Archive for فوریه 2007

برای رهایی حکومت از زندان خود ساخته و برای عزت وطن

فوریه 22, 2007

در تاریخ، گاه در شرایطی خاص، افراد و شخصیت هایی ظهور می کنند که بعدها به جزئی از فرهنگ، هویت و افتخارات آن ملت تبدیل می شوند. فردوسی، امیر کبیر، مصدق و…از این نمونه اند و در تاریخ گاه لحظاتی پیش می آیند که سرنوشت ملتی را رقم می زنند. درگیری دولت ایران و آمریکا بر سر برنامه هسته ای می رود که به یکی از آن لحظات تاریخی سرنوشت ساز تبدیل شود. اصل قضیه چیست؟

قرارداد معروف به ان پی تی ( قراداد عدم تکثیر و گسترش سلاح های هسته ای ) در سال 1970 تصویب شد و دولت ایران یکی از امضاء کنندگان  آن می باشد. طبق ماده چهار این قرارداد، دولت های عضو حق دسترسی به سوخت هسته ای برای مصارف غیر نظامی را دارند و از این نظر دولت ایران درست می گوید.

 واقعیت این است که آمریکا در زمان شاه با برنامه هسته ای ایران نه تنها مشکلی نداشت بلکه از آن حمایت هم می کرد. اما چرا آمریکا و غرب با برنامه هسته ای ایران تحت حاکمیت روحانیون مذهبی مخالفت می کنند؟

بیست و هشت سال پیش، همزمان با  سرنگونی حکومت پهلوی و قدرت گیری روحانیون مسلمان در ایران، حکومت جدید سرمست و مغرور از پیروزی سریع دچار تشبه و توهماتی شد که بمرور همچون تار عنکبوتی به دور تنه حکومت تنیده شد و آن را در زندانی فرو برد که رهایی از آن بدست خود حکومت مشکل به نظر می رسد. حکومت از درون زندان عنکبوتی خود ساخته، به ادامه جنگ هشت ساله با عراق پرداخت،  با بسیاری از کشورهای همسایه و غیر همسایه در افتاد، شعارهای تند و آتشین برای صدور انقلاب، مبارزه با استکبار،» نابودی صهیونیسم و اسرائیل» سر داد و تا توانست پرچم سوزی کرد و بطور همزمان درداخل به خشونت متوسل شد و با بگیر و ببندها، کشتار و اعدام های بی رویه، انگشت گذاشتن بر احساسات مذهبی و سپس ملی گرایانه مردم، سانسور و از میدان بدر کردن مخالفان و بکارگیری بلندگوهای تبلیغاتی و جار و جنجال و هیاهوهای تهی از عقلانیت و منطق چنین وانمود می کرد که چهار اسبه ایران را بسمت  تبدیل شدن به قدرتی جهانی ( یا لااقل منطقه ای) می راند. همین به مرور دامن خود حکومت را هم گرفت و بر او متشبه شد که براستی دارد به یک قطب قدرت جهانی ( اسلام) در برابر غرب فرا می روید. از آن گذشته هر پروژه ای خواه بزرگ یا کوچک قاعدتآ بایستی بدون جنجال و هیاهوی تبلیغاتی، در وسایل ارتباط جمعی به بحث و نظر عمومی گذاشته شده و کارشناسان و مردم بتوانند بسته به مسئله مورد نظر،  جوانب مثبت و منفی موضوع را از زوایای مختلف سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی تحلیل و بررسی کنند اما حکومت ایران برنامه هسته ای خود را بمدت 18 سال تمام از انظار داخل و جهانیان مخفی نگه داشت تا پنج سال پیش که توسط مخالفان حکومت افشاء شد و آقای خاتمی مجبور به اعتراف گردید. بعد از آن هم حکومت تنها با سانسور حرف مخالفان و ممنوعیت  هر گونه گفتمان غیر موافق، توانسته با تکیه بر جار و جنجال تبلیغاتی و شعارهای عامه پسند موافق ذهن های ساده نگر، بخش بزرگی از مردم را با خود همراه سازد.

با چنین پس زمینه ای است که آمریکا و غرب به گفته های رهبران حکومت مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ای اعتماد نمی کنند و معتقدند که حکومت ایران مقاصد نظامی دنبال می کند. این مسئله بخصوص از آن جهت  اهمیت دارد که در سال 1970 و انعقاد قرارداد ان پی تی، بین تولید سوخت برای انرژی هسته ای و برای سلاح هسته ای شکاف و فاصله زیادی وجود داشت اما پیشرفت تکنولوژی این شکاف را هر چه رقیق تر کرده است و امروزه عبور از تولید برای سوخت تا تولید برای سلاح هسته ای فاصله چندانی باقی نمانده است.

آقای محمود احمدی نژاد در سفر اخیر خود به گیلان گفته است که » دلیل مخالفت کشورهای غربی با برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ناخرسندی آنان از پیشرفت ایران است.» اما واقعیت همانی است که در بالا گفته شد یعنی نه مخالفت با ایران بلکه مخالفت با ایران تحت هدایت جمهوری اسلامی.

علیرغم ادامه مذاکرات چندین ساله اما راه حل چندانی بدست نیامده و هر دو دولت ایران و آمریکا بازی موش و گربه ای خود را ادامه داده و خود را برای درگیری نظامی آماده می کنند؛ دولت آمریکا علاوه بر امکانات نظامی وسیعی که در خلیج فارس و کشورهای اطراف ایران  دارد، از رابطه صمیمی و نزدیکی با دولتهای همسایه ایران هم برخوردار است. علاوه بر آن ناوهای هواپیما بر و کشتی های پاک سازی مین های دریایی را هم به منطقه اعزام کرده و سه ما پیش موفق شد سازمان ملل را به اعمال تحریمی هر چند محدود بر علیه ایران با خود هماهنگ سازد. احتمالا این تحریمها  در نتیجه شکست دور اخیر مذاکرات  گسترده تر خواهد شد. دولت های اروپایی، بهمراه سوئیس، ژاپن و نروژ هم از این تحریم ها استقبال کرده و به آن پیوسته اند.

دولت ایران هم بیکار ننشسته  و با بوق و کرنا در باره موفقیت های خود در تولید سلاح های نظامی جدید ، موفقیت رزمایشات و مانورهای نظامی خود و «دانشمندان جوان» ایرانی؟ سروصدا راه انداخته، اما

 چه کسی است که نداند که علیرغم گیر افتادن پای آمریکا در عراق ولی آمریکا از نظر اقتصادی، نظامی، سیاسی و قدرت مانور جهانی که دارد براحتی از عهده مقابله با ایران برمی آید و توان آن را دارد که همزمان در چندین نقطه از جهان وارد درگیری نظامی شود. علاوه بر آن آمریکا متحدان سیاسی و نظامی قوی در جهان دارد. علاوه برآن، این احتمال را هم نباید از نظر بدور داشت که در صورت بروز درگیری بین واشنگتن و تهران، چه بسا آمریکا برنامه های خود در عراق و افغانستان را نیمه کاره رها کرده و تمام امکانات منطقه ای خود را برای مقابله با تهران بخدمت خواهد گرفت.

طبق خبری که اخیرآ بی بی سی منتشر کرده، فرماندهان نظامی آمریکا حتی  مواضعی که در ایران باید مورد همجوم قرار گیرند را هم مشخص کرده اند. طبق این خبر حمله آمریکا تنها به مراکز هسته ای ایران محدود نخواهد شد بلکه مراکز سپاه پاسداران، مواضع دریایی، زمینی و موشکی ارتش را هم شامل خواهد شد.

اگر جنگ درگیرد بدون شک تظاهرات و اعتراضات زیادی در منطقه و کل جهان بر علیه آمریکا صورت خواهد گرفت اما این تظاهرات و اعتراضات هیچ دردی از دردهای ما ایرانیان را مداوا نخواهند کرد همانطور که تظاهرات میلیونی مخالفان حمله آمریکا به عراق نتوانست از بهم ریختن اوضاع عراق و کشتار و ویرانی در آن کشور ممناعت کند. پس ما ایرانیان باید قبل از وقوع فاجعه چاره ای اندیشیده و برای حفظ چارچوب کشور خود و حفظ امنیت مرزهای آن و جلوگیری از کشته شدن هموطنان خود، فکری اساسی بکنیم. توجه داشته باشیم که اگر درگیری شروع شود این درگیری بر سر شهرهای تهران، اصفهان، اهواز، مشهد و … خواهد بود نه بر سر شهرهای نیویورک، لس آنجلس یا واشنگتن. همانطور که حمله آمریکا به عراق شهرهای عراق را ویران کرده نه شهرهای آمریکا.( من شخصا با هر گونه کشتار و درگیری در هر نقطه و شهری از جهان مخالفم.)

در جنگ ایران و عراق بالاخره آقای آیت الله خمینی مجبور شد برای جلوگیری از شکست بیشتر، بقول خودش جام زهر را سر کشد. اینک حکومت  ایران و بخصوص رهبر مذهبی آن آقای علی خامنه ای باید همچون آقای خمینی  جام زهری را بر خود حلال کند و کشور را از فرو رفتن به کام جنگ و ویرانی نجات دهد. آقای خامنه ای ( و اطرافیان او) حتی اگر اعتراف نکند اما خوب می داند که » حضور گسترده، کم نظیر و پرنشاط مردم در راهپیمایی 22 بهمن» ما را از حمله مصون نگه نخواهد داشت همانطور که دوستی با سوریه و کره شمالی که خود  در عرصه بین المللی منزوی هستند،  عامل بازدارنده حمله به ایران نخواهند بود. صذام حسین هم قبل از حمله آمریکا با 99 درصد آرا مجددآ بعنوان رئیس جمهور عراق انتخاب شد و میلیونها نفر از مردم فریب تبلیغات خورده عراقی  بر علیه آمریکا و اسرائیل تظاهرات کردند. اما نتیجه چی شد؟

مشکلات امروز ما یکی دوتا نیستند؛ از کمبود قبرستان برای مردگان تهرانی گرفته تا ستم سالیان بر اقوام مختلف کشور که هر از گاهی به تشنجات و ناآرامی هایی منجر می شود،  از بی حقوقی زنان، همجنسگرایان و دیگر اقشار اجتماعی گرفته تا کمبود سوخت و بنزین  در کشوری که از ذخایر عظیم نفتی برخوردار است، از بقول کارشناسان 20 تا 25 ملییون ایرانی که زیر خط فقر زندگی می کنند گرفته تا مشکل ترافیک، از فرار سرمایه های مادی و معنوی کشور به خارج گرفته تا مشکلات زیست محیطی که ایران را  بعد از افغانستان در پائین ترین رتبه کشورهای جهان قرار می دهد، از بازگشت مرض سل ( که سی سال پیش  در ایران ریشه کن شد) به کشور و اپیدمی شدن آن در بعضی شهرستانها گرفته تا افسردگی و ناامیدی وسیعی که بر کشور و مردم حاکم شده. آیا برنامه هسته ای که تا همیجا هم کلی خسارات معنوی، سیاسی و اقتصادی به ما وارد کرده، ارزش آن را دارد که همه مشکلات خود را رها نموده و تنها به طناب برنامه هسته ای بیاویزیم؟ حتی به قیمت حمله خارجی به کشور؟

مسلمآ آنانی که از این حکومت دل خونی دارند از حمله آمریکا و  تنبیه روحانیون خوشحال خواهند شد اما چنین رویکردی با منافع ملی ما همخوانی ندارد چرا که حمله به ایران و شکست آن نه تنها غرور ملی ما را جریحه دار می سازد چه بسا چارچوب ارضی کشور و منافع ملی ما را هم به خطر اندازد. ادامه مواضع فعلی حکومت ایران و نادیده گرفتن هشدارها به احتمال زیاد به درگیری منجر خواهد شد و در این درگیری حکومت نه تنها سر خود که کل کشور را بر باد خواهد داد.

شعارهایی همچون » انرژی   هسته ای و معجزات فناوری هسته ای دانشمندان جوان و نابغه ایرانی، وحدت ملت ایران» و کشاندن مردم با زور، تهدید، تطمیع و تبلیغ به خیابانها و تکرار طوطی وار » انرژی هسته ای حق مسلم ماست» اهرم و وسیله مناسبات و معاملات سیاسی با دولت های جهان نیست.. شعارهای عامه پسند در مورد خودکفایی که از زبان مسئولین شنیده می شوند از منطق و خرد تهی اند. در جهانی اینهمه بهم پیوسته و اقتصاد و سرمایه ای که وطن ندارد، صحبت از خودکفایی بی معنی است. . مگر پاکستان بمب اتمی و اورانیوم ندارد، مگر کره شمال در فن آوری هسته ای از ما پیشرفته تر نیست؟ کدامیک از این کشورها مشکل برق، انرژی، گرسنگی، انزوای جهانی و… خود را حل کرده اند که ما بخواهیم برای دست یابی به انرژی هسته ای اینهمه هرینه کنیم؟ توسعه پایدار ربطی به انرژی هسته ای ندارد، امکانات و توانایی های ما از هر جهت کفاف نمی کنند، ما نباید به هر قیمت و بهایی که شده به  انرژی هسته ای  دست یابیم. انرژی هسته ای قرار است در خدمت منافع ملی ما باشد نه برعکس. پس اگر دست یابی به انرژی هسته ای جنگ و کشتار را به ما تحمیل می کند، عاقلانه آن است که انرژی هسته ای را کنار نهیم. مگر قرار نیست که برنامه هسته ای برای منافع کشور باشد؟ پس این چگونه منافعی است که کشور ما را مورد همجوم خارجی قرار می دهد و مردم را به کشتن؟ نباید به خاطر یک دستمال ( هر چند که مهم هم باشد) کل قیصریه را به آتش کشانید. همگان می دانند که درگیری ایران و آمریکا تنها به ضرر ایران تمام می شود و چه بسا بعدآ ایران مجبور به دادن امتیازات بیشتری هم بشود و یکپارچگی کشور دستخوش تلاطم شود.

درست است که مسئولان برای حرف های خود مالیات نمی دهند اما با این شعارها و کردارها هزینه مالیاتی سنگینی بر ملت و کشور تحمیل کرده و می کنند و موضوع می رود که به فاجعه جنگ و درگیری نظامی ختم شود.بخش بزرگی از انزوای روزافزون کشور ما نتیجه رفتار و گفتار های تحریک آمیز و دشمن تراشی های حکومتیان بوده و هست. از همان روزهای بقدرت رسیدن شعار صدور انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، مبارزه با استکبار، نابودی کشور اسرائیل و حکومت های کشور همسایه سر دادند و با کمک به گسترش بنیادگرایی اسلامی در منطقه، سپس برنامه غنی سازی اورانیوم را بمدت 18 سال تمام از انظار جهانیان مخفی نگه داشتند، بازی با دم آمریکا در عراق و دم اسرائیل در لبنان را گسترش دادند ، در مسئله بین فلسطین و اسرائیل کارشکنی کردند، هولاکوست و کشتار یهودیان توسط هیتلر را نفی و در قلب پایتخت های اروپایی به شکار مخالفان سیاسی خود پرداختند و….. پس جهانیان با ترس و دلهره به نیات حکومت ایران شک کردند و همین عامل بی اعتمادی غرب به حکومت ایران است.ناکامی ها، شکست ها و سرخوردگی های تاریخی ما کم نیستند، بیائیم این بار با چشمان باز و از دریچه عقل و منطق به خود و جهان بنگریم و کمتر احساساتی شویم تا فردا روزی بجای ملامت کردن خود و تکرار » اشتباه کردیم» همین حالا از وقوع اشتباه  و افزوده شدن شکست و ناکامی دیگری بر ناکامی های گذشته امان جلوگیری کنیم.

خواننده میتواند در قسمت نظر دهی این وبلاگ کلی فحش و بد و بیراه به نگارنده بنویسد، میتواند کلی بد و بیراه به آمریکا و اسرائیل بگوید، میتواند کلی از حکومت ایران آه و ناله سر دهد، می تواند چیزی ننویسد و تنها با بی تفاوتی نظاره گر رویدادها شود، می تواند آرزو کند که آمریکا به ایران حمله و » پدر آخوندها را در بیاورد»، می تواند……. اما هیچ کدام از اینها چاره مشکل نخواهند بود. دشمنی یا دوستی نسبت به حکومت ایران یا دولت آمریکا بجای خود اما شرایط بحرانی امروز ایجاب می کند که گفتمان رسمی حکومتی مبنی بر ادامه غنی سازی اورانیوم و ادامه تشنجات با جامعه جهانی را با چالش مواجه کنیم همانطور که اروپائیان و آمریکائیان برای فاصله گرفتن  از جنگ و درگیری به دولتهای خود فشار می آورند. جنگ و درگیری تنها همین امکانات محدود غنی سازی را از بین نمی برد بلکه علاوه بر وارد آوردن خسارات جانی  و مالی و معنوی فراوان، مطالبات و مبارزات گروهها و اقشار مختلف، حقوق بشر و دمکراسی خواهی راهم به عقب خواهد راند و تنها زنده ماندن به هر قیمتی تنها معیار خواهد شد.حال و روز عراق همسایه خود بهترین شاهد  این مدعا است.

البته دست زدن به عمل کار ساده ای نیست. اما واقعیت این است که کشور ما لحظات حساسی را طی می کند که اشتباه در محاسبات بر سرنوشت ما و نسل های بعدی تاثیر مخربی خواهد گذاشت و بر عذاب وجدان های بیدارمان خواهد افزود. مردم نباید با طناب حکومت به چاه بروند و از روندی دنباله روی کنند که نتیجه آن بر سرنوشت ما و نسل های بعدی تآثیر بدی خواهد گذاشت. واگذاری مسئله ی به این مهمی تنها به حکومتی زندانی در تار عنکبوتی خود، ستم به ملت و کشور است. برای جلوگیری از ادامه این روند و دفع خطری که ممکن است به تحمیل جنگی دیگر به کشور منجر شود، تک تک ما ایرانیان وظیفه داریم که همین امروز بکوشیم که افسوس خوردن های فردا بی فایده خواهد بود.

خوشبختانه صداهایی در درون و پیرامون حکومت شنیده می شوند که جسته و گریخته دولت را به عقلانیت و دوری گزینی از مقابله با غرب و پیش گرفتن راههایی برای اعتماد سازی فرا می خوانند. بیائیم حداقل با عدم سکوت خود، از خفه شدن جسارت ممانعت کنیم و خودسانسوری را از خود دور سازیم. در حد توان  به روشنگری در بین اطرافیان خود  رو آوریم و وبلاگ نویسان ( در هر عرصه ای که می نویسند) حداقل برای یکبار هم که شده در موضوع پروژه هسته ای و مغایر بودن آن با منافع ملی و هزینه هایی که از هر جهت بر ملت و کشور روا می دارد نظرات  خود را بنویسند و  در کنار گفتار رسمی حکومتی به روشن گری اذهان خواب آلود یاری رسانند، حتی در دو جمله هم که شده. مهم آن که سکوت نکنیم و به حکومت نشان دهیم که مخالفت ما  قبل از هر چیز بخاطر منافع کشور و ملت است و در عین حال کمک به آزاد شدن حکومت از زندان عنکبوتی خود ساخته که در آن گرفتار آمده است.

کنوانسیون حقوق کودک و دولت ایران

فوریه 12, 2007

در این هفته کمیسیون قضایی و حقوق مجلس شورای ملی ( 27 سال اسلامی شده)، در مورد لایحه الحاق ایران به پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق کودک در خصوص فروش، فحشاء و پورنوگرافی کودکان ( مصوب 25/5/2000 میلادی برابربا 4/9/1379 شمسی)، به مجلس گزارش خواهد داد.

بدون شک امضای پروتکل سازمان ملل در خصوص حمایت از کودکان و مقابله با فروش، فحشاء، سوء استفاده جنسی و پورنوگرافی کودکان امر بسیار نیکویی است و باید از آن استقبال کرد اما صرف امضاء کاری را از پیش نمی برد مگر آنکه دولتهای امضاء کننده جهد و جدیت خود در حمایت از کودکان را درعمل و با صداقت به منصه ظهور برسانند.

علیرغم مخالفت افکار عمومی داخل و جهانیان با اعدام بخصوص اعدام افراد زیر 18 سال(بخوان کودکان)، اما اعدام کودکان در کشور ما قانونی است و  بارها اجرا شده است. علاوه بر آن ازدواج دختران کم سن و سال قانونی است. ازدواج هایی که اگر در کشورهای دیگر صورت بگیرد چه بسا مسئولان و شوهران زیادی را به جرم سوء استفاده جنسی از دختران کودک دادگاهی خواهند کرد. گفتنی است که در مناطقی از کشور حتی بعضی خانواده ها بدون توجه به سن (پائین) تعیین شده توسط قانون، دحتران بسیار خردسال را هم به ازدواج مجبور می کنند. صداقت و جدیت دولت ایران در حمایت از کودکان زمانی نمایان می شود که همزمان با پیوستن به پروتکل گفته شده سازمان ملل متحد، حداقل اعدام افراد زیر 18 سال( کودکان) و همچنین ازدواج افراد زیر 18( کودکان) را غیر قانونی اعلام و با متخلفان بشدت مقابله کند.

از طرف دیگر  اکثریت بسیار بزرگی از دولت هایی که پروتکل گفته شده سازمان ملل در حمایت از کودکان را امضاء کرده اند، در تمیز دادن سره از ناسره کوشیده اند؛ به این معنی که چون کودکان با توجه به امکان اغوا، تهدید، ترس و یا عواملی همچون گرسنگی و یا عدم برخورداری از قدرت و توان تصمیم گیری مستقل ،  ممکن است به دام سوء استفاده کنندگان بیفتند، پس بدرستی فحشاء،سوء استفاده جنسی و پورنوگرافی کودکان و هرگونه خشونت فیزیکی و روانی به آنها را ممنوع کرده  و با متجاوزان به حقوق آنها بشدت مقابله می کنند، این دولتها عکس قضیه را هم در عمل پذیرفته اند یعنی با توجه به اینکه بزرگسالان از قدرت تصمیم گیری مستقل برخوردار و قادرند در برابر تهدید و اغواء بایستند، لذا دولتها از دخالت در روابط خصوصی بزرگسالان اجتناب می کنند فارغ از اینکه محتوای روابط بزرگسالان باب طبع اخلاق دولتها باشند یا نباشند. درست در همین رابطه است که طرح مسائل جنسی مربوط به بزرگسالان در وسایل ارتباط جمعی، و یا انتشار مجلات علمی آموزشی مربوط به جنسیت و یا تحقیق و تفحص در اینمورد را آزاد اعلام کرده  و در کنار آن به علائق و گرایشات جنسی مختلف در بین بزرگسالان که به حوزه خصوصی آنها مربوط می شود را آزاد گذاشته و با هدف برابری حقوقی شهروندان در تمام زمینه ها، قوانینی در حمایت از این حقوق تصویب کرده اند از جمله برسمیت شناختن حقوق همجنسگرایان و دیگر اقلیت های جنسی یا حق افراد دگرجنسگرای دارای علائق مشترک جنسی در برپایی کلوبهایی مخصوص خود. چرا که در اینگونه فعالیتها زورگویی و حق کشی موردی ندارند و افراد بنا به سلیقه و ذائقه جنسی خود و بر اساس اختیار به آنها می پیوندند بدون آنکه مرز آزادی دیگری را خدشه دار سازند. در حالی که در ایران وضع به گونه دیگری است و خود خواننده بهتر می داند.

 جالب اینکه در همین هفته، مجلس ضمن  شنیدن گزارش کمیسیون قضایی و حقوق در مورد  لایحه الحاق دولت به پروتکل سازمان ملل در خصوص حمایت از کودکان، به تقاضای عده ای از نمایندگان مبنی بر رسیدگی به» طرح حریم خصوصی» هم رسیدگی خواهد کرد. سکه حمایت از حقوق کودکان روی دیگری هم دارد و آن محترم شمردن حریم خصوصی بزرگسالان و تصویب قوانینی در حمایت از این حریم خصوصی است. آیا دولت ایران استعداد و آمادگی این را دارد که مثلآ قانون مجازات همجنسگرایان را لغو کند؟    در مورد حاکمانی که بنا بر برداشت های مذهبی خود  و اخلاق جنسی نشآت گرفته از آن، حتی زنان و دختران را از مشاهده بازی فوتبال مردان در استادیوم ممنوع کرده اند بسختی می توان پیش بینی کرد که چنین امری ( برسمیت شناختن حقوق همجنسگرایان و کلآ اعتراف به تفاوتهای جنسی در جامعه) را بپذیرند، اما بنا به تجارب تاریخی اگر ملتی خود بخواهد حاکمان را به هر کاری مجبور خواهد کرد.

دعوا و جنگ و گریز دولت ایران با دولت آمریکا و دیگران بکنار اما هیچ دولتی از جنگ و گریز با ملت خود پیروز نخواهد شد، از طرف دیگر ظاهرآ ماجرای دعوای دولت ایران با ذیگر کشورها بر سر حق ملت ایران ( اینبار  با شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست) می باشد. اگر قضیه واقعآ همین است چرا دولت ایران خود حقوق  ما ملت این کشور را مراعات نمی کند. بقول آن مرد معروف، ما بجزء انرژی هسته ای حقوق دیگری هم داریم، چرا دولت خود ما آن را از ما دریغ می کند؟ ظریفی می گفت دولت قصد دارد از حقوق ما وقتی که کودک هستیم حمایت کند اما بزرگ که شدیم ما را از همه حقوق خود محروم کند.

آشنایان بزبان انگلیسی می توانند برای مطالعه متن پروتکل گفته شده سازمان ملل در حمایت از حقوق کودکان به آدرس زیر مراجعه کنند:

http://www.ohchr.org/english/law/crc-sale.htm

دمکراسی، هدف یا وسیله

فوریه 8, 2007

اردوی دمکراسی خواهان در کشور ما رو به گسترش است و انواع و اقسام گروههای اجتماعی،  برقراری دمکراسی را بعنوان یکی از اهداف مهم خود تعریف می کنند. حتی در جهان وضع به جایی رسیده که دیکتاتورترین دیکتاتورها هم دیکتاتور بودن خود را نفی  و با هزار نیرنگ و فریب  اعمال و رفتار خود را به لعاب دمکراسی، قانون و حقوق ملت مزین می کنند. همین خود حکایت از آن دارد که در جهان امروزی ارزش های دمکراسی بر ارزش های دیکتاتوری پیروز شده است.

اما دمکراسی یعنی چه؟ آیا هدف  مبارزه رسیدن به دمکراسی است یا برای بخدمت گرفتن دمکراسی جهت رسیدن به آمال، آرزوها و خواسته های خود؟ طرح چنین بحثی از آن رو ضروری است که توهمات  را کمتر و  چشمان ما را بر خواسته اولیه خود یعنی دمکراسی بازتر می کند.

 اگر نه همه اما بسیاری  از افراد بر این توهم اند که با رسیدن به دمکراسی، حقوق آنها خود بخود اعطاء می شود و دیگر نیازی به تلاش و مبارزه نخواهند داشت. در حالی که دمکراسی بجزء یکسری اصول عام اما دست یابی هیچ قشر و گروهی به حقوق خود را تضمین نمی کند. دمکراسی تنها شرایطی را تضمین می کند که در آن افراد، جمعیت ها و گروهها  قادر خواهند بود بدون ترس از دستگیری، زندان، شلاق و یا محرومیت از حقوق اجتماعی، برای روشنگری افکار عمومی و اصلاح و تغییر قانون بشیوه مسالمت آمیز بنفع خود، تلاش کنند.

 عده ای بر این باورند که دمکراسی یعنی هر چند سال یک بار انتخابات. اما صرف برگزاری انتخابات،  کشور و جامعه ای را به صفت دمکرات بودن مزین نمی کند. نمونه مشخص آن کشور خودمان است که علیرغم برگزاری انتخابات  به فواصل معین اما دمکراسی همچنان در محاق مانده است.  

قبل از خود دمکراسی، پرنسیب و افکار برابری انسانها در ذهن بشر شکل گرفتند، در ادامه آن فلسفه دمکراسی و سپس جنبش و حرکت بسمت دمکراسی. 230 سال پیش آبراهام لینکلن و توماس جفرسون پیش بینی کردند که آزادی به همه کشورها و ملل جهان سرایت خواهد کرد. قبل از استقلال آمریکا از امپراطوری بریتانیا در نیمه دوم قرن 18 میلادی، تاریخ جهان، تاریخ جنگ و کشمکش های بین زورمداران، قدرتمندان و چپاولگران دیکتاتور بود اما بعد از انقلاب آمریکا تا به امروز تاریخ جهان، تاریخ جنگ و کشمکش بین دمکراسی و دیکتاتوری است. در اینهمه سال دیکتاتورها با انواع و اقسام ایدئولوژی ها سعی در مقابله با حرکت رو به جلو دمکراسی کرده اند اما به گواه تاریخ اکثر آنها شکست خورده و دمکراسی  سربلند و پیروز شده است. فلسفه سیاسی انواع و اقسام شیوه های کشورداری را تعریف کرده  از جمله فاشیسم، کمونیسم، سوسیالیسم، جمهوری، پادشاهی، دمکراسی، تئوکراتیک و غیره. اما واقعیت همان چیزی است که توماس جفرسون و آبراهام لینکلن سالهای سال پیش اعلام کردند و آن اینکه تنها دو شکل حکومتی وجود دارند؛ دمکرات و غیر دمکرات.

 فرقی نمی کند که بگوئیم همه انسانها برابر آفریده شده اند یا اینکه همه انسانها حقوق برابر دارند. توجه به این نکته از آن جهت ضروری است که بنا به فلسفه مذاهب خدواند انسانها را برابر  آفریده و همه مذاهب عمومآ بر برابری ارزش انسانها تآکید می کنند. با این حساب شاید بتوان گفت که دمکراسی خواسته خداوند است و نتیجه آنکه  حاکمان دیکتاتورکشورهای دارای حکومت های مذهبی نمی توانند ادعا کنند که آنها نماینده خداوند بر زمین هستند و نقض حقوق بشر و دمکراسی را با استناد به تفاسیر مذهبی اعمال کنند.

بعضی از نظریه پردازان بر این باورند که شعارهای دمکراسی که واقعیت زندگی ملتهای گرسنه که در غم نان شب خود هستند، را منعکس نمی کند، معنا و مفهومی ندارد. به گواه تاریخ گرسنگی همچنان در جهان بیداد می کند اما با اینهمه روز بروز بر تعداد کشورها و جوامعی که دمکراسی را برای اداره امور خود بر می گزینند، افزوده می شود و اتفاقآ این جوامع با استفاده از مکانیسم دمکراسی بهتر توانسته اند با گرسنگی و فقر در جوامع خود مقابله کنند.  دمکراسی نسخه حاظر و آماده ای نیست، دمکراسی ها در جهان همه به یک شکل عمل نمی کنند، همه دمکراسی ها به یک اندازه دمکرات نیستند، یک دمکراسی جوان با یک دمکراسی پایدار و بالغ به یک اندازه   و به یک شکل حقوق انسانها را تضمین نمی کنند.  دمکراسی با برابری حقوق انسانها و دست یابی اقلیتهای قومی، مذهبی، سیاسی، جنسی و… به حقوق خود  گسترش می یابد و دمکراسی های امروزی هر کدام به درجات مختلف در این راه حرکت کرده اند. دمکراسی ایستا نیست اما در جهت خیر و صلاح همه جوامع انسانی است. دمکراسی بخودی خود  حقوق کسی را دو دستی تقدیم او نمی کند اما شرایطی فراهم می آورد که افراد بتوانند آزادانه برای رسیدن به حقوق خود تلاش و کوشش کنند.

دمکراسی دارای مختصاتی است که شاید بتوان گفت عمده ترین آنها بدین قرارند:

اول حق رای: برخورداری همه شهروندان به سن قانونی رسیده از حق رای دادن. فارغ از جنسیت، رنگ، نژاد،  مذهب و یا هر باور سیاسی و اعتقادی.

دوم آزادی: حق رای دادن باید ارزش و اعتبار داشته باشد و این محقق نمی شود مگر اینکه رای دهنده  آزادی رای دادن به هر کاندید مورد نظر خود را داشته باشد.

سوم شمولیت: برای اینکه حق رای و آزادی شهروندان معنی و مفهومی داشته باشد، رای دهندگان باید حق انتخاب واقعی و دلخواه خود را داشته باشند. غیر خودی اعلام کردن افراد و گروههای سیاسی مختلف و محروم کردن آنها از کاندید شدن بدلیل مخالفتشان با حاکمان یا تعلق داشتن به دین و مذهب دیگری، یا بدلیل همجنسگرا بودن یا کمونیست / سوسیالیست بودن، یهودی یا بهایی بودن و…. نه تنها  حقوق شهروندی و آزادی علاقمندان به کاندید شدن را نقض می کند بلکه امکان انتخاب کردن را هم برای شهروندان دارای حق رای محدود می سازد.

چهارم استقلال قوا؛ یعنی قوه مققنه ( مجلس) از قوه اجرائیه ( دولت) و قوه قضائیه و دادگستری ها کاملآ جدا از هم و مستقل عمل می کنند. همه شهروندان از حق اندیشه ، گفتار و تبلیغ افکار و عقاید خود برخوردارند و اگر مجلس ( نمایندگان مردم) قانونی را وضع کند که بر اساس اصول دمکراسی به نفع اکثریتی از مردم جامعه باشد، اقلیت حق داشته باشد که نظر خود را در باره قانون وضع شده اعلام و با تبلیغ و ترویج افکار و اندیشه های خود با هدف تغییر نظر اکثریت و نهایتآ تغییر قانون، حرکت کند. محروم کردن اقشار و گروههای اجتماعی از بحث و اظهار نظر علنی در باره قوانین تصویب شده با اصول دمکراسی همخوانی ندارد. برای نمونه مخالفان قانون اعدام در کشور ما نمی توانند در مخالفت با این قانون اعلام نظر علنی کنند یا همجنسگرایان نمی توانند بر علیه  غیر قانونی بودن رابطه همجنسگرایانه  نظر خود را در رسانه های عمومی اعلام دارند یا بهائیان و یهودیان حق ندارند در باره تبعیض و ستمی که  به آنها روا می شود ابراز نظر علنی کنند.

پنجم مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی آزاد و نبود سانسور. حضور مطبوعات قوی و بدون سانسور این امکان را فراهم می آورد که مطبوعات بتوانند آزادانه در باره هر موضوع اجتماعی و هر قانون تصویب شده نقد و نظر بنویسند و مسئولان مملکتی نسبت به تصمیمات و اعمال خود پاسخگوی ملت باشند.

در چنین فضایی کاندیداها نه به تآسی از فلان مقام یا برای تآئید کاندیداتوری خود از سوی فلان ارگان، بلکه برای جلب نظر رای دهندگان و گروههای مختلف اجتماعی محروم از حقوق اجتماعی، خواسته های آنها را در سرلوحه  برنامه انتخاباتی خود قرار می دهند. و اینجاست که برخورداری شهروندان از حق رای معنا و مفهوم می یابد. پس گروه های مختلف اجتماعی برای طرح گسترده تر خواسته های خود و استفاده از اهرم رای دهی، متشکل شده  و چه بسا با استفاده از لوبی گری، تظاهرات قانونی، انتشار نشریات و… ضمن جلب توجه عمومی به ظلمی و ستمی که بر آنها روا می شود، نظر و خواسته خود را  به کریدورهای قدرت و  محل های تصمیم گیری دولتی هل داده و سیاستمداران را به اصلاح قوانین مجبور می سازند.  بنا بر این،  دمکراسی زمینه ای است برای رسیدن به حقوق  و نه خود بخود تضمین کننده حقوق. با این حساب جا دارد که هر فرد و گروهی  بدون توهم نسبت به دمکراسی و امکاناتی که فراهم می آورد، بهتر است قبل از هر چیز برای رسیدن به شرایط مطلوب ( یعنی دمکراسی) که امکان تلاش و فعالیت جهت دست یابی به حقوق انسانها را تضمین می کند، تلاش و کوشش نماید.