Archive for 2 مارس 2007

هشتم مارس تیزبین یک زن خواهد بود

مارس 2, 2007

نقش ، جایگاه و حضور زنان از دوره ساسانی، آئین زرتشت، انقلاب مشروطه و دیگر تحولات تاریخی تا به امروز چشمگیر است.  جنبش زنان و فعالان آن در کنار همسران، فرزندان، همکاران و همکلاسیان مرد برای آزادی و صلح نقش فعالی ایفا کرده و می کنند. اما در عین حال قوانین تبعیض آمیز بهمراه فرهنگ و سننی که زن را کهتر و مرد را برتر می شمارند، باعث می شوند که هر زنی ( فارغ از سطح آگاهی خود) با عملکرد های مردسالارانه در خانه، رختخواب، خیابان، دانشگاه، کارخانه،  محل کار و…روبرو شده،  طعم تلخ تبعیض را بچشد و  به اشکال و روش های خاص خود به مقابله با آنها برخیزد ( حتی اگر مقابله ابتدایی و کم دردسر ساز هم که شده). .با توجه به اینکه زنان بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، می توان سطح، عمق و گسترده اعتراضات زنان ( به کهتر شماری خود) در سطوح مختلف جامعه در هر روز و ساعت و دقیقه را متصور شد. با این حساب جنبش زنان قدیمی ترین و وسیع ترین جنبش اجتماعی ماست.

ضمن اعلام همبستگی با فعالیت های زبانی، قلمی و عملی که بدون شک بمناسبت فرا رسیدن 8 مارس، روز جهانی زن،  برای بیان نابرابری  زنان و مردان و در اهمیت اصلاح و تغییر قوانین تبعیض آمیز گفته، نوشته و فریاد خواهد شد، ترجیح می دهم  از زاویه و نگاهی دیگر به جنبش زنان بپردازم. چرا که جنبش زنان در سالهای اخیر بلوغ زیادی از خود نشان داده و با بکارگیری کنش های دمکراتیک، غیر خشن و سنجیده، نه تنها حاکمیت بلکه  کل جامعه را غافلگیر کرده  و تحسین همگان را بر انگیخته است. صفت برجسته دیگر جنبش نوین زنان مستقل بودن آن است، با اینهمه، جنبش زنان در عین فعالیتها، فداکاری ها و دست آوردهای  خود، اما، از چند مسئله رنج می برد که غلبه بر آنها راه را برای پیشرفت بیشتر هموار می کند. هدف این نوشته نه خرده گیری به جنبش زنان  بلکه با هدف کمک به بهتر شدن آن، نوشته شده است.

درک واحد: تا حد امکان داشتن درک واحد از هدف جنبش مهم است چه درک مشترک افراد را به هم نزدیکتر می کند و تلاشها را مؤثرتر. اینطور به نظر می رسد که فعالان و رهبران جنبش زنان در به تصویر کشیدن  درک واحد و جا انداختن آن در ذهنیت زنان و مردان جامعه توفیق چندانی نداشته اند یا اینکه خود بر سر  رسیدن به درک  واحد مشکل داشته اند.

شبکه های گسترده:  به نظر می رسد که فعالان جنبش زنان به  ایجاد شبکه های گسترده نه تنها در مرکز بلکه در سراسر کشور و پیوند زدن آنها به هم واقف اند اما ( با  در نظر گرفتن مشکلات موجود)، چنین استنباط می شود که که فعالان جنبش زنان به این مهم توجه چندانی نکرده اند. موفقیت در این امر در تقویت جنبش زنان  و همینطور سازماندهی اعتراضات سراسری و گسترده تاثیر بسزایی دارد و آنوقت سرکوب و ایزوله کردن جنبش زنان هر چه مشکل تر می شود.

شرم زدایی از طلاق و جدایی:  با توجه به وضعیت اقتصادی زنان و بخصوص نگاه و برخورد جامعه با زنان مطلقه، بسیاری از زنان انواع خشونت های روانی / فیزیکی  و جنسی خانگی را تحمل کرده، دم بر نمی آورند. جنبش زنان تا بحال تنها بر اهمیت استقلال اقتصادی زنان تاکید کرده و از شرم زدایی از طلاق و جدایی چشم پوشی نموده. یافتن راه هایی برای غلبه بر این ضعف می تواند اعتبار به نفس زنان بسیاری را تقویت کرده آنها را به مقابله با خشونت بکشاند. البته شرم زدایی از طلاق و جدایی  ظرافت خاصی می طلبد چه اینکار میتواند حساسیت منفی بخشهایی از جامعه را ( علاوه بر حکومت) باعث شود اما این نباید مانع بی توجهی فعالان جنبش زنان به این مهم گردد.

ترس از تهمت ها: جنبش زنان نباید از شانتاژهای نیروهای  تندرو چپ و راست بترسد و از خوردن صفت لیبرال بودن یا همکاری با بعضی از نیروهای مذهبی واهمه داشته باشد. از یاد نباید برد که بسیاری از قوانین نابرابر فعلی با استناد به دین و مذهب تثبیت شده و به خورد جامعه داده شده اند. به همین دلیل جنبش زنان باید بخشی از نیروی خود را صرف کنش با  آندسته از روحانیان و خوش فکران مذهبی که قرائت های تازه و امروزی تری از قوانین دارند، صرف کند. همراهی مذهبیون خوش فکر حتی یک قدم هم که شده، باز در خدمت دست یابی به هدف است و در بی اعتباری بسیاری از قوانین در اذهان جامعه کمک می کنند.

غرور کاذب یا برداشت غلط از استقلال: اینطور احساس می شود که یا رهبران و فعالان جنبش زنان دچار نوعی غرور کاذب هستند یا برداشت نادرستی از استقلال دارند. استقلال جنبش زنان از قطب های قدرت و احزاب سیاسی (با توجه به تجارب گذشته) امری است قابل تحسین و یکی از نقاط قوت و بلوغ جنبش زنان است اما تجارب  جنبش های زنان در کشورهای دیگر بما می آموزند که پیوند با جنبش اجتماعی همسو در کشور و تقویت آنها، یکی از اهرم های مؤثر دست یابی به نفوذ اجتماعی و بسیج نیرو می باشد. مثلآ جنبش زنان آمریکا  در سالهای دور با جنبش ضد برده داری و جنبش سیاهپوستان، همجنسگرایان، کارگران و مخالفان جنگ پیوند خورد و دست آوردهایی را درو کرد. اما جنبش زنان ایران ظاهرآ مستقل بودن را منزه طلبی، دورگزینی و بی اعتنایی نسبت به جنبش های دیگر اجتماعی می داند. مثلآ جنبش زنان  تنها تا حدودی،  آن هم بعد از انتقاداتی که وارد شد،  بصورت کلیشه ای به مسئله زندانیان سیاسی و مبارزات کارگران توجه کرد در حالی که نسبت به جنبش همجنسگرایان که قوی ترین متحد جنبش زنان بر علیه مردسالاری است، همچنان سکوت آزار دهنده ای در پیش گرفته است. البته باید اذعان نمود که جنبش زنان ایرانی در خارج تا حدود زیادی به این مسئله توجه کرده و هر چند شرایط داخل می تواند بعنوان مانع عمده ای در راه حمایت فعالان زنان داخل کشور از همجنسگرایان  باشد ولی جنبش زنان برای غلبه بر موانع و مشکلات بوجود آمده نه برای احترام و یا مماشات نسبت به آنها. از طرف دیگر جنبش زنان  نمی تواند و نباید از توجه به جنبش نوپای همجنسگرایان ( هرچند ضعیف و پراکنده) بعنوان عرصه و میدانی  دیگر برای بسیج نیرو و چالش مردسالاری  غفلت کند. اینجاست که همجنسگرایان  با همه حمایتی هایی که به حق و بدرستی از جنبش برابری طلبی زنان بعمل می آورند اما از بی توجهی جنبش زنان به خواسته های  خود ( همجنسگرایان) ناراضی اند. جنبش زنان توان پرداخت هزینه معنوی این » فراموش کاری» را ندارد و به نفع طرفین است که به هم نزدیک تر شوند. بقول قره العین: «چند مغایرت کنی؟ با غمت آشنا منم»

توضیح مفاهیم:  در ادبیات  جنبش زنان مکرر با » تبعیض جنسی / تبعیض جنسیتی» روبرو می شویم اما فعالان و تئورسین های این جنبش از پرداختن و شکافتن بیشتر » تبعیض جنسی»  یا » تبعیض جنسیتی» طفره می روند.آیا این تبعیض جنسی تنها در حوزه قانون و اقتصاد است یا به عرصه سکس زنان هم مربوط می شود؟ شکی در این نیست که فعالان جنبش زنان خواهند گفت سکس زنان و مالکیت آنها بر بدن و احساس و عواطف خود هم شامل همین مسئله می شود اما سئوال این است که پس چرا  مسائل جنسی در ادبیات فعالان این جنبش  غایب هستند ( در خارج تا حدودی این مسئله کمتر به چشم می خورد.) یا چرا تا بحال در ادبیات جنبش زنان به مسائل زنان لزبین که هم بخاطر زن بودن و هم به خاطر گرایش جنسی همجنسگرایانه خود مورد تبعیض واقع می شوند، سکوت شده است؟  اگر جنبش زنان پاشنه آشیل جنبش دمکراسی خواهی کشور است بدون شک موضوع سکس و جنسیت پاشنه آشیل جنبش آزادی زنان می باشد. تا مسئله سکس زن و استقلال جنسیت او  دستگیر نشود، صحبت از حقوق برابر واقعی زنان و مردان تهی از مفهوم و محتوا خواهد بود. جنبش زنان باید به جنبش (انقلاب) جنسی در جامعه فرا روید تا بتواند هرگونه اشکال تبعیضات جنسی را ریشه کن کند. » بی صدایان» در جامعه ما تنها زنان نیستند. جنبش زنان همانقدر در طرح همه صداها مسئول است که کل جامعه در طرح صداهای زنان.

انتشار لیست های مختلف: فعالان جنبش زنان می توانند ابتکارات زیادی بخرج دهند مثلآ تهیه و توزیع وسیع لیستی از انواع و اقسام خشونت های روانی، فیزیکی و جنسی در محیط خانواده همراه با لیستی از نتائج این تبعیضات به زنان از جمله افسردگی زنان، سکس گریزی و ضعیف شدن غریزه و تمایل جنسی زنان، کاهش علاقه به همسر، اعمال خشونت زنان نسبت به فرزندان خردسال خود ، خودکشی زنان، فرارآنها، شوهر کشی و… همینطور لیستی از نابرابری های قانونی موجود و در کنار آن لیستی از درخواست های زنان. می توان این لیست ها را بصورت وسیعی در جامعه و اینترنت منتشر کرد. این کار باعث می شود که چهره زشت مرد سالاری و بی حقوقی زنان در سطوح مختلف بطور مشخص در برابر دیدگان جامعه قرار بگیرد. اصلاح قوانین خانواده، رفع تبعیض در رابطه با قانون دیه، نابرابری در قانون ازدواج، بی حقوقی زنان در قانون اساسی ( مثلآ یک زن نمی تواند رئیس جمهور شود) همه اینها را باید  خرد کرده و برای جامعه توضیح داد تا قابل لمس باشند و آن وقت است که انگیزه برانگیز می شوند.

 حجاب و پوشش اجباری:  بعد از قدرت گیری سیاسی روحانیون در ایران، بسیاری از تبعیضات عرفی، شرعی و فرهنگی به قانون تبدیل شدند. اما رفتن به زیر حجاب  اسلامی در واقع  قبل از بقدرت رسیدن حکومت اسلامی و در همان روزهایی صورت گرفت که تظاهرات و اعتراضات میلیونی بر پا می شد و حجاب را در درون ذهنیت بسیاری از زنان و مردان درونی کرد. در آن روزها،  زنان نه تنها اتوریته ی  منادیان حجاب را پذیرفتند بلکه اخلاق دلخواه آنها را هم به درون خویش منتقل کردند. حجاب تحمیلی سمبل فرهنگ و دیدگاهی است که زن را مایملک مرد می داند و زن را عامل هوس و گناه مرد. چنین دیدگاهی کلآ سکس و جنسیت مستقل زن را برسمیت نمی شناسد. دیدگاهی هم در بین خود زنان وجود دارد که معتقد است حجاب و پوشش اسلامی راه را برای ورود بیشتر زنان و دختران به مراکز کار و تحصیل هموار کرده است . حتی اگر نیمه حقیقتی در این ادعا وجود داشته باشد باز نمی توان  بر حجاب اجباری و  سمبلی که برجسته می کند و به قیمت نفی استقلال جسم و جان زن تمام می شود،  چشمها را بست. جنبش زنان هر چند  به موضوع پوشش اجباری توجه کرده اما  این توجه هیچ تناسبی با عمق مسئله حجاب ندارد. جنبش زنان ایران بدرستی حالت تهاجمی بخود گرفته و این ایجاب می کند که نفی حجاب و پوشش اجباری شکل بارزتر و سمبلیک تری بخود بگیرد.  چندین بار و در مقاطعی خاص موضوع به آتش زدن چادر در مراسم های مختلف یا » کشف حجاب دسته جمعی»مطرح شده اما برد چندانی نداشته است. زنان می توانند  بمناسبت های مختلف، حتی در حین استفاده از حجاب و پوشش اسلامی، اما بطور سمبلیک  به چنین کارهایی یا ابتکاراتی  مشابه( مثلآ سر تراشی گروهی)  دست بزنند تا نارضایتی خود را نسبت به پوشش اجباری برجسته تر کنند.  

در پایان:  بدوش کشیدن بار سنگین جنبش زنان که طلیعه دار عدالت جنسی، اجتماعی، خانوادگی، حقوق شهروندی و دمکراسی است  نباید تنها به عهده فعالین و دست اندرکاران جنبش زنان و افراد دور و بر آنها   واگذار شود. این کارغیر عادلانه است. بر همه  انسان های آگاه، برابری خواه و دمکرات است که سهمی در به جلو کشاندن جنبش زنان بعهده بگیرند.   ایجاد زمین تمامآ مسطح برای «بازی» و رقابت مسالمت آمیز شهروندان و همه گروه های اجتماعی که در آن بتوانند بر اساس قانون و امکانات برابر، جهت  سازماندهی خویش  و طرح درخواست های خود بپردازند، وظیفه دولت است.  در حالی که دولت ایران  زمین بازی مردان را چمنی و هم سطح کرده، زمین بازی زنان را پر از سنگلاخ، پر از دست انداز و  بسیار نامسطح  کرده است. در چنین » بازی ایی» فتوحات برندگان ( بخوان مردان) بعنوان » رشوه»  بی اعتبار می شوند. به همین دلیل مردان خود نباید به حقوقی که آنها را برتر و شایسته تر از زنان می دانند دلخوش کنند و حداقل جهت اعتبار دادن به حقوق خود هم که شده، برای لغو تبعیضات نسبت به زنان و کمک به هم سطح کردن زمین بازی یاری رسانند. درست بدان علت که حقوقی که مردان جامعه در وضعیت فعلی از آن برخوردارند،  نه یک » حق» بلکه رشوه  شراکت در اعمال تبعیض به زنان است. و این توهینی به مردان این سرزمین می باشد. مردان فمینیست و مدافع جنبش زنان  ضمن شرکت در فعالیت های،  بهتر است که در شکل گیری جنبشی  مردان فمینیست برای به تصویر کشیدن ستم ناشی از مرد سالاری و نتائج زیان بار آن بر جامعه همت کنند و به اشکال مختلف از  زن ستیزی و فرهنگ آن اعلام برائت کنند از جمله چند همسری و صیغه. همچنین  عدم تحمیل حجاب اجباری به زنان و دختران و بستگان خود، توجه به زنان مطلقه و کلآ دست رد زدن بر همه » رشوه هایی» که حکومت به قیمت نادیده گرفتن حقوق زنان، به مردان داده است. زن موجودی موهوم، خیالاتی و خارج از زمان و مکان نیست. زن خواهر مرد است، مادر او، معشوقه او، همرزم و همکار او، دختر او و…..آیا مردان ایران می بایست از «حق شراکت در تبعیض» نسبت به زن در قوانین دلخوش باشند؟ حتی اگر سکوت  مردان در شرایطی بمعنای تآئید بیعدالتی نباشد حداقل در شرایط رشد جنبش زنان، بی اعننایی به خواسته های زنان  و غنودن در » خوشبختی رشوه های» خویش می باشد.

چه خوب می شد اگر در روز جهانی زن بطور سمبلیک هم که شده همه مردان ایران، یا حداقل مردان مدافع برابری حقوق  زنان، اعلام کنند که زن هستند و این را در وبلاگها، سایتها و یا به هر شکل ممکن اعلام کنند. بدان سبب که این قوانین ناحق، غیر عادلانه و تنفر آورند و مردان نباید در ستم رسانی به زنان شراکت داشته باشند. بگذار وضع کنندکان قانون این شرمساری را به تنهایی به دوش بکشند و کسی را شریک و همراه خود ندانند.

روز هشتم مارس تیزبین یک زن خواهد بود. هشتم مارس، روز جهانی زن بر همه زنان و دختران ایران، مردان زن شده ایرانی و تمام آزادیخواهان جهان مبارک باد.