اتحاد ملی و انسجام اسلامی آقای خامنه ای

آقای علی خامنه ای امسال را «سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نام نهاده اند. اما حافظه ی تاریخی ما ایرانیان می گوید که چه بسا ایندو در تقابل با همدیگر هم قرار بگیرند و اگر لازم شود، انسجام اسلامی برای  تسلط خود و ادامه آن، چه بسا که شمشیر هم  برکشد.

اتحاد ملی یعنی ایرانیان بر اساس منافع ملی کشور خود با هم متحد می شوند. معیار چنین اتحادی باور به تقدم عزت و سربلندی کشور و میهن و ایران و ایرانی بر هر چیز دیگر است. در اتحاد ملی، هر هموطنی چه مسیحی، چه یهودی، چه کافر، چه مسلمان، چه کمونیست، چه مشروطه خواه، چه بسیجی، چه همجنسگرا، چه کرد و عرب و فارس و… همه و همه که ایرانی اند و به تقدم گفته شده باور دارند و عمل می کنند، جای می گیرند و تفاوتهای آنان  در باور ( یا بی باوری) به عقاید و ادیان مختلف فرعی است و در صورت نیاز، بخاطر منافع ملی کشور از اعتقادات و باورهای فرعی خود در می گذرند. در چنین اتحادی یک ایرانی مسیحی به ایرانی مسلمان یا کمونیست نزدیکتر است تا به یک مسیحی لبنانی، مصری یا آمریکایی. همینطور یک ایرانی مسلمان اشتراکات پایه ای و مهمتری با یک ایرانی مشروطه خواه یا همجنسگرا احساس می کند تا با یک مسلمان اهل مالزی یا فلسطین. چرا که  منافع ملی مشترک دارند.

انسجام اسلامی اما بمعنای اهمیت و ارجحیت اعتقادات و باور دینی افراد  بر تعلق سرزمینی است. در این انسجام،  احساس همبستگی یک ایرانی مسلمان با یک  افغانی یا عراقی مسلمان قوی تر، مهمتر و اساسی تر از احساس همبستگی او با یک ایرانی بهایی مذهب یا کمونیست است.

آقای سید احمد خاتمی بعنوان یک روحانی در دستگاه حکومت اسلامی، در سخنرانی خود در حرم حضرت معصومه، مؤلفه های اتحاد ملی را اینگونه برای نمازگذاران بیان می کند: «‌از مولفه‌هاى اصلى اتحاد ملى حفظ حريم مقدسات، دين، اهل بيت(ع) و قانون اساسى است.» در این مؤلفه ها هیچی اشاره ای به ایران و ایرانی و منافع ملی نیست  و معیار و پایه و اساس اتحاد ملی همانا  اسلام و دین تعریف می شوند و ایرانیان غیر مسلمان خود بخود حذف می گردند. جالب اینکه اگر کسی اعتراضی بکند  مسئولان و روحانیون مسلمان از جمله آقای سید احمد خاتمی، آنها را » در خط مقدم تفرقه افکنی و پیشگام اختلاف افکنی» معرفی می نمایند. اینکه متولیان حکومتی اینچنین به منافع ملی ما نگاه می کنند از مایه تاسف بودن فراتر می رود. بخصوص که در این 28 ساله عمر حکومت اسلامی بارها شاهد این بوده ایم که بسیاری از اعتقادات و شعائر پایه ای اتحاد ملی ایرانیان را  بی مقدار و کفر آمیز تعریف کرده و خواهان جایگزین شدن آنها با شعائر اسلامی شده اند. آنجا که آقای احمدی نژاد ایجاد تقابل بین ایران و اسلام را توطئه استعمار می خواند، در واقع آدرس عوضی می دهد؛ ایجاد تقابل بین ایران و اسلام  زائیده فکر دشمنان ایران نیست بلکه زائیده عملکرد رهبران مذهبی در این 28 سال گذشته است که  دین اکثریت مردم را همچون اندیشه نئو استماری برای نابودی ارزش های ملی ما بخدمت گرفته اند.

اگر  ادعای تحمیل اسلام به ایران نادرست باشد، مسئولان حکومتی باید توضیح دهند که چرادر این دوره در پی تحمیل  ارزش های اسلامی با زور و چماق بر مردم اند و حق انتخاب مردم را برنمی تابند. یا چرا مسلمانان ملیت های دیگر را بر ایرانی غیر مسلمان ارجح می شمارند.

دفاع از دین و مقدسات یکی از وظایف روحانیون است اما براستی اگر دفاع از دین به قیمت کم رنگ شدن  ایرانیت باشد و اتحاد ملی ما را بخطر اندازد، آنوقت  روحانیون چگونه  جایگاهی اختیار خواهند کرد؟ بی توجهی به شعائر ایران و ایرانی  و ترجیح دین بر ملیت یا برعکس؟ کسی خواهان اهانت به حریم مقدسات( اسلام ویا هر دین دیگری) نبوده و نیست اما آیا  متولیان دین (اسلام) در این کشور، خود به حریم ملی ایران احترام گذاشته اند؟  دشمنی و مخالفت با برگزاری چهارشنبه سوری، تلاش برای حذف عید نوروز از  ایام تعطیلی سال، تحمیل باورهای اسلامی بر ایرانیان غیر مسلمان و… همه با هدف  تسلط هر چه بیشتر دین بر حریم ملی ماست و نشانه تجاوز انسجام اسلامی به اتحاد ملی ما. 

آقای خامنه ای و مسئولان حکومتی باید از خود بپرسند که چرا مخالفت و حتی بدبینی به دین بخصوص  دین اسلام در ایران از زمان  برقراری حکومت اسلامی  شکل عام بخود گرفت و گسترده شد.  دلیلش این است که دین به محدوده های خود قناعت نکرد.و در پی تجاوز به حریم و اتحاد ملی ایرانیان برآمد. بعبارت دیگر متولیان دین آن را با زور و فشار بر جامعه تحمیل کردند و در عمل بر گفته مدعیان تحمیل اسلام بر ایران در گذشته دور صحه گذاشتند. مسئولیت اینکار قبل از همه بر عهده متولیان حاکم دین است و آقای خامنه ای بعنوان رهبر روحانی حکومت.

 اگر این حرف درست نباشد آقای علی خامنه ای و پیروان او باید در عمل نشان دهند که کدامیک را  ارجح می شمارند؛ اتحاد ملی یا انسجام اسلامی را؟ بد نیست آقای خامنه ای و  پیروان او بیاد آورند که در تاریخ این سرزمین، دو بار ایرانیان زیادی مجبور به فرار ازسرزمین خود شده اند؛ یکی در زمان ورود اسلام به ایران و فرار ایرانیان زرتشتی به هند و دیگری در دوره حکومت جمهوری اسلامی و فرار میلیونها ایرانی به اقصی نقاط جهان. آیا این یک امر تصادفی است یا بیان حقیقتی عریان. حکومت رهبری که بخشی از ایرانیان را بجرم انتخاب پوشش مورد علاقه می گیرد و به زندان می اندازد، بخشی را به جرم داشتن عقایدی متفاوت، بخشی را بجرم داشتن گرایش همجنسگرایانه، بخشی را بجرم  درخواست حقوق صنفی خود و….  و علاوه بر آن (بنا به آمار ابولقاسم مختاری عضو کمیسیون اجتماعی مجلس)، 12 میلیون ایرانی، را به زیر خط فقر رانده، نمی تواند پیام آور اتحاد ملی باشد، و انسجام اسلامی که به قیمت تحقیر ایرانی و توهین به تاریخ و مردم این سرزمین باشد، نمی تواند در کنار اتحاد ملی ایرانیان بایستد. بخصوص که همه این بگیر و ببندها با ادعای دفاع از دین و حفظ حریم آن صورت می گیرند. ابخشی از ایرانیان قبل از حکومت اسلامی مسلمان بودند و بعد از آن هم مسلمان خواهند مانداما تلاش برای تحمیل باورها و ارزش های اسلامی به یک جامعه منافع و اتحاد ملی آن جامعه را بخطر می اندازد.

 البته از انصاف نباید گذشت؛ در قربانی کردن منافع و اتحاد ملی به پای باورهای شخصی و گروهی،  ایرانیان مسلمان حاکم، تنها نیستند،  انواع گروهها و احزاب و دسته های سیاسی که حاظر نیستند از تعلقات فرقه ای خود دست شسته و برای  عزت و آزادی ایران متحد شوند هم دست کمی از روحانیون حاکم ندارند.

3 پاسخ to “اتحاد ملی و انسجام اسلامی آقای خامنه ای”

  1. جواب خودمان Says:

    اقای تیزبین
    این مطلب آقای حسن ماسالی را از سایت گویا برات انتخاب کردم که بخونی. موفق باشی.

    درباره ضرورت شکل گيری جنبش ملی و دمکراسی خواهی برای نجات ايران، حسن ماسالی
    HMassali@aol.com
    Te.۳۰۱-۷۹۲-۳۳۷۰

    علاوه بر تجارب شخصی خودم، در سه سال اخير با قريب صد نفر از فرهيختگان و مبارزين با تجربه در داخل و خارج از کشور درباره دلايل شکست و ناکامی های گذشته گفتگو و تبادل نظر بعمل آورده ام که نتايج آنرا در اين مقاله طرح ميکنم.

    درباره خصلت و ترفندهای رژيم:

    قريب سی سال ازاستقرارنظام ارتجاعی، تروريستی وضد ايرانی آخوند ها درايران ميگذرد.
    طراحان وکارگزاران نظا م حاکم (خارجی و داخلی)، با سواستفاده از باورهای مذهبی تهيدستان وحاشيه نشينان ناراضی شهرها، با بهره برداری از فقد ان قدرت جايگزين (آلتر ناتيو) ملی و دمکراتيک، با استفاده ازمهره های موثر و سرسپرده در درون نظام گذشته، با سود جوئی از فرهنگ لمپنی و راديکاليسم کور ناشی از تئوری باصطلاح مبارزه ضد امپرياليستی و ضد سرمايه داری، وهمچنين بعلت کمبود رهبران سياسی با درايت وکاردان در صحنه ی مبارزاتی، توانستند قدرت سياسی رادرآنزمان، در ايران تصاحب کنند و در انحصار خود در آورند.
    رهبران اين رژيم برای استمرار بخشيدن سلطه خود از ارتکاب هيچ جنايتی- حتی بر ضد هم پيمانان سابق خود – دريغ نکردند.
    بحران آفرينی ومرثيه خوانی برای گسترش فرهنگ تحميق و برانگيختن احساسات افراد نادان، وهمچنين اتخاذ سياست» زد وبند پشت پرده» با قدرتهای خارجی، ازمهارتها و ترفندهای ديگر آخوندها در سی سال گذشته بوده است.
    با استقراررژيم آخوندی فقروبيکاری ، فحشا و اعتياد درجامعه گسترش يافت، وفرهنگ رياکاری بنام دين درجامعه ترويج گرديد؛
    سرکوب واعدام آزاديخواهان،نابرابری حقوق شهروندان وتقسيم جامعه به»خودی و نا خودی» از جمله کارنامه ننگين حاکميت کنونی ايران ميباشد.
    بايد توجه داشت که آخوندها و ساير بنياد گرايان اسلامی، درسی سال گذشته با ايجاد شبکه های تروريستی اسلامگرا در صدد برآمده اند که در بخشی از جهان، » امپراطوری اسلامی» تشکيل بدهند و برای تحقق اهداف خود، از اسلام بعنوان » ايدئو لوژی کسب قدرت» استفاده ميکنند. سردمداران اين جريان واز جمله آخوندهای ايران کوشش ميکنند که درميان مسلمانان تهيدست، شبکه های گوناگون تعليمات وتبليغات اسلامی،بنيادهای خيريه اسلامی،وگروههای فرهنگی گوناگون تشکيل بدهند تا برمبنای» ايدئولوژی بنياد گرائی اسلامی»، برای هدفهای ستيزه جويانه وتروريستی خود يارگيری کنند.ازطريق اين شبکه ها موفق شده اند که در کشورهای مختلف جهان،خصوصا در خاورميانه فتنه و آشوب بر پاکنند وبا قدرت نمائی از دول مختلف جهان باج بگيرند.

    درباره خصلت و توانمندی های «اپوزيسيون»:

    «آرزوی»اکثر مردم و مبارزين سياسی اينستکه : همه ما در راه اتحاد و همبستگی ملی گام برداريم و با برپائی يک جنبش هدفمند و سازمان يافته به نيروی موثری در سطح جامعه تبديل شويم تا بتوانيم نقش فعالی برای برچيدن نظام ارتجاعی حاکم ودرراه استقرارآزادی ودمکراسی و در راه تحول و تکامل مناسبات سياسی و اجتماعی در ايران، ايفا کنيم.
    همچنين» آرزو» ميکنيم که هر فرد وگروه ايرانی وايرانی تبار که انگيزه های ايرانيت،انسانيت و احساس مسئوليت درقِبال مردم وميهن خودرا ازدست نداده است،در برابر رژيم ارتجاعی حاکم درايران بی تفاوت ومنفعل نباشدوشرايطی فراهم کنيم که نيروهای سياسی واجتماعی ايران بجای دشمنی و ستيزه جوئی با همديگر، فرهنگ سلوک و رقابت دمکراتيک را انتخاب کنند.
    اما ببينيم که آيا اين آرزوها با » خصلتها وتوانمند يهای نيروهای کنونی اپوزيسيون»، با» ساختار تشکيلاتی» و»برنامه عمل و شيوه های مبارزاتی ما» قابل تحقق هستند؟
    برای پاسخ دادن باين مسئله ضروريست که عميقا بيانديشيم که چرا تاکنون در مبارزه عليه رژيم موفق نبوديم و چرا نتوانسته ايم اعتماد مردم عادی جامعه ايران را بخود جلب کنيم؟ و چرا اپوزيسيون ايران درسطح جهانی بی اعتبار شده است؟
    بسياری ازمااحساس شرم ميکنيم که مشتی آخوندواوباش جنايتکارهنوزدرايران حکومت ميکنند. اما شرم آورتر اينستکه مشاهده ميکنيم بخشی از»روشنفکران»ايران ،فرصت طلبانه ازآخوندها دنباله روی ميکنندوما مدعيان مبارزه برای دمکراسی خواهی،هنوزقادرنشده ايم نيروی سازمان يافته و اميدوارکننده ای درجامعه سازماندهی کنيم تا از اين سقوط و انحطاط جلوگيری کنيم.
    زمان آن فرا رسيده است که باين مناسبات شرم آور خاتمه بدهيم . زمان آن فرارسيده است که با شهامت کمبودهای اساسی خودمان رامورد بررسی قرار بدهيم تا بدانيم مشکلات اساسی ما چه بودند( وهستند) که در سی سال گذشته با شکست وناکامی روبرو شده ايم؟
    تجربيات سی سال گذشته بما نشان داده اند که:
    * بسياری ازما ادعای دمکرات منشی و دمکراسی خواهی ميکنيم اما از حضور و مشارکت فعال دگرانديشان واهمه داريم و به انواع زد وبندها و ترفند ها متوسل ميشويم تا کوشندگان رقيب خودمان را تخريب کنيم و همه امور را در انحصار خود در آوريم.
    * اکثر قريب باتفاق احزاب وگروههای سياسی ايران فرسوده وبی اعتبار شده اند وحداقل پنجاه سال از رويدادهای ايران و جهان عقب هستند ؛برای امروز و آينده ايران نمی انديشند و طرح و برنامه ای ندارند و بهمين دليل سردمداران اين محافل بطرز مبتذلی کوشش ميکنندکه با مرثيه خوانی درباره مبارزين وشخصيتهای تاريخی، برای خودشان » اعتبار» کسب کنند واز اين طريق بی کفايتی و بی درايتی خودشان را توجيه کنند.
    فرهنگ مبتذل»ميراث خواری» موجب شده است که اين افراد حتی در درون تشکيلا ت خود، همديگررا تحمل نميکنند و به گروهها و محافل مختلفی تقسيم شده اند.
    * هنوز گروههائی در داخل و خارج از کشوروجود دارند که بينش و منش» استالينيستی» خود
    را رها نکرده اند وبجای مبارزه پيگيرعليه جمهوری اسلامی، به » ليبراليسم»می تازند و مثل » انصار حزب الله » نيروهای سياسی ليبرال ايران را » دشمن «خود فرض ميکنند.
    * اکثريت قريب باتفاق ما- چه آنهائی که سابقا در قدرت شرکت داشتند ويا در اپوزيسيون سابق فعال بودند- بايد اذعان کنيم که مبانی تئوريک،سياستهاوعملکردهای ما در برابرآخوندها و جريانها اسلاميست بسيار اشتباه و ابلهانه بودند .

    چه کنيم که انجام امور»غيرممکن» را به سرانجام مطلوب برسانيم؟

    * درميان ما کسانی يافت ميشوند که باين درجه ازآگاهی وشعورسياسی رسيده اند که بايد «ميراث خواری تاريخی»راکناربگذاريم وبه»سياست صبروانتظار» وانفعال خاتمه بدهيم؛
    * افرادومحافلی بيشماری را می شناسيم که ازافراد نوکرمنش واز فرهنگ چاپلوسی ابرازانزجارميکنندوحاضرنيستند در آينده با احزاب وگروههای فرمايشی روابطی داشته باشند ويا کورکورانه از افراد ومراجع مختلف اطاعت کنند.
    * بسياری از مبارزين چپ گرا متوجه شده اند که گروههای گوناگون وچند نفره » مارکسيستی – لنينيستی» که ادعای رهبری سياسی ميکنند، به يک» شوخی» سياسی و تاريخی بدل شده اند؛
    * محافل بيشماری را می شناسيم که ازتجارب سياسی آموخته اند که باچند زن و مرد «جان باخته و چريک» قادرنخواهيم شد که به مناسبات ارتجاعی حاکم در ايران خاتمه بدهيم .
    لذا ، بسياری از ما باين جمعبندی ونتيجه گيری نيز رسيده ايم که بايد بلادرنگ:
    * در راه ائتلاف سياسی واتحاد عمل مبارزاتی، بطور فراگروهی و فرامسلکی، بطوردرازمدت اقدام کنيم تا نهايتا شرايط و مناسباتی ايجاد شوند که با مشارکت اکثريت مردم وبخش بزرگی ازنيروهای سياسی و نهادهای اجتماعی، نه تنها رژيم حاکم را براندازيم، بلکه تدارکات و زمينه سازيهای همه جانبه برای استقرار آزادی ونهادينه کردن دمکراسی درپايه های جامعه ودرراس قدرت سياسی و در مديريت آينده کشور فراهم شوند.

    برای تحقق چنين اهداف و برنامه ای ضروريست که آن بخش ازاپوزيسيون که به جمعبندی فوق رسيده اند از نظر تئوريک، سياست و ساختار تشکيلاتی، خود ش را بطور بنيادی بازسازی کند. با سياستگذازی های فرسوده؛ با ابزار تشکيلاتی نا کارآمد؛ با توسل به نيروهای انسانی سرخورده ؛ با روحيه و روان شکست خورده و نااميد ، وهمچنين با مداخله عناصر فرصت طلب وبا خود محوربينی افراد جاه طلب قادر نخواهيم شد که نقش موثری دربرابررژيم خونخوارکنونی حاکم درايران ايفا کنيم.
    همه ما بايد ازاين توهم بيرون بيائيم که گويا ما ناگهان به انسانهائی از» سرشت ويژه» تبديل شده ايم و قادرخواهيم شد که همه عاد ت ها وخصلتهای منفی گذشته خودمان و ديگران را با پند و اندرز کنار بگذاريم !!
    برای کسب خصلتهای دمکراتيک وبرای ايجاد مناسبات سالم،مبارزه جويانه وسازنده بايد در مناسبات سياسی وتشکيلاتی کثرت گرا ودمکراتيک قرار بگيريم و مدتها با دگرانديشان همکاری کنيم تا درعمل، «فرهنگ سياسی» ما غنای دمکراتيک کسب کند ودراين مسير، احزاب مدرن سياسی با رهبری دستجمعی شکل بگيرند.
    بايد شرايط ذهنی و راهکارهای عينی واقع گرايانه و مساعدی بوجود آوريم که از گرايشهای مختلف «چپ» تا » محافظه کار» در يک ائتلاف و اتحاد عمل مشترک، شرکت داشته باشند. بايد بجای » نصيحت کردن»، طرح کثرت گرائی سياسی و تشکيلاتی را با مشارکت نيروهای دگر انديش به اجرا درآوريم. با همکاری های روزمره قادرخواهيم شد که ازهمديگر بيآموزيم و اعتماد متقابل را ارتقا ببخشيم.
    بايدآنچنان مناسبات سياسی و تشکيلاتی بوجود آوريم که يک فرد»محورهمه امور» نباشدويا خودش را»پدر خوانده » جنبش ايران نداند. بايد مراقب بود که يک گروه نيزانحصار طلب وهژمونی خواه نباشد، وگرنه همان فرهنگ و مناسبات قبيله ای و ديکتاتور پروری بازسازی خواهد شد و يک فرد و يا يک فرقه، حقوق اکثريت جامعه را پايمال خواهد کرد.
    هم اکنون بايد اعلام کرد که همه ايرانيان دارای حقوق برابرهستند. از فرزند شاه تا فرزند يک کشا ورز ايران هم اکنون فقط يک » شهروند» محسوب ميشوند.
    بررسی رويداد ها وکوشش های سياسی و مبارزاتی سی سال گذشته بما نشان ميدهند که طرح اهداف و برنامه های سياسی نيز بايد واقع گرايانه باشند و راهکارهای تدارکاتی و مبارزاتی آن از ابتدا تا انتهای کار پيش بينی شوند.
    با کلی گوئی ها ،با طرح شعارها ی زيبا، و وعده های سرخرمن دادن، نميتوانيم اعتماد های از دست رفته را بدست آوريم و مبارزه را به سرانجام مطلوبی برسانيم .
    برای آغاز کردن هرتماس وگفتگووبرای تدارک ديدن هرجنبش و يا تشکيلات سياسی جديد ، قبل از اينکه برعليه رژيم حاکم برنامه ريزی بکنيم، ضروريست که ابتدا » دردها»، » کمبودها» و «توانائی های » خودمان را بشناسيم وبطور باز و شفاف با همديگرمورد ارزيابی قرار بدهيم تا اهداف و راهکارهائی که انتخاب ميکنيم و » ادعاهائی که ميکنيم با توانمندی ها وخصائل ما انطباق داشته باشند».
    و اگر آن توانمندی ها را هنوز نداريم، راهکارهای تدارکاتی سنجيده ای انتخاب کنيم و آنرا به تکامل مطلوب برسانيم.
    بخش مهمی از مشکلات و ناهنجاری هائی که موجب شکست و ناکامی ما در سی سال گذشته شده اند بر شمرديم .
    اما دراينجا ضروری است که اشاره کنيم که ما در درون همين «اپوزيسيون شکست خورده»و در ميان جوانان ، زنان و» مردم فريب خورده»ايران، با مبارزين سياسی کاردان و انديشه ورزان آزاد انديش و مديران وسازماندهندگان برجسته وبا استعداد سرو کار داريم که قادرند ما را از اين مناسبات ناهنجار نجات دهند. لذابايد بگونه ای گام برداريم که نيروها واستعدادهای مزبوردرجايگاه شايسته ای قراربگيرند تابتوانند موثر واقع شوند
    برای اينکه عملکرد ها ی نامطلوب گذشته تکرار نشوند بايد از شرکت در» زد وبندهای سياسی پشت پرده » اجتناب کنيم. ضروريست که درمناسبات سياسی وتشکيلاتی خود با دگر انديشان و با هم پيمانان خود، رابطه ای صادقانه و شفاف داشته باشيم.
    آرمانهای سياسی ؛ برنامه های تدارکاتی و برنامه عمل مبارزاتی؛ و همچنين مناسبات تشکيلاتی و جايگاه هريک ازنيروها در»رهبری»،»در قدرت سياسی » ودر نهادهای»کنترل ونظارت» بايد پيشاپيش مشخص شوند تا اعتماد متقابل حاصل گردد.
    * ضروريستکه چشم انداز روشنی درباره «حکومت ائتلافی» برای دوران پس ازبرچيدن نظام وحاکميت کنونی ودر»دوران گذار» داشته باشيم. مشخص کردن جايگاه و نقش نيروها در مقاطع مختلف روند تحولات سياسی ،کمک بزرگی به روند » دمکراتيزه کردن » مناسبات آينده ايران خواهد کرد ونقش تعين کننده ای برای» بسترسازی دمکراسی» برای آينده ايران خواهد داشت. بايد همچنين شيوه های همکاری ورقابت دمکراتيک نيروها را برای پس از «دوران گذار» نيز روشن ساخت. زيرا پيش بينی ناهنجاری های آينده و زمينه سازی شرايط برای مشارکت آزادانه مردم در انتخابات و تشکيل مجلس موسسان و تعين شکل و محتوای نظام سياسی آينده ايران، بايد از هم اکنون در دستور کار قرار بگيرند ودرامور تدارکاتی و سازماندهی های سياسی و تشکيلاتی نيروها گنجانده شوند تا روند تحولات دمکراتيک جامعه سير طبيعی خود را با شکل گيری نهادهای اجتماعی و احزاب مدرن سياسی طی کند.
    تکيه براين اصول وپافشاری به رعايت اين مناسبات هميشه لازم است زيراماباجامعه ونيروهائی سروکارداريم که بشدت ضربه خورده اند.لذا شيوه هائی که بکارميگيريم بايد»التيام بخش زخمها و آرام بخش التهاب های روانی مردم و مبارزين سياسی ايران باشند».
    راهکارهای تدارکاتی:

    * براساس استدلالهای فوق ، جنبش سياسی نوين ايران خصلت » فراگروهی و فرا مسلکی» خواهد داشت و مشارکت همه نيروها ازگرايشهای چپ تا محافظه کار درتصميم گيری ها ودر نظارت کردن امور، بطرز واقع گرايانه ای بايد پيش بينی وتضمين شوند.

    * برای ايجاد»همبستگی ملی»وسازماندهی يک جنبش گسترده دمکراسی خواهی درايران بايد رابطه ای ارگانيک و سازمان يافته بين مبارزين داخل و خارج از کشور و با نهادها و جنبشهای اجتماعی مردم برقرارگردد.
    * تلفيقی ازمناسبات و مبارزات علنی و مخفی برای برچيدن نظام جمهوری اسلامی اتخاذ شوند و با مشارکت نيروهای هم پيمان ،» گروههای کار» گوناگون برای اجرای برنامه عمل وطرح های سياسی – مبارزاتی ايجاد گردند.
    * برای جلب اعتماد وحمايت مردم وتبديل»نيروهای بالقوه»به»نيرويهای بالفعل»و برای برچيدن نظام حاکم و نهادينه کردن دمکراسی درجامعه، ضروری است که از » غوغا سالاری»پرهيزکنيم و از ابزار تبليغاتی مستقل، با مديريت افراد کاردان و با مشارکت نيروهای هم پيمان بهره بگيريم.
    * ايران آينده به مديران با تجربه ، با درايت و با برنامه نياز دارد. مديريت آينده کشور بايد در رونده مبارزه سياسی و اجتماعی شکل بگيرند وازهم اکنون مبانی کار و نهادهای آن پيش بينی و بنيانگذاری شوند.
    * در يک جامعه دمکرتيک، مديران و رهبران جامعه «انتصاب » نميشوند بلکه انتخاب ميگردند. «قدرت سياسی» و «اختيارات» از طريق مردم و يا نمايندگان منتخب مردم به رهبران و مديران کشور بطور ادواری تفويض ميشود و يا از آنان سلب ميگردد. شکل نظام ونماد آن ( جمهوری يا پادشاهی) با رای آزادانه مردم انتخاب خواهند شد. قدرت سياسی ومديريت جامعه دردست يک فردو يايک»فرقه» متمرکز نخواهد شد ومديريت سياسی- اداری و نظامی جامعه با مشارکت ونظارت نهادهای سياسی و اجتماعی عمل خواهند کرد.
    * برای اينکه ائتلاف سياسی واتحاد عمل مبارزاتی روند طبيعی خود را طی کند، ضروريست که پنج تا پانزده نفر با گوناگونی انديشه که خصائل منفی ذکر شده را ندارند( و يا کمتر دارند)،»شورای تدارکاتی» اتحاد نيروها را تشکيل بدهند. اين افراد تماس و گفتگو با افراد و محافل و گروهای موثرازطيف» چپ» تا»محافظه کار را دردستور کار خود قرار ميدهند.
    * برای سرعت بخشيدن اموروايجاد تسهيلات در»گفتگوهای حضوری»،ضروريست که شورای تدارکاتی ،يک»دبيرخانه»درآمريکا وديگری دراروپا، و» رابطينی» در کانادا ودر استراليا برای تماسگيری ايجاد و معرفی کند.
    * از وظايف » شورای تدارکاتی » اينست که ضمن گفتگو با » دگرانديشان»، شرايط پيمان واتحاد وسيع نيروهای سياسی و اجتماعی ايران را بصورت فراگروهی و فرا مسلکی( کثرت گرائی سياسی) برای برچيدن نظام جمهوری اسلامی و همچنين بمنظور پابرجا نگهداشتن » حکومت ائتلافی در دوران گذار «، فراهم کند.
    * فراهم کردن امکانات اوليه مالی ودستگاه تبليغاتی مستقل، از وظايف » شورای تدارکاتی خواهد بود.
    * همچنين» شورای تدارکاتی» وظيفه خواهد داشت که باصلاحديد نيروهائی که شرايط هم پيمان شدن را می پذيرند، «کنگره اتحاد نيروها» را تشکيل دهد. در کنگره اتحاد نيروها، خط مشی سياسی، برنامه عمل مبارزاتی،ساختارتشکيلاتی و همچنين شورای رهبری جنبش ،تعين ومشخص خواهند شد و وظايف » شورای تدارکاتی» خاتمه می يابد.

  2. منتشر شد Says:

    لینک مستیقم این مطلب که در سایت فرهنگ گفتگو منتشر شده است:
    http://www.iranglobal.info/emtyseite3.php?news-id=2220&nid=haupt

  3. مهدی برزین Says:

    جمع مابین انچه در بالا رفت و اسفناکتر از آن تلاش نامیمون در جمع بندی و اجرای چنین امری با با فرض درست بودن انچه می انگارند نه به اتحاد ملی می انجامد و نه انسجام اسلامی را رقم میزند چه که همانگونه که به درستی ذکر شد این امور نه قابل جمعند و نه اینان قابلیت چنین کاری و حتی نیت ان را دارند.شعارهایی از این دست که تنها خاطره شبهای زشت فاشیستی و هفته های رفتار موقرانه المانی را در ذهن زنده میکند تاسف بارتر و منزجر کننده تر از آن است که ما را به امیدواری حداقل به اندازه روزنه ای نیمه بسته وادار کند.در ضمن تیزبین جان نحوه تحلیل و قلمت برای من خیلی جالب بود.امیدوارم که بتونیم بیشتر با هم تبادل نظر کنیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: