همجنسگرایی بعنوان پدیده ای مدرن و ضرورت دفاع از همجنسگرایان
نوامبر 12, 2006زنان و مردانی که با همجنسان خود به داد و ستد عاشقانه و لذت ستانی و لذت دهی جنسی مبادرت ورزیده اند، در طول تاریخ بشر وجود داشته اند. زبان آئینه ای از واقعیت ها است. کلمات و اصطلاحاتی نظیر ” ابنی، کونی، غلام، امرد” و امثالهم در زبان فارسی دال بر وجود این افراد در اجتماع بوده و هست. وجود اصطلاحات و تعاریف مشابه در زبان های دیگر ثابت کننده این امر است که پدیده روابط جنسی با همجنس یک غریزه انسانی و عام است نه مختص جوامعی خاص. چند دلیل عمده این ادعا را ثابت می کنند؛ دلیل اول شناخت امروزی ما از جنسیت و گرایش جنسی انسانها است. یعنی علم امروز ثابت کرده که نیاز و تمایل جنسی بخشی از انسانها بسمت جنس موافق گرایش دارد. اینکه علم امروزی به چنان نتیجه ای رسیده تنها توضیح علمی این پدیده را برای ما ساده کرده است و بدان معنا نیست که خود پدیده امر تازه ای است. بلعکس حضور این پدیده بعنوان طبیعت و گرایش جنسی بخشی از انسانهای اجتماع، دانشمندان علوم جنسی را به کنجکاوی و توضیح آن کشانده است بعبارت دیگر این پدیده از قبل وجود داشته است. دلیل دوم ادعای قدیمی بودن پدیده سکس با همجنس وجود نشانه ها ی تاریخی است که در ادبیات ، معابد مذهبی و آثار باستانی بجشم می خورند. هر چند که بعدها بوجود آمدن مذاهب باعث از بین رفتن بسیاری از آثار و علائم روابط همجنسانه در بناها و اسناد تاریخی شد. طبق بسیاری از داده ها و اسناد تاریخی چنین افرادی ( دارندگان نیاز جنسی متمایل به همجنس) نقش های مهم و با اهمیتی در ادوار تاریخی جوامع ایفا کرده اند از جمله بعنوان جادوگر قبیله، روحانی، مشاوران دربار، خدمه اماکن مقدس مذهبی، برپاکنندگان مجالس بزم و سرور و غیره و عمومآ از جایگاه و احترام خاصی برخوردار بوده اند.
محکوم کردن عمل سکس با همجنس درادیان زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلام نشانه دیگری بر حضور این پدیده در قبل از بوجود آمدن این مذاهب می باشد. چه اگر چنین پدیده ای وجود نداشت، در ذهنیت پیامبران هم حضور نمی یافت و در باره آن سخنی نمی گفتند؛ همانطور که در باره اینترنت یا رادیو یا …. حرف و حدیثی نگفته اند.
با این حساب اگر سنت را عادات و سبک های زندگی قدیمی بدانیم،پدیده ی رابطه جنسی دو همجنس خود یک سنت می شود هر چند که چنین سنتی با گذشت زمان و گسترش اخلاق مذهبی هر چه بیشتر به حاشیه و پستوها رانده شده است.
همجنس گرایی اما از داد و ستد جنسی صرف با همجنس فراتر می رود. بحث همجنس گرایی در واقع همزمان با سست شدن فئودالیسم، رشد صنعت و شکل گیری جوامع مدرن در اروپا شکل گرفت و همزمان با گسترش روابط جوامع مختلف و باز شدن پای صنعت و تمدن به جوامع بیرونی به آنجا هم سرایت کرد.
علت این امر آن بود که در جوامع ماقبل صنعتی موضوع هویت و آزادی فرد مطرح نبود و مردم در شکل طوایف، قبیله ها و توده هایی هم رنگ و همشکل، همزبان و هم مذهب بودند که فقط یک رهبر داشتند و از او تابعیت می کردند و منتظر این می شدند که رهبر، احکام دین و اصول زندگی را برایشان تفسیر و چارچوب های اخلاقی را مشخص سازد.
صنعتی شدن جوامع و نیاز به نیروی کار حرفه ای، بسیاری از معادلات حاکم بر جوامع قدیمی را بر هم زد؛ از جمله اعتبار و قدرت اخلاقی رهبران را در اذهان بزیر سئوال برد و راه را برای مطرح شدن ایندیویدوالیسم ( فردیت) و هویت فرد هموار نمود. تفسیر و توضیح دین و برداشت از آیات آن از حیطه قدرت رهبران مذهبی بدر آمد و هر شخصی بر اساس شناخت و نیازهای فردی خود به برقراری آنچنان رابطه ای با خدا برآمد که متضمن حفظ ، تقویت و پاسداری ازهویت فردی و استثنایی خود او باشد. چنین رویکردی به مذهب در جوامع غربی، دین مسیحیت را دگرگون و متولیان آن را به ارائه برداشت و تفسیرهای تازه از مذهب بر اساس شرایط جدید مجبور کرد.بر همین اساس بود که آن بخش از انسانها که گرایش جنسی متمایل به همجنس خود داشتند، در شرایط جدید ( صنعتی و مدرن) در پی کسب هویت و اعتبار برای گرایش خود برآمدند و از ماندن در پستوها و ازدواج های اجباری با غیر همجنس که دگرجنس گرایی اجباری خوانده می شود، سرباز زدند. چرا که اصطلاحات و تعاریف سابق ( ابنی، کونی و امثال اینها) بیشتر بیانگر نقش و شکل عمل جنسی آنان بود و از تعریف هویت جنسی آنان سرباز می زد، از طرف دیگر مسئولیتی برای فرد ” فاعل” در چنین رابطه ای قائل نبود و تنها به ارزش گذاری و رتبه دهی به فرد ” مفعول” می پرداخت. شکل گیری جنبش همجنسگرایان در واقع زائیده نیاز انسانها در جوامع مدرن به داشتن هویت ( جنسی) و راندن نقش و عملکرد جنسی ” فاعل یا مفعول” به حوزه حریم خصوصی آن دو و مسئولیت بخشی مساوی به هردو طرف رابطه بود. و چنین بود که جنبش همجنس گرایان اینجا و آنجا نضج گرفت و بمرور مسیری را طی کرد که ما امروز شاهد دست آوردهای آن در جوامع آزاد هستیم.
می توان گفت که ” مخنث، ابنی، کونی و…” ارزش گذاری منفی جامعه در باره خود را پذیرفته، آن را درونی می کند و بشکلی با کهتر بودن خود کنار می آید و در پی بهبود شرایط خود نیست اما همجنسگرایی بیشتر یک هویت جنسی / فرهنگی سکولار و مدرن است که درخواست برابری جنسی و پذیرش اعتبار و حقوق فرد حامل این هویت را برجسته می کند. فرد با همجنسگرا خواندن خود نوعی اعتراض و مقاومت در برابر ناآگاهی های اجتماعی در مورد مسائل جنسی را حداقل در درون خود دامن زده و هسته مقاومت در برابر تحقیر ها و ارزش گذاریهای منفی را بنیان می نهد.
در دوران قبل از مدرنیسم و تا حدودی همین امروز در اجتماع خود ما مسئله ” فاعل و مفعول، دهنده و کننده” نه تنها مسئله ذهنی جامعه بلکه دغدغه ذهنی خود افرادی که به رابطه همجنسانه می پردازند نیز می باشد. نقش ها هم تقریبآ از قبل تعیین شده هستند که کدام طرف ” مفعول” و کدامیک ” فاعل” باید باشند. در یک رایطه همجنسگرایانه اما نقش ها بدرستی حاشیه ای و تا حدود زیادی مفهوم خود را از دست می دهند. فرد ” مخنث” غرور و افتخاری در کار خود نمی بیند، پس در پی نهان کردن رابطه ها است اما همجنسگرا غرور نهفته ای در خود دارد چرا که با برجسته کردن موضوع هویت جنسی، مستقیم یا غیر مستقیم بی عدالتی جنسی و ارزش های حاکم مردسالار را به چالش می کشد و از این طریق برای خود و احساس و گرایش جنسی خود ارزش و اعتبار قائل بوده احساس افتخارو غرور می کند که در شرایطی اینچنین سخت اما در ارزش های کهنه و نامدرن حل نشده و توانسته بر پای خود بایستد. جشن های غرور همجنسگرایان که در غرب برگذار می شوند را از این زاویه باید دید.(که البته در روشن کردن اذهان عمومی و همچنین کمک به اعتماد به نفس یابی خود همجنسگرایان تآثیر غیر قابل انکاری دارند.)
” مخنث، کونی، ابنی، امرد، غلام و…” بیشتر رابطه یک جوان ( یا حتی نوجوان)خوشروی خال دار و بی ریش و سبیل و بدنی بی مو با یک فرد مسن و بالغ گول زننده و اغوا کننده ( و چه بسا متاهل) را در اذهان تداعی می کند، رابطه ای که نقش هر کدام در آن از قبل مشخص شده، “مفعول” تعریف و رتبه گذاری می شود اما “فاعل” تعریف نمی شود و برتری جایگاه او نسبت به مفعول خودبخود مورد قبول واقع گردیده. در چنین رابطه ای، فرد ” مخنث و کونی” بی ارزش، کم رتبه و تنها لذت دهنده تعریف می شود و اغواکننده و بی مسئولیت همان لذت بر. رابطه آندو از برابری و احساس تعهد ومسئولیت دو طرفه نسبت به هم تهی است.و رابطه ها بیشتر غریزی، لحظه ای و زود گذر هستند. در حالی که در رابطه دو فرد همجنسگرا جایگاه و موقعیت هر کدام ثابت و از قبل تعیین شده نیست و چه بسا نقش ها متغییر باشند.؛ فاعل ممکن است در لحظه ای مفعول شود یا هر دو فاعل باقی بمانند و حتی ممکن است مفعولی ( به معنای دخول) هم در بین نباشد. رتبه و ارزش گذاری خاصی هم صورت نمی گیرد بلکه هر دو طرف توافق دارند که آگاهانه، با اختیار و بر اساس انتخاب شخصی با هم به برقراری ربطه ای دست زده اند که هر دو منافع مساوی در آن دارند، گول زننده و اغواکننده ای در کار نیست، هر دو لذت دهنده و لذت ستنده هستند و نسبت به هم تعهد و مسئولیت دارند و چه بسا به ادامه و گسترش رابطه خود و هر چه عمقی تر کردن آن برآیند. در رابطه ” مخنث” یا ” کونی” با همجنس دو طرف احساس تعلق به هویت جنسی مشترک را ندارند در حالی که در همجنسگرایی دو طرف اشتراک در هویت ( جنسی) را پذیرفته و هیچکدام خود را کهتر یا بالاتر از دیگری قرار نمی دهد و در برقراری این رابطه هردو بطور یکسان خود را مسئول می دانند.
در رابطه ” مخنث و کونی” با دیگران تنها نقش و نوع فعل و انفعال و نقش هر کدام تعریف می شود و صحبت از هویت جنسی در میان نیست. در حالی که در رابطه همجنسگرایانه بدرستی گرایش و هویت جنسی برجسته است و اینکه در چنین رابطه ای نقش و جایگاه هر طرف کدام است را مسکوت می گذارد و آن را به حوزه حریم خصوصی آن دو نفر وا می گذارد. حفظ و رعایت حریم خصوصی افراد و احترام به هویت و فردیت انسانها از مختصات مدرنیسم است نه جوامع توده وار. فرد همجنسگرا حتی اگر بنا بر شرایط و موقعیت اجتماعی ناچار از پنهان کردن هویت جنسی خود شود اما در ضمیر خویش این هویت هنجارشکنانه را بعنوان ستون فقرات هویت شخصیتی خود می پذیرد.
با این توضیحات میتوان نتیجه گرفت که همجنس گرایی قبل از آنکه سکس با همجنس را تداعی کند در واقع مبحث هویت و اعتبار این هویت هنجار شکنانه را به میان می کشد. مذهب و به طبع آن سنت و فرهنگ جوامع دیرتر از اقتصاد متحول می شوند، اما ورود صنعت و تمدن به کشورهای پیرامونی خواه ناخواه مبحث هویت افراد و دفاع از این هویت را هم بدنبال خود خواهد داشت. بیهموده نیست که در کشورهایی همچون ایران و کشورهای با وضعیت مشابه چندین سال است که همجنس گرایان برای دادخواهی واعتبار بخشی به هویت جنسی خود برخاسته اند. و در این حرکت خود مفاهیم زبانی کهنه و فرهنگ جنسی تنیده بر اذهان خواب آلود را به چالش کشیده اند.
بحث همجنسگرایی و حقوق همجنسگرایان در جامعه ما یک امر نسبتآ تازه ای است و اغلب افراد وقتی با این موضوع روبرو می شوند بیشتر جایگاه و مفهوم ” مخنث” و امثالهم با همه ارزش گذاریهای منفی گفته شده در باره این پدیده به ذهن اشان خطور می کند. و با چنین تصوری به خود اجازه می دهند که به طرف انگشت برسانند، تحقیر و مسخره اش کنند و اگر خلوتی گیر بیاورند، برای خلاص شدن از فشار جنسی خود ( فارغ از اینگه همجنسگرا یا دگرجنسگرا باشند) بدون هیچگونه تعهد و یا شناختی، او را وسیله قرار می دهند. به نظر می رسد که دلیل عمده مخالفت خانواده ها با همجنسگرایی فرزندان خود همین موضوع و ذهنیت باشد. یعنی والدین فکر می کنند که همجنسگرا بودن دختر ( و بیشتر پسرشان) بدین معناست که او در روابط خود با دیگران از نقش، جایگاه و احترام کمتری برخوردار، توسری خور و مورد سوء استفاده قرار خواهد گرفت. دلسوزی طبیعی والدین نسبت به فرزند مسلمآ مانع از این می شود که قبول کنند فرزنداشان از دیگران کهتر باشد. اینکه بسیاری از افراد از دوست شدن و مراوده با همجنسگرایان می پرهیزند و یا از روشنگری در باره آنها خودداری می کنند هم تا حدودی همین ذهنیت است و فکر می کنند که دوستی و مراوده با ” مخنث” کسر شآن اشان می شود و جایگاه خود آنها را پائین می آورد. پس اگر همجنسگرایان بتوانند در تفکیک مفهوم همجنسگرا و همجنسگرایی با مفاهیم ” مخنث، ابنی و…” در اذهان مردم و خانواده های خود موفق شوند، راحت تر مورد پذیرش و احترام قرار خواهند گرفت.
بنا بر همه آنچه گفته شد، جنبش همجنسگرایان در ایران نباید صرفآ بعنوان جنبش ” کسانی که به سکس با همجنس تمایل دارند” تعریف شود، بلکه باید به آن بعنوان تلاش بخشی از انسانهای جامعه برای هویت یابی، تآکید بر اهمیت احترام به تنوع هویتی، پذیرش دگرگونه بودن و تضعیف ارزش ها و تفکرات متعلق به دوران قبل از مدرنیسم نگاه شود و در جا افتادن و تقویت آن کوشش بعمل آید. از آنجا که همجنسگرایی بعنوان هویت جنسی درصد قابل توجهی از انسانها در جامعه از مختصات دوران مدرن است باید تلاش کرد تا علاقه و توجه همه کسانی که از ستم و نابرابری جنسی فعلی رنج می برند را به آن جلب کرده، افراد هر چه ببیشتری را به شرکت در آن تشویق و ترغیب نمود؛ از جمله زنان، دوجنسگرایان، مردان عاصی از شرایط فعلی و بی بهره از مردسالاری حاکم و همه دلسوزان و علاقمندان به پیشرفت و ترقی مملکت. چرا که دوره ” مخنث، غلام، کونی و ابنی” در کشور بسر رسیده و بجای آن همجنسگرا و فرهنگ و هویت همجنسگرایی زائیده شده است. این تولد از آن رو باید به فال نیک گرفته شود که جنبش همجنسگرایان بخشی از جنبش سکولار، مترقی و مدرن امروز کشور است که در اصلاح فرهنگی جامعه تاثیری غیر قابل انکاری دارد و نقش مهمی ایفا می کند.
فرد همجنسگرا و جایگاه فرهنگی او در جامعه ما از هر طرف مورد هجوم سنت ها، فرهنگ و قدرتمندان سیاسی است. با اینهمه گسترش فرهنگ مدرن باعث گردیده که اردوی ” مخنثان، کونی ها، ابنی ها ، غلامان، امردها و…” هر چه بیشتر رو به تحلیل رفته و این افراد هر چه بیشتر به سمت همجنسگرا شدن متمایل شوند. با اینهمه پنهان کردن هویت جنسی و زدن ماسک دگرجنسگرا بودن که در جامعه ما به زنان و مردان همجنسگرا تحمیل می شود، باعث گردیده که درصد قابل توجهی از این افراد دارای شخصیت و هویت مثله شده ای شوند که آنان را رنج می دهد. عدم تعادل روانی لازم که در درصد قابل توجهی از همجنسگرایان دیده می شود را همین عامل سبب گردیده و نه نفس همجنسگرا بودن آنها. راه صحیح کمک به حل مشکلات همجنسگرایانی که از عدم تعادل روانی رنج می برند این نیست که به آنها پند و اندرز داده شود که ” به راه راست ” برگردند چرا که گرایش جنسی عوض شدنی نیست. بنابراین تنها راه درست کمک رسانی و حمایت از آنان همانا اطلاع رسانی در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان و کمک به اصلاح فرهنگی جامعه است. خود همجنسگرایان هم با ایجاد گروه های دوستی و حمایتی، بوجود آوردن امکانات مشاوره (حداقل از طریق ایجاد وبلاگهای مخصوص مشاوره و درددل)، پخش وسیع اطلاعات و آگاهی رسانی در باره همجنسگرایی، تعامل با گروههای فعال در جامعه و… میتوانند به سهم خود به آندسته از همجنسگرایان نیازمند کمک روحی و معنوی یاری رسانده و در تقویت جنبش خود بکوشند. بسیاری از زنان و مردانی که امروز با همجنس گرایان و حقوق آنها مخالفت می کنند خود الگوهایی از رل ها مختلف جنسی در ذهن دارند و از آنها پیروی می کنند که به خودشان ضربه می زند. روشن کردن این ضربه ها و مضرات مردسالاری و سکسیم میتواند ستم گری بر همجنسگرایان توسط نیروی وسیعی از دگرجنسگرایان تحت ستم مردسالاری را خنثی کرده و آنها را بسمت حمایت از خواسته های همجنسگرایان بکشاند. چرا که جنبش همجنسگرایان تعاریف سنتی از نرینگی و مادینگی و نقش ها و وظایف سنتی اعطاء شده را برسمیت نمی شناسد و در پی بازتعریف هرکدام از اینها است. ( تعجبی ندارد اگر سنت گرایان به دشمنی و عنادورزی با چنین حرکتی بپاخیزند.)
توانمند ساختن همجنسگرایان و برسمیت شناختن حقوق آنها جزء تضعیف تفکرات کهنه ضرر دیگری ندارد حمایت از خواسته های همجنسگرایان و روشنگری در باره آن بمعنای اثرگذاری مستقیم برای عقب راندن سنت های کهنه که دوره اشان بسر رسیده می باشد و در خدمت جا انداختن فرهنگ مدرن در کشور قرار می گیرد. در همین راستا شرکت تعداد هر چه بیشتری از دلسوزان این مرز و بوم به روشنگری در باره همجنس گرایی و دفاع از حقوق همجنسگرایان بسیار مهم و ضروری است و چه خوب می شد اگر همه کسانی که از ستم جنسی بهره وری نمی کنند و خود به اشکال مختلف قربانیان سکسیم و فرهنگ جنسی حاکم هستند، حمایت از این جنبش را از جمله مسئولیت های خود بدانند و به تعهد اجتماعی و مسئولیت خود برای برانداختن عقب ماندگیهای فرهنگی سهیم شوند. تا ترس و دلهره از همجنس گرایی و همجنس گرایان رنگ ببازد و مردسالاری در جامعه هر چه بیشتر تضعیف شود. مسلمآ روزنامه ها و وسایل ارتباط جمعی در کشور که تحت سانسور هستند دراین رابطه محدودیت دارند اما اگر وبلاگ نویسان، مجلات و روزنامه های اینترنتی و دارندگان سایتها هر کدام به سهم و مسئولیت خود در چاپ و انتشار اطلاعاتی در باره همجنسگرایی بپردازند، مسلمآ تاثیر قابل ملاحظه ای در روشن کردن این مسئله برای اذهان عمومی خواهند گذاشت و سهمی در جا انداختن مفاهیم مدرن در کشور.