Archive for نوامبر 2006

ایدز و اهمیت اعتراف به ناهنجاریها

نوامبر 30, 2006

اشاره : قول داده بودم که بمناسبت دهم آذر، روز جهانی ایدز دو مطلب در این سایت چاپ کنم. اولین مطلب چاپ شده و در حال تهیه دومین مطلب هستم، اما گفته های ضد و نقیض مسئولان وزارت بهداشت مرا بر آن داشت که امشب مطلب جدیدی  نوشته و چاپ کنم و آن مطلب در دست تهیه را بعنوان سومین مطلب بمناسبت روز ایدز چند روز دیگر منتشر کنم. 

در اوائل دهه هشتاد میلادی بود که پزشکان در آمریکا برای اولین بار با عفونت های پوستی مرموزی در جوانان مواجه شدند که قبل از آن بیشتر در بین افراد بسیار مسن دیده می شد. بعدها معلوم شد که این بیماری ایدز است و عامل آن ویروسی بنام اچ.آی.وی. می باشد. همچنین معلوم گردید که اکثر قریب به اتفاق آن جوانان همجنسگرا بوده و از طریق روابط جنسی مقعدی بدون استفاده از کاندوم به آن ویروس دچار شده بودند. در سال 1366 بود که نخستین مورد ایدز در ایران شناسایی  و وجود این بیماری رسمآ در کشور تآئید گردید.

امروزه آگاهی در باره ایدز و راههای سرایت آن بر بخش بزرگی از مردم، بخصوص در کشورهایی که مسئولان آنها مسئله را جدی گرفته اند، آشکار شده است. اما در کشور ما وضع بسیار نامناسب می باشد؛ بنا به  گفته نماینده یونیسف در ایران میزان اطلاعات جوانان ایرانی در باره ایدز کمتر از ده درصد است. این سخن بایستی در کشوری که اکثریت جمعیت آن را جوانان تشکیل می دهند، جدی  تلقی گردد و  برنامه هایی برای حل مشکل در نظر گرفته شوند. در سال های اولیه اعتراف به وجود ایدز در کشور، بر انتقال بیماری از طریق روابط جنسی تآکید بیشتری شد و حتی بروشورهایی برای پخش در فرودگاه و میان مسافران به کشورهای خارجی در نظر گرفته شدند. اما اخلاقیات و کم بینی ها باعث شد که مسئولان خیلی زود بر متبرا بودن » امت اسلامی ایران» از » رفتارهای غیر اخلاقی» تآکید و همه ی هم و غم و تبلیغات خود را بر مسئله گسترش ایدز در بین معتادان متمرکز و دیگران را فراموش کردند. آمار های سازمان ملل دال بر آن دارند که 80 درصد انتقال ویروس ایدز از راه های آمیزش جنسی صورت گرفته اما مسئولان ایران درست عکس قضیه را نشان می دهند؛ آمار وزارت بهداشت کشور حاکی از آن است که 3/86 درصد از راه اعتیاد تزریقی بوده و تنها 9/9 درصد از راه تماس جنسی. جالب اینجاست که آقای عباس صداقت رئیس اداره کل کنترل ایدز در وزارت بهداشت اعتراف می کند که آمارهای ارائه شده شامل بیماران شناسایی شده می باشد و در 8/25 افراد روش ابتلا نامشخص است. البته آمار و ارقامی که مسئولان اعلام می کنند تفاوت فاحشی با هم دارند و نمایانگر آشفتگی و بازار مکاره ای است که در رابطه با جان مردم بخصوص جوانان، براه انداخته اند. همچنین معلوم نیست که چرا برنامه تحت پوشش قرار دادن حداقل نود درصد دانش آموزان 15 تا 18 ساله در خصوص پیشگیری از ایدز که معاون تربیت بدنی و تندرستی وزارت آموزش و پرورش قولش را داده بود، تنها در مناطقی از تهران اجرا و بعد نیمه کاره رها شد. وزیر بهداشت آقای کامران باقری لنکرانی  اعلام کرده که فاز دوم برنامه کنترل بیماری ایدز با محوریت کاهش آسیب معتادان و آموزش افرادی که در معرض رفتارهای پرخطر جنسی هستند، می باشد،  اما دریغ از حتی یک اشاره به آن دسته از جوانانی که در معرض خطر بیشتری هستند یعنی همجنسگرایان. این در حالی است که مسئولان اعتراف می کنند که روش های گسترش ویروس ایدز در کشور در حال عوض شدن است و  اگر در سابق اعتیاد و استفاده از سرنگ های مشترک باعث گسترش این ویروس می شد اما اینک تماس جنسی است که به اصلی ترین راه انتقال ویروس ایدز تبدیل شده است. مشاور وزیر بهداشت، آقای بیژن صدری زاده هم اعتراف می کند که حداقل 30 درصد از مبتلایان به این بیماری که علت ناشناخته دارند، در واقع از طریق رابطه جنسی مبتلا شده اند و این مسئله را پنهان می کنند. مشاور وزیربهداشت ادامه می دهد: به نظر می رسد عامل اعتیاد تزریقی به صورت کاذب بالا رفته است یعنی این آمار بعلت دسترسی آسان تر به گروه معتادان تزریقی که بیشترشان مرد هستند و دسترسی نداشتن به گروه های پرخطر دیگر، واقعی و قابل تکیه نیست. این حرف با توجه به تابو زدگی مسائل جنسی در کشور بسیار واقعی به نظر می رسد. آقای دکتر مهدی چرخنده عضو کار گروه ایدز مرکز بهداشت خراسان رضوی بدرستی می گوید : قباحت طرح موارد آموزشی پیشگیری از بیماری ایدز در باره مسائل جنسی باید برداشته شود. بنا به گفته ایشان، تغییر الگوی ابتلا به ایدز از طریق جنسی، شیوه آموزش و اطلاع رسانی در بحث مسائل جنسی در کشورمان باید بازنگری و به طور شفاف بیان شود.بی توجهی مسئولان نسبت به واقعیت هایی که حتی از زبان خودشان بیان می شود، براستی که نگران کننده است. اگر آقای لنکرانی بخصوص بر آموزش و مراقبت از گروههای پرخطر و دسترسی بیشتر به آنها را  در فاز دوم برنامه خود قرار داده، قبل از هرچیز می بایست سنت شکنی کرده و حداقل از یکی از این گروههای پرخطر( همجنسگرایان) نام ببرد و الگویی برای همکاران خود شود.در فاز دوم برنامه وزارت بهداشت همچنین بر گسترش خدمات مشاوره ایدز در همه گروه ها و خانواده ها تآکید شده است. اما آقای وزیر حتمآ می داند که با توجه به قوانین سخت و سکوت مطلقی که مسئولان در باره همجنسگرایان و حقوق شهروندی آنها در پیش دارند، این افراد اعتماد لازم به حکومت و وزاری آن و برنامه های آنها نخواهند داشت. و گفته آقای  محمد مهدی گویا از مرکز مدیریت وزارت بهداشت مبنی بر اینکه  » به مردم اطمینان می دهیم که تمام اطلاعات آنها محرمانه باقی می ماند»، گوش شنوایی نخواهد یافت مگر آنکهمسئولان کشور بپذیرند که همجنسگرایان در جامعه وجود دارند و رفتارها و روابط جنسی آنها هرچند غیر متعارف اما برخاسته از نیاز درونی و گرایش جنسی اشان می باشد که خود عامل شکل گیری آن نبوده و امکان تغییر گرایش همجنسگرایانه خود را ندارند.

 نمیتوان از یکطرف اعدام و شلاق زدن همجنسگرایان را قانونی کرد یا آنها را » همجنس باز و منحرف جنسی» خواند و از طرف ذیگر از آنها درخواست نمود که مسئولیت اجتماعی تقبل کرده و با مسئولان همکاری کنند و مطمئن باشند که اطلاعات آنها محرمانه خواهد ماند. قبل از هر چیز باید اعتماد سازی شود و در امر مشاوره و آموزش راههای پیشگیری از انتقال ویروس ایدز نیروی خود گروه های در معرض خطر از جمله همجنسگرایان را بخدمت گرفت. برای شروع کار، مسئولان باید ابتدا حسن نیت خود را نشان دهند و بجای دادن آدرس های عوضی،  اگر همجنسگرایی را نمی پذیرند و آن را  یک ناهنجار تلقی می کنند حداقل باید  قبول کنند که این رفتار ناهنجار در جامعه وجود دارد و بهترین راه نه سرکوب بلکه اعتراف به آن است. چنین اعترافی بدون شک در جلب توجه و همکاری افراد مثمر ثمر خواهد بود. روش دیگر اعتماد سازی این است که دولت به  بستن و فیلترینگ کردن سایتها و وبلاگهای همجنسگرایان خاتمه دهد و به آنها امکان تشکل یابی و ایجاد گروههای خاص خود برای مشاوره و اطلاع رسانی را بدهد. آنوقت مسئولان وزارت بهداشت راحتر و بهتر خواهند توانست برنامه خود در زمینه دسترسی به یکی از گروهای پرخطر و امر آموزش و اطلاع رسانی به آنها را به پیش ببرند.

چگونگی اطلاع رسانی به کودکان و نوجوانان در باره ایدز

نوامبر 27, 2006

گردآوردی و تهیه و تنظیم :  تیزبین

سه شنبه 7 آذر ماه 1385

مقدمه: پرداختن به موضوع ایدز و راههای پیشگیری از آن بدون پرداختن به موضوع جنسیت بعنوان یکی از نیازهای بنیادی انسانها،  ناقص خواهد بود. تجربه عملکرد گروههای متعصب مسیحی در غرب و مسلمانان متعصب در شرق که در ضدیت با حقوق زنان، سقط جنین،  برابری حقوق همجنسگرایان و کلآ سکس و جنسیت رویه خوشی ندارند،  و روزه سکس را بعنوان تنها راه مقابله با گسترش ایدز تجویز می کنند، کاری جزء آب در هاون کوبیدن نیست. بیماری ها را نمی توان با دعا و استخاره یا وردهای اخلاقی درمان کرد بلکه بایستی دست آوردهای پزشکی، علمی و تجارب موفق ملل دیگر را برای مقابله با آنها بخدمت گرفت. بکارگیری  تجارب کشورهای غربی ( البته بعد از تآخیر زیاد) در توزیع سرنگ های مجانی به معتادان که در کشور صورت گرفت، تجربه نسبتآ موفقی بوده و هست. دست اندرکاران امور اذعان دارند که مدتی است  ویروس ایدز در کشور از مسیر تماسهای جنسی گسترش می یابد. بهمین دلیل بحث شفاف و علنی جهت آگاهی رسانی در اینباره مهم و ضروری است. اطلاع رسانی در باره ویروس اچ. آی. وی و بیماری ایدز باید در همه سطوح جامعه صورت بگیرد. این مهم شامل صحبت با کودکان و نوجوانان در باره این بیماری مهلک نیز می گردد. اما با هر  گروه سنی باید نوعی روش تاثیر گذاری و بقولی تربیتی خاصی در نظر گرفته شود تا عمل آگاهی رسانی مؤثر واقع گردد. جامعه ما نیازمند این است که در کنار برنامه های کوتاه مدت کلآ به پرورش روحیه و منش مسئولیت پذیری در نسل جوان ونوجوان پرداخته شود تا بتوان نیروی آنها برای  مقابله با این بیماری مهلک را بخدمت گرفت.  در این مطلب به چگونگی صحبت از ایدز و خطرات آن با خردسالان و نوجوانان زیر بیست سال پرداخته می شود.

کلید اصلی کمک به کودکان برای فهم فاکت های عمده در ارتباط با ایدز این است که در باره این فاکتها بطور مداوم صحبت شود. موضوع را ساده وبه  بخشی از محاوره و صحبت های روزانه تبدیل کنید. نباید اجازه داد که ایدز یک موضوع مجزا و یا یک موضوع خاص درس تربیتی مبدل شود. هر جا که با کودکان و نوجوانان در باره جنسیت و مسائل مربوط به آن، عشق، مواد مخدر، دوستی، سلامتی،  بهداشت و امثال اینها صحبت می کنید، موضوع ایدز را هم در آنها بگنجانید.با آنها رک،  صریح، باز و صادق باشید اما از یاد نبرید که به حریم خصوصی اشان احترام گذاشته و از ورود به آن بپرهیزید؛ مثلآ از آنها نپرسید که آیا استمنا می کنند یا نه یا اینکه  در خلوت خود با دوستان همسن و سال به چگونه بازیهایی مبادرت می ورزند. درک این مسئله نباید چندان سخت باشد هرآنگاه که بزرگسالان به نیاز خود مبنی بر حفظ حریم خصوصی فکر کنند، آنگاه اهمیت حفظ حریم خصوصی کودکان و نوجوانان خود را هم میتوانند درک نمایند.

 نکته مهم دیگری که در صحبت با کودکان و نوجوانان باید مورد توجه قرار گیرد این است که بزرگسالان  همه چیز را نمی دانند ، پس اگر نوجوان شما سئوالی کرد که پاسخ آن را نمی دانید  با صداقت به آنها جواب دهید که پاسخ سئوال اشان را نمی دانید اما سعی می کنید که جواب آن را پیدا کرده و به آنها برسانید.توجه داشته باشید که آگاهی جنسی صحیح به کودکان و نوجوانان از آگاهی و اطلاع رسانی صحیح به آنها در باره ایدز جدا نیست. 

 از تولد تا سه سالگی

چگونگی در آغوش گرفتن و دست زدن به کودک، چگونگی غذا دادن، شستن، پوشاک پوشاندن و برخورد با رفتار و حرکات کودک  همه و همه در آموزش و تربیت او تآثیر جدی دارند. برای نمونه اجازه دادن به کودک که به کشف تمامی اعضاء بدن خود مشغول شود بدون آنکه او را از عضو خاصی بترسانیم. مثلآ  کاملآ طبیعی است که کودک نسبت به مدفوع خود  کنجکاو باشد یا  برای کشف اعضاء بدن خود به آلت جنسی خود هم ذست زده و خیلی سریع متوجه می شود که دست زدن به آلت جنسی احساس خوبی در او تولید می کند.  باید به کودک اجازه چنین کاری  داده شود بدون آنکه او را از » لولویی» بترسانیم یا روی پشت دستش بزنیم. منع کودک از کنجکاوی و یا ترساندن او از کشف بدن خود ( بخصوص کشف آلت جنسی اش) باعث می شود که کودک در سنین بعدی به ما اعتماد نکرده، مخفی کاری پیشه کند و برای یافتن پاسخ سئوالات و کنجکاویهای خود در باره مسائل جنسی به دیگران روی آورد. در حالی که اگر این چیزهای ساده و ابتدایی را  از همان ابتدا با مهر، عشق و عطوفت و بدون تعصب به کودک ارزانی داریم آنوقت پایه رشد احساس سالم کودک نسبت به جنسیت خود را بنا نهاده ایم. 

از سه تا پنج سالگی

اجازه دادن به کودک در این سن و سال به طرح آزادانه سئوالات و پرسش هایی در باره بدن خود، مسائل جنسی و روابط بزرگسالان که در ذهن دارند بسیار مهم است. والدین خود میتوانند علنآ و با زبان ساده در حضور کودک از این مسائل صحبت کنند و  حتی گاهی این مسائل را موضوع صحبت  با کودک خود قرار دهند. باید به خاطر داشت که در چنین مواقعی از سربه سر گذاشتن یا سرسری گرفتن مسائل و مسخره کردن کودک خودداری کرد.  درجه علنیت و شفافیت و صداقت سئوالات کودکان در این سن و سال بستگی به شکل، شیوه و روش رفتار و برخورد  بزرگسالان دارد؛ کودک در این سال و سال آمادگی این را دارد که بفهمد زن و مرد آلت جنسی متفاوتی دارند. صحبت از آلت جنسی باید با زبانی ساده و خودمانی درست بهمان شکلی که از دماغ یا دست و زانو صحبت می شود، صورت بگیرد نه با ایماء و اشاره و نوعی پنهانکاری. اسم بردن از آلت جنسی بشکل مرسوم بهتر از بکار گرفتن اشارات است. در غیر اینصورت کودک فکر می کند که این بخش ازاعضاء بدن ( آلت های جنسی) اشکالی دارند و یا مخاطره آمیزند. ( متاسفانه در زبان فارسی در عرصه نام گذاری آلت های جنسی زن و مرد مشکلی اساسی بچشم می خورد و جا دارد که اهل این رشته فکری اساسی برای این مشکل کنند.)

در این سن و سال کنجکاوی کودک نسبت به اعضاء بدن خود، والدین و دوستان دور و بر امری است عادی و طبیعی. کودکان در این دوره ممکن است خود بخود به انواع بازیهایی رو آوردند که امکان دست زدن و کشف اعضاء بدن خود و اطرافیان را به آنها بدهد. بعبارت دیگر، رفتار و بازیهای اینگونه یک روش معمولی و عادی کودکانه برای یافتن پاسخ سئوالات مربوط به جنسیت که در این سن و سال به ذهن اشان خطور می کند، می باشد. منع کودکان ار اینگونه بازیها امکان رشد سالم آنها را محدود و بر تصمیم گیری وبرقراری روابط جنسی سالم در آینده تآثیر منفی می گذارد.

صحبت بزرگسالان و والدین در باره ایدز در حضور کودکان مهم است  و طبیعتآ ممکن است بر اثر کنجکاوی، کودک را به طرح سئوالاتی در باره ایدز وادارد. بهمین دلیل اطمینان دادن به کودک که خطر ایدز در این سن و سال او را تهدید نمی کند بسیار مهم است. نباید به کودک گفته شود که اگر رختخواب خود را خیس کند یا فلان کار ناشایست انجام دهد،  ایدز می گیرد. میتوان با زبان ساده به کودک گفت که ایدز از طریق بازی، تنفس، دست دادن یا در آغوش گرفتن منتقل نمی شود. یا اگر کودک سئوال کند که » پس مردم چطوری ایدز می گیرند؟» جواب باید ساده و صریح باشد : «یک میکرب خاص ایدز هست که وارد خون این افراد می شود.» وقتی که دست کسی زخم می شود و خون می آید آن را پانسمان می کنند تا از ورود میکرب به زخم جلوگیری شود. همین مثال ساده کمک می کند تا کودک به یک برداشتی از میکرب برسد.

 از پنج تا هفت سالگی 

کودکان در  سنین اولیه شروع مدرسه از طریق تلویزیون یا هم بازیها و همکلاسیهای خود  در باره تجاوز به کودکان، ایدز و یا سوء استفاده جنسی از خردسالان چیزهایی بطور جسته و گریخته بگوششان می خورد و حتی اگر با بزرگسالان در این باره حرفی نزنند اما به احتمال زیاد با همسن و سالان و هم بازیهای خود  چیزهایی در این باره رد و بدل می کنند. در همین سن و سال است که کودک تفاوت هایی بین مادینگی و نرینگی هم کشف می کند و چه بسا در ذهن خود به » انجام» عمل سکس با دوستان یا خویشان خود از هر دو جنس مبادرت ورزد. این کار در عین حال ممکن است کودک را به نوعی عذاب وجدان دچار سازد. والدین باید به کودک اطمینان دهند که او کار خلافی نمی کند و حتی دست زدن به آلت جنسی خود هم اشکالی ندارد اما بهتر است که اینکار در خلوت انجام گیرد. اطلاع و آگاهی والدین در رابطه با ایدز و چگونگی انتقال آن  به آنها کمک می کند تا بتوانند حداقل سئوالات ابتدایی کودک خود را جواب دهند از جمله اینکه  اگر کودک سئوالات مشخصی در باره ایدز داشته باشد باید به او جواب داد که مثلآ نیش زدن حشرات ایدز را منتقل نمی کند، یا تقسیم غذا با دیگران ایدز نمی آورد، یا ایدز نوعی تنبیه بخاطر آدم بدی بودن نیست، یا بله تو میتوانی با دوستانت بازی کنی و از اینکار ایدز نمی گیری.

کودکانی که مورد سوء استفاده جنسی بزرگسالان قرار می گیرند ممکن است دچار این ترس و پریشانی شوند که آنها مرتکب خلافی شده و در نتیجه ایدز می گیرند. چنین کودکانی نیاز به مراقبت های ویژه و جلسات مشاوره با روانشناسان متخصص دارند.  

هشت تا دوازده سالگی

کودکان در حول و حوش سنین بلوغ  علاقه و کنجکاوی بیشتری نسبت به مسائل جنسی از خود بروز می دهند.آنها به دانش و اطلاعات در مورد استمناء، استحلام شبانه ( یا روزانه) و مسائل مشابه نیاز دارند. کودکان این سن و سال همچنین به نوعی نگرانی و خودخوری در باره جنسیت خود دچار می شوند؛ طول  آلت جنسی، شکل بیضه ها و… ( در پسران) و دختران در مورد اندازه پستان های خود و غیره. تاکید والدین و مربیان بر این موضوع که هیچ دو انسان_ صد در صد مشابه مطلق در دنیا وجود ندارند و همه انسانها با هم متفاوتند در کم کردن نگرانی کودکان تآثیر مثبتی بجای می گذارد و در آشتی آنها با تن و اعضاء بدن خود کمک می کند. اصولآ باید به کودکان  آموزش داده شود که تفاوتها را پذیرفته،  به آنها احترام بگذارند و یاد بگیرند که متفاوت بودن یک امر کاملآ طبیعی و عادی است. چنین آموزشی در عین باز گذاشتن میدان به کودک که با همسن و سالان خود بجوشد اما در عین حال اعتماد به نفس آنها را تقویت و به آنها کمک می کند که به اصلاح با جریان حرکت نکند بلکه مستقل اندیشیدن و عمل کردن و خود بودن را هم یاد بگیرد.

 در سن بلوغ نوجوانان نوعی شرم از خود بروز می دهند. آنها سعی می کنند که حالات و تحولات درونی خود را از والدین یا بزرگترهای خانواده پنهان نگه دارند و ترجیح می دهند که با دوستان و همکلاسیان خود در باره این مسائل صحبت کنند.

 هیچوقت نباید از باز کردن باب صحبت و گفتگو در باره مسائل جنسی با نوجوانان پرهیز شود. چرا که در غیر آن صورت تنها منبع اطلاعاتی آنها دوستان هم سن و سالشان خواهند بود و چه بسا بسیاری اطلاعات غلط و ناقص بخوردشان داده شود. حال اگر دوستان آنها هم  اطلاعات صحیحی از والدین خود نگرفته باشند چه بسا سردرگمی نوجوان بیشتر شود. فرصت برای پیش کشیدن اینگونه صحبتها با نوجوانان در خانواده فراوان پیش می آید؛ هنگام تماشای تلویزیون، گوش دادن به اخبار رادیو یا حتی وقتی متوجه می شویم که فرزند ما با دوستانش در حال چنین صحبت هایی هستند. در این سن و سال نوجوانان  به اطلاعات کامل نیاز دارند،  از جمله اینکه ایدز چی هست،  ویروس آن چگونه سرایت می کند و راه پیشگیری از آن کدام است.علاوه بر این اطلاعات،  نوجوانان در سن بلوغ به اطلاعاتی در مورد مواد مخدر، مشروبات الکلی،  سکس و گرایشات مختلف جنسی در انسانها از جمله همجنس گرایی نیاز دارند. این اطلاعات باید  با صداقت و بخصوص بدون پیش داوری در مورد گرایشات مختلف جنسی به نوجوان داده شود. چه مثلآ اگر  والدین نسبت به همجنس گرایی تعصب داشته باشند و نوجوان آنها چنین احساساتی دارد ممکن است ترس از بروز جنست خود در او دامن زده شود و ترس از واکنش منفی والدین او را منزوی و گوشه گیر ساخته،  اعتماد به نفسش را متزلزل کند و او را به پی جویی اطلاعات درخواستی از منابع دیگر بکشاند. 

  صحبت با نوجوانان در باره مسائل جنسی ممکن است به طرح سئوالاتی از جانب آنها منجر شود که تا حدودی برای والدین خصوصی باشند. در اینگونه مواقع میتوان با صراحت به آنها گفت که اینها مسائل خصوصی ما هستند اما در عین حال بطور عام میتوان اطلاعاتی به آنها داد. 

دوازده تا بیست سالگی

جوانان و نوجوانان در این سن و سال به نوعی حس ماجراجویی دچار می شوند اما بدلیل کمبود تجربه اغلب فاقد توان محاسبه خطرمی باشند. آنها حتی ممکن است تصور کنند که بیماری و سلامتی ربطی به آنها ندارد و فقط مسئله بزرگترها است. با همه اینها اما این ادعا هم صحت دارد که میتوان  در جوانان زیر بیست سال رغبت و انگیزه مواظبت از خود و دیگران را پروارند. شاهد این ادعا همان تلاش شبانه روزی این جوانان برای موفقیت در تحصیل و ورود به دانشگاه، یا  انجام کارهای سخت برای کمک به درآمد خانواده می باشد. و این ثابت می کند که جوانان میتوانند مسئولیت تقبل کرده و بخوبی از عهده آن برآیند. تنها کافی است که والدین و بزرگترها توان نهفته در جوانان و آرزوها و اشتیاق آنان را بخوبی و بدرستی بازشناخته و در پرورش و رشد آن به نحو احسن تلاش کنند. موفقیت در این کار جوانان را از خطرات بسیاری رهانیده و آنها را به شهروندانی مسئول، متعهد با اعتماد به نفس بار می آورد و بدون شک در روابط جنسی خود هم احساس مسئولیت بیشتری خواهند کرد. 

بسیاری از والدین  منع فرزندان  خود از نزدیک شدن به مبحث سکس را تنها راه حفاظت از آنها تلقی می کنند و با هزار وسیله سعی می کنند به فرزندان خود تلقین کنند که تنها راه پیشگیری از ابتلا به ایدز همانا خط کشیدن کامل دور سکس  و عدم ورود به این دایره است.

این  کاملآ قابل قبول است که مطمئن ترین راه جلوگیری از ایدز و دیگر بیماریهای مقاربتی همانا چشم پوشی کامل از سکس می باشد اما آیا هیچ  والدینی یافته می شوند که با اطمینان بتوانند تضمین کنند که فرزندان زیر بیست سال آنها هرگز با کسی سکس نداشته و نخواهند داشت؟ اگر چنین والدینی پیدا شوند به احتمال بسیار قوی فرزندان خود را نمی شناسند و دوره جوانی خود را هم فراموش کرده اند.واقعیت اما چیز دیگری است. غیر ممکن است که جوان امروزی،  کنجکاوی خود نسبت به سکس، هورمونهای غلیان زده در دورن و احساسات تند جوانی خود  و صحبت های هم سالان در اینباره را فراموش و آنها را قربانی  پند و اندرزهای خشک والدین کند. پس اعتراف به این واقعیت حتی اگر بر خلاف ارزش های  ذهنی والدین باشد اما به نفع جوان و سلامتی اوست. پس عاقلانه تر این است که در باره راه و روش سکس سالم با او صحبت شود، کاندوم در دسترس و اختیار او قرار گیرد و چگونگی استفاده از آن به او آموزش داده شود. باید به او گفته شود که اسپرم مرد، مایع ترشح شده از واژن زن و خون باعث انتقال ویروس ایدز می شوند و استفاده از کاندوم خطر را تا حدود زیادی تقلیل می دهد. باید به جوان گفته شود که  درآغوش کشیدن و بغل کردن، بوسیدن، ماساژ و لمس بدن و با هم استمناء کردن خطری ندارد و این گونه فعالیت ها بعنوان سکس بدون خطر محسوب می شوند. و در آخر باید به آنها گفته شود که خطرناکترین راه  ابتلا به ویروس عامل ایدز همانا انجام عمل دخول از جلو یا عقب بدون استفاده از کاندوم می باشد.

 بد نیست به این واقعیت هم اشاره شود که جوانان زیر بیست سال  بنا به کنجکاوی و بی تجربه گی به نوعی رفتار  «خطا و تجربه» رو می آورند یعنی برای شناخت هویت و گرایش جنسی خود گاهی به سکس با هر دو جنس موافق و مخالف روی می آورند و در این مسیر با افراد زیادی به مراوده جنسی می پردازند. این موضوع گاهی به سردرگمی آنها می انجامد و بار روانی سنگینی بر آنها تحمیل می کند. در جامعه ما که امکان رابطه دختر و پسر  دچار محدودیتهای اخلاقی و سیاسی/ مذهبی است این مسئله دوچندان می شود. و لازم است که مسئولین بجای پافشاری بر تعصبات خود به منافع قشر جوان و سلامتی روح و روان او توجه کرده، در زدودن محدویتها موجود همت کنند.

 نکته بسیار مهم دیگری که در اطلاع رسانی به افراد زیر بیست سال باید به آن توجه شود این است که در  این سن و سال جوانان با گرایش جنسی خود هم آشنا می شود و همانطور که علوم جنسی می گویند درصدی از این جوانان  دارای گرایش جنسی همجنسگرایانه هستند. تعدادی از این جوانان همجنسگرا موفق می شوند از طریق  دوستان و همکلاسیان خود، اینترنت و دیگر منابع غیر رسمی، اطلاعاتی جسته و گریخته  بدست آورند اما بخشی دیگر با توجه به عدم امکانات از  کسب اطلاعات و دانش لازم در اینباره محروم و در نتیجه از  شناخت صحیح گرایش جنسی خود باز می مانند، اما هر دو گروه بنا به احساس جوانی، غلیان هورمونهای درون و کنجکاوی خود بخود به ارتباط جنسی با همجنس رو می آورند و تمام تلاش خود را بکار می گیرند که از آگاه شدن والدین، اطرافیان و مربیان آموزشی در باره گرایش و رفتار جنسی خود جلوگیری کنند.  باز آنجا که همجنسگرایان بعنوان یکی از گروه های در معرض خطر شناخته می شوند، درک این مسئله که چه خطراتی این جوانان را تهدید می کند چندان مشکل نخواهد بود. تنها راه صحیح، عاقلانه و منطقی آن است که بزرگترها و مسئولین بجای محکوم کردن همجنسگرایی و موعظه های بی منطق و بیهوده ( که به پنهانکاری بیشتر این جوانان منجر می شود) منطقی و بر اساس واقعیتهای زمینی برخورد کرده و در مدارس در باره گرایشات جنسی مختلف از جمله همجنس گرایی در انسانها و اهمیت احترام به تنوع گرایشات جنسی را آموزش داده و امکان و راه های کسب شناخت صحیح در اینباره را به جوانان بیاموزانند. چنین کاری مسلمآ نیازمند آن است که مسئولین دولتی و مملکتی ذهنیت و کدهای اخلاقی خود در باره جنسیت و همجنسگرایی را به کنار نهند و به همجنسگرایان  به عنوان یک گروه اجتماعی در جامعه امکان فعالیت و تشکل یابی دهند تا با تشکیل گروه های مختلف حمایتی از جمله گروههای خاصی برای جوانان همجنسگرا، در شناخت گرایش جنسی اشان و چگونگی حفاظت از خود در برابر بیماری ایدز به آنها کمک کنند. چرا که افراد با چنین گرایشی  در کنار همجنسان و هم احساسان خود بیشتر احساس راحتی می کنند و الگوهای خود را می یابند و راحتر سئوالات خود را مطرح و اطلاعات صحیح را جذب و هزم می کنند.

 پایان کلام: مبارزه با ایدز باید با برنامه ریزی، بدون تعصب و بر اساس واقعیتها پیش برود و به هر گروه و قشری از جامعه بر اساس نیازمندیهای خاص خودش برنامه ریزی و برخورد شود. تربیت و آموزش صحیح جنسی بهتر است از همان دوران کودکی شروع و بر اساس روش های تربیتی و آموزشی علمی به پیش رود.مبارزه با گسترش ایدز با تعصبات و کدهای اخلاقی غیر زمینی همخوانی ندارد و بار چندانی نخواهد داد. بدون تابو زدایی از جنسیت، برنامه ها و هزینه های مالی و انسانی که صرف پیشگیری از ایدز در جامعه می شوند، در بهترین حالت نتیجه ناقصی خواهند داد و مهمتر از آن به اعتماد ها و مسئولیت شناسی در افراد آسیب می رساند.

رقص و جایگاه آن در جامعه ما

نوامبر 22, 2006

بعضی از هموطنان باد به غبغب می اندازند که » هنر نزد ایرانیان است و بس» اما ای کاش تعریفی از هنر داشتیم و تعمقی در جایگاه هنرهای مختلف در جامعه و ذهنیت و زندگی خودمان می کردیم. 

بنا بر سنت یونانیان قدیم، عمومآ هنر را بر هفت قسم می دانند که شامل ادبیات، موسیقی، نقاشی، معماری، پیکرتراشی، تئاتر و رقص می شود. البته هنر انواع دیگری هم دارد اما این نوشته صرفآ به جایگاه رقص بعنوان یک هنر مستقل در نزد ما ایرانیان می پردازد.

 واژه پارسی رقص فرخه است که کمتر معروف می باشد. رقص یکی از قدیمی ترین هنر ها است که جزئی از فرهنگ و تاریخ همه ملل و جوامع است و در حفظ و اشاعه فرهنگ و آشنایی ملل تآثیر زیادی دارد. حتی بعضی از جانوران و پرندگان هم در هنگام جفت گیری و یا معاشقه بنوعی رقص با هم می پردازند. 

رقص هم هنر است و هم ورزش (و اگر وزرش را هم هنر بدانیم آنگاه رقص، هنری دوگانه خواهد بود). رقص هنر است  بدین دلیل که حرکات موزون، هماهنگ و موسیقی وار اعضا بدن می باشد،  بسیار چشم نواز است و مملو از نبوغ فردی ( و گاه جمعی) و دارای سبک و روش های مختلفی است که در آن رقاص (یا  رقاصه و رقصندگان)  با هنرمندی هرچه تمامتر اعضا مختلف بدن خود  را برای  بروز عواطف و حالات درونی و روانی خود بکار می گیرد. پس رقص ابزاری ( نوعی وسیله اجتماعی) است جهت راز ورزی و ایجاد ارتباط و همدلی با دیگران.  علاوه بر این، رقص،  اسباب شادی و زدون روحیه غم و یاس را فراهم،  باعث تقویت روحیه و زدودن خماری و بیحالی می شود و حس نزدیکی، تفاهم، همدلی،  تعاون و ارتباط اجتماعی با دیگران را تقویت و غمها، دل گیری ها و ناخوشی ها را می زداید.

 رقص یک ورزش و اسباب سلامتی و سرخوشی هم است چرا که  در پرورش بدن مؤثر است.  رقص ورزشی است که خطر ضربه دیدن در آن کمتر از بقیه ورزش ها است،  در هنگام رقص ضربان قلب بیشتر، فشار خون بالا می رود و شمارش تنفس تندتر می گردد (همان نتیجه ای که از ورزش عاید می شود.) پس رقص ورزشی است که نه تنها اسباب شادی و سرزندگی را فراهم می کند بلکه به کاهش فشار خون و  کاهش وزن منجر، کلسترول بدن را پائین و حتی  به لطافت پوست می انجامد. رقص همچنین باعث تقویت عضلات ، ماهیچه ها  و ستون فقرات  هم می گردد. ( گفته می شود که رقص چوب بازی در خراسان و ایلات بختیاری و قشقایی از زمان تسلط مغولها به ایران مرسوم گردید که نیاز به کسب توانایی و تبحر در دفاع و حمله به مرسوم شدن این رقص انجامید.) 

  رقص از ارزش زیبایی شناسی خاصی برخوردار و در فرهنگ مردمان سرزمین های مختلف جایگاه والایی دارد؛ آنچنان والا که تنها در آکادمی ها تدریس نمی شود بلکه مردمان در زندگی روازانه خود، در شادیها و غم ها  برای ابراز احساسات و بیان عواطف خود آن را بکار می گیرند. پس همانطور که گفته شد، رقص بعنوان حرکاتی موزون و ریتمیک در کنار موسیقی ( و حتی شعر) عامل عمده ای در زندگی و روحیه بخشی و شادابی انسانها است و همچنین وسیله ای است در خدمت  ابراز خوشی ها و غم ها  و کلآ حالات روحی و عواطف مردمان. رقص گاهی ممکن است محتوای حماسی یا عرفانی هم داشته باشد. 

 اعراب در قبل از اسلام کلآ موسیقی  را با رقص و اروتیک پیویند می دادند. رقص شرقی، که در عربی آن را » رقص بلدی» می نامند (همان رقص عربی  یا رقص شکم که بعدها بدان معروف شد) بعنوان یکی از قدیمی ترین رقص ها می باشد که قدمت آن به هزاران سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد و حداقل از چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح در نزد مصریان باب بوده است. بنا به روایاتی این رقص مخصوص جشن باروری و بارداری زن بوده و حتی در ایران، هند و چین هم رواج داشته (حالا دیگر جهانی شده). رقص شکم با رواج اسلام در ایران همراه با بسیاری از انواع رقص های دیگر ایران باستان دچار مهجوری شد و کلآ از ایران رخت بر بست.

متولیان اسلام فاقد نظر منسجم و یکسانی در باره رقص و موسیقی اند. عده ای از روحانیون کلآ موسیقی و رقص را گناه می دانند، عده ای تنها موسیقی مذهبی را جایز می شمارند، بخشی با موسیقی و رقص موافقند و صوفیان کلآ موسیقی و رقص را ابزار مهمی برای یکی شدن با خالق خود بشمار می آورند. در ایران بعد از واقعه 22 بهمن 1357 که طی آن سیاست و قدرت بدست  روحانیان شیعه افتاد، موسیقی و رقص هر دو حرام اعلام شدند. البته بعدها،  تا حدودی،  موسیقی توانست بر تحجرات فائق آید اما رقص همچنان در محاق تابو بودن باقی مانده است.

بعضی از پزشکان و روانپزشکان برای مداوای افسردگی بیماران خود آنها را به  فراگیری رقص و انجام آن تشویق می کنند. به این خاطر که رقص به زدودن استرس و افسردگی و بازگشت شادی و نشاط و انگیزه در فرد کمک زیادی می کند و باعث ارامش خاطر و تقویت روحیه در مواجهه با مشکلات می شود. 

بدون شک رقص در تاریخ ما ایرانیان هم بوده و هنوز هم هست . اما از رقص در گذشته دور متاسفانه منابع آنچنانی در دست نداریم. یعنی شواهد تاریخی  چندانی در مورد حرکات و رقص در ایران باستان  در دست نیست ( یا من اطلاع چندانی ندارم)(1). با اینهمه معروف است که آئین میترائی بنا بر اعتقادات خود به نور و روشنایی رقص هایی با نماها ی آئینی و مذهبی داشته اند. گفته می شود که اردشیر دوم ( پیرو آئین میترا) رقاصه ای بنام زنون داشته است. حتی هنرهای نمایشی در ایران مثل نقالی، قوالی، معرکه گیری و پرده خوانی،  آنچنان گسترده نیست و هنوز بسیاری از ایرانیان آینها را نمی شناسند و حتی یکبار تجربه نکرده اند.

 آئین و مراسم رقص بمناسبت های مختلف در گوشه و کنار ایران وجود داشته و دارند، مانند رقص شالیکاری در مازندران، رقص قاسم آبادی در گیلان، رقص خوشه چینی در فارس،  رقص گندم کاران و چوب بازی در خراسان و ایلات بختیاری و قشقایی، رقص جیران در ایل بختیاری، یا رقص های بابا کرم،  کردی، آذربایجانی، عربی، لری، رقص سماع و…

رقص در زندگی ایلات و عشایر با مراسم خاصی و اغلب بصورت دسته جمعی برگزار می شوند، اما تنها افراد معدودی به آن می پردازند وبیشتر اوقات به جنبه هنری و ابداعات ونوآوریهای رقاصان(  یا افراد رقصنده ) کمتر توجه می شود. متاسفانه در دو سه دهه اخیر با توجه به محدودیتها و ارزشهایی که حاکمیت در پی تحمیل آنهاست،  باعث شده که در بسیاری جاها زنان و مردان در دسته های جداگانه و حتی دور از چشم هم برقصند.

به جزء این، در مهمانی ها و جشن های خصوصی هم مراسم رقص برپا می شود،  اما  با همه اینها،  رقص  به جزئی مهم از زندگی ما ایرانیان،  آنچنان که در بین ملل دیگر رواج دارد، تبدیل نشده و  تا حدود زیادی تابو زده می باشد.

توجه به این مسئله که چرا رقص در ذهن و زندگی روزانه ما ایرانیان از آنچنان جای و اهمیتی برخوردار نیست که در زندگی مردمان دیگر جوامع، و پرداختن به علت و علل آن می تواند به بازگشت رقص بعنوان یک فاکت و عامل مهم  شادی زا و بر طرف کننده غم و اندوه در زندگی  ما بعنوان یک ملت کمک فراوانی بکند و درصد افسردگی در جامعه را کاهش دهد.  

طبق اطلاعات، در زمان حکومت شاه یک هنرستان رقص های ملی و محلی و چند مدرسه آموزش رقص دایر بوده که عمدتآ زیر نظر وزارت فرهنگ و هنر اداره می شده اند اما بعد از حادثه 22 بهمن سال 1357 ( معروف به انقلاب اسلامی) این هنرستان و دیگر مدارس رقص بسته شدند و کلآ آواز ، موسیقی و رقص از صحنه اجتماعی خارج رخت بر بستند.

 درحالی که رقص در زندگی مردمان  دیگر بخصوص آفریقایی ها  بسیار برجسته و  مشهود است، اکثریت بزرگی از مردم ما وقتی کلمه رقص را می شنوند فوری » قرتی، امل، سبک، غیر جدی، بی شخصیت» و امثالهم در ذهن اشان تداعی می شود. بعضی ها  به یاد دیسکو های غربی ( بدون آنکه دیده باشند) یا کافه های زمان شاه می افتند و کلآ رقص را یک پدیده مبتذل و ناهنجار می دانند. این گونه قضاوتها بیشتر در مردان،  بخصوص حاملان ارزش های مردسالار، ضد زن و یا افراد متعصب مذهبی نمایان هستند. «مرد نباید خود را سبک کند و قرتی بازی درآورد و کون خود را تکان دهد. که چی؟».  رقص زن برای این افراد که دیگر جای خود دارد و اگر زنی برقصد بیشتر  جنبه تحریک شهوانی او برای مردان برجسته شده و محکومش می کنند. میتوان چنین گفت که قضاوت و پیشداوری های منفی جامعه در باره رقص شبیه قضاوتها وپیش داوریهای منفی در باره هر پدیده  ناشناخته دیگر می باشد از جمله همجنسگرایی، آزادی زنان، مبتلایان به ایدز، مذهب بهایی و…..یعنی خرافات و تعصبات مردسالارانه آغشته به اسلامگرایی نقش منفی و مخرب زیادی در این مهم دارند.  عدم اطلاع صحیح از مسئله بهمراه مردسالاری و ذهنیت مذهبی باعث می شود که اجتماع ما فاقد شناخت و قدرت تشخیص و قضاوت  صحیح باشد و در نتیجه فضا برای پیشداوری و تعصب بیجا فراهم می گردد. از طرف دیگر فشارهای حکومتی و حمله به مراسم جشن ها و پارتیها در کنار برجسته کردن مراسم های عزاداری و سوگواری های فراوان و بزرگداشت غم و گریه و اندوه در کنار تبلیغات منفی و سمپاشی بر علیه شادی و خوشی و گسترده بودن فرهنگ دلمردگی و یاس در جامعه که توسط سردمداران به پیش می رود، به پیشدواریهای اجتماعی دامن می زند. اگر به اهمیت رقص در حفظ و ماندگاری فرهنگ یک ملت بیندیشیم آنگاه روشن می گردد که سخت گیری های حکومتی نسبت به شادی و رقص تا چه اندازه در زدودن آثار و تاریخ و فرهنگ ما تآثیر مخرب دارد و هویت ملی ما را تهدید می کند. 

جای بسی خوشحالی است که هنوز قشرهایی از جامعه در مهمانی ها و جشن های خصوصی خودمراسم رقص برپا می کنند، بخصوص نسل جوان که علاقه و توجه بیشتری به رقص بعنوان ابزاری برای سرخوشی و وسیله ای برای بروز احساسات و غم زدایی از زندگی خود نشان داده که مایه امیدواری است. در این  میان بخصوص باید به همجنسگرایان اشاره کرد که در جشن ها و پارتی های خود به شادی و رقص جای خاصی را اختصاص می دهند. این موضوع  بخصوص از این زاویه جالب و قابل تآمل است که  همجنسگرایان کلآ بدون درگیر شدن مستقیم،  اما فرهنگ و ارزش های مردسالار را در عرصه های مختلفی بچالش گرفته و به تضعیف آن در جامعه کمک می کنند و این نمونه دیگری از خدمت  خرده فرهنگ همجنسگرایی در پاسداری از ارزش های خوب می باشد که سهم مهمی در اصلاح اجتماعی و حفظ  و اشاعه شادی در فرهنگ جامعه و غم زدایی از آن ایفا می کند. اما نباید این عرصه مهم را تنها به همجنسگرایان و جوانان و یا قشر خاصی از جامعه واگذار کرد بلکه همه روشنگران و فرهنگ ورزان اجتماعی می بایست به سهم خود در تابو زدایی از رقص در جامعه کمک کنند و علاوه بر آن در زندگی خصوصی و خانوادگی خود هم به شکوفایی استعداد رقص بکوشند. وبلاگ نویسان در این مهم میتوانند نقش با اهمیتی ایفا کنند و با  نگارش مطالبی در باره رقص و اهمیت آن به عنوان یک هنر،  سهم خود را در زدودن غم و اندوه و افسردگی از چهره جامعه و جایگزینی آن با شادی و سرزندگی اادا نمایند.

********

1- آقای عبدالله ناظمی که به رقص علمی و طبق اصول در ایران توجه خاصی نشان داده کتابی در دست تهیه دارد که به تاریخ پیدایش و دگرگونی رقص در ایران می پردازد. امیدوارم این کتاب چاپ شده باشد و اگر کسی چیزی از آن می داند به من هم خبر دهد

.******

قابل توجه: با  نزدیک شدن دهم آذر ، روز جهانی ایدز، دو مطلب بعدی این سایت به مسئله ایدز و مبتلایان به ویروس اچ. آی. وی اختصاص داده خواهند شد. سایت » زندگی مثبت» هم بهمین مناسبت یک مسابقه وبلاگ نویسی تدارک دیده و امیدوارم وبلاگ نویسان هر چه بیشتری به این مهم توجه نشان دهند. برای اطلاع بیشتر به چهار مطلب قبل از این در همین سایت تحت عنوان » اولین مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت روز جهانی ایدز» مراجعه کنید.

سیاست یعنی تصمیم گیری

نوامبر 18, 2006

بسیاری از افراد  وقتی که به مسائل سیاسی  و اهمیت دخالت در سیاست برای  شرکت در رقم زدن زندگی خود و  بدست گرفتن سرنوشت خویش، می رسند با قیافه حق بجانبی می گویند  » من از سیاست بدم می آید.» یا » من دلم نمی خواهد در سیاست دخالت کنم ، به من مربوط نیست» و امثال اینها.

طبیعتآ افراد  یکی نیستند و هر شخصی سلیقه ای دارد و کسی را نمیتوان سرزنش کرد. با اینهمه میتوان امیدوار بود که با روشن کردن یکسری مسائل بتوان سره را از ناسره جدا کرد.

سیاست یعنی چه؟ در طول تاریخ و بسته به نگاه رشته تخصصی افراد، سیاست را به اشکال مختلفی تعریف کرده اند اما عمومآ سیاست را اینگونه تعریف می کنند : سیاست پروسه ای است که بر اساس آن در یک گروه بزرگ یا کوچک تصمیماتی اتخاذ می شوند. هرچند که مفهوم سیاست بیشتر به رفتار و عملکرد دولتها اطلاق می شود اما سیاست به مفهوم گفته شده در بین همه گروههای انسانی چه کوچک و چه بزرگ ( و حتی بعضی از جانوران هم) دیده می شود. مثلآ یک سازمان  یا ان جی او سیاست خاصی را اتخاذ می کند تا افراد بیشتری را به سمت خود بکشاند یا یک گروه مذهبی سیاست تبلیغاتی خاصی را در پیش می گیرد تا پیروان بیشتری پیدا کند، یا یک فرد با کم خرجی و امساک سیاست ذخیره مالی و پس انداز را در پیش می گیرد، یک فرد با وبلاگ زدن و معرفی همجنسگرایی، سیاست روشنگری عمومی در باره اقلیت جنسی همجنسگرا را پیش می برد و با اینکار سیاست و فرهنگ حاکم مبنی بر بد بودن همجنسگرایی و اینکه همه باید دگرجنسگرا شوند را به چالش می کشد( حتی اگر خود دقیقآ متوجه نباشد)، یا یک وبلاگ نویس برای معرفی وبلاگ خود سیاست کامنت گذاشتن و نوشتن آدرس وبلاگ خود در وبلاگهای دیگر را برای خود تعیین میکند یک فرد با لباس شیک پوشیدن و به سر و روی خود رسیدن ( با هر دلیلی) اما باز سیاست خوب ظاهر شدن جلو دیگران و به وضع خود رسیدن را در پیش گرفته است. و…. مسلمآ خود خواننده این مطلب میتواند نمونه های بهتر و بیشتری را مثال بزند، ولی هدف این است که بگویم همه انسانها چه فردی و چه گروهی در هر رفتار و حرکت و تصمیمی که می گیرند خود بخود نوعی سیاست بکار برده  و می برند تا به اهداف معینی دست یابند. با این تعاریف شاید بتوان گفت که سیاست یعنی تصمیم ( چه جمعی و چه فردی) که نتایجی با خود بهمراه دارد.

آن بخش از سیاست که شامل حوزه دولتها می شود  خود دارای انواع و اقسام مختلفی است . مثلآ علوم سیاسی، تاریخ سیاسی، روابط بین الملل، اقتصاد سیاسی، تئوری رفتارهای سیاسی و….همینطور انواع دولتها و نظامهای سیاسی همچون آریستوکراسی، دمکراسی، دیکتاتوری، پادشاهی مطلق، پادشاهی مشروطه، جمهوری و…. که  پرداختن به آنها هدف این مطلب نیست.

همه انسانها بطور روزانه و هر لحظه در دو راهی انتخاب وتصمیم گیری ( تعیین سیاست)  برای زندگی شخصی خود قرار می گیرند و آن را اجرا می کنند. در حالی که تصمیمات حکومتی و سیاست های تعیین شده توسط دولتها برای جامعه و عموم اتخاذ می شوند و نه برای زندگی فردی خود دولتمردان. در حالی که سیاست ( تصمیمات دولتی) بطور مستقیم بر زندگی و سرنوشت  عمومی تاثیر دارد و چه بسا  تصمیم گیری ( سیاست گذاری) افراد در عرصه زندگی خصوصی  اشان را هم محدود کند  و در احساس مردم از خوشبختی یا بی حقوقی در زندگی خود و رسیدن به آمال و آرزو هایشان تآثیر بلاواسطه دارد اما پارادوکس اینجاست که  بخشی از عموم،  سیاست را تنها در حوزه کار دولتها تلقی کرده  و ظاهرآ از دخالت در آن می پرهیزند. جالب اینجاست که همه مردم در رابطه با سیاست های دولتی، چه بخواهند و چه نخواهند، آگاهانه یا ناآگاهانه  سیاستی را در پیش میگیرند و نتائج همین سیاست ( شکل برخورد) مردم با تصمیمات حکومتی است که تظاهر عمومی می یابد و شکل و شمایل زندگی ملت را رقم می زند. چرا که اگر سیاست را نوعی تصمیم بدانیم، آنگاه اگر شخصی تصمیم بگیرد که در سیاست اتخاذ شده توسط دولت در مورد مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و جنسی  دخالتی نکند، باز همین تصمیم عدم دخالت خود نوعی سیاست است؛  یعنی سیاست بی طرفی و عدم دخالت.  این بخودی خود اشکالی ندارد و در حوزه تصمیمات فردی هر کسی است اما  نکته ای که خیلی ها فراموش می کنند این است که هر تصمیمی نتائجی هم بهمراه خود دارد( حتی تصمیم نگرفتن هم خود نوعی تصمیم است)؛ مثلآ  شخصی با سیاست بی طرفی خود غیر مستقیم  اعلام می کند که  به من مربوط نیست، من در اینباره حرف و نظری ابراز نخواهم داشت، هر دولتی که بیاید و هر کاری که بکند برای من فرقی نمی کند. در نتیجه دولت هر کاری دلش بخواهد و هر سیاستی که خودش بپسندد اجرا می کند و می داند که این شهروند بی طرف عکس العملی نشان نخواهد داد. مشکل زمانی بدتر می شود که  افراد بی طرف اکثریت را در جامعه تشکیل می دهند و دولتها هم از یکطرف با سیاست تبلیغاتی خود هر چه بیشتر مردم را به دوری از سیاست و دخالت نکردن در تصمیمات دولتی تشویق  و از طرف دیگر با دست گیری ، زندانی کردن و شکنجه کسانی که در سیاست او دخالت می کنند، هزینه فعالیت سیاسی ( بخوان عدم بی طرفی نسبت به تصمیمات دولتی) را بالا می برد تا کسانی که دچار توهم تبلیغات دولتی مبنی بر بد بودن سیاست و خوب بودن  دوری گزیدن از آن  که دولت سعی در جا انداختن آن دارد، نشدند، با اشکال دیگر ( دستگیری و پیگرد) آنها را سر جای خود بنشاند.

سیاست تبلیغاتی دولتها مبنی بر دور نگه داشتن مردم از سیاست هدف و نتائج خاصی دارد و آن این است که دولتمردان بتوانند خود هر طور می خواهند بدوزند و ببرند و کسی از آنها سئوالی نکند و اتوریته و قدرت آنها ازلی و ابدی شود. اما بدبختی اینجاست که نتائج سیاست های دولت و دود آنها بچشم  ملت می رود؛ سیاست اقتصادی دولت به کارگران و مردم فقیر فشار وارد می کند، سیاست مردسالارانه دولت زنان را از حقوق شهروند برابر محروم می سازد، سیاست جنسی دولت  زنان و اقلیت های جنسی  ( از جمله همجنسگرایان) را بی حق و حقوق می کند، سیاست خارجی دولت، کشور و منافع ملی ما را بخطر انداخته و کشور را در عرصه جهانی ایزوله می کند، سیاست قومی دولت، اقلیتهای قومی و زبانی و دینی بخشی از هموطنان را محروم می سازد و…..

تنها راه وادار کردن دولتها به  احترام به حقوق شهروندان و منحل کردن قوانین تبعیض آمیز در رابطه با گروههای مختلف این است که آن اکثریت بی طرف به اقلیت تبدیل شود و عده هر چه بیشتری از شهروندان سیاست بی طرفی در رابطه با تصمیمات حکومتی را کنار گذاشته و نسبت به هر تصمیم دولتی از خود حساسیت نشان دهند و در صورت لزوم  مخالفت خود با تصمیم یا تصمیماتی را بطور علنی با اعتراض و تحصن و  انواع مقاومت مدنی نشان دهند. یعنی شرکت فعال در وارد کردن فشار به حکومتیان برای لغو قوانین تبعیض آمیز و رعایت حقوق شهروندان.  تنها در صورت شرکت اکثریت مردم در سیاست است که هزینه فعالیت سیاسی پائین می آید و این خود بخود هم به شرکت افراد هر چه بیشتری در سیاست منجر می شود و هم اینکه دولتها در اتخاذ تصمیمات به رای و نظر مردم اهمیت خواهند داد و تنها عقاید  خود را بر شهروندان تحمیل نخواهند کرد.

فرض کنیم فعالان حقوق زنان برای اصلاح قوانین خانواده و یا لغو سنگسار مبارزه می کنند. دولت با آنها مخالفت می کند، به آنها فشار وارد کرده تا از این کار خود دست بردارند، سایت آنها را فیلتر می کند و… اما در این وسط زنان بی حقوقی هم هستند که تصمیم می گیرند وارد این » دعوای سیاست » نشوند و سیاست بی طرفی را اتخاذ می کنند. در حالی که نتیجه دعوای فعالین حقوق زنان با دولت بطور مستقیم بر سرنوشت و حقوق خود همین زنان ( بی طرف) تاثیر خواهد گذاشت. نتیجه دعوا را هم میتوان از قبل حدس زد؛ هر چه تعداد زنان بی طرف کمتر باشد امکان موفقیت زنان محتمل تر و هر چه تعداد بی طرفان بیشتر باشد امکان موفقیت دولت و شکست فعالان زنان بیشترمی شود. نتیجه اینکه تصمیم ( سیاست ) بی طرفی خواه ناخواه در تقویت یک طرف و تضعیف طرف دیگر تاثیر بلاواسطه دارد و اینجاست که می گویند  هر ملتی سزوار  همان دولتی است که بر او حکومت می کند. بعبارت دیگر سطح آزادی و بهرمند بودن از حقوق شهروندی  ملت با درجه کنشگری فعال مجموعه آحاد آن ملت نسبت به سیاست دولتی رابطه دارد.

همجنسگرایی بعنوان پدیده ای مدرن و ضرورت دفاع از همجنسگرایان

نوامبر 12, 2006

زنان و مردانی که با همجنسان خود به داد و ستد عاشقانه و لذت ستانی و لذت دهی جنسی مبادرت ورزیده اند، در طول تاریخ بشر وجود داشته اند. زبان آئینه ای از واقعیت ها است.  کلمات و اصطلاحاتی نظیر » ابنی، کونی، غلام، امرد» و امثالهم در زبان فارسی دال بر وجود این افراد در اجتماع بوده و هست. وجود اصطلاحات و تعاریف مشابه در زبان های دیگر ثابت کننده این امر است که پدیده روابط  جنسی با همجنس یک غریزه انسانی و عام است نه مختص جوامعی خاص. چند دلیل عمده این ادعا را ثابت می کنند؛ دلیل اول  شناخت امروزی ما از جنسیت و گرایش جنسی انسانها است. یعنی علم امروز  ثابت کرده که نیاز و تمایل جنسی بخشی از انسانها بسمت جنس موافق گرایش دارد. اینکه علم امروزی به چنان نتیجه ای رسیده تنها توضیح علمی این پدیده را برای ما ساده کرده است و بدان معنا نیست که خود پدیده امر تازه ای است. بلعکس حضور این پدیده بعنوان طبیعت و گرایش جنسی بخشی از انسانهای اجتماع، دانشمندان علوم جنسی را به کنجکاوی و توضیح آن کشانده است بعبارت دیگر این پدیده از قبل وجود داشته است.   دلیل دوم  ادعای قدیمی بودن پدیده سکس با همجنس وجود نشانه ها ی تاریخی است که در ادبیات ، معابد مذهبی و آثار باستانی بجشم می خورند. هر چند که بعدها بوجود آمدن مذاهب  باعث از بین رفتن بسیاری از آثار و علائم روابط همجنسانه در بناها و اسناد تاریخی شد. طبق بسیاری از داده ها و اسناد تاریخی چنین افرادی ( دارندگان  نیاز جنسی متمایل به همجنس) نقش های مهم و با اهمیتی در ادوار تاریخی جوامع ایفا کرده اند از جمله بعنوان جادوگر قبیله، روحانی، مشاوران دربار، خدمه اماکن مقدس مذهبی، برپاکنندگان مجالس بزم و سرور و غیره و عمومآ از جایگاه و احترام خاصی برخوردار بوده اند.

  محکوم کردن عمل سکس با همجنس درادیان زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلام نشانه دیگری بر حضور این پدیده در قبل از بوجود آمدن این مذاهب می باشد. چه اگر چنین پدیده ای وجود نداشت، در ذهنیت پیامبران هم  حضور نمی یافت و در باره آن سخنی نمی گفتند؛ همانطور که در باره اینترنت یا رادیو یا …. حرف و حدیثی نگفته اند.

  با این حساب اگر سنت را  عادات و سبک های زندگی قدیمی بدانیم،پدیده ی رابطه جنسی دو همجنس خود یک سنت می شود هر چند که چنین سنتی با گذشت زمان و گسترش اخلاق مذهبی هر چه بیشتر به حاشیه و پستوها رانده شده است.

همجنس گرایی اما از داد و ستد جنسی صرف با همجنس فراتر می رود. بحث همجنس گرایی در واقع همزمان با سست شدن فئودالیسم، رشد صنعت و شکل گیری جوامع مدرن در اروپا شکل گرفت و همزمان با گسترش روابط جوامع مختلف و باز شدن پای صنعت و تمدن به جوامع بیرونی به آنجا هم سرایت کرد.

علت این امر آن بود که در جوامع ماقبل صنعتی موضوع هویت و آزادی فرد مطرح نبود و  مردم در شکل طوایف، قبیله ها و توده هایی  هم رنگ و همشکل،  همزبان و هم مذهب بودند که فقط یک رهبر داشتند و از او تابعیت می کردند و منتظر این می شدند که رهبر،  احکام دین و اصول زندگی را برایشان تفسیر و چارچوب های اخلاقی را مشخص سازد.

صنعتی شدن جوامع و نیاز به نیروی کار حرفه ای،  بسیاری از معادلات حاکم بر جوامع قدیمی را بر هم زد؛ از جمله اعتبار و قدرت اخلاقی رهبران را در اذهان بزیر سئوال برد و راه را برای مطرح شدن ایندیویدوالیسم ( فردیت) و هویت فرد هموار نمود. تفسیر و توضیح دین و برداشت از آیات آن از حیطه قدرت رهبران مذهبی بدر آمد و هر شخصی بر اساس شناخت و نیازهای فردی خود به برقراری آنچنان رابطه ای با خدا برآمد که متضمن حفظ ، تقویت و پاسداری ازهویت فردی و استثنایی خود او باشد. چنین رویکردی به مذهب در جوامع غربی،  دین مسیحیت را دگرگون و متولیان آن را به ارائه برداشت و تفسیرهای تازه از مذهب بر اساس شرایط جدید مجبور کرد.بر همین اساس بود که آن بخش از انسانها که گرایش جنسی متمایل به همجنس خود داشتند، در شرایط جدید ( صنعتی و مدرن) در پی کسب هویت و اعتبار برای گرایش خود برآمدند و  از ماندن در پستوها و ازدواج های اجباری با غیر همجنس که دگرجنس گرایی اجباری خوانده می شود، سرباز زدند. چرا که اصطلاحات و تعاریف سابق ( ابنی، کونی و امثال اینها) بیشتر بیانگر نقش و شکل عمل جنسی آنان بود و از تعریف هویت جنسی آنان سرباز می زد، از طرف دیگر مسئولیتی برای  فرد » فاعل» در چنین رابطه ای قائل نبود و تنها به ارزش گذاری و رتبه دهی به فرد » مفعول» می پرداخت. شکل گیری جنبش همجنسگرایان در واقع زائیده نیاز انسانها در جوامع مدرن به داشتن هویت ( جنسی) و راندن  نقش و عملکرد جنسی » فاعل یا مفعول» به حوزه حریم خصوصی آن دو  و مسئولیت بخشی مساوی به هردو طرف رابطه بود. و  چنین بود که جنبش همجنس گرایان اینجا و آنجا نضج گرفت و بمرور مسیری را طی کرد که ما امروز شاهد دست آوردهای آن در جوامع آزاد هستیم. 

  می توان گفت که » مخنث، ابنی، کونی و…» ارزش گذاری منفی جامعه در باره خود را پذیرفته،  آن را درونی می کند و بشکلی با کهتر بودن خود کنار می آید و در پی بهبود شرایط خود نیست اما همجنسگرایی  بیشتر یک هویت جنسی / فرهنگی سکولار و مدرن است که درخواست برابری جنسی و پذیرش اعتبار و حقوق فرد حامل این هویت را برجسته می کند. فرد با همجنسگرا خواندن خود نوعی اعتراض و مقاومت در برابر ناآگاهی های اجتماعی در مورد مسائل جنسی را حداقل در درون خود دامن زده و هسته مقاومت در برابر تحقیر ها و ارزش گذاریهای منفی را بنیان می نهد. 

در دوران قبل از مدرنیسم و تا حدودی همین امروز در اجتماع خود ما مسئله » فاعل و مفعول، دهنده و کننده» نه تنها مسئله ذهنی جامعه بلکه دغدغه ذهنی  خود افرادی که به رابطه همجنسانه می پردازند نیز می باشد. نقش ها هم تقریبآ از قبل تعیین شده هستند که کدام طرف » مفعول» و کدامیک » فاعل» باید باشند. در یک رایطه همجنسگرایانه اما نقش ها بدرستی  حاشیه ای و تا حدود زیادی  مفهوم خود را از دست می دهند. فرد » مخنث» غرور و افتخاری در کار خود نمی بیند، پس در پی نهان کردن رابطه ها است اما همجنسگرا غرور نهفته ای در خود دارد چرا که با برجسته کردن موضوع هویت جنسی،  مستقیم یا غیر مستقیم بی عدالتی جنسی و ارزش های حاکم مردسالار را به چالش می کشد و از این طریق برای خود و احساس و گرایش جنسی خود ارزش و اعتبار قائل بوده احساس افتخارو غرور می کند که در شرایطی اینچنین سخت اما در ارزش های  کهنه و نامدرن حل نشده و توانسته بر پای خود بایستد. جشن های غرور همجنسگرایان که در غرب برگذار می شوند را از این زاویه باید دید.(که البته در روشن کردن اذهان عمومی و همچنین  کمک به اعتماد به نفس یابی خود همجنسگرایان تآثیر غیر قابل انکاری دارند.) 

» مخنث، کونی، ابنی، امرد، غلام  و…» بیشتر رابطه یک جوان ( یا حتی نوجوان)خوشروی خال دار و بی ریش و سبیل و بدنی بی مو  با یک فرد مسن و بالغ گول زننده و  اغوا کننده ( و چه بسا متاهل)  را در اذهان تداعی می کند، رابطه ای که نقش هر کدام در آن از قبل مشخص شده،  «مفعول»  تعریف و رتبه گذاری می شود اما «فاعل» تعریف نمی شود و برتری جایگاه او نسبت به مفعول خودبخود مورد قبول واقع گردیده. در چنین رابطه ای،  فرد » مخنث و کونی» بی ارزش، کم رتبه و تنها لذت دهنده تعریف می شود  و اغواکننده و  بی مسئولیت همان لذت بر. رابطه آندو از برابری و احساس تعهد ومسئولیت دو طرفه نسبت به هم تهی است.و رابطه ها بیشتر غریزی، لحظه ای و زود گذر هستند.  در حالی که در رابطه دو فرد همجنسگرا جایگاه و موقعیت هر کدام ثابت و از قبل تعیین شده نیست و چه بسا نقش ها متغییر باشند.؛ فاعل ممکن است در لحظه ای مفعول شود یا هر دو فاعل باقی بمانند و حتی ممکن است مفعولی ( به معنای دخول) هم در بین نباشد.  رتبه و ارزش گذاری خاصی هم صورت نمی گیرد بلکه هر دو طرف توافق دارند که آگاهانه،  با اختیار و بر اساس انتخاب شخصی با هم به برقراری ربطه ای دست زده اند که هر دو منافع مساوی در آن دارند، گول زننده و اغواکننده ای در کار نیست،  هر دو لذت دهنده و لذت ستنده هستند و نسبت به هم تعهد و مسئولیت دارند و چه بسا به ادامه و گسترش رابطه خود و هر چه عمقی تر کردن آن برآیند. در رابطه » مخنث» یا » کونی» با همجنس دو طرف احساس تعلق به هویت جنسی مشترک را ندارند در حالی که در همجنسگرایی دو طرف اشتراک در هویت ( جنسی) را پذیرفته و هیچکدام خود را کهتر یا بالاتر از دیگری قرار نمی دهد و در برقراری این رابطه هردو بطور یکسان خود را مسئول می دانند.

در رابطه » مخنث و کونی» با دیگران تنها نقش و نوع فعل و انفعال و نقش هر کدام تعریف می شود و  صحبت از هویت جنسی در میان نیست. در حالی که در رابطه همجنسگرایانه بدرستی  گرایش و هویت جنسی برجسته است و اینکه در چنین رابطه ای نقش و جایگاه هر طرف کدام است را مسکوت می گذارد و آن را به حوزه حریم خصوصی آن دو نفر وا می گذارد. حفظ و رعایت حریم خصوصی افراد و احترام به هویت  و فردیت انسانها از مختصات مدرنیسم است نه جوامع توده وار. فرد همجنسگرا حتی اگر بنا بر شرایط و موقعیت اجتماعی ناچار از پنهان کردن هویت جنسی خود شود اما در ضمیر خویش این هویت  هنجارشکنانه را بعنوان ستون فقرات هویت شخصیتی خود می پذیرد.

 با این توضیحات میتوان نتیجه گرفت که همجنس گرایی قبل از آنکه سکس با همجنس را تداعی کند در واقع مبحث هویت و اعتبار این هویت هنجار شکنانه را به میان می کشد. مذهب و به طبع آن سنت و فرهنگ جوامع دیرتر از اقتصاد متحول می شوند، اما ورود صنعت و تمدن به کشورهای پیرامونی خواه ناخواه مبحث هویت افراد و دفاع از این هویت را هم بدنبال خود خواهد داشت. بیهموده نیست که  در کشورهایی همچون ایران و کشورهای با وضعیت مشابه چندین سال است که همجنس گرایان برای  دادخواهی واعتبار بخشی به هویت جنسی خود برخاسته اند. و در این حرکت خود مفاهیم زبانی کهنه و فرهنگ جنسی تنیده بر اذهان خواب آلود را به چالش کشیده اند.

بحث همجنسگرایی و حقوق همجنسگرایان در جامعه ما یک امر نسبتآ تازه ای است و اغلب افراد وقتی با این موضوع روبرو می شوند بیشتر جایگاه و مفهوم » مخنث» و امثالهم با همه  ارزش گذاریهای منفی گفته شده در باره این پدیده به ذهن اشان خطور می کند. و با چنین تصوری به خود اجازه می دهند که به طرف انگشت برسانند، تحقیر و مسخره اش کنند و اگر خلوتی گیر بیاورند، برای خلاص شدن از فشار جنسی خود ( فارغ از اینگه همجنسگرا یا دگرجنسگرا باشند) بدون هیچگونه تعهد و یا شناختی، او را وسیله قرار می دهند.  به نظر می رسد که دلیل عمده مخالفت خانواده ها با همجنسگرایی فرزندان خود همین موضوع و ذهنیت  باشد. یعنی والدین فکر می کنند که همجنسگرا بودن  دختر ( و بیشتر پسرشان) بدین معناست که او در روابط خود  با دیگران از نقش، جایگاه و احترام کمتری برخوردار، توسری خور و مورد سوء استفاده قرار خواهد گرفت. دلسوزی طبیعی والدین نسبت به فرزند مسلمآ مانع از این می شود که قبول کنند فرزنداشان از دیگران کهتر باشد. اینکه بسیاری از افراد از دوست شدن و مراوده با همجنسگرایان می پرهیزند و یا از روشنگری در باره آنها خودداری می کنند هم تا حدودی همین ذهنیت است و فکر می کنند که دوستی و مراوده با  » مخنث» کسر شآن اشان می شود و جایگاه خود آنها را پائین می آورد. پس اگر همجنسگرایان بتوانند در تفکیک مفهوم همجنسگرا و همجنسگرایی با مفاهیم » مخنث، ابنی و…» در اذهان مردم و خانواده های خود موفق شوند، راحت تر مورد پذیرش و احترام قرار خواهند گرفت. 

  بنا بر همه آنچه گفته شد، جنبش همجنسگرایان در ایران نباید صرفآ بعنوان  جنبش » کسانی که به سکس با همجنس تمایل دارند» تعریف شود، بلکه باید به آن بعنوان تلاش بخشی از انسانهای جامعه برای هویت یابی، تآکید بر اهمیت احترام به تنوع هویتی، پذیرش دگرگونه  بودن و تضعیف ارزش ها و تفکرات متعلق به دوران قبل از مدرنیسم  نگاه شود و در جا افتادن و تقویت آن کوشش بعمل آید. از آنجا که همجنسگرایی بعنوان هویت جنسی  درصد قابل توجهی از انسانها در جامعه از مختصات دوران مدرن  است  باید تلاش کرد تا علاقه و توجه همه کسانی که از ستم و نابرابری جنسی فعلی رنج می برند را به آن جلب کرده، افراد هر چه ببیشتری را به شرکت در آن تشویق و ترغیب نمود؛ از جمله زنان، دوجنسگرایان، مردان عاصی از شرایط فعلی و بی بهره از مردسالاری حاکم و همه دلسوزان و علاقمندان به پیشرفت و ترقی  مملکت. چرا که دوره » مخنث، غلام، کونی و ابنی» در کشور بسر رسیده و بجای آن همجنسگرا و فرهنگ و هویت همجنسگرایی زائیده شده است. این تولد از آن رو  باید به فال نیک گرفته شود که جنبش همجنسگرایان بخشی از جنبش سکولار، مترقی و مدرن امروز کشور است که در اصلاح فرهنگی جامعه تاثیری غیر قابل انکاری دارد و نقش مهمی ایفا می کند.

 فرد همجنسگرا و جایگاه فرهنگی او در جامعه ما از هر طرف مورد هجوم سنت ها، فرهنگ و قدرتمندان سیاسی است. با اینهمه گسترش فرهنگ مدرن باعث گردیده که   اردوی » مخنثان، کونی ها، ابنی ها ، غلامان، امردها و…» هر چه بیشتر رو به تحلیل رفته و  این افراد هر چه بیشتر به سمت همجنسگرا شدن متمایل شوند. با اینهمه پنهان کردن هویت جنسی و زدن ماسک دگرجنسگرا بودن که در جامعه ما به زنان و مردان همجنسگرا تحمیل می شود، باعث گردیده که درصد قابل توجهی از این افراد  دارای شخصیت و هویت مثله شده ای شوند که آنان را رنج می دهد.  عدم تعادل روانی لازم که در درصد قابل توجهی از همجنسگرایان دیده می شود را همین عامل سبب گردیده و نه نفس همجنسگرا بودن آنها.   راه صحیح کمک به حل مشکلات همجنسگرایانی که از عدم تعادل روانی رنج می برند این نیست که به آنها پند و اندرز داده شود که  » به راه راست » برگردند چرا که گرایش جنسی عوض شدنی نیست. بنابراین تنها راه درست کمک رسانی و حمایت از آنان همانا اطلاع رسانی در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان و کمک به اصلاح فرهنگی جامعه است. خود همجنسگرایان هم  با ایجاد گروه های دوستی و حمایتی، بوجود آوردن امکانات مشاوره  (حداقل از طریق ایجاد وبلاگهای مخصوص مشاوره و درددل)، پخش وسیع اطلاعات و آگاهی رسانی در باره همجنسگرایی، تعامل با گروههای فعال در جامعه و… میتوانند به سهم خود به آندسته از همجنسگرایان نیازمند کمک روحی و معنوی یاری رسانده و در تقویت جنبش خود بکوشند. بسیاری از  زنان و مردانی که امروز با همجنس گرایان و حقوق آنها مخالفت می کنند خود الگوهایی از رل ها مختلف جنسی در ذهن دارند و از آنها پیروی می کنند که به خودشان ضربه می زند. روشن کردن این ضربه ها و مضرات مردسالاری و سکسیم میتواند ستم گری بر همجنسگرایان توسط نیروی وسیعی از دگرجنسگرایان تحت ستم مردسالاری را خنثی کرده و آنها را بسمت حمایت از خواسته های همجنسگرایان بکشاند. چرا که جنبش همجنسگرایان تعاریف سنتی از نرینگی و مادینگی و نقش ها و وظایف سنتی اعطاء شده را برسمیت نمی شناسد و در پی بازتعریف هرکدام از اینها است. ( تعجبی ندارد اگر سنت گرایان به دشمنی و عنادورزی با چنین حرکتی بپاخیزند.) 

 توانمند ساختن همجنسگرایان و برسمیت شناختن حقوق آنها جزء تضعیف تفکرات کهنه ضرر دیگری ندارد   حمایت از خواسته های همجنسگرایان و روشنگری در باره آن بمعنای اثرگذاری مستقیم برای عقب راندن سنت های کهنه که دوره اشان بسر رسیده می باشد و در خدمت جا انداختن فرهنگ مدرن در کشور قرار می گیرد. در همین راستا شرکت تعداد هر چه بیشتری از  دلسوزان این مرز و بوم به روشنگری در باره همجنس گرایی و  دفاع از حقوق همجنسگرایان بسیار مهم و ضروری است و چه خوب می شد اگر همه کسانی که از ستم جنسی بهره وری نمی کنند و خود به اشکال مختلف قربانیان سکسیم و فرهنگ جنسی حاکم  هستند،  حمایت از این جنبش را  از جمله مسئولیت های خود بدانند و به تعهد اجتماعی و مسئولیت خود برای  برانداختن عقب ماندگیهای فرهنگی سهیم شوند. تا ترس و دلهره از همجنس گرایی و همجنس گرایان  رنگ ببازد و مردسالاری در جامعه هر چه بیشتر تضعیف شود. مسلمآ روزنامه ها و وسایل ارتباط جمعی در کشور که تحت سانسور هستند دراین رابطه محدودیت دارند اما اگر وبلاگ نویسان، مجلات و روزنامه های اینترنتی و دارندگان سایتها هر کدام به سهم و مسئولیت خود در چاپ و انتشار اطلاعاتی در باره همجنسگرایی بپردازند، مسلمآ  تاثیر قابل ملاحظه ای در روشن کردن این مسئله برای اذهان عمومی خواهند گذاشت و سهمی در جا انداختن مفاهیم مدرن در کشور.

لطفآ امضاء کنید

نوامبر 6, 2006

موضوع: حذف مجازات سنگسار از قوانین

به خاطر: دنیای امروز مجازات سنگسار را نمی پذیرد؛ اکثر قربانیان سنگسار زنان هستند تا زمانی که دستور توقف سنگسار تبدیل به قانون  نشود همچنان افراد زیادی در خطر سنگسار قرار دارند، و آغز مجدد اجرای حکم سنگسار.

باید تغییر کند: قانون مجازات اسلامی به گونه ای که هیچ حکم سنگساری صادر و اجرا نشود.

آدرس برای امضا: به سایت میدان زنان رفته و در سمت چپ سایت روی لوگوی حذف مجازات سنگسار کلیک کنید تا صفحه برای امضای شما باز شود.

آدرس سایت میدان زنان: http://www.meydaan.com/

اولین مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت روز جهانی ایدز(10 آذر 1385)

نوامبر 4, 2006

سایت زندگی مثبت که در همین وبلاگ به آن لینک داده شده، ابتکار جالبی به خرج داده و مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت روز جهانی ایدز ( دهم آذرماه 1385) را تدارک دیده است.در » راهنمای مسابقه»  در سایت » زندگی مثبت » در باره  موضوع مسابقه،  چگونگی شرکت، هئیت داوران، معرفی شرکت کنندگان، جوائز در نظر گرفته شده و چگونگی تماس با برگزارکنندگان مسابقه،  اطلاعاتی برای علاقمندان درج شده است. ویروس ایدز مشکلی جهانی است و به همه انسانها مربوط می شود؛  چه این ویروس نه خطوط مرزهای جغرافیایی را به رسمیت می شناسد و نه توجهی به مذهب، رنگ پوست، جنسیت یا موقعیت اجتماعی افراد دارد.دست یازیدن به ابتکارات مختلف با هدف جلب توجه عمومی نسبت به خطر ایدز و حمایت از قربانیان آن کار بسیار مثبت و ارزنده ای است. در همین رابطه برگزاری مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت روز جهانی ایدز یک کار فرهنگی و اجتماعی بسیار با ارزشی است و شایسته حمایت و همکاری همگان می باشد.   از یاد نباید برد که تا زمانی که موضوع جنسیت و بحث و اظهار نظر در باره آن در جامعه ما یک تابو است،  ایدزهم همچنان تابو زده خواهد ماند و به  مبتلایان به این بیماری همچنان انگ و ننگ زده خواهد شد. بعبارتی به دلیل در هم تنیدگی ایدز و جنسیت،  صحبت از ایدز بدون صحبت از جنسیت تا حدودی ناقص خواهد بود بخصوص که بخش بزرگی از گروه های در معرض خطر یعنی همجنسگرایان و زنان از حقوق برابر جنسی در کشور محروم اند  و بدون شک محروم کردن شهروندان از حقوق شهروندی برابر،  احساس مسئولیت  شخصی و اجتماعی را در آنها فروکش می کند.. با اینهمه بدون آنکه قصد استفاده ابزاری از مسئله را داشته باشیم میتوان امیدوار بود که با دامن زدن به بحث در باره خطر ایدز و اطلاع رسانی صحیح، علمی و بدون دخالت پیشدواریهای فردی و مذهبی یا فرهنگی در اینباره و طرح مشکلات مبتلایان، راه تا حدودی برای تابو زدایی از جنسیت هم هموار گردد. همکاری با گروه ان جی او » زندگی مثبت » ،  شرکت در برنامه های آنُ اطلاع رسانی در باره مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت  روز ده آذر وشرکت فعال در این مسابقه  نباید مورد غفلت قرار گیرد.  چه برگزاری این مسابقه به همه علاقمندان و دلسوزان اصلاح فرهنگی جامعه فرصت می دهد تا با شرکت خود در این مهم سهمی داشته باشند و در بازتر کردن چارچوب محدودیتهای موجود نیروهای خود را هماهنگ سازند. خواستاران آزادی و عدالت جنسیتی بخصوص گروههای اجتماعی محروم  نباید از این امر غافل شوند.  آدرس سایت » زندگی مثبت»  در قسمت لینک های همین سایت درج شده است. آدرس صفحه مخصوص مسابقه وبلاگ نویسی این است:http://www.zendegimosbat.org/weblog

سنگسار زنان و مجازات همجنسگرایان

نوامبر 3, 2006

دنیای عجیبی است، حتمآ میتوانید فکرش را بکنید و میدانم از تصورش موهای تن اتان هم راست می شود. اگر خود تو خواننده این مطلب تصور کنی که تو را جلو دیگران در میدانی تا نیمه در گودالی فرو کرده و به دور نیمه ات در گودال خاک و سنگ و شن ریخته طوری که توان حرکت نداشته باشی و بعد عده ای زن و مرد دورت حلقه زده و بدون هیچ احساس رحم و شفقتی و یا دیدن آن وحشت بی انتها در چشمهایت، دست های خود را پر از سنگ کرده و آنقدر سنگ بارانت کنند تا زخمی و خونین و لت و پاره جان دهی، چه احساسی نسبت به سنگ اندازان و وضع کنندگان چنین قانونی خواهی داشت؟بدتر از همه اینکه در این کشور قوانین وضع می شوند اما مردم و وسایل ارتباط جمعی حق گفتن و نوشتن در باره قوانین را ندارند. مثلآ همین قانون سنگسار اجرا می شود اما کسی حق نقد قانون و ترسیم بی رحمی و بی شفقتی نهفته در این عمل را ندارد یا نارضایتی از چنین قانونی نباید علنی شود.قانون مجازات همجنسگرایان در ایران هم شامل همین حالت است یعنی  قانون رابطه همجنسگرایان را قدغن کرده و برای مرتکبین این عمل مجازات قانونی در نظر گرفته شده اما صحبت از همجنسگرایی و یا نقد چنین قانونی ممنوع است و سانسور حق هیچگونه اظهار نظر علنی در این باره را بر نمی تابد.سانسور اینترنت به سادگی و آسانی سانسور رادیو،  تلویزیون و روزنامه ها نیست. پس وب نگاران میتوانند با استفاده از اینترنت به تصویر زشتی عمل سنگسار و یا مجازات همجنسگرایان پرداخته و در حد توان و امکان خود در دفاع از زندگی خصوصی افراد و جلب توجه مردم به بیعدالتی نهفته در قوانین همت کنند.تن و روان و سکس انسانها در حیطه حوزه خصوصی افراد قرار دارد و تا زمانی که برقراری رابطه دو نفر بر اساس تمایل و اختیار دو طرفه باشد و صدمه ای به کسی نزند، ربطی به من و دیگری و حتی دولت ندارد، حتی اگر چنین رابطه ای به مذاق دیگران خوش نیاید.جالب اینکه قانون سنگسار که در واقع به اجرای اوج بربریت و توحش در جامعه ما منجر شده  فقط برای مجازات زنان در نظر گرفته شده و این قانون شامل حال مردان نمی شود.اهمیت مبارزه مشترک همجنسگرایان و زنان در مبارزه با بی عدالتی جنسی در جامعه از همینجا ناشی می شود چرا که  نادیده گرفتن حقوق همجنسگرایان و تحمیل دگرجنس گرایی اجباری خود تبلور دیگری از مردسالاری در جامعه ماست.به همین خاطر زنان و همجنسگرایان  می بایست در مبارزات خود از محدوده منافع گرهی خود پا را فراتر نهاده و به منافع آن گروه دیگر هم توجه کنند و در روشنگری در باره ظلم و تعدی وارده بر آن گروه بکوشند. این یعنی تلاش برای جمع آوری حداکثر نیرو برای مقابله با تبعیضات قانونی است.

چرا توجه به مختصات دیکتاتوری و دمکراسی برای ما مهم است؟

نوامبر 3, 2006

 در باره  دیکتاتوری و دمکراسی و اختلاف و وجوه تمایز این دو سیستم حکومتی  حرف و حدیث های زیادی است. اما در صحبت از این دو شکل حکومتی بطور عمده یک مسئله بیشتر از مسائل دیگر به ذهن می آید و آن اینکه در دیکتاتوری آزادی وجود ندارد و در دمکراسی آزادی هست. اما توجه به مختصاتی که  این دو سیستم را از هم جدا می کنند برای افراد گروه های اجتماعی که خواهان آزادی و برابری و دمکراسی هستند بسیار مهم است.  در این نوشته سعی می کنم هشت تفاوت عمده دیکتاتوری و دمکراسی را بر شمارم. اول: یک حکومت دیکتاتوری نیرو و امکانات زیادی صرف این می کند که از پخش اخبار و اطلاعات و آگاه شدن مردم جلوگیری نماید. برای نمونه اجازه انتشار مطبوعات آزاد را نمی دهد و آن دسته از مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی که وجود دارند را به زیر کنترل خود گرفته تا مبادا بر خلاف رای و نظر حاکمان چیزی بنویسند. همچنین دستگاه عریض و طویل سانسور را آنچنان می گسترانند که از چاپ کتاب و مجلات آزاد ممانعت و در عین حال متخلفان را با انواع و اقسام روش ها مثل دستگیری و زندان، یا  با قرار وثیقه های سنگین برای شکست مالی و خانه نشین کردن آنها، از میدان بدر می کنند. درحالی که در دمکراسی ها آزادی انتشار افکار، مطبوعات و در نتیجه منابع اطلاع رسانی محدودیت ندارند. نظارت بر کار آنها که  در چارچوب قانون باید کار کننند به عهده دادگستری ( قوه قضائیه) است که بطور کامل از دستگاه دولت مستقل است و دولتهای دمکرات موظف به گردن نهادن به رای محاکم دادگستری می باشند. یعنی در دمکراسی ها  حق انتشار افکار و اندیشه و وجود منابع اطلاع رسانی مستقل از دولت تضمین شده است. در حالی که در دیکتاتوری ها  دادگستری و قوه قضائیه مستقل وجود ندارد و خود بخشی از دستگاه دولت دیکتاتوری است. دوم:  دیکتاتوری ها خود چیزی برای گفتن ندارند و می دانند که مردم ناراضی هستند. پس  دستگاه تبلیغاتی وسیعی را راه انداخته و  ازدمکراسی و حکومت های دمکرات و ارزش های آنها بدگویی کرده، آنها را در انظارداخلی، سیاه و زشت نشان می دهند. جالب اینکه دستگاههای تبلیغاتی دیکتاتوری ها همه واقعیتهای دمکراسی ها را بیان نمی کنند بلکه تکه هایی از آنها را گرفته و با افزودن شاخ و برگ به آنها و حتی جعل واقیت ها، آنها را در انظار داخلی بد و کریه جلوه می دهند تا  مردم داخل را از دمکراسی ها بترسانند. بعد به مردم القاء می کنند که مخالفان  ما ( مخالفان حکومت) این چیزهای زشت غربی را میخواهند و ما حق داریم آنها را سرکوب کنیم. حکومت دیکتاتوری با اینکار موفق می شود که  یک نوع ترس و دلهره نسبت به اهداف مخالفان حکومت و کلآ دمکراسی و غرب در ذهن مردم بکارند. در نتیجه مردم تحت حکومت دیکتاتوری  در عین ناراضی بودن از شرایط خود اما از اینکه مبادا این حکومت ( دیکتاتوری) سرنگون شود  و » هرج و مرج غربی» در کشور حاکم شود، دچار ترس و واهمه می شوند و با هر حرکتی جهت مقابله با دیکتاتوری مخالفت می کنند. بزبان ساده تر دیکتاتوریها از طریق سمپاشی و سیاه کردن دیگران برای خود وجه درست می کنند. در حالی که دمکراسی ها به اینکار احتیاجی ندارند و حتی اگر بخواهند اطلاعات غلط بدهند هم نمیتوانند چه وجود مطبوعات آزاد رسیدن اخبار و اطلاعات درست به مردم را تضمین کرده است. سوم: صفت سوم دیکتاتوریها  این است که به ارتش و نیروی پلیس تکیه می زنند. در دمکراسی ها هیچوقت دیده نمی شود که حکومت  ارتش خود را به رژه در خیابانها بکشاند یا نیروی پلیس را به مانور در شهرها وادار کند.  در حالی که در دیکتاتوریها  نمایش قدرت نظامی حکومت  بارها و بارها از طریق مانورهای ارتش و نیروی انتظامی در خیابانها نمایش داده می شود. اینکار قبل از هر چیز برای ضرب شصت نشان دادن به مردم،  نمایش قدرتمند بودن دیکتاتوری و تسلط آن بر اوضاع است تا ترس از حکومت و قدرت آن در دلهای مردم همچنان زنده نگه داشته شود و کسی جرائت نکند  برعلیه حکومت دست بکاری بزند. در دمکراسی ها از اینگونه مانور شهری نیروهای ارتش و پلیس خبری نیست. چهارم: همه حکومت ها چه دیکتاتوری و چه دمکراسی دارای یک دستگاه اطلاعات و ضد اطلاعات هستند.دستگاه های جاسوسی در دمکراسی ها کاری به مردم خود و افکار و برخورد آنها با حکومت ندارند. بلکه برای این جاسوسی می کنند که مثلآ ببینند آیا یک شرکت تجارتی خارجی دارد اطلاعاتی از شرکت های داخلی می رباید یا نه؟ یعنی در پی حفظ حفظ برتری شرکت های داخلی خود هستند.  در عین حال که خود سعی می کنند همچون اطلاعاتی را از شرکت های خارجی کسب کنند. یا در پی این هستند که در مورد قدرت و امکانات ارتش کشورهای دیگر و اهداف آنها اطلاعاتی بگیرند و مواظب باشند که اطلاع گیری  کشورهای دیگر از ارتش خودشان را به حداقل برسانند. در دیکتاتوری ها اما کار بر عکس است.  یعنی عمده نیروی دستگاه اطلاعات حکومت صرف جاسوسی در باره خود مردم مملکت می شود و در پی این هست که ببیند مردم چه فکر می کنند، چه کسی مخالف حکومت است و چه کسی کارهایی می کند که با ارزش ها و اهداف حکومت ناسازگار است. وجود زندانیان سیاسی در حکومت های دیکتاتور  از همینجا ناشی می شود. در حالی که در دمکراسی ها زندانی سیاسی نه وجود دارد و اصلآ معنا می یابد. پنجم:  حکومت دیکتاتوری سرنوشت کشور و ملت را به سرنوشت خود گره می زند. برای جلوگیری از توضیحات فقط دو مثال میزنم. حکومت دیکتاتوری  در یوگسلاوی نمونه اول است که وقتی حکومت سرنگون شد آن کشور متلاشی و هرتکه آن به یک کشور مستقل تبدیل شد. یا حکومت صدام حسین دیکتاتور عراق که آنچنان مردم خود را سرکوب کرد و جاه طلبی نمود که همه جهان را در مقابل خود قرار داد و وقتی آمریکا به او حمله کرد هیچ کشور دوستی نداشت که ازش دفاع کند و مردم هم بی تفاوت ماندند. اگر صدام وقتی  که دید آمریکا میخواهد حمله کند می آمد و کل زندانیان سیاسی را  آزاد و تحت نظارت سازمان ملل یک انتخابات آزاد در کشور بر پا می کرد سرنوشت عراق آنی نمی بود که حالا هست. هرچند که به احتمال زیاد در آن انتخابات آزاد صدام حسین کنار زده می شد ولی تمامیت ارضی عراق  ثابت و مردم آن کشور اینهمه رنج و محنت نمی کشیدند. در دمکراسی اما یک حکومت سرنوشت کشور و ملت را به سرنوشت خود گره نمی زند. در آنجا طبق قانون همه احزاب و گروه های سیاسی مخالف و موافق آزادی کامل دارند.  و  قانون هم هر چهار تا پنج سال یکبار امکان سرنگونی مسالمت آمیز و متمدمدنانه حکومت را تضمین کرده است بدون آنکه قطره خونی از دماغ کسی بریزد یا کسی کشته شود.  لازم به گفتن است که با توجه به  آشنائی هر چه بیشتر مردم با آزادی،  در یکی دو دهه اخیر بعضی از دیکتاتوریها دست به شعبده بازیهایی زده و اسم آن را انتخابات می گذارند. نمونه آن انتخابات در کشور خودمان است که تنها کسانی میتوانند انتخاب شوند که از صافی شورای نگهبان و یا صافی های دیگر بگذرند یعنی پایبندی آنها به همین حکومت و ارزش های آن توسط حکومتیان تآئید شود . بعبارتی  کاندیداها و احزاب ابتدا باید به حکومت ثابت کنند که مخالفتی با آن ندارند ، پس اول توسط حکومت و متولیان آن انتخاب و بعد مردم از میان آنها کسانی را انتخاب می کنند. این یعنی دیکتاتوریها به مردم اعتماد و اطمینان لازم را ندارند و مردم را بشکلی صغیر و ناآگاه می دانند و این حکومت است که باید تعیین کند چه کسی کاندید شود و چه کسی کاندید نشود و مردم تنها به کاندیداهای مورد تآئید حکومت باید رای دهند. چیزی که در یک دمکراسی نه اتفاق می افتد و نه دمکراسی ها جرائت می کنند به آن دست بزنند. ششم:  دیکتاتوریها معمولآ به یک ایدئولوژی خاصی وابستگی دارند. ایدئولوژی دینی یا کمونیسم یا فاشیسم و  غیره. حکومت دیکتاتور تمام تلاش خود را بکار می برد تا این ایدئولوژی خود و ارزش های آن را با هزار وسیله توجیه واین ارزش ها را بعنوان ارزش های ملی و کشوری در ذهنیت مردم جا بیندازد. و اگر مردم اطاعت نکردند دیکتاتوریها با زور آنها را تحمیل می کنند. در دمکراسی ها وضع چنین نیست.  در آنجا احزاب مختلف سیاسی هستند که هر کدام دارای یک ایدئولوژی هستند مثلآ یک حزب لیبرال طرفدار ارزش های لیبرالیسم و آزادی در عرصه اقتصادی و اجتماعی است یا یک حزب  محافظه کار بیشتر  پیرو ارزش های محافظه کارانه می باشد و یا یک حزب کارگر خواهان  تعدیل نابرابریهای اقتصادی در جامعه است. هر کدام از این احزاب که در انتخابات پیروز شوند با تصویب یک سری قوانین در پارلمان سعی می کنند به اهداف و ارزش های خود برسند اما دیگر آنها را بعنوان ارزشهای ملی و دینی و کشوری جا نمی اندازند و حکومت بعدی ممکن است قوانینی که دولت قبلی تصویب کرده را ملغی کند.  هفتم: حکومت های دیکتاتور بیشتر از حکومت های دمکرات عمر می کنند . به همین دلیل سرنگونی حکومت های یکتاتور را انقلاب می نامند چه انقلابات خونین و جه انقلابات آرام و  مسالمت آمیز، چون بنیان سیستم حکومت دیکتاتوری می ریزد. اما  یک حکومت دمکرات با یک انتخابات آزاد و بدون خونریزی به مردم امکان می دهد که خود آن را سرنگون و حکومت دیگری بجایش انتخاب کنند. یک حکومت دیکتاتور اگر سرنگون شود دیگر امکان برگشت ندارد اما حکومت دمکرات ( یک حزب) بعد از سرنگونی ممکن است مردم چهار سال بعد دوباره آن را انتخاب کنند. هشتم:  حکومت های دیکتاتور برای بقاء خود همیشه به یک یا چند دشمن خارجی نیاز دارند و اگر نداشته باشند آنها را بوجود می آورند. به این دلیلی که باید اهرم و وسیله ای داشته باشند که همیشه نوعی ترس از دشمن خارجی را در ذهن مردم زنده نگه دارند تا هم نبود دمکراسی و روش های سرکوب خود را توجیه کنند و به مردم القاء کنند که در شرایط داشتن دشمن  وجود یک حکومت مقتدر داخلی ضروری است و هم اینکه توجه مردم به وضعیت داخل و حکومت را منحرف کرده و به مردم بگویند که دشمن داخل مرزها نیست بلکه خارج مرزها است. تازه با اینکار هر حرکت مخالفی و هر معاندی را هم به زدن مهر » عامل و ستون پنجم دشمن خارجی» براحتی سرکوب می کنند. کلآ  » وجود دشمن خارجی» خود بخود مردم را حول حکومت متحد می کند. دمکراسی ها اما به دشمن خارجی نیاز ندارند و از اینگونه دشمن تراشی ها خبری نیست. یا حتی اگر یک دشمن خارجی واقعی هم باشد باز انتقاد ار حکومت و سرنگونی مسالمت آمیز حکومت  سر جای خود باقی است و آزادی مردم محدود نمی شود. نمونه آن اسرائیل است که علیرغم دشتن دشمن در اطراف خود اما تنها دمکراسی پیشرفته در خاورمیانه است یا در آمریکا که با وجود دشمنی سرسخت القاعده و دیگر متعصبان مذهبی مسلمان اما دمکراسی در آن کشور همچنان پایدار است. مسلمآ نمونه های دیگری از تفاوت دیکتاتوری و دمکراسی میتوان ذکر کرد اما توجه به همین هشت مورد گفته شده خود بخود وضعیت مردم در دیکتاتوریها را روشن می کند.  پس علت اینکه می بینیم مردم تحت  حکومت های دیکتاتور که حق و حقوق اشان ضایع شده همچنان از مبارزه برای دمکراسی می ترسند یا علیرغم نارضایتی باز مردم از اینکه مبادا حکومت سرنگون و کشور متلاشی شود می ترسند از همین نکات  نهفته در  این هشت مورد گفته شده نشآت می گیرد. روشن کردن این مسائل به توهم زدایی از ذهنیت مردم نسبتت به دیکتاتوری بسیار حیاتی است چه اینها ترفندهایی هستند که  به ادامه دیکتاتوری کمک می کنند. برملا کردن ترفندهای حکومت های دیکتاتور به مردم کمک می کند تا سریعتر خود را از شر دشمن اصلی که همان حکومت دیکتاتوری داخلی است نجات دهند.   واقعیت های تاریخی می آموزند که دمکراسی سرنوشت گریز ناپذیر همه جوامع است و همه دیر یا زود به آن خواهند رسید. دیر یا زود بودن آن بستگی به این دارد که مردم با چه سرعتی خود را از زیر نفوذ تبلیغات دیکتاتوری بدر آورند و  سرنوشت خود و جامعه خود را از سرنوشت حکومت دیکتاتور جدا کنند.

دو تجربه موفق- لینک هنر و مجله ماها

نوامبر 3, 2006

علیرغم فشار دولتی و غیبت مبحث جنسیت در سطح عمومی اما بجرائت میتوان گفت که طرح چنین مباحثی یکی از نیازهای اساسی جامعه ماست. نیازها از این خصلت برخوردارند که بشکلی خود را تحمیل می کنند و هرچقدر هم نیازی را سرکوب کنیم باز از گوشه ای سر می زند.چند سالی است که مبحث جنسیت در اعماق جامعه رواج دارد.  اگر زمانی پیدا کردن شریک جنسی مد بود حالا سکس گروهی مد شده ( گیرم که مسئولان خود را بگوشه علی چپ می زنند).طرح مسائل جنسی بدون صحبت از همجنسگرایی ناقص خواهد بود. همجنسگرایان ایران تا حدود زیادی به سهم خود در جوابگویی به نیاز جامعه در کسب دانش و اطلاعات جنسی کمک کرده و می کنند. دو تجربه موفق در اطلاع رسانی همجنسگرایان کشور یکی انتشار مجله االکترونیکی همجنسگرایان ایران بنام  » ماها» می باشد. مجله ماها سبک نوشتنی را اختیار کرد که خوانندگانش زبان آن را می فهمیدند و مسائل مطرح شده در مجله را حال و روزگار خود می دانستند. ماها با انتشار مقالات علمی در باره همجنسگرایی، معرفی تجارب  موفقیت همجنسگرایان کشورهای خارجی و راز دست یابی آنان به آزادی،  توضیح موقعیت فعلی همجنسگرایان در کشور، ارائه راه حل برای چگونگی عبور از مشکلات،  پرداختن به گره های ذهنی همجنسگرایان و… خیلی سریع توجه علاقمندان به مسائل جنسی بخصوص همجنسگرایان را بخود جلب کرد.خصیصه بسیار خوب دیگر ماها این بود که به لزبین ها و مسائل آنان توجه ویژه ای مبذول داشت و علاوه بر چاپ اشعار و نامه های خوانندگان لزبینف همچنسن یک سردبیر لزبین را هم برای خود تعیین کرد و سلسله مطالبی تحت عنوان » فلش های زندگی یک لزبین» در شماره های مختلف بچاپ رساند که خوانندگان زیادی داشت.مجله ماها در طی نزدیک به دو سال انتشار، در تعریف جنبش همجنسگرایان کشور، مسائل و خواسته های آن و همچنین به امر هویت بخشی به خود همجنسگرایان و دیگر اقلیت های جنسی  و ارتقاء مباحث آنان بسیار موفق بود.گردانندگان ماها بطور شایسته از اینترنت استفاده کردند یعنی با ارائه مجله در قالب پی دی اف و ارسال آن از طریق ایمیل به متقاضیان و مشترکین، با هوشیاری توانستند مانع قیلترینگ  را دور زده و در رساندن پیام خود به مخاطبین موفق عمل کردند. هوشیاری دیگر گردانندگان ماها این بوده و هست که علیرغم توقف انتشار مجله اما ایمیل آن را همچنان فعال نگه داشته اند و کماکان مجله را به متقاضیان جدید ارسال می کنند.ماها یک تجربه موفق از تلاش همجنسگرایان کشور برای آگاهی رسانی و ارتقاء دانش و اطلاعات جنسی جامعه بود و جا دارد که هر کسی که دغدغه مسائل و مشکلات جنسی در کشور را دارد در معرفی مجله ماها و در اختیار گذاشتن ایمیل آن جهت تماس علاقمندان و یا باز چاپ مطالب آن بکوشد.تجربه موفق دیگر همجنسگرایان همانا سایت  «لینک هنر» می باشد. تعداد زیادی از همجنسگرایان دارای وبلاگ هستند. صاحبان وبلاگها امکان تبلیغ و معرفی  وبلاگ خود را ندارند، خوانندگان و علاقمندان هم امکان این را ندارند که از ساخته شدن یک وبلاگ جدید با خبر شوند یا گاهی وبلاگ نویسان وبلاگهای خود را به روز نکرده و مطالبی چاپ نمی کنند که همین باعث می شود خوانندگان یک وبلاگ دیگر به آنجا سر نزنند.برای غلبه بر این مشکلات چاره و راه حلی لازم بود که سایت » لینک هنر» با ابتکار خوب خود به حل مشکل پرداخته است.در وبلاگ » لینک هنر» خواننده با مطلبی از طرف مسئول و گرداننده وبلاگ مواجه نمی شود. هر چه هست  لینک هایی است به وبلاگ نویسان همجنسگرا و لیست وبلاگ هایی که در دو ماه اخیر خود را بروز کرده اند.با این حساب یک فرد علاقمند به پیگیری مسائل همجنسگرایان لازم نیست در ناکجاآباد بدنبال وبلاگهای همجنسگرایان بگردد تا بعدآ متوجه شود که مدتی مطلب جدیدی در آنجا چاپ نشده. بلکه کافی است به وبلاگ » لینک هنر، سر بزند تا هم با وبلاگ های جدید آشنا شود و هم اینکه بداند کدام وبلاگها مطلب تازه چاپ کرده اند. این ابتکار مسئول لینک هنر با استقبال خوبی مواجه شده طوری که اکثر قریب به اتفاق وبلاگ های همجنسگرایان به » لینک هنر»  پیوند می خورند ( لینک داده اند)  و بجرائت میتوان گفت که لینک هنر بیش از هر وبلاگ دیگر همجنسگرایان مراجعه کننده دارد.چنانچه لینک هنر چند اشکال جزئی خود را برطرف کند بدون شک باز هم موفقیت بیشتری خواهد داشت و کمک بیشتری به وبلاگ نویسان همجنسگرا و دیگر علاقمندان:اول: بسیاری از افراد هستند که چیزهای زیادی برای گفتن دارند اما ممکن است تا کنون وبلاگ نویسی را تجربه نکرده اند و کلآ نمی دانند که چطوری باید وبلگ ساخت و فکر می کنند که اینکار دانش تکنیکی زیادی می طلبد که خود را فارغ از آن می دانند در حال که وبلاگ زدن کار بسیار راحتی است و با یک صفحه توضیح میتوان تعداد  بیشتری را به وبلاگ نویسی تشویق کرد. ( نمونه خود من که اصلآ فکر نمی کردم صاحب وبلاگی شوم اما نیم ساعت بعد از توضیح ساده یکی از دوستان صاحب وبلاگ شدم.)این موضوع بدین خاطر مهم است که با توجه به ناآگاهی عمومی در باره همجنسگرایی، باید تلاش شود تا مقدار زیادی اطلاعات در اینباره حداقل بر روی شبکه و بزبان فارسی در دسترس باشد. اینکار ضریب احتمال مواجه شدن غیر همجنسگرایان با نوشته ها و وبلاگ های همجنسگرایان را بالا می برد.دوم: اگر لینک هنر بجای ردیف کردن » سایتهایی که در دو ماه اخیر بروز کرده اند» بیاید و  لینک » سایتهایی که در یک هفته اخیر» بروز کرده اند را بهمراه تاریخ آن هفته بنویسد خیلی جالبتر و بهتر خواهد بود. سوم: اگر در لینک هنر گوشه ای هم به وبلاگ های تازه تآسیس بهمراه تاریخ شروع بکار آنها در نظر گرفته شود بسیار جالب خواهد بود. وبلاگ نویسان تازه کار نیاز به خواننده و  نظرات آنها دارند تا هم اشکالات خود را بشناسند و هم به ادامه کار تشویق شوند چه اگر وبلاگ نویسی بفهمد که کسی وبلاگ او را نمی خواند به احتمال زیاد از اینکار خود دلسرد می شود و تعطیل می کند. مسلمآ همکاری خود همجنسگرایان با لینک هنر بعنوان نوعی » بنگاه» بسیار مهم، ضروری و عامل ادامه کار آن است ؛ یعنی وبلاگ نویسان وقتی مطلب جدیدی می نویسند باید فوری به ایمیل کینک هنر خبر دهند و توقع این را نداشته باشند که مسئول لینک هنر خود وبگردی کرده و ببیند کدام وبلاگ مطلب تازه ای نوشته است، همینطور اطلاع رسانی در باره چگونگی ساختن یک وبلاگ.نتیجه مجله ماها و لینک هنر دو تجربه موفق از فعالیت های همجنسگرایان کشور است و این نشان می دهد که افراد فعال گروه های اجتماعی اگر بخواهند قادرند که علیرغم همه مشکلات موجود باز راهی برای آگاهی رسانی و فرهنگ سازی اجتماعی بیابند و در بهبود وضعیت خود قدمه های مهمی برداند.سخن آخر:  همجنسگرایان می توانند به تجارب و ابتکارات تازه دیگری هم دست بزنند مثلآ زدن وبلاگی برای برگزاری مسابقات مقاله نویسی در باره موضوعی خاص یا برگزاری مسابقات داستان نویسی در وبلاگ های مختلف یا » تخصصی» کردن وبلاگهای خود مثلآ وبلاگی فقط به معرفی پدیده همجنسگرایی بپردازد، وبلاگ دیگر به مسئله پذیرش هویت همجنسگرایی در بین همجنسگرایان، وبلاگی در باره مشکلات و مسائل پذیرش یک همجنسگرا در خانواده و در بین دوستان و چگونگی غلبه بر این مشکلات ، وبلاگی در باره همجنسگرایی و مسائل اجتماعی و غیره آدرس وبلاگ » لینک هنر» در قسمت پیوندهای همین سایت موجود است و علاقمندان به دریافت مجله ماها میتوانند با ایمیل مجله ماها تماس بگیرند که عبارت است از:

majaleh_maha@yaho.com