همین چند وقت پیش بود که صد سالگی ” انقلاب” مشروطیت جشن گرفته شد. جالبه که رهبران مشروطه حرکت خود را انقلاب نامگذاری نکردند و آن را نهضت می نامیدند. احتمالآ اگر امروز چنین حرکتی با آن مختصات صورت بگیرد آن را جنبش نامگذاری خواهند کرد. حرکت مشروطه برای برقراری قانون، عدلیه و آزادی بود و علیرغم گذشت صد سال ما ملت ایران همچنان این آمال هنوز دست نیافته مشروطه را آرزو می کنیم. چرا؟ به این دلیل ساده که تنها با آرزو کردن و آه و ناله کشیدن هیچ خواسته ای برآورده نمی شود بلکه باید خار مغیلان را بجان خرید و برای رسیدن به خواسته و اهداف خود تلاش کرد و هزینه داد.امروز گروه های بسیاری در جامعه ما از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود محروم هستند و افراد بسیاری از این گروه های محروم از نبود حقوق بشر فغان بر می آورند اما واقعیتها را که نگاه کنیم می بینیم که کمتر کسی دست به کاری عملی می زند. تعدادی افراد خوش ذوق، گروه های کوچکی را بنیاد نهاده اند مثل گروه های مختلف حقوق بشری، انجمن های مختلف زنان، کارگران، دانشجویان و غیره. اما چرا تعداد افراد فعال در این گروهها از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمی کنند؟ چرا آنانی که از سرکوب حقوق خود توسط حکام می نالند به جمع این گروه های فعال نمی پیوندند؟ اگر تنها ده درصد افراد ناراضی در کشور به جمع این گروه های مختلف فعال بپیوندند و آنها را تقویت کنند بدون شک تآثیر قابل ملاحظه ای خواهند گذاشت.اما متاسفانه اینطور بنظر می رسد که مردم ناراضی و از جمله جوانان ناراضی نه تنها با حکومت که با گروههای فعال و کلآ مبارزه هم قهر کرده و سر در گریبان خویش فرو برده اند و منتظرند که یک ناجی از راه برسد و آنها را نجات دهد. بیهوده نیست که ملت ایران صد سال است که آبستن آزادی، قانون،عدلیه و حقوق بشر است اما هیچوقت نمی زاید. اگر هم ( انقلابی) انجام دهد، تنها دنباله رو کسانی خواهد شد که عقب گرد ملک و ملت به 1400 سال پیش را در ذهن خود دارند.بدون شک فلاکت اقتصادی و ناامنی یکی از دلائل عمده این گوشه نشینی است اما طبقه متوسط ایران و فرزندان آن قادرند و می توانند در جهت دهی به تحولات نقش عمده ای ایفا کنند، تنها کافی است کمی از ندانم کاری خود دست بردارند و اراده کنند. پیوستن به گروهها و انجمن های فعال و تقویت آنها نه تنها به تقویت بنیان گروهها می انجامد بلکه تجارب خود فرد را هم غنی می سازند.
Archive for the ‘Uncategorized’ Category
آبستنی صد ساله ملت ایران
نوامبر 3, 2006طبیعت پیشداوری و تبعیض
نوامبر 3, 2006در جامعه ما پیشدواوری و تبعیض بیداد می کند، تبعیض و پیشداوری نسبت به زنان بخصوص سکس و جنسیت زنان، نسبت به پیروان ادیان و مذاهب دیگر، پیشداوری نسبت به همجنسگرایان، پیشداوری و تعصب نسبت به اقوام ترک و کرد و عرب و بلوچ و فارس، پیشداوری نسبت به روستائیان، پیشداوری جوانان نسبت به افراد مسن، پیشداوری نسبت به افراد هموطنی که ممکن است فارسی را با لهجه صحبت کنند، یا رنگ پوست تیره دارند، پیشداوری نسبت به…… پیشداوری بدین معنا است که فردی خود را بدلیل تعلق داشتن به مذهبی خاص، دارا بودن نوع خاصی از گرایش جنسی یا جنسیت خاصی یا رنگ پوست یا زبان مادری خاصی یا دارا بودن سن معینی خود را برتر و بهتر از دیگرانی می داند که مثل او نیستند. هرگاه چنین فردی بنا بر خصوصیات گفته شده ( اش) به خود حق دهد که در عمل به دیگرانی که مثل او نیستند ظلم و جفا روا دارد یا برابری حقوق آنها را برسمیت نشناسد آنوقت پیشداوری او به تبعیض بر علیه دیگران فرا می روید.بدون شک خصلت تبعیض و پیشداوری در جوامع و کشورهای دیگر هم به نسبت های متفاوت دیده می شود اما در جوامع دیگر حکومتها از یک طرف با تصویب قوانین و تضمین برابری قانونی همه شهروندان و روشنگری در باره گروههای مختلف سعی بر آن دارند تا سطح خشونت و تبعیض را به حداقل برسانند. بر عکس در کشور ما متاسفانه بسیاری از تبعیضات توسط حکومت قانونی شده اند از جمله نفی حقوق بسیاری از اقلیتهای قومی و مذهبی در کشور، نابرابری حقوق زنان و مردان در قانون و یا ممنوعیت هر گونه گفتمانی در باره حقوق اجتماعی همجنسگرایان، نارواداری نسبت به سکولارها و غیره. مبارزه با تبعیضات و پیشدواری هایی که در جامعه و در بین انسانها وجود دارند و بر علیه انسانهای دیگری اعمال می شوند زمانی مؤثر خواهد بود که ما طبیعت پیشداوری را شناخته و زشتی ها و معایب آن را برملا کنیم. پیشداوری بمعنای نفرت و بیزاری بر اساس توهم و تعصب بی پایه است. پیشداوری، تعصب و دوری جستن از یک انسان یا گروهی از انسانها ممکن است فقط یک حس دورنی باشد یا در عمل بصورت فیزیکی و عملی یا بشکل زبانی مورد اجرا گذاشته شود. پیشداوری و تعصب ممکن است متوجه تنها یک فرد یا گروهی از انسانها شود که بشکلی با ما متفاوت اند. یا همان ضدیت و نفرت نسبت به دیگران کلآ یک احساس منفی است.Antipathyپیشداوری و قضاوت های منفی عمومآ بر اساس آموزه های غلط، شنیده ها و بدون تماس و آشنایی نزدیک فرد حامل آن با افراد گروه مورد تبعیض واقع شده، استوار می باشند. بد نیست توجه کنیم که هرچند پیشداوری و تبعیض هردو منفی هستند اما این دو کلمه کاملآ یکی و مترادف هم نیستند. پیشداوری بیشتر یک احساس منفی و نوعی رفتار دشمنانه نسبت به فرد یا گروهی از افراد است، اما تبعیض شامل نوعی رفتار و برخورد بی انصافانه و ناعادلانه می باشد. بزبان ساده تر پیشداوری نوعی تفکر و شیوه رفتاری است در حالی که تبعیض شکل عملی همان تفکر و شیوه رفتار منفی می باشد. مثلآ رئیس یک شرکت نسبت به مسلمانان سنی مذهب یا پیروان دین بهایی پیشداوری داشته باشد و اصلآ” آنها را بحساب نیاورد”. این یعنی پیشداوری اما اگر همین رئیس از استخدام فردی تنها به این علت که فرد متقاضی بهایی یا سنی مذهب است، خوداری کند و فرد مسلمان شیعه را استخدام کند آنوقت پیشداوری او به تبعیض تبدیل می شود. پیشداوری ممکن است هیچوقت به تبعیض نینجامد، برای نمونه در غرب همجنسگرایان از حقوق مساوی با دیگران برخورداند، ریس یک شرکت ممکن است نسبت به همجنسگرایان پیشداوری داشته باشد اما بنا بر قانون نمی تواند در استخدام شدن فرد همجنسگرا مانع تراشی کند.پیشداوری نوعی اعتقاد است که فرد بر اساس خصلت ها، صفات و تعلق خود به مذهب، ملیت یا گروهی خاص” خود را برتر از دیگران دانسته و خویش را محق می داند که دیگرانی را که مثل او نیستند را خوار و کم ارزش تر دانسته آنها را تحقیر کند و یا مورد تعدی قرار دهد. چنین فردی اغلب هیچ شناخت واقعی از افراد و گروههایی که نسبت به آنها دچار پیشداوری است، ندارد، تماسی با آنها ندارد کسی را از نزدیک نمی شناسد با آنها رفت و آمد ندارد و بیشتر اوقات در پیشداوریهای خود آنچنان جا خوش کرده که رغبتی به کنار نهادن آنها در خود نمی بیند.متاسفانه بسیاری از افراد و گروههای اجتماعی که مورد نفرت و یا تبعیض قانونی و اجتماعی واقع می شوند، خود نیز ( اغلب ناآگاهانه) نسبت به افراد و گروههای دیگر یا نسبت به افرادی در درون گروه خود هم تعصب و پیشداوری دارند برای نمونه همجنسگرایانی هستند که نسبت به همجنسگرایان مسن، یا کسانی که رفتار ” زنانه” دارند با تعصب و پیشداوری برخورد می کنند، یا اقلیت های مذهبی هستند که نسبت به اقلیت مذهبی دیگری تعصب دارند و… و اینجا است که شناخت صحیح پیشداوری به ما کمک می کند تا خصلت های منفی و تعصبات را از خود دور کرده به نوعی پالایش فرهنگی برسیم. انسان با فرهنگ خود را برتر و بهتر از دیگران نمی داند، تفاوتهای جنسی، مذهبی، زبانی و قومی را ارج می نهد و تنوع و چندگونگی مردمان جامعه و فرهنگ آنها را اسباب پیشرفت و ترقی بحساب آورده آن را عامل مهم پیشرفت و ترقی فرهنگی خود و کل جامعه بحساب می آورد.
بد نیست هر کدام از ما در خلوت خود به این بیندیشیم که واقعآ نسبت به چه افرادی و یا گروههایی در جامعه پیشداوری داریم؟ سعی کنیم به علت و اسباب پیشداوریهای خود بیندیشیم و در حد توان به اصلاح دید، نگاه و رفتار خود رو آوریم. برای آزمایش هم که شده برویم و با فردی از همان گروهی که نسبت به آنها پیشداوری داریم از نزدیک آشنا شویم یا اگر مطالبی در باره آنها بخوانیم، آنوقت بدون شک پیشداوری ما خود بخود رنگ خوهد باخت. همچنین در مواجه با افکار، گفته ها، پیشدواری ها و رفتارهای تبعیض آمیز اطرافیان خود نسبت به دیگران حساس باشیم و تا آنجا که می توانیم حاملان آنها را متوجه خطاهایشان کنیم چه بسیاری از افراد بدون قصد خاصی و بدون توجه به تآثیر پیشداوریهای خود بر زندگی دیگران همچنان به تکرار آنها مشغولند اما اگر حواس آنها را متوجه موضوع کنیم چه بسا که در اصلاح خود خواهند کوشید.
ناموس و غیرت یا برده داری؟
نوامبر 3, 2006هیچ به این فکر کرده اید که در جامعه ما ” ناموس و غیرت” تنها در رابطه با مردان و پسران تعریف می شود؟ بعبارت دیگر اگر دختری دوست پسر بگیرد یا بدون مشورت با خانواده، بخصوص بدون رضایت مردان خانواده، شوهر خود را اختیار کند، در و همسایه ها فوری به پدر، برادر و حتی بستگان مرد آن دختر تهمت می زنند که ” ناموس و غیرت” ندارند و اگر ناموس داشتند نمی گذاشتند که دخترشان در کوچه و خیابان با این و آن حرف بزند یا با فلان پسر دوست شود یا بدون اجازه و از سر خود شوهر کند. معنای دیگر چنین فرهنگ و آدابی این است که زنان و دختران ما نباید آزاد باشند و بر اساس فکر و خواسته و تمایل خودشان رفتاری را اختیار یا حتی شریک زندگی خود را انتخاب کنند. عکس قضیه هم صادق است؛ یعنی مردان و پسران در جامعه ما تا دلشان می خواهد میتوانند دوست دختر بگیرند، در کوچه و خیابان به این و آن دختر چپ و راست نگاه کنند، حرف بزنند، دوست دختر بگیرند و حتی دختری را برای زندگی مشترک انتخاب کنند بدون آنکه کسی از فامیل یا در و همسایه ها بگوید که این پسر با چنین کاری ناموس خانواده اش را بر باد می دهد.با این حسب نیمی از انسانهای جامعه ما یعنی زنان و دختران ناموس ندارند و تنها نیمه دیگر یعنی مردان و پسران ناموس دار هستند.سلب آزادی و اختیار زندگی هر انسانی از جمله خواهر و یا زن خانواده خود، بی حرمتی به ارزش انسانی آنها است. بنا بر تعریف فوق از ناموس و غیرت، معنای دیگر آن محدود کردن آزادی زنان توسط مردان است. این را هم در نظر بگیرید که بر اساس قوانین من درآوردی حکومت بسیاری از حقوق بدیهی زنان از آنها سلب شده و بخشی از حقوق اشان هم توسط مردان خانواده سلب می شود.من یک مرد فمینیست یعنی خواهان برابری کامل حقوق زن و مرد در همه عرصه های جامعه هستم و بهمین دلیل حداقل کاری که میتوانم بکنم این است که عطای ” آبرویی” که از ناحیه سلب آزادی خواهرم به من اعطا می شود و مرا مرد ” ناموس دار و اهل غیرت” معرفی می کند، در می گذرم. پس من ناموس و غیرتی ندارم یعنی در زندگی شخصی و خصوصی خواهرم دخالتی نکرده و نخواهم کرد و همانقدر به انتخاب او در امور مختلف مربوط به زندگی اش احترام گذاشته و خواهم گذاشت که مایلم خواهرم و دیگران به انتخاب من در امور مختلف زندگی خصوصی ام احترام بگذارند.به اعتقاد من اگر ما ایرانیان خواهان آزادی، دمکراسی و مدرن شدن امور زندگی خود هستیم قبل از هر چیز باید تمام اصول و فرهنگ و عادات خود را مورد بازبینی قرار داده، در اصلاح آنها بکوشیم و روابط خانوادگی و اجتماعی خود را مدرن سازیم و گرنه مدرن بودن تنها در شکل آرایش و لباس پوشیدن نبوده و نیست.از هر مرد یا پسری که این مطلب را می خواند خواهش میکنم که به سهم خود در دامن زدن به بحث مربوط به “ناموس و غیرت” بکوشد تا سهم خود را در حق خواهی زنان و همینطور آزاد کردن مردان از چنبره زشت “ناموس بازی” برهاند.
اظهار نظر حق پاپ است
نوامبر 3, 2006پاپ رهبر کاتولیک های جهان در سخنرانی خود در آلمان جمله ای را درباره اسلام و آنهم به نقل از یکی از امپراطورهای چند قرن اروپا بازگو کرده است. مسلمانان متعصب ( که خوشبختانه تعداد شان کم اما بدبختانه صدایشان بلند است) در بسیاری از کشورهای با اکثریت مسلمان نشین دست به اعتراضات زده و حتی در بعضی کشورها به محل نمازگزاری و عبادت هموطنان مسیحی خود ( کلیساها) هم حمله کردند. جریان کاریکاتورهای دانمارکی هم که یادتان هست. کاری به درست یا اشتباه بودن گفته پاپ ندارم، کاری به این هم ندارم که پاپ می بایست به سالهای سیاه حکومت کلیسای مذهبی در اروپا را هم اشاره می کرد. مسئله این است که تبلیغ اندیشه حق هر انسانی است و درهمین رهگذر تبلیغ دین، حق هر فرد دیندار و مؤمنی، چه برسد به رهبر کاتولیک های جهان، چه نه تنها اعتقاد بلکه وظیفه دینی اوست که برتری مذهب کاتولیک بر دیگر ادیان را تبلیغ و بر کمبودهای ادیان دیگر انگشت گذارد همانطور که رهبران هر دین و مذهبی در تبلیغ برتری دین و مذهب خود هم محق اند.در کشورهای اسلامی از جمله کشور خودمان مرتب با این موارد مواجه می شویم و هیچ مؤمن یا رهبر پیروان ادیان دیگر اعتراضی هم نمی کنند چه اظهار نظر و اندیشه را بعنوان جزئی از حقوق فرد برسمیت می شناسند. مسلمانان متعصب با چنین واکنشهای عصبی قبل از هر چیز به دین خود یعنی اسلام آسیب می رسانند و خشونت، تعصب، عدم اعتقاد به آزادی و اظهار نظر را بعنوان جزء لاینفک اسلام معرفی می کنند. سکوت مسلمانان خوش فکر در برابر اقدامات متعصبان اگر به معنای تآئید اقدامات آنان تلقی نشود حداقل این تشبه را در اردوی متعصبان دامن می زند که گویا بر حق اند و کار درستی می کنند.
سهم من در احساس تنهایی دیگری
نوامبر 3, 2006پیشداوری، تعصب، عدم دقت، بی توجهی و بی رغبتی به شناخت صحیح مسائل و مفاهیم تازه یکی از عمده اشکالات فرهنگی ماست. این عیب و ضعف فرهنگی زمانی برجسته می شود که که از ناحیه خصلت های منفی گفته شده ( تعصب، پیشداوری، بی رغبتی به شناخت و….) درد، فشار، تنهایی و احساس بیگانگی را در اطرافیان خود دامن می زنیم.هر کدام از ما ممکن است بشکلی مورد پیشداوری و عدم درک صحیح دیگران واقع شده باشیم، اما یک گروه اجتماعی که شدیدآ مورد پیشداوری و تعصب اجتماعی قرار می گیرد، جامعه اقلیت های جنسی از جمله همجنسگرایان می باشد.در اجتماع ما از یک طرف از هرگونه بحث جدی برای روشن شدن مسئله همجنسگرایی پرهیز می شود و از طرف دیگر بطور یکجانبه، بدون دقت و صرفآ بر اساس آموزه های بی مقدار، هزار انگ و تهمت بی پایه و اساس به همجنسگرایان می زنیم. راستی چرا؟ اگر از مخالفان حقوق همجنسگرایان بپرسید که چه مقدار در باره همجنسگرایی مطالعه کرده اند؟ گفته ها و قضاوت های خود را از کدام منبع علمی گرفته اند؟ چند دوست همجنسگرا دارند؟ و کلآ در باره شکل گیری گرایش جنسی انسانها چه می دانند؟ یا فکر می کنند چرا خودشان دگرجنسگرا شده اند؟ آنوقت متوجه می شوید که چیز دندان گیری برای عرضه کردن ندارند، اغلب از ورود به یک بحث جدی در اینباره می پرهیزند و همچنان بر تعصبات خشسک و بی منطق خود پافشاری می کنند. بدون آنکه ذره ای به تاثیر برخوردهای منفی خود بر زندگی همجنسگرایان و بی حقوقی آنها توجه کرده یا علاقه ای به دریافت اطلاعات تازه ابراز کنند.همجنسگرایی بیماری نیست، واگیر هم نمی باشد، همانطور که یک غیر همجنسگرا نقشی در شکل گیری گرایش جنسی خود نداشته، فرد همجنسگرا هم نقشی در همجنسگرا شدن خود نداشته است. بر اساس تمام داده های علمی همجنسگرایی یک گرایش جنسی طبیعی است که در بخشی از انسانها ( و در بعضی از انواع حیوانات هم ) دیده می شود. همجنسگرایی تنها در سکس خلاصه نمی شود بلکه همانقدر وسیع و گسترده است که دگرجنسگرایی. احساس تنهایی، حاشیه ای بودن، افسردگی و غم و رنجی که بسیاری از همجنسگرایان جامعه ما از آن رنج می برند ریشه در همان تعصبات، پیشداوری و بی علاقه گی افراد جامعه در کسب شناخت نهفته است. بر این اساس هرکدام از ما در درد و رنجی که بر همجنسگرایان روا می شود خواه ناخواه سهیم هستیم. با اطلاع رسانی در باره همجنسگرایی، دامن زدن به بحث حقوق اجتماعی آنها و دعوت از اطرافیان به فاصله گرفتن از تعصبات، سهم خود را در زدودن رنج همجنسگرایان ادا کنیم.
کتاب “جدول کلمات بهم ریخته” نوشته صوفیا محمودی
نوامبر 3, 2006موسیقی
نوامبر 3, 2006از انواع موسیقی خوشم می آید و بسته به حال و هوایی که دارم یک نوع آن به من می چسبد؛ ار انواع موسیقی های شاد و غمگین ایرانی گرفته تا سمفونی شماره پنج واگنر تا موسیقی ام کلثوم و عبدلحلیم حافظ از مصر تا جاز و بلوز آمریکایی. نیم ساعت پیش این آهنگ فردی مرکوری حالم را جا آورد و گفتم با شما هم قسمت کنم. ( اگر خواستید گوش کنید یادتان نرود اول بلندگوهای کامپیوتر خود را روشن کنید). این هم لینک آهنگ :http://www.youtube.com/watch?v=iikKzQwgBJc
موسیقی
نوامبر 3, 2006Hello world!
نوامبر 3, 2006Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!