان وبلاگ شما در اینجا هم می گذارم.

    سلام دوست عزیز
    در بالای این متن نوشته شده است، «از همه خوانندگان دعوت می شود که بعد از خواندن بیانیه سازمان ملل متن زیر آن را مطالعه نمایند.» این بیانیه از طرف سازمان ملل منتشر نشده بلکه بیانیه سازمان عفو بین الملل یا همان امنستی اینترنشنال می باشد. شاید مایل باشی تصحیح کنی.
    البته اطلاعات تکمیلی در ارتباط با دستگیری های اصفهان در شماره جدید نشریه چراغ منتشر خواهد شد (اول ماه جون) اما برای اطلاع خوانندگان این وبلاگ، گفتم شاید خوب باشد ما هم گزارشی از آنچه پیش آمده برایت بنویسیم و پیگیری های ایرکیو را برای خوانندگان توضیح بدهیم. خبر یورش به آن میهمانی در همان شب دهم ماه می، با تماس تلفنی چند نفر از حاضران در خیابان به ایرکیو رسید. خبر به محض تأیید شدن، از طرف سازمان منتشر شد که خوشبختانه به سرعت در وب سایت های خبری امریکا، کانادا، انگلستان، نیوزلند، سوئد، هلند و چند کشور دیگر منعکس گردید. طی تماس هایی که ما در ایرکیو، با سازمان دیده بان حقوق بشر (Human Rights Watch) برقرار کردیم موفق شدیم ارتباط شاهدان عینی را با سازمان دیده بان حقوق بشر برقرار کنیم. اسکات لانگ، مسئول بخش دگرباشان جنسی سازمان دیده بان حقوق بشر، پیش نویس بیانیه ای را تهیه کرد و برای بررسی نهایی، و به دلیل حساسیت اوضاع، به ایرکیو ارجاع داد. مدیران سازمان با تماس با ارگان های حقوق بشری در کانادا، و مشورت با داخل ایران، در جلسه ای متن پیش نویس را بررسی و با توجه به شرایط، تنظیم کردند. طی یک تماس تلفنی دکتر ویکتوریا طهماسبی نتایج جلسه و دلیل تغییرات متن را با اسکات لانگ در میان گذاشت و دیده بان حقوق بشر فردای آن روز پیش نویس تنظیم شده را از طرف بخش خاور میانه ی خود منتشر کرد. روز هفدهم ماه می به مناسبت روز هوموفوبیا آقای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران را به عنوان یکی از پنج همجنسگراستیز دنیا معرفی کرد. پس از دو روز دفتر مرکزی سازمان عفو بین الملل در لندن در تماس با مدیران ایرکیو، اقدام به برگزاری کمپین برای آزادی هر چه سریعتر زندانیان نمود و پیش نویس بیانیه را برای ایرکیو فرستاد. در یکی از مکالمات تلفنی با عفو بین الملل پیشنهاد شد که آن سازمان خواستار بررسی هر چه سریعتر قانون مجازات اسلامی ایران، از جانب دولت ایران و رفع هر گونه مجازات تعیین شده برای روابط جنسی که با رضایت طرفین صورت می گیرد، شود؛ که شد.
    به استناد پیام های تلفنی از طرف خانواده های دستگیر شدگان و چند تن دیگر، هم اکنون اکثر افراد دستگیر شده، با قید ضمانت و برخی بدون ضمانت آزاد شده اند و تنها پنج نفر در زندان باقی مانده اند: سه دگرجنسگونه که امکان تهیه ی سند ندارند، و جوان 19 ساله ای که مهمانی برای تولد او برپا شده بود، به همراه دایی اش، به عنوان میزبان میهمانی، که این دو نیز موفق به تهیه سند دویست میلیون تومانی به ازای هر نفر نشده اند. به افراد آزاد شده ابلاغ شده است که محاکمه آنها در چند ماه آینده برگزار خواهد شد.
    دستگیری های دیگری در همان شب مهمانی، در شهرهای تهران و شیراز نیز صورت گرفته که ایرکیو پرونده های آن ها را برای پیگیری به مراجع بین المللی ارجاع داده است. همچنین سازمان مدافعان حقوق بشر در ژنو نامه ای تنظیم نموده و به شورای جدید حقوق بشر سازمان ملل در ژنو ارسال کرده است تا از آن طریق وضعیت دگرباشان در کشورهای مختلف از جمله ایران و نیز دستگیری های اخیر تهران، اصفهان و شیراز مورد پیگیری قرار گیرد. امیدواریم هر چه زودتر آن پنج نفر نیز آزاد شوند و مجازاتی به دلیل شرکت در میهمانی و یا با اتهام همجنسگرایی برای آنان در نظر گرفته نشود.
    ما این مطلب را مفصل تر در نشریه چراغ منتشر خواهیم کرد. امیدواریم تا آن موقع با پیگیری مراجع مربوط و افکار عمومی نظیر این وبلاگ، آخرین زندانی های مهمانی نیز آزاد شده باشند و برخوردی از جانب افکار عمومی در مخالفت با حمله به حریم خصوصی خانواده ها صورت بگیرد. موفق باشید دوست عزیز.

    آرشام پارسی
    دبیر کل سازمان دگرباشان جنسی ایرانی
    24- May-2007

  7. مهدی Says:

    مشکل ِ اصلی ِ مطلبِ تیزبین (تاملی در واژه‌ی دگرباش) یکی گرفتن ِ کلماتِ دگرباش و کوییر است. همان‌طور که می‌دانیم کوییر سابقا در غرب کلمه‌ی عامیانه‌ای بود که به‌عنوانِ ناسزا به‌کار برده می‌شد، کلمه‌ای توهین‌آمیز و زننده که شاید بهترین معادلِ آن در فارسی کلمه‌ی «کونی» باشد. ولی با جریاناتِ فکریِ دهه‌های آخر ِ قرنِ بیستم، بار ِ منفی ِ آن کم شد و بعد از آن به افرادی اطلاق شد که گرایش‌های جنسی ِ متفاوتی دارند. با این حساب امروز هر انگلیسی زبانی از هر طبقه‌ای با واژه‌ی کوییر آشناست، و تفاوتی که هست در بار ِ معنایی ِ آن، و منظوری‌ست که گوینده از به‌کار بردنِ آن دارد. در مقابل ِ این کلمه، «دگرباش» کلمه‌ای کاملا تازه‌ساز و شیک است که استفاده از آن قبل از هرچیز موضع ِ روشنفکرانه‌ی گوینده‌ی آن را نشان می‌دهد ولی بار ِ معنایی ِ آن جای سوال‌های زیادی دارد. دگرباش اصلا و ابدا کلمه‌ی عامیانه و آشنایی نیست و تنها فایده‌ی این واژه فارسی بودنِ آن و خوش‌آهنگ بودن‌اش است و البته این روزها به‌عنوانِ یک برچسبِ روشنفکرانه زیاد به‌کار می‌رود. این که چه کلمه‌ای می‌تواند جایگزین ِ کوییر شود (و این که آیا اصلا این کار لازم است) و همین طور صحبت درباره‌ی کلمه‌های دیگر مثل ِ همجنس‌گرا و همجنس‌باز بحثِ مفصل‌تری لازم دارد که جای آن اینجا نیست.
    ساختِ کلمه‌ی دگرباش و ترکیبِ آن از دو جزءِ کم‌کاربرد، باعث شده که این کلمه کاملا با زبان روزمره و گفت‌وگوهای متداول بیگانه باشد؛ دگرباش، دگربودگی، دگرباشان و این قبیل واژه‌ها شاید در نوشتار ِ رسمی فارسی و صحبت‌های عده‌ی خاصی از اهل ِ فرهنگ جایی باز کنند، اما فاصله‌ی این کلمات با گویش و کلماتِ عمده‌ی مردم، باعثِ مهجور ماندنِ آن و همین‌طور مهجور ماندنِ مابه‌ازای مفهومی آن خواهد شد. یعنی وقتی که یک بحث با زبان و کلماتی مطرح شود که فقط قسمتِ کوچکی از جامعه با آن ارتباط برقرار کنند، طبیعی است که به‌مرور خودِ آن بحث نیز به نخبه‌گرایی دچار می‌شود و در اختیار ِ عده‌ی محدودی باقی می‌ماند.
    اما مهمترین ایرادِ «دگرباش» مفهوم و دلالتِ آن است؛ تاکیدی که این واژه بر متفاوت بودن و دیگرگونه بودن و جدا بودن دارد تقسیم‌بندیِ ناخواسته‌ای ایجاد می‌کند که مشابهِ تقسیم‌بندیِ میانِ خودی و ناخودی است. با این تاکید در واقع از مردم دعوت می‌کنیم که به همجنس‌گرایان و اقلیت‌های جنسی به چشم ِ موجوداتی خاص و جدا از سایرین نگاه کنند، یعنی همان شکافی را ایجاد می‌کنیم که نظریه‌ی کوییر سعی در پرکردنِ آن دارد.
    اما این بحث، جای موشکافی ِ بیشتری دارد و قصدِ من بیشتر نقد کردنِ مطلبِ تیزبین است. نویسنده می‌گوید که مطرح کردن مباحثِ کوییری و کم‌رنگ کردنِ هویت و گرایش ِ جنسی، توهم ِ جامعه را اصلاح نمی‌کند و به آن دامن می‌زند. در حالی که بر خلافِ این عقیده نظریه‌ی کوییر سعی می‌کند واقعیت‌ها را روشن‌تر کند و ذهنیت‌های قدیمی و نادرست را تصحیح کند. چطور می‌شود انتظار داشت که یک ذهنیتِ غلط باعثِ اصلاح ِ دیدگاهِ جامعه بشود؟ کوییر تئوری مرزبندی‌هایی را که بین هوموسکشوال/هتروسکشوال وجود دارد نقد می‌کند و تصنعی بودن و گمراه کننده بودنِ آن‌ها را نشان می‌دهد و از سطح ِ بالاتری به این مسائل نگاه می‌کند.
    چطور می‌توان یک نفر را همجنس‌گرا یا دوجنس‌گرا نامید؟ یک نفر باید چه اندازه یا چند درصد میل به همجنس داشته باشد تا شامل ِ برچسبِ همجنس‌گرا بشود؟ این میل باید جسمی باشد یا عاطفی؟ و چطور اندازه‌گیری می‌شود؟ اگر کسی که خود را به‌عنوانِ همجنس‌گرا قبول کرده در خودش علاقه‌ای به جنس ِ مخالف پیدا کند دچار ِ تزلزلِ هویت شده و باید این علاقه را سرکوب کند؟ چه رفتارهایی باید در یک نفر وجود داشته باشد تا «همجنس‌گرا» باشد؟
    همه‌ی این سوال‌ها وقتی مطرح می‌شود که هویتِ مستقل و برجسته‌ای به‌عنوانِ همجنس‌گرایی را قبول کرده باشیم، و تقریبا هر جوابی به این سوال‌ها گمراه‌کننده است. تئوریِ کوییر سعی می‌کند که این بدفهمی‌ها را که در اثر ِ طبقه‌بندی و مرزگذاریِ جنسیتی ایجاد شده از بین ببرد. و مسلم است که تا وقتی افراد تلقی ِ اصیل و درستی نسبت به خودشان نداشته باشند نمی‌توانند دیدگاهِ جامعه را تغییر دهند.
    نکته‌ی بعدی این است که بر خلاف نظر ِ تیزبین اعتراف به «کوییر بودن» یک اعلانِ جنگ از همجنس‌گرایان (یا اقلیت‌های جنسی) به جامعه نیست. نظریه‌ی کوییر یک نظریه‌ی عمومی درباره‌ی جنسیت و گرایش جنسی است و به‌طور هم‌زمان به اندیشه‌های رایج ِ همجنس‌گرایی و دگرجنس‌گرایی قدرت و شفافیت می‌دهد. نگرانی تیزبین این است که «در کشور ِ ما مساله‌ی دگرجنس‌گرایی ِ اجباری و تحمیل ِ هویتِ جنسی برجسته‌تر و حل ِ آن مبرم‌تر است.» این نگرانی به‌جاست، اما اگر بتوان در جامعه نگاهِ درستی نسبت به هویت ایجاد کرد و سیال بودن و غیرارزشی بودنِ آن را نشان داد، دیگر مشکلی باقی نمی‌ماند.
    تیزبین می‌نویسد: «ضعفِ دیگر واژه‌ی کوییر این است که تنها ناهنجاری را پاس می‌دارد.» و بدونِ ارائه‌ی هیچ دلیلی از آن می‌گذرد. کوییر به‌هیچ‌وجه ناهنجار (به معنایی که الان در فارسی رایج است) نیست، و شاید بتوان آن را فراهنجار نامید. کوییر سعی می‌کند معیارهایی را که آدم‌ها بر اساس ِ آن‌ها طبقه‌بندی می‌شوند نقد کند و ساختگی و غیرقطعی بودنِ هنجارها را نشان بدهد. شاید بتوان گفت با این دیدگاه، یک جامعه‌ی ایده‌آل جامعه‌ای‌ست که در آن هرکسی در هر زمان خودش را همان‌طور که هست (با همه‌ی گرایش‌هایی که دارد و خواهد داشت) قبول کرده، بدونِ این که خود را مجبور کند در یکی از قالب‌ها و برچسب‌های از پیش‌تعریف‌شده و استریوتایپ شده قرار بگیرد. تیزبین می‌گوید که اگر سکشوالیته امری اجتماعی باشد و نه طبیعی، متعصبانِ مذهبی حق خواهند داشت که همجنس‌گرایی را منحرفانه و وارداتی بدانند و با آن مخالفت کنند. اشتباهِ تیزبین در اینجا (و جاهای دیگری از نوشته‌اش) این است که به‌طور ضمنی درست و غلط بودنِ یک نظریه و یک فکر را فدای پی‌آمدِ اجتماعی ِ آن می‌کند. یعنی چون این نظریه می‌تواند برای جامعه و برای همجنس‌گرایان دردسر ایجاد کند باید از خیر ِ آن گذشت. در حالی که اگر واقعا مشکلی هست، در بومی کردن و ترجمه کردنِ نظریاتِ غربی برای فرهنگِ خودی است، نه در کارآمدی و تاثیر ِ آن. این که به‌کارگیریِ واژه‌ی کوییر «به تحولی در واقعیت‌های زمینی ِ زندگی نمی‌انجامد» کاملا درست است چون کاری که نظریه‌ی کوییر می‌کند فرهنگ‌سازی و زمینه‌سازیِ فکری است، کاری که قبل از شروع کردنِ هر تحول یا مبارزه‌ای لازم است.
    رسالتِ طرف‌دارانِ کوییر بر خلافِ نظر ِ تیزبین رهایی و آزادیِ تمام ِ گروه‌ها و اقلیت‌های جنسی نیست، بلکه رسالتِ آن بازتر کردنِ دید و ظرفیتِ جامعه است تا رفتارهای جنسی‌ای که پیش از این انحراف و نابه‌هنجاری شمرده می‌شد، پذیرفتنی و مجاز باشد (و البته بدیهی‌ست که این به معنی ِ بی‌بندوباریِ مطلق نیست و به‌خاطر ِ منافع ِ عمومی ِ جامعه باید بعضی از رفتارها مثل ِ پدوفیلی کنترل شود).
    بسیاری از چیزهایی که نویسنده مطرح کرده انتقاداتی است که به نظریه‌ی کوییر وارد است و این نشانه‌ی در جریان بودن و زنده بودنِ آن است، نه نشانه‌ی ضعف و ناکارآمدیِ آن؛ همان‌طور که حمله‌ها و انتقادهای تندوتیزی که به جنبش‌های زنان وارد می‌شود موجبِ قدرت‌مندتر شدنِ آن جنبش است، و نمی‌توان آن‌ها را نشانه‌ی بی‌فایده بودنِ جنبش دانست.
    نویسنده‌ی می‌گوید: «به‌کارگیریِ [نظریه‌ی] کوییر فرد را از تاکید بر همجنس‌گرایان و حقوقِ آن‌ها باز می‌دارد و بر اختلافاتِ موجود بین ِ یک همجنس‌گرا و یک ترانس‌سکشوال چشم می‌پوشد.» به‌نظر می‌آید که نویسنده در اینجا با نگاهِ سرسری به نظریاتِ کوییر دچار بدفهمی شده است، زیرا به‌هیچ صورتی نمی‌توان از نظریات کوییر چنین برداشتی کرد. در دایره‌المعارف فلسفه‌ی استنفورد درباره‌ی کوییر تئوری آمده است: «منظور ِ تئوری‌های کوییر از گفتن ِ این که جنسیت برآمده از ساخت‌های اجتماعی است این نیست که فهم ِ ما از تمایلات جنسی واقعی نیست؛ چرا که ما علاوه بر این از ساخت‌های فرهنگی نیز تاثیر می‌گیریم، و بنابراین درونِ طبقه‌بندی‌های آن تربیت می‌شویم. از این رو هنوز هم افراد خودشان را با عنوان استریت یا گی (یا شاید بای‌سکشوال) می‌شناسند و بسیار دشوار است که بخواهیم پای‌مان را از این طبقه‌بندی‌ها بیرون بگذاریم، حتا اگر آن‌ها را هم‌چون ساخت‌های تاریخی بنگریم.» بنابراین قرار نیست بگوییم هیچ‌کدام از اقلیت‌های جنسی اختلافی با هم ندارند و مهم‌تر از آن قرار نیست که فراموش کنیم بعضی کارها اولویت دارد و پافشاری بر برخی حقوق مهم‌تر است. اما این اولویت‌گذاری و پرداختن به حقوقِ همجنس‌گرایان مطلقا ارتباطی به نظریه‌ی کوییر ندارد و به شرایط خاص اجتماعی ِ کشور وابسته است.
    ادعاهای دیگر ِ نویسنده هم در این مورد که «کوییر خود را غیرنرمال معرفی می‌کند» و «به قهر با جامعه رو می‌آورد» و «هتروسکشوالیسم را برنمی‌تابد» بیشتر یک برداشت شخصی است و در چارچوبِ نظریه‌ی کوییر قرار نمی‌گیرد. خصوصا این که موضع‌گیری نسبت به هتروسکشوالیسم مربوط به باورهایی‌ست که پیش از مطرح شدنِ کوییر تئوری وجود داشت و در آن‌ها (در مقابل جریانِ غالبِ دگرجنس‌گرایانه در اجتماع) برای همجنس‌گرایی وزن و اعتبار ِ خاصی قائل بودند، در حالی که در کوییر تئوری هیچ‌کدام از گرایش‌هایی که سابقا وجود داشت اعتبار ویژه‌ای ندارد. همان طور که در ابتدا هم گفتم در واقع بسیاری از انتقادهایی که نویسنده وارد کرده، در مورد واژه‌ی دگرباش صادق است، نه کوییر.
    نکته‌ی آخر این که حتا با قبول این که کوییر یک محصولِ پست‌مدرن است و ایرانِ کنونی در وضعیتی میانه‌ی سنت و مدرنیته حرکت می‌کند، باز هم ضرورت پرداختن به نظریاتِ کوییر و مطرح کردن آن کم نمی‌شود. نمی‌توان منتظر ماند تا ایران به مرحله‌ی پست‌مدرنیته برسد و بعد این مباحث را مطرح کرد؛ این بیشتر نوعی شانه خالی کردن از مسئولیت است. کاری مهمی که باید الان انجام شود بومی کردن و استفاده‌ی درست و سنجیده‌ی آن‌هاست.
    در عین حال کاملا موافق‌ام که استفاده از کلمه‌ی «دگرباش» (و نه کوییر) اشکالاتِ زیادی دارد ولی متاسفانه به‌خاطر ِ رنگ و لعابِ روشنفکرانه‌ای که دارد جذابیتِ زیادی پیدا کرده است.

  8. شاهرخ Says:

    مطلب تیزبین به همراه مطالبی جدید در فرم یک مکالمه گروهی درباره کلمه دگرباش در سایت اثر:

    http://asar.name/

    با مهر
    شاهرخ رئیسی
    شورای سردبیران سایت اثر

  9. دختر لزبین Says:

    تیزبین جان بینهایت ممنونم که به این مسئله پرداختی. بسیار استفاده بردم. لطفا باز هم در زمینه همجنسگرائی بنویس. چون من فکر می کنم ما همجسنگراها بسیار نیازمندیم که اطلاعتمان را در این زمینه بالا ببریم. من خودم شخصا خیلی احساس کمبود می کنم و واقعا دلم می خواهد هر چه بیشتر و بیشتر بدانم.

  10. هم قبیــــــــــــــله Says:

    تیز بین عزیز با نظر شما کاملا موافقم به قول مهدی مهمترین ایرادِ “دگرباش” مفهوم و دلالتِ آن است؛ تاکیدی که این واژه بر متفاوت بودن و دیگرگونه بودن و جدا بودن دارد تقسیم‌بندیِ ناخواسته‌ای ایجاد می‌کند که مشابهِ تقسیم‌بندیِ میانِ خودی و ناخودی است. با این تاکید در واقع از مردم دعوت می‌کنیم که به همجنس‌گرایان و اقلیت‌های جنسی به چشم ِ موجوداتی خاص و جدا از سایرین نگاه کنند، یعنی همان شکافی را ایجاد می‌کنیم که نظریه‌ی کوییر سعی در پرکردنِ آن دارد. به هر حال زبان فار سی را نباید با زبان دیگر مقایسه کرد من به آرشام هم گفتم گفت عرب سوسمار خور غلط می کنی _ اصلا ما گی ها همیشه چوب ترنس ها را خوردیم

  11. Arsham Parsi Says:

    هم قبیله من کی به تو گفتم عرب … که اینجا می نویسی؟ تو به من گفتی این واژه این اشکالات را داره و من هم حرف های تو رو شنیدم. همین.
    من معمولا ترجیح می دهم که وبلاگ ها را فقط بخوانم اما باید گفت که چرا فکر می کنید فقط گی ها وجود دارند؟ یعنی چه مهدی جان که ما همیشه ژوب ترنس ها را خورده ایم؟ مگر ترنس ها آدم نیستند؟ تو که اینطور فکر می کنی پس چطور توقع داری که دگرجنسگرایان گرایش جنسی تو رو بپذیرند. خب تو هم مثل اونها نیستی و متفاوتی.
    من نصمیم ندارم وارد بحث واژه های کوئیر و دگرباش و همجنسگرا و … شوم اما مدتی است که در متن های مختلف می بینم که فقط به همجنسگرایی توجه می شود یعنی به عبارتی هر کس فقط خودش را می بیند و محور قضاوت تعین می کنه.
    آقا مهدی جطور می تونی این همه فشار و سختی که روی ترنس ها است رو نادیده بگیری و بگی ما چوب اونها رو می خوریم؟ چه چوبی؟

  12. هم قبیــــــــــــــله Says:

    بابا من فقط شو خی کردم آرشام جان همه میدونن من متاسفانه شوخ هستم به هر حال معذرت میخوام

  13. هم قبیــــــــــــــله Says:

    ترا تحمل امثال من بباید بود
    که هیچ کس نزند بر درخت بی بر سنگ

  14. هم قبیــــــــــــــله Says:

    مَطَلب طاعت و پيمان صلاح از من مست

    كه به پيمانه كشي شهره شدم روز الست

    من هماندم كه وضو ساختم از چشمه ي عشق

    چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست

    مي بده تا دهمت آگهي از سرّ قضا

    كه به روي كه شدم عاشق و از بوي كه مست

    كمر كوه كم است از كمر مور اينجا

    نا اميد از در رحمت مشو اي باده پرست

    به جز آن نرگس مستانه كه چشمش مرصاد

    زير اين طارم فيروزه كسي خوش ننشست

    جان فداي دهنش باد كه در باغ نظر

    چمن آراي جهان خوش تر از اين غنچه نبست

    حافظ از دولت عشق تو سليماني شد

    يعني از وصل تواش نيست به جز باد به دست

  15. هم قبیــــــــــــــله Says:

    مشكل عشق نه در حوصله ي دانش ماست

    حل اين نكته بدين فكر خطا نتوان كرد

    من چه گويم كه تو را نازكي طبع لطيف

    تا به حدي ست كه آهسته دعا نتوان كرد

  16. هم قبیــــــــــــــله Says:

    استاد عزیز فرهنگ کسرائی » باش» فعل امر از مصدر باشیدن یا بودن نیست بلکه پسوند وصفی ست مانند تند رو یا تیز بین

  17. هم قبیــــــــــــــله Says:

    » باش» فعل امر از مصدر باشیدن یا بودن نیست بلکه پسوند وصفی ست مانند تند رو یا تیز بین ،. به هر حال زبان فار سی را نباید با زبان دیگر مقایسه کرد در ضمن پسوند باز به تنهایی القای قبح نمی کند ودر عطف به ما قبل خود معنا می یابد اما واژه همجنس باز بر اثر کثرت استعمال و پیش زمینه های ذهنی منفور اذهان شده است
    و گرنه بی بدیل سخن
    خاقانی می گوید
    تخت نرد پاکبازان در عدم گسترده اند
    گر سرش داری برانداز این بساط باستان

  18. sinasina Says:

    ممنون
    مطلب خوبی بود
    حیف که سرم شلوغه و نمی تونم نظر مبسوطی بدم
    ولی خواستم حضورمو اعلام کنم

  19. دختر لزبین Says:

    من در اینجا با توجه به مطلب تیزبین عزیز و نظر دوستان نظرات خود را می نویسم:

    1) من خودم با به کار بردن واژه دگر باش موافق نیستم، چون دگر باش کاملا مشخصه که چه معنی ای داره؛ یعنی یکی که مثل بقیه نیست؛ جور دیگری است.
    2) من متوجه نشدم که ارتباط بین همجنسگرائی و تبعیض نژادی یا قومی قبیله ای در چیست که تیزبین عزیز اشاره داشته اند که هر چند که این واژه این جور تبعیض ها را نشان نمی دهد اما مخالف مبارزه با این تبعیض ها هم نیست! به نظر من کلا مبحث همجنسگرائی و تبعیض نژادی با هم فرق می کنه؛ در عین حال که یک همجنسگرا ممکنه علیه تبعیض های دیگر هم فعالیت داشته باشه اما من ربطی بین این مسائل نمی بینم.
    3) در پاسخ به دوست عزیزی که عنوان کرده اند که مرز بین بایسکشوالیته و همجنسگرائی راچگونه می توان تعیین کرد بنده به عنوان کسی که با خودم بسیار کلنجار رفتم تا به یک ثباتی در هویتم دست یابم و در این راه با افراد مختلفی صحبت و مشورت کرده و نظر یک متخصص را نیز در این زمینه پرسیده ام لازم می دانم که در این مورد یک سری توضیحاتی را ارائه بدهم.
    به نظر من مرز بین همجنسگرائی و بایسکشوالیته با کمی دقت به راحتی قابل تشخیص خواهد بود. من در اینجا از تجربیات خود سخن می گویم. من تا زمانیکه ارتباط جنسی نداشتم متوجه نشدم که یک لزبین هستم و نسبت به زن و مرد هر دو احساس داشتم اما به علت عدم آگاهی احساساتم نسبت به زن را نادیده می گرفتم. در ارتباطات جنسی در حد کم که هنوز با جسم مرد مواجه نشده بودم هم مشکلی نداشتم. اما وقتی ارتباط به طور کامل صورت گرفت من حتی با اینکه سعی کردم خودم را به جسم مرد عادت بدهم و حتی ارضا هم شدم اما هر بار نیاز به زن را در وجو خود حس کرده و اندام مرد برای من مسخره تر و بی معنی تر می شد. بعد از آشنائی با مجله ماها کم کم متوجه شدم که شباهت بسیار زیادی به لزبین ها دارم با این تفاوت که من با مرد ارتباط داشته و نسبت به او احساس داشتم و از طرفی خیلی هم اخلاق و تیپ پسرونه نداشتم. با در اختیار داشتن اطلاعات آن زمان، من خود را بایسکشوال نامیدم اما هر کاری که می کردم نمی توانستم هویت یک بای را برای خود بپذیرم. به جز لزبین به هیچ چیز فکر نمی کردم و واقعا برام سخت بود که قبول کنم که من به هر دو جنس تمایل دارم. اما نمی توانستم احساسم نسبت به مرد که بعضی مواقع به سراغم می آمد را در وجود خود انکار نمایم و نسبت به مرد بی توجه هم نبودم اما دیگه حاضر نبودم یک لحظه هم با مردی همبستر شده یا زندگی کنم و حتی علاقه ای به دوستی و بیرون رفتن دائم با مرد هم نداشتم. در دوراهی بدی قرار داشتم تا اینکه در ابتدا آن آقای متخصص به من گفتند که من یک لزبین هستم و یک همجنسگرا می تواند نسبت به جنس مخالف هم احساس داشته باشد ولی دیدش و احساسش و میل جنسی اش نسبت به هر دو جنس با هم برابر و یکی نیست در حالیکه یک دوجنسگرا به طور کاملا برابر از بودن وارتباط داشتن با هر دو جنس لذت می برد. به مرور زمان با ارتباط داشتن با گی ها و لزبین ها و بایسکشوالهای مختلف در محیط نت و یا بیرون از محیط نت متوجه شدم که ما همجنسگرائی داریم که هیچ توجهی به جنس مخالف ندارد و همجنسگرائی هم داریم که می تواند جنس خالف را دوست داشته باشد و با او ارتباطی دوستانه برقرار سازد. اما به وضوح تفاوت بین خودم و یک بایسکشوال را دیده و کاملا فرق بین خودم و یک دختر بایسکشوال را که اندام مرد هم برای او بسیار جالب و جذاب بود حس می کردم. والان حتی اگر تا آخر عمرم هم با هیچ زنی سکس نداشته باشم همانطور که تاکنون نداشته ام، اما باز هم خودم را لزبین می دانم و به یقین رسیده ام.
    4) مورد آخر که ربطی به این مطلب ندارد را به این دلیل بیان می کنم که خوانندگانی که آگاهی لازم ندارند لااقل در این زمینه هم به اطلاعات درست دست یابند. چون متاسفانه می بینم که حتی بسیاری از همجنسگرایان از ارتباط جنسی بین دو مرد یا دو زن با عنوان گی داشتن یا لز داشتن یاد می کنند و این کاملا غلط و اشتباه است و من همیشه از هر فرصتی استفاده می کنم و به دیگران می گویم که گی یعنی مرد همجنسگرا و لز یا لزبین یعنی زن همجنسگرا و ارتباط جنسی بین دو مرد یا دو زن با یکدیگر همان سکس نام دارد.

  20. اگز اهل تهران هستید Says:

    نمايش نقاشی های محمد صالحی زاده

    کميسيون ملی يونسکو در تهران برگزار می کند:

    حمايت از تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد

    گشايش نمايشگاه: سه شنبه هشتم خرداد ماه 1386 از ساعت 3 تا 7 بعد از ظهر

    بازديد از نمايشگاه: هشتم تا يازدهم خرداد ماه از سه تا هفت بعد از ظهر

    آدرس: تهران ـ بلوار ميرداماد، روبروی مسجد الغدير ـ خيابان شهيد حصاری (رازان جنوبی) خيابان يکم، شماره 17 ـ تلفن تماس: 0913165773417

    اين نمايشگاه با حمايت «کميته بين المللی نجات پاسارگاد» برگزار می شود

  21. احسان Says:

    گزارشی از دست‌گیری ِ همجنس‌گرایان
    در یک پارتی در اصفهان

    http://hamzaaad.blogspot.com/

  22. مجله رنگین کمان Says:

    دومین ویژه نامه مجله رنگین منتشر شد. این ویژه نامه به بررسی پدیده دین و ایمان می پردازد، خدا را تعریف می کند و بعد به مسئله همجنسگرایی و دید و بخصوص موضع دین اسلام به همجنسگرایی می پردازد از جمله به قوم لوط . بهترین قسمت ویژه نامه به بحث جوانان مسلمان که گرایش همجنسگرایانه دارند می پردازد.
    به نظر من پرداختن به این مسئله یعنی کمک به همجنسگرایان مسلمان به پذیرش گرایش جنسی خود خیلی مهم است و باید از مسئولان رنگین کمان تشکر کرد. برای دریافت این ویژه نامه با ایمیل زیر تماس بگیرید:
    majalehranginkaman@gmail.com

  23. واراند Says:

    با تشکر از تیز بین عزیز که روی تمام مسایل مربوط به همجنسگرایان زوم می کنند …مطلبتون رو خوندم …. باید بگم بدون هیچ غرض و مرضی و بدون هیچ جانبداری من هم با واژه ی کوییر و استفاده ی اون برای معرفی همجنسگراهای ایرانی موافق نیستم …… اما خیلی خوشحالم که نقد بلند بالای مهدی عزیز رو در بررسی این وازه دیدم و مطالعه کردم و خوشحالم که بالاخره این دوست خوب ما به چیزی جز دلتنگی های گاه وبیگاهش در وبلاگ خواندنی و پر طرفدارش هم پرداخت
    به هر صو.رت باید بگم که در شماره ی جدید مجله ی چهلچراغ که در تهران چاپ میشه ( شماره ی 247 —–5 خرداد) مطلبی با عنوان دو جنسی ها هنوز در اجتماع جایی ندارند —آنها خطر ناک نیستند، چاپ شده که خواندنی و جالب است و دوست دارم دوستان دیگر هم این مجله رو تهیه و مطالعه کنند
    با تشکر واراند

  24. تیزبین Says:

    از دوستانی که با جدیت به مطلب مربوط به دگرباش پرداخته و نظرات و انتقادات خود را مطرح کرده اند تشکر می شود. همچون بسیاری از دوستان معتقدم که این بحث تازه شروع شده و گفته های زیادی هنوز باقی مانده که باید به آنها هم پرداخته شود. در عین حال اینطور استنباط می شود که دوستانی همچون داریوش برادری و مهدی کلآ آن برداشت مورد نظر را از مطلب نکرده اند یا عجولانه قضاوت نموده اند. بهرحال اگر فرصتی بود باز به این مسئله پرداخته خواهد شد.
    در پایان از بازدید کنندگان سایت تقاضا می شود که رعایت ادب و نزاکت کرده امکان کامنت گذاری در این وبلاگ را به محل و جولانگاه تصفیه حساب خود با دیگران قرار ندهند. چنین کامنت هایی که به موضوع بحث ربطی نداشته باشند حذف خواهند گردید.
    همراه با بهترین ها
    تیزبین

  25. من Says:

    کسی برداشت عجولانه نکرده آقای تیز بین شما کلا غلط نوشته اید و احساس هم می کنید که خیلی درست نوشته اید

  26. شروین Says:

    خواندم- اش .

  27. دختر لزبین Says:

    «من» عزیز هر کسی فکر می کنه که افکار خودش درسته. من خودم در مورد کوئیر چیزی نمی دونم اما حداقل با آن بخش عدم کاربرد واژه دگرباش موافق نیستم چون به نطر من درست نیست. با آن چه که از آقای برادری در مورد عدم کاربرد گرباش خواندم هم موافقم و بقیه قسمها را هم که مانطور که گفتم چون دانشی نسبت به آن ندارم پس نظری نمی دهم. اما خوب همه آدمها فکر می کنند آنچه که می گویند درسته اگر چنین اعتقادی نداشتند که نمی نوشتند که. تیزبین عزیز هم مطمئنا در این زمینه مطالعاتی داشته اند. به هر حال در آینده معلوم خواهد شد که چه کسی درست گفته و حتی ممکنه حرف همه یکی باشه و تنها شیوه نوشته و گفتار متفاوت. ضمنا همه دانشمند ها و فلایفه هم یک زمانی نظریه هائی ارائه می دهند و ممکنه بعدها خلاف آن ثابت بشه. بهتره کمی کمتر جبه گیری کنیم. من که اصلا برام فرقی نمی کنه کی درست می گه و کی ممکنه اشتباه کنه. مهم اینه که به یک نتیجه درست برسیم.

  28. دختر لزبین Says:

    لطفا از وبسایت خانم مهستی شاهرخی و خصوصا این صفحه ایشان نیز دن نمایید:

    http://asre-nou.net/1386/ordibehesht/28/m-zahedan.html

    این هم صفحه اصلی وبلاگ:

    http://chachmanbidar.blogspot.com/

  29. دختر لزبین Says:

    این هم یک سنگسار دیگه:
    http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070518232058.html

  30. دختر لزبین Says:

    chegoone be komake dastgir sodegane esfahan

    beshetabim:http://rightsforus.blogfa.com/

  31. sepehr Says:

    همجنس گرایی زیر مجموعه ای از دگر باش است.
    باش اگر چم (درون مایه)/یود,بودن/ یا به طور کلی / موجودیت/ را دارا باشد
    /دگر/ تنها تفاوت داشتن این موجودیت را منمایاند,تفاوت تنها تفاوت معنا میدهد
    بار منفی فرض کردن بر ان اتفاقا مشکل اصلیست اگر تفاوت بار معنایی منفی
    نداشته باشد ,موجودیت(باش)به احترام شایسته و بایسته اش باقی ایست
    و دیگر به /نا/(نا دگر باش) نیازی نیست حال انکه نادگر باش دیگر نا موجود یا ناباش
    معنا میدهد.به باور من (دگرباش)اسلحه ای است برای بیان بودن ولی از گونه ای دگر
    با حفظ تمام احترام کل باش ها و بودهای دیگر,استفاده از این واژه اگاهانه میتواند باشد به دلایل (در اقلیت بودن,نداشتن نمایی از سکس لااقل تا وقتی تابو ست خود سکس, چون اعتقاد دارم تابو شکنی سکس تا وقتی خودش تابوست کار همجنسگرا نیست که سکسش نخست اماج حمله جامعه هموفوبیاست و این خطیر را دگر جنسگراها به عهده گیرند نیک تر کار جلو میرود)
    در اخر بگویم /دگر باش/به باور من همانقدر واژه مناسیست که اگر زمانی دگرجنسگراها در اقلیت قرار گرفتند یا هر دلیل دیگر میشود واژه دگر باش را برای خود بکار گیرند چه این که انها هم اکنون هم از دید همجنسگراها نوعی دگریاشند.

  32. اسم خودمو گذاشتم وبلاگ نویس؟ « هویت درون Says:

    […] تآملی در واژه «دگرباش» […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: