ترس های متقابل
مارس 25, 2007
ترس از “همجنس بازی” ( و کمتر از آن ترس از هیولای “همجنس بازان” و مطامع و اهداف آنها؟!) واقعی است. ” همجنس بازان” چرا اینطوری هستند؟ اگر به اینها آزادی داده شود همه بچه های ما را ” همجنس باز” منحرف می کنند، از آسمان آتش بر ما می بارد، دین و سنت و اخلاق ما را از بین می برند، سنگ روی سنگ باقی نمی ماند وآنوقت سگ صاحبش را نخواهد شناخت و….
همجنسگرایان هم ترس دارند، ترس از برملا شدن همجنسگرایی اشان و در معرض شلیک ” ننگ، رسوایی نفرت، کینه، تهمت، توهین، آزارهای جسمی/ روحی، اخراج از کار، رانده شدن از حلقه خانواده و دوستان قرار گرفتن و….ترس جامعه و همجنسگرایان از همدیگر دو طرفه است. اعتراف به ترس دو طرفه می تواند مقدمه ای برای روبرو شدن با مشکل و یافتن راه حلی برای آن باشد. منطق حکم می کند که قبل از هر چیز، از تهمت زنی و بکارگیری اصطلاحات و تعاریف تحقیرکننده و ترس دامن زن ( همچون همجنس باز) پرهیز شود. ترس جامعه از همجنسگرایان ناشی از بی اطلاعی است اما ترس همجنسگرایان واقعی و در عین حال دو گانه است؛ یکی ترس از حکومت و دیگری ترس از جامعه؛ چه حاکمیت هم بنا به برداشت های اعتقادی خشک و غیر امروزی از مذهب، ” برای حفاظت” از جامعه، و “صیانت اخلاق عمومی”، هر گونه گفتار و نوشتار غیر منفی در باره همجنسگرایی را با مشکل و مانع مواجه می سازد و قانون تنبیهات شدید و ( وحتی اعدام) برای کسانی که دست به عمل همجنسگرایی می زنند، تدوین کرده است.
سرکوب تاریخی همجنسگرایان همزاد استبداد است و هر چه جامعه بسته تر و دیکتاتورزده تر باشد بهمان نسبت همجنسگرایان آن جامعه هم تحت فشار و پیگرد هستند. و ترس از “همجنس بازی” ریشه ای تر. اما در درازی تاریخ هیچ سرکوبی در هیچ جامعه ای نتوانسته همجنسگرایان را بکلی از بین ببرد. هیچ فردی این را انتخاب نمی کند که به چه نوع گرایش جنسی تعلق داشته باشد، یعنی طیبعت و خلقت این انتخاب را به انسان نداده همانطور که انتخاب رنگ پوست، کلفتی صدا و.. انتخابی نیست. همجنسگرایی کالای وارداتی و ” از غرب آمده” نیست، همجنسگرایان در طول تاریخ بشر در همه جوامع بشری بوده و هستند و رد پای آنها را میتوان در ادبیات، فرهنگ و فولکلور همه ملل جهان مشاهده کرد. همجنسگرایی بخشی از افراد اجتماع در واقع بیانگر این است که گرایش داشتن همه انسانها از جنسی به جنس مخالف افسانه ای بیش نیست و نزدیک به یک قرن است که علم و دانش بشری بر طبیعی بودن همجنسگرایی ( و دوجنس گرایی) را بعنوان دو گرایش دیگر جنسی انسانها در کنار گرایش به جنس مخالف تآکید کرده است. هر چه انسانها با دانش تر، آگاهتر و دمکرات تر باشند، بهمان اندازه پذیرش واقعیت حضور همجنسگرایان در جامعه و احترام به آنها هم برایشان آسان تر است. بلعکس هر چه افراد متعصب تر، ناآگاهتر و غیر دمکرات تر باشند، درجه کینه و عداوت به همجنسگرایان در آنها بیشتر است. نگاهی به مخالفان و موافقان همجنسگرایی در همه جوامع بشری همین را می گوید.
همجنسگرایان در جامعه ما همان سرنوشتی را دارند که همجنسگرایان دیگر جوامع غیر دمکرات. اما بنا به آنچه گفته شده، با توجه به تحولات مثبت فرهنگی و ذهنیتی پیش آمده در جامعه، وقت آن رسیده که جامعه و فرهنگ ما ایرانیان هم همچون مردم و فرهنگ جوامع متمدن امروزی بر ترس و تشویش موهوم و خیالی خود از همجنسگرایی و همجنس گرایان فائق آمده و قدمی دیگر در تثبیت نواندیشی در این کشور بردارد. این ایجاب می کند که آگاهی رسانی به جامعه در باره همجنسگرایی و طرح مسائل و حقوق همجنسگرایان نباید تنها بر دوش خود همجنسگرایان نهاده شود بلکه هر انسان آزاده و غموار ملت و فرهنگ این مرز و بوم در حد توان و امکان خود به اطلاع رسانی در باره همجنسگرایی همت و در غلبه بر ترس فرهنگی و آلایش دید اجتماع مشارکت جوید.
هیچ فرد و گروهی از جمله همجنسگرایان نباید نماد سرکوب، ذلت و بی حقوقی در این جامعه باشند. لازمه نهادینه شدن عدالت، حقوق بشر و دمکراسی در این کشور آن است که به مسائل، نیازها و منافع همه گروه های اجتماعی توجه شود بخصوص محرومترین گروه ها، و گرنه دمکراسی همان کالای لوکسی می شود که بعضی ها با تفرعن به آن می نگرند و حقیرش می شمارند. دمکراسی به نگهبانانی دمکرات نیاز دارد، مردم و جامعه اگر دمکرات نباشند، حاکمان (هر کسی که باشد) دمکراسی را از آنها می گیرد و ذهنیت اشان را بزیر فرمان خود در می آورد. پس تربیت دمکراتیک مردم، رها ساختن ذهن هایشان از تحجر، آشنا ساختن آنها با اهمیت همزیستی انواع و اقسام سلیقه و علائق ( از جمله در عرصه مسائل جنسی) و کمک به خلاص شدن از ترس های موهوم وغیر واقعی، بخشی مهم در امر زمینه سازی برای دمکراسی است. تقویت گروه های مختلف اجتماعی و آشنا ساختن آنها با حقوق انسانی، شهروندی خود، بخش دیگری از مقدمه چینی برای ایجاد جامعه مدنی است. جامعه همجنسگرایان این کشور با همه پراکندگی اما آنقدر وسیع و گسترده است که اگر تقویت شود قادر است نقشی مهم درتحول جامعه بسمت دمکراسی ایفاء کند.هر کسی بعنوان عضوی از جامعه در ستم اجتماعی و فرهنگی وارده بر همجنسگرایان سهمی دارد. اخلاق و فضیلت حکم می کند که نسبت به درد، رنج، محرومیت و تنهایی انسانها ( حتی یک نفر هم که شده) بی تفاوت نباشیم و هر چه صداها بیشتر شوند اعتبار ترس ها و به همراه آن درجه محرومیت و تنهایی ها هر چه بیشتر فرو می ریزد.
در شرایط امروز، نه حکومت و نه جامعه هیچکدام خود را مسئول و نگران سرنوشت و حال و روز همجنسگرایان نمی دانند، اما قوانینی که صادر و اجرا می کنند، و قضاوت های روزمره، همجنسگرایان را در گازانبری از ترس، دلهره، اضطراب و تشویش فرو می برند و آنان را به فرو رفتن در نفی خویشتن خویش و گم شدن در دروغ و ریا فرا می خوانند.
دوستی نوشته بود ” دلم می خواهد در باره همجنسگرایان مطلبی بنویسم ولی همه فامیل و دوستان و بستگان وبلاگم را می خوانند و می ترسم اگر چیزی بنویسم همه واکنش منفی نشان دهند.” قرار نیست همه دوستان و فامیل مثل ما فکر کنند. نوشتن در باره هر موضوع مورد علاقه می تواند به بحث حول آن موضوع در حلقه آشنایان منجر، تحجر و نادانانی را درمان و ترس ها را علاج کند. جامعه و مردمانش سزاوار کمک و خدمتی هستند که نوری بر ناشناخته هایشان ( از جمله در باره همجنسگرایی) بتاباند و آنها را از ترس هایشان برهاند.
چه بسیارند کسانی که فکر می کنند همجنسگرایان تنها چند جوان سر در گم و بی غم و دردی هستند که در این وا انفسای اجتماعی و سیاسی امروز ایران، خروس اشان آواز بی محل می خواند، پس گاهی نه بطور جدی بلکه از سر تفنن به ” این جوانان بی هویت و خود باخته” اشاره می کنند. بی سبب نیست که اینگونه مسائل بیشتر در روزنامه ها و مجلات غیر جدی در کشور دیده می شوند و روزنامه های معتبر همچنان از کنار ” این مسئله فرعی ” می گذرند.ترس همجنسگرایان یک جنبه واقعی و یک جنبه ذهنی دارد. ترس به فرد می قبولاند که دست یابی به آرزوهایش امکان ناپذیر است و در نتیجه نیروی هر گونه حرکتی را در درونش خفه و او را در دایره کوچک زندگی اش ( با همه دلمردگی و نارضایتی) زندانی می کند. اما بی اعتنایی و پشت پا زدن به مشکلات و نارسائی ها امکان غلبه بر زجر، خشونت و بیعدالتی ناشی از آنها را از فرد می گیرد. چه گریز از روبرو شدن با مشکلات و فشارهای زندگی، به انباشته شدن و در نهایت آوار شدن اشان بر سر انسان می انجامد و او را زندانی خود می کنند.
ترس خواهی نخواهی به دورویی و دروغگویی در رفتار و گفتار می انجامد و اگر ادامه یابد حتی به ریاکاری و دروغگویی در تفکر و اندیشه منجر می شود.
خودفریبی و دلخوشی به آینده ای دور یا به انتظار ” گودو” نشستن (1)، تاریخ ” توده” و ” گله” بودن را امتداد می دهد و دریغ، افسوس و دلمردگی پاسخ ساده ولی بی نتیجه خشونت های روزه مره ای می شود که در هر لحظه و هر مکانی جان و روح انسان را شلاق می زنند و کرامت، شخصیت، ارزش و فردیت او را لگدمال می سازند. چه بسیار کسانی که در هراس از روبرو شدن با ترس خویش به خودفریبی مستمسک می شوند و به هر بهانه ای دست می یازند. بخشی از روانشناسی این کار برای در امان ماندن و آزار ندیدن است اما بخشی از آن ناشی از عادت به وضعیتی است که فرد در آن قرار دارد و ترس از روبرو شدن با ناشناخته ها و وضعیت های تازه.کالبد شکافی ترس می تواند تا حدودی شدت آن را در فرد کاهش و جرائت و شهامت او را تقویت کند. ناآگاهی و یا عدم شناخت کافی به پابرجایی ترس کمک می کند. اما داشتن دانش کافی، هدف و انگیزه، به کمرنگ شدن ترس می انجامد.” خود”خواهی ( خود دوستی) هم به تقویت ترس کمک می کند، ” مبادا برای خودم دردسر درست کنم” اما اگر همین ترس ناشی از خودخواهی ( خود دوستی) باعث شود که به سیستم های سیاسی و فرهنگی که “خود” فرد را له و لورده می کنند، تسلیم شویم آنوقت ” خود” خواهی رنگ می بازد و ترس و تن دادن به ذلت و بی حقوقی جایش را می گیرد.
ادیان الهی ترس از انتقام و عقوبت خداوندی در دل مؤمنان می کارند. در جامعه ای با حاکمانی که خود را متولیان دین خدا می دانند، ترس از خدا و ” نمایندگان” او در دلها نهادینه می شود، گیریم که به کلی مکر و فریب آغشته شود. رمز موفقیت تمام جوامع اما چیزی نیست جزء غلبه بر ترسی که حاکمان و فرهنگ حاکم بر دلها چیره کرده اند.
محافظه کاری اگربه تن دادن به بی حقوقی تعبیر شود و با ترس برای بدست آوردن حقوق خود عجین گردد، آنوقت به سستی و تنبلی تغییر شکل می دهد، فرد بی حقوق مسخ می شود و نوعی وابستگی خلسه وار به شرایط موجود آنچنان در او رشد می کند که او را به تحقیر و خوار شمردن فعالان و مبارزان وا می دارد.
بر حق بودن گرایش همجنسگرایانه و برابری حقوق جنسی با دگرجنسگرایان باید از یک شناخت سطحی به باوری جدی در خود همجنسگرایان فرا روید تا انگیزه برانگیز شود. آزادی، در تخیلات و آروز کردن های هر چند زیبا حاصل نمی شود. باید از این مرحله عبور کرد. به چالش کشیدن ترس درون می تواند مقدمه ای برای اصلاح شرایط محیطی باشد. همجنسگرایان تنها با شکستن غول ترس در درون خود، آرزوی آزادی و حقوق برابر شهروندی در دل های خود را پاس می دارند و برای زمینی شدن آنها بذر می افشانند.
اگر نه کل جامعه اما بخش بزرگی از آن به غلط همجنسگرایی را غیر طبیعی می داند. این احساس متاسفانه در درصد بزرگی از همجنسگرایان درونی شده. پس برای غلبه بر این ترس، همجنسگرایان بایستی احساس غیر نرمال و غیر طبیعی بودن خود و گرایش خویش را بکنار نهند و این واقعیت را بپذیرند که بخشی از وجود آنها ( گرایش و تمایل جنسی و احساس و عواطف مربوط به آن) با گرایش جنسی اکثریت در جامعه همخوانی ندارد اما این عدم همخوانی نباید به تن سپردگی به بی حقوقی و کم ارزش دانستن گرایش و خواسته های خود منجر شود.
پافشاری بر داشتن تعلقات جنسی متفاوت، با خطر و ترس فرد از طرد شدن از محیط دوستان و اطرافیان که در طی سالها جزئی از آن بوده، همراه است، اما این ترس چندان واقعی نیست. به این خاطر که بخشی از آن بعلت نامعلوم بودن آینده و حس تنها ماندن است . ولی انسان از توان درونی و روانی خارق العاده ای برای زنده ماندن و غلبه بر مشکلات برخوردار است که خیلی از اوقات خود از آن اطلاعی ندارد و تنها در عمل است که این توان بظهور می رسد. پس کنار گرفتن از حلقه دوستان فعلی بمعنای تنها ماندن ازلی نیست. مسئله دیگر اینکه بخشی از ترس طرد شدن از حلقه دوستان و آشنایان ساخته و پرداخته ذهن خود فرد است؛ از کجا معلوم که در صورت اطلاع اطرافیان از گرایش فرد، چه بسا که دیگرانی هم خود را مثل او بدانند یا خیلی راحت او را قبول کنند. و آخر اینکه برای سر و سامان دادن به زندگی خود، گاهی خطر کردن لازم است. اگر اشتیاق به آزادی جدی باشد، خطر کردن آسان تر می شود. تغییر نگاه منفی نسبت به همجنسگرایی که قرنها شکل گرفته به آسانی امکان پذیر نیست بهمین خاطر همجنسگرایان نباید توقع تغییرات سریع فرهنگی داشته باشند، بلعکس می بایست با پشتکار، اراده و ادامه کاری فعالیت های خود، همچون خوره بجان فرهنگ نفی، تحقیر و نادیده گرفتن شدن بیفتند و آن را بی اثر کنند. بهمین خاطر ارتباط و کنش با غیر همجنسگرایان چه در جامعه و چه در فضای اینترنت و آشنا سازی طیف های هر چه بیشتری از جامعه نسبت به موضوع گرایشات مختلف جنسی و همجنسگرایی بعنوان اهرمی جدی در راه مقابله با نگاه منفی جامعه ضروری است. در عین حال همجنسگرایان باید بطور جدی هوای همدیگر را هم داشته باشند، نسبت به هم و منافع گروهی خود احساس مسئولیت و تعلق خاطر بکنند و در ایجاد گروه ها و دسته های دوستی و حمایتی از همدیگر بکوشند. ایجاد گروه های مشاوره ( حتی از طریق اینترنت هم که شده)، انتشار مجلات، ساختن وبلاگهای متنوع، تشکیل تیم های ورزشی، راه انداختن اردوها یا پیک نیک هایی بمناسبت های مختلف و….کاری کنند که جامعه همجنسگرایان به جامعه ای زنده، پویا، متحرک و مشتاق آزادی فرا روید. و گرنه گریز از بدست آوردن آزادی و کرامت خود، تنها به ادامه محدود شدن آزادی ها می انجامد و عدم نفی استبداد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی، به ثبات آنها یاری می رساند. همه اینها فرد را سهمی در آزادی کشی و برده بودگی می بخشد.
از یاد نباید برد که توقع از غیر همجنسگرایان به طرح مسائل و مشکلات همجنسگرایان باید با ذهنیت های جامعه، امکانات، سطح دانش و اطلاعات قابل دسترس همخوانی داشته باشد و گرنه به دلسردی و یاس می انجامد. همجنسگرایان خود باید آنچنان منابع اطلاعاتی و امکانات گسترده ای فراهم کنند که علاقمندان به طرح مسائل آنها براحتی بتوانند به اطلاعات و دانش مورد نیاز دسترسی داشته باشند. مسئله دیگر اینکه غیر همجنسگرایان آن احساس بی حقوقی جنسی و ناچاری ای که یک همجنسگرا از ناحیه فشارهای جامعه احساس می کند را حس نمی کنند بهمین سبب علاقه و انگیزه درونی چندانی به صحبت از این موضوع هم ندارند، پس باید بدنبال راه و اهرم هایی بود که غیر همجنسگرایان را نسبت به مسئله علاقمند کرد. نکته مهمی که نباید از آن غفلت کرد موضوع خانواده های همجنسگرایان است: http://www.hamjensgra.blogfa.com
همجنسگرایان نباید دوستان هم گرایش خود را از افراد خانواده خود مخفی نگه دارند. خانواده ها لازم دارند که دوستان همجنسگرای فرزند خود را ملاقات کنند، بدانند که طرف معتاد نیست، هرزه نیست، اهل علم و دانش است و بقول معروف سرش به تن اش می ارزد.چه این امر به پذیرش گرایش همجنسگرایانه فرزند کمک و حس اعتماد و اطمینان را در خانواده تقویت می کند. خانواده باید اطمینان حاصل کند که تنها فرزند آنها اینگونه نیست بلکه خانواده های زیادی مثل آنها هستند که عضوی همجنسگرا دارد تا بتواند بر حس ترس و دلهره خود فائق آید.
در مورد شرکت عملی همجنسگرایان در اعتراضات گروه های مختلف اجتماعی مطالب زیادی نوشته شده است. چنین اندیشه ای با ارزش است و همچنان معتبر، از جمله بدان خاطر که در فضای بسته و منجمد سیاسی و فرهنگی، صحبت از حقوق همجنسگرایان مشکل تر و دردسرساز تر خواهد بود، اما شرکت در فعالیت های دیگران نباید باعث شود که همجنسگرایان به نوعی انحلال طلبی برسند و اهمیت تشکیلات و سازماندهی خود را بعنوان یک گروه معتبر اجتماعی فراموش کنند. برای اینکار همجنسگرایان باید دوگانگی بین خواستن و بی عملی را بشکلی حل کنند . رسیدن همجنسگرایان به عدالتی که از آن محرومند، در گرو فعالیت ها و قدم هایی است که در عمل بر می دارند. پشت کامیوترهای خود نشستن و ساختن وبلاگ کاری است مهم و با ارزش، همینطور تشکیل انواع و اقسام گروه های دوستی برای دور هم جمع شدن و برپایی پارتی های مختلف، اما دسترسی به حقوق لازمه اش کارهای بیشتری است. از دل همین گروههای دوستی و دور هم جمع شدن های گاهگاهی باید تشکلاتی سر برآورند که با برنامه و هدف وارد میدان عمل شوند، بهم بپیوندند و جنبش همجنسگرایان این کشور را عینیت ملموس تری ببخشند. ترس از زندان و دستگیری نباید به مرز کشتن روح آزادی و عدالت خواهی در انسان فرا روید، چه آنوقت به تسلیم منجر می شود و این دیگر نه فضیلت است، نه ارزش و نه عقلانیت. و آنگاه فرد باید همواره بخود دروغ بگوید تا خلآهای زندگی خود را بپوشاند و از آزادی و عدالتی که از آن محروم است همچنان صرف نظر کند. ترس جامعه و همجنسگرایان دو طرف است. هر دو طرف باید قدم جلو نهند و برای غلبه بر این ترس و رسیدن به آشتی با هم حرکت کنند. در چند سال گذشته نشانه ها و اقدامات مثبت زیادی از هر دو طرف مشاهده شده اما برای اجتماع بزرگ ایران، کارهای بیشتری لازم است و شرکت تعداد هر چه بیشتری در امرخیر غلبه بر ترس های فرهنگی جامعه و تنهایی فرزندان آن.
=====
(1) - یکی از نمایشنامه های ساموئل بکت بنام ” در انتظار گودو” است. در این نمایشنامه مردمان همه از حل مشکلات خود طفره می روند، دست روی دست گذاشته و منتظر نجات غریقی بنام گودو هستند که هیچوقت هم نمی آید. چیزی شبیه سیمرغ و سی مرغ افسانه ای خودمان.