قطب نماهای قلابی و معده های فاسد ما

 سال 1357 آقای » ب » 16 ساله بوده؛  نه مطالعه زیادی داشته و نه ایران و جهان دیده. سال 1357 و سالهای بعد از آن دوره شور بوده و شرر.، دوره حاکمیت احساس بر عقل و خرد ما ایرانیان. جوانان دسته دسته جذب شعارهای آتشین و احساس برانگیز گروههای انقلابی می شوند، فدائیان خلق، پیکار، راه کارگر، رزمندگان، مجاهدین، جنبش مسلمانان مبارز و… و عده ای هم جذب شعارهای انقلابی و اسلحه بسیج و سپاه پاسداران. در چنین فضایی،  کمتر جوانی بوده که  تعلق سیاسی نداشته. آقای » ب» هم بنا بر رسم روزگار هوادار یکی از گروه های چپ می شود؛ فدائیان. و شعارهای ضد آمریکایی آنها به تار و پودش نفوذ می کنند.

آقای » ب» کارمند ساده وزارت بهداشت و درمان است. بعد از بگیر و ببندهای دهه شصت دیگر تماسی با گروهی که هوادارش بوده نداشته و مسیری که در این سالها طی کرده اند را نمی شناسد. تنها تلفن های گاهگاهی با  یکی از » همرزمان» سابقش در خارج، که او هم دیگر فعالیتی ندارد،  چیزهایی جسته و گریخته می شنود. با اینهمه آقای » ب» همچنان خود را چپ میداند، اما نماز خوان شده، مخالف حکومت است اما  احساسات تند ضد آمریکایی نهفته در جانش از سالهای دور او را بدفاع از » مقاومت» حکومت در برابر آمریکا  می کشاند و مزید بر آن از بن لادن تروریست و متعصب  ضد آزادی هم با همین بهانه مخالفت با آمریکا حمایت میکند. و هنوز هم با گذشت سالهای سال اصطلاحات و جملاتی تحویل می دهد( به دوستان قابل اعتمادش) که خود هم معنی دقیق آنها را نمی داند؛ رویزیونیست، اپورتونیست، راه رشد غیر سرمایه داری، انقلاب کارگری، هوشی مین، امپریالیسم  و…… و خلاصه هنوز که هنوز است ادبیات بیش از دو دهه پیش را بلغور می کند و هر چیز  و هر کس ضد آمریکایی را خوب و قابل ارزش می داند.

اگر نه همه اما  بخشی از جوانانی که امروز تحت عنوان چپ در دانشگاهها و دنیای اینترنت قد علم کرده اند هم تا حدود زیادی از همان آبشخوری تغذیه می کنند که  آقای » ب»،  و تعجیب ندارد که  مخالف لیبرالیسم  باشند و امپریالیسم آمریکا. بدبختی اما اینجاست که چپ های منتشر کنندگان چنین افکاری در سابق که امروز ظاهرآ بر سر عقل آمده و  شعار » مرگ بر امپریالیسم جهانی بسرگردگی امپریالیسم آمریکا» را کنار نهاده و  خود را لیبرال و دمکرات می دانند،  از شنیدن صداهای امثال آقای » ب » بخود می بالند که چپ دوباره در کشور جوانه می زند و مسئولیتی در اصلاح اندیشه های مذهبی / جهان سومی  تنگ نظرانه ی غیر دمکرات و ضد لیبرال این جوانان برای خود قائل نمی شوند.چپ ها  صداقت دارند، بیشترین زحمت ها را می کشند و از خودگذشتگیهای فراوانی بخرج می دهند اما بنا به گفته خودشان مرغی هستند که هم در عزا و هم در عروسی سرشان را می برند. ولی چپ ها هیچوقت از خود نمی پرسند که چرا چنین است و عیب های خود را نمی بینند. بقول دوستی صداقت دال بر درستی و حقانیت نیست، گاهی  همزاد حماقت است.

هنوز هم عده ای حوادث سال های 1356 و 1357  را انقلاب می خوانند، آن را گرامی می دارند و از اینکه مذهبیون در رآس آن قرار گرفتند اظهار تآسف،  و بر» از دست رفتن دست آوردهای انقلاب توسط روحانیون» غصه می خورند اما یادشان می رود که در سال 57 هر نیرویی که در رآس قدرت قرار می گرفت دمکراسی و حقوق بشر برای ملت به ارمغان نمی آورد چه هیچکدام از نیروها از چپ چپ گرفته تا راست راست  به دمکراسی و حقوق بشر اعتقادی نداشتند و هر نیرویی تشنه خون رقیبان سیاسی خود بود. عقل و شناخت حاکم نبود، تنها احساس بود و سر بهوایی.

به میدان آمدن آقای شاپور بختیار در اواخر حکومت پهلوی نمی توانست جلو به بار نشستن طوفان را بگیرد چرا که دیگر خیلی دیر شده بود و حتی اگر  بختیارموفق می شد، مذهب و رهبران مذهبی در آن مرحله آنچنان اتوریته ای گرفته بودند و مذهب آنچنان  به جانها افتاده بود که قدرت هرگونه مانوری  را از او( بختیار) سلب می کرد و مذهبیون و قدرت آنها همچون شمشیر داموکلس بر سر ملک و ملت آویزان می شدند و در چنبره بی قدرتی اسیرش می کردند. باید خیلی قبل از بمیدان آمدن بختیار، کاری می شد، که نشد.

حکومت پهلوی دمکرات نبود ( به شکلی که  ما امروز به دمکراسی نگاه می کنیم) اما معیار و الگوی حکومت پهلوی کشورهای غربی بودند، همان کشورهای غربی که دمکراسی در آنها نهادینه شده، و  چپ و راست های ما امروز همه حسرت آنها را دارند. حکومت پهلوی با مدرن کردن کشور و فرهنگ آن مشکلی نداشت، انتخاب پوشش آزاد بود، بنیانهای اقتصاد، ارتش و ساختار اجتماعی جامعه را به سمتی می برد که همه امروز خواهان آن هستند، در عین حال به غلط در برابر مخالفان سیاسی خود مقاومت می کرد بخصوص زمانی که تعدادی جوان  با اسلحه بمیدان آمدند و با الگوی کوبا، یمن، مغولستان و ویتنام خواستار کمونیستی شدن کشور شدند. تجربه آذربایجان در دهه بیست و همسایگی خرس شمالی اما در آن دوره جنگ سرد بین سرمایه داری و کمونیسم، بدون شک در معادلات سیاسی داخل کشور بدون تآثیر نبود. گفتن اینها به معنای دفاع از همه اقدامات حکومت پهلوی نیست اما برای بیان این واقعیت  است که بهتر و مدرن تر از حکومت پهلوی ( با معیار ایرانی ما) در آن زمان هیچ نیرویی در کشور وجود نداشت که بتواند ما را به سرنوشت بهتری سوق دهد پس هر حرکتی با هر نیرویی  که در آن دوره در چنته ملی خود داشتیم، باز امکان موفقیت نداشت. ریشه و بنیان آن حرکت با هدف سرنگونی حکومت پهلوی محکوم به شکست بود چون  نیروی بهتری برای جانشینی وجود نداشت؛ کمونسیتها دیکتاتوری پرولتاریی می خواستند، لیبرالها و ملیون نیرویی نبودند و آنچه می ماند و میتوانست، نیروی مذهبیون بود که بدست آوردیم. حکومت پهلوی در تضعیف لیبرالها مقصر بود. اما چرا نیروهای دمکرات، لیبرال و طرفدار حقوق بشر ما امروز از چپ و راست و میانه و مشروطه، از همکاری و تقویت صفوف خود باز مانده اند؟ یا چرا با نیروهای مخالف حاکمیت که به  مخالفت بیشتر با لیبرالها و مدن های ما افتخار می کنند، کسی نهیبی نمی زند. تفرقه لیبرالها، دمکراتها و مدرن ها ( جه جپ و جه راست) تنها به ادامه وضع موجود می انجامد، همانطور که نزدیک به سه دهه است که انجامیده. ابتدا باید زمینی برای بازی بدست آورد و بعد نیروها هنر خود در بازی سیاسی برای رسیدن به حداکثرها را بکار گیرند.

تعداد ایرانیان  کشته شده در تمام دوره حکومت پهلوی بسیار کمتر از تعداد ایرانیانی است که از سال 1357 به این طرف کشته شده و  یا آواره گشته اند. با اینهمه رضا شاه  و محمد رضا شاه را با دیکتاتور خون آشام اسم می برند و از  آیت الله خمینی  با عنوان  » آقای خمینی»،  و فراموش می کنند که در دوره حکومت پهلوی  ترکیه و یونان گرفتار دیکتاتوری نظامیان بودند، اسپانیا و پرتقال دمکراسی نداشتند، آمریکای جنوبی و لاتین و مرکزی درزیر چکمه های ارتشیان، اروپای شرقی در چنگال دیکتاتوری کمونیستی و همسایه ما شوروی بود که همه را می خواست ببلعد و ما را به سرنوشت یمن جنوبی و مغولستان دچار کند.

با اینهمه مخالفان حکومت از همکاری و اتحاد با نیروهای طرفدار سلطنت و رضا پهلوی لیبرال،  آزادیخواه و دمکرات و پرورش یافته در دمکراسی غربی طفره می روند یا احساس ترس و «شرم» می کنند ولی در حمایت از اصلاح طلبان آزمایش شده که سر در آخور دارند و برای حفظ آن از جان خود می گذرند، نه ترسی دارند و نه شرمی. مزید بر آن هر گونه حرکت و گفتار خود با دیگر مخالفان لیبرال و دمکرات را طوری تنظیم می کنند که به این امامزادها و طرفدارانشان برنخورد.

میلیونها جوان در کشور برای رسیدن به آرزوهای خود له له می زنند و خواستار تغییراتی اساسی، اما  بساط انجمنها و گروهها و تشکلات مدنی و حقوقی بشری در کشورهمچنان راکد است و صف اعتراضات و تجمعات محدود. همه خواسته دارند اما برای تحقق خواسته های خود از هرگونه حرکتی و پرداخت هزینه ابا دارند.

کشور نروژ جزئی از کشور سوئد بود اما در اوائل قرن گذشته  بدون هیچ جنگ و خونریزی استقلال خود را گرفت و از زمان جدا شدن نروژ از سوئد تا به امروز، دوستی نروژی ها و سوئدی ها مایه رشک هر ملتی است. دریای بین فرانسه و انگلیس را فرانسویان دریای مانش می نامند و انگلیسیان کانال انگلیس، اما نه دعوایی با هم دارند و نه تیره گی روابط دیپلماتیک،  اسپانیا و انگلیس بهترین روابط را با هم دارند و این درحالی است که بریتانیا هنوز بخش کوچکی ازخاک اسپانیا، جبل اطارق، را در دست خود نگه داشته. حال به دعوای عرب و عجم خودمان نگاه کنیم و چه  سرو صدایی که برای نام خلیج فارس براه می اندازیم و احساسات ناسیونالیستی امان گل می کند اما در برابر به باد دهندگان کشور و منافع ملی امان، لنگ می اندازیم و اصلاح طلب می شویم. کاتولیک ها و پروتستانها در ایرلند شمالی سالها با اسلحه به کشتن هم پرداختند اما  در نهایت با هم به گفتگو نشستند و  خشونت در کشور خود را بپایان بردند. دمکرات ها و جمهوریخواهان آمریکایی هر چقدر با هم اختلاف داشته باشند اما بر سر منافع ملی کشور خود براحتی به توافق می رسندف همین امر در مورد نیروهای چپ و راست هر کشور دیگری صدق می کند. چرا ما ایرانیان دعوای سیاسی امان به کینه شتری می ماند. کینه ما ایرانیان نسبت به هم  از کجا ریشه می گیرد که رسیدن به  هرگونه توافق ملی و آشتی با هم بر سر منافع کشورمان را از ما سلب می کند. بدون شک این کینه  نه مدرن است و نه بدردبخور و ریشه هاش را باید در سنت  و نگاه مذهبی جهان سومی خودمان جستجو کنیم، گو اینکه ادعای مدرن بودن داشته باشیم و فریاد برآوریم که دمکراسی و حقوق بشر می خواهیم اما در عمل نه دمکرات هستیم و نه  حقوق مخالفان خود را برسمیت می شناسیم. مخالفان در برخورد با همدیگر حداکثرها را می جویند اما در برخورد با حاکمیت اصلاح طلب می شوند و به کمترین ها قناعت می کنند. جمهوری یا پادشاهی درد امروز ما نیست، از قضاء هر دو را تجربه کرده ایم. باید بر سر محتوا توافق کرد و انتخاب نوع نظام را به دوره ای واگذار کرد که مردم خود در رفراندمی آزاد بتوانند تصمیم بگیرند.

آرزوها و شعارها هرچقدرکه منطقی و عقلانی باشند اما اگر زمینه ای برای تحقق نداشته باشند،  به رؤیا می مانند. باید دید چی داریم، در چه شرایطی هستیم و  بر سرحداقل هایی که میتوانیم بدست آوریم و بهبودی در حالمان بوجود می آورند را حتی اگر ایده آل نباشند، به توافق رسید.

حکومت  و روحانیون را نمی توان ملامت کرد که ایران را قربانی منافع مذهب خود کرده اند هر آنگاه که اندیشه های دگم مخالفان حکومت که آنها را از با هم بودن برحذر می دارند هم بهمان اندازه مذهبی مآب اند و آنچنان  برای حاملان آنها مقدس  باشند که حاظرند  منافع کشور را نادیده بگیرند اما از ایده های خود نگذرند. ایده و افکاری که بدرد  آزادی و سعادت ملت و کشوری بکار نیایند، را باید دور ریخت.

بخشی از بی تفاوتی سیاسی مردم و بی حوصله گی آنها اگر از تبلیغات حاکمیت باشد اما بخشی از آن ناشی از نبودن بدلیلی است که بتوان با آن نوایی بر طبل جانها زد.

 تاریخ و آیندگان تنها حکومتیان را محکوم نخواهند کرد که چه بر سر  ایران و ایرانی آوردند، بلکه این سئوال که چرا خود ایرانیان و بخصوص  فعالان سیاسی پرمدعای این دوره هیچ کاری نکردند و همچنان بر طبل جدایی ها کوبیدند را مطرح وآنها را به همان اندازه مسئول  سرنوشت تلخ کشور و ذلت ملت در این دوره خواهد شناخت. امثال آقای » ب» در میان ملت ما فراوانند، اما با التقاط های فکری خود نه می توانند پیام آور آزادی باشند و نه قادرند خود را از مخمصه ای که در آن گرفتارند نجات دهند.

معده ملی ما براستی که فاسد است  و به داروهای تلخ نیاز دارد. قطب نماهای ما هم جعلی اند یا کهنه و از کار افتاده. سال تازه ای آغاز کرده ایم و در سیزده بدر از خانه هایمان بیرون زدیم. باشد رخوت و سستی را از خود دور کنیم، نحوست افکار و روش های  کهنه را دور بیندازیم و سال جدید با  گاهی نو و طرحی تازه به میدان بیائیم و بیش از این ملت خود را از شادی و پرواز محروم نکنیم.

====

مؤخره: امیدوارم خواننده این فکر را نکند که نگارنده طرفدار این یا آن شکل حکومت است. هدف پراداختن به اهمیت نزدیکی و همکاری همه نیروهای مدرن، دمکرات، حقوق بشری و آزادیخواه است، چه مذهبی  چه غیر مذهبی، چه طرفدار جمهوری و چه خواهان مشروطه، چه سوسیالیست و چه لیبرال.

 

10 پاسخ to “قطب نماهای قلابی و معده های فاسد ما”

  1. فرهاد Says:

    آقای تیزبین شما یک چیز یادتان رفته بود بگوئید و آن اینکه در زمان حکوکت شاه ما همجنسگرایان حداقل آزادی داشتیم یعنی شاه نه کسی را به جرم همجنسگرایی محکوم می کرد و نه دستگیر . تازه فریدون فرخزاد کلی معروف بود و هویدا حداقل بعنوان یک همجنسگرا یا دوجنسگرا پست نخست وزیری داشت.
    به نظر من این خیلی ارزش داره و قابل تقدیره که شما بعنوان یک همجنسگرا نگاهی شفاف به مسائل دارید و در کنار همجنسگرایی به مسائل اجتماعی و فرهنگی هم می پردازید و این نشون میده که همجنسگراها تو این کشور مسئله اشون تنها مسئله جنسی خودشان نیست. شما اگلوی خوبی برای این قشر هستید و بهتان احسنت می گویم.

  2. لینک Says:

    مطلب در سایت فرهنگ گفتگو منتشر شد. لینک مستقیم مطلب:

    http://www.iranglobal.dk/emtyseite3.php?news-id=1982

  3. keyvan Says:

    انقلاب یا شورش یا هر اسمی که روی حوادثی که در سال 57 در کشور ما روی داد و منجر به رسیدن به وضعیت کنونی کشور شد به عقیده من دلایل ریشه ای و فرهنگی داشته که باید به دقت مطالعه شود و از ان درس بگیریم خمینی بسیار اگاهانه وارد عمل شد توده های ساده اندیش اعتماد کردند به نظر من خمینی یک فرد اسلامی بود که واقعا و صمیمانه معتقد به اجرای دستورات اسلام بود و مطابق ان عمل کرد !!!!!ابتدا حرف از برابری و عدالت اجتماعی و حقوق احزاب بود بعد اسلام در راس امور است !!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ابتدا همه خواهر و برادر بودیم و بعد خواهران ما همه نا محرم شدند !!!!!!!!!!!!و مجبور به رعایت شدید حجاب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ذات و خمیر مایه دین و دستورات اسمانی تغیر ناپذیر است و به نظر من دیکتاتوری است و با دمکراسی منافات دارد
    ولی توده ساده اندیش و روشنفکر ما دید و شناخت کاملی از مذهب و حکومت مذهبی نداشتند و ندارند !!!!و چپ و توده ایها و کمونیستها هم گول همان شعار های فریبنده اولیه را خوردند و باز هم میخورند !!!!!!

  4. رضا Says:

    بله دوست عزیز خوب نوشته ای. اگه هدف اصلی منافع کشور و ملت ایران باشه باید همه اونایی که برای سربلندی این کشور مبارزه می کنن متحد بشن. و اگه ایده هاشون تو این همه سال نتونسته اونها را متحد کنه یعنی به درد کشور و ملت نمی خوره و باید اون ایده را ول کنن چون نتیجه ای نداشته جز ادامه عمر این حکومت. بقول یک عزیزی بدبختی ما تشتت و تفرقه همه اونایی است که مدرن هستن و ازادیخواه. و گرنه این حکومت اینقدر دوام نمی اورد.
    در باره جوانان که آرزو دارن و کاری نمی کنن هم درسته ما باید بیشتر به گروه ها و انجمنهای مختلف بپیوندیم و اونها را تقویت کنیم و خودمون هم تجربه یاد بگیریم. موفق باشی.

  5. دختر لزبین Says:

    خوبه بدونید که قبل از انقلاب، این اواخر، دو تا گی هم با هم ازدواج کردند. اما خوب چه کنیم که ما لیاقت نداشتیم. دوستان، ما فکر می کنیم که اگر اون زمان بود الان ما آزادی های بیشتری داشتیم. نه الان زمان قبل از انقلاب نیست، چون ما نخواستیم. من هر چند خود شاه را بی عیب و نقص نمی دانم اما باز هم، اوضاع، بهتر از الان بود. یک امکاناتی را شاه به تقلید از غرب داشت برای مردم ایران فرهم می آورد اما غافل از این بود که ایرانیها فرهنگ رویاروی شدن با آنها را نداشتند. اگر داشتند که انقلاب نمی کردند. یا لااقل یک انقلاب آگاهانه می کردند نه انقلابی مثل کودتای 28 مرداد که از کمونیست و سلطنت طلب و همه و همه به دنبال شعبون بی مخ و یک سری لوطی روانه خانه مصدق شدند.

  6. گذار Says:

    خوانندگان گرامی «گذار»

    در این یادداشت مایلیم توجه شما را به «منابع و مآخذ» گذار جلب کنیم https://www.gozaar.org/template.php?id=74

    این بخش کاملترین فهرست موضوعی مآخذ موجود در اینترنت در پیوند با دموکراسی و حقوق بشر برای ایران است و اطلاعات گسترده و متنوعی در پیوند با روش‌ها و ابزارهای آموزشی جامعه‌ی مدنی، دفاع از حقوق بشر، اسناد سازمان ملل متحد، و تلاش‌‌ها و فعالیت‌های مرتبط با ترویج دموکراسی در ایران را در دسترس شما قرار می‌دهد. این صفحه، راهنمای روشن و آسان‌فهمی است که موضوع «حقوق» را به گونه‌ی مجموعه‌ای کامل پوشش می‌دهد؛ از «حقوق زنان» گرفته تا کارگران، همجنس‌گرایان، و اقلیت‌های مذهبی و قومی.

    همچنین به اطلاع خوانندگان گرامی می‌رسانیم که سایت «گذار» در داخل ایران فیلتر شده است. برای دسترسی و خواندن «گذار» در داخل ایران لطفا به این نشانیwww.pari3.org مراجعه کنید. دیگر کاربران گرامی مقیم خارج از ایران می‌توانند همچنان با استفاده از نشانی http://www.gozaar.org به «گذار» دسترسی داشته باشند. لطفا این پیام را برای دوستان و بستگان خود در داخل ایران که علاقه‌مند به خواندن «گذار» هستند ارسال کنید.

    امیدواریم از خواندن «گذار» لذت ببرید و سایر دوستان، همکاران و دیگر علاقه‌مندان را با آن آشنا سازید. «گذار» می‌کوشد بستری برای بیان طیف گسترده‌ای از دیدگاه‌ها فراهم آورد، و همواره از پیشنهادها و نظرات شما استقبال می کند.

    از توجه و یاری شما سپاسگزاریم.

    با مهر و احترام

    تحریریه‌ی «گذار»

    این هم لینک منابع:
    https://www.gozaar.org/template.php?id=74

  7. alfo Says:

    حیف که تو فقط یکی هستی
    اگه از تو یک عالمه داشتم
    میدونی چی میشد؟
    الان صاحب یک گاوداری بودم
    ———-
    khatab be mozooe bahs!

  8. علي Says:

    دوست عزيز سلام..ممنون كه خبرم كردي.مانند هميشه عالي نوشتي.موفق باشي.

  9. دختر لزبين Says:

    آیا همجنس گرائی به معنای نادیده گرفتن جنس مخالف است؟

    دختر لزبین beautifullesbiangirl@yahoo.com

    http://blog.360.yahoo.com/blog-tOVAlcE8eq7H_FFg1Krs855opw–?cq=1

  10. یزدان Says:

    سلام خیلی خوب بود
    یه چیزی اگه میشه برام ایمیل نزار چون من ایمیلامو زیاد نگاه نمی کنم
    پس توی قسمت نظرات وبلاگم بنویس ممنون
    بانظربعضی ازدوستات هم یه کم مخالفم
    موفق باشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: