Archive for the ‘Uncategorized’ Category

همجنسگرایی بعنوان پدیده ای مدرن و ضرورت دفاع از همجنسگرایان

نوامبر 12, 2006

زنان و مردانی که با همجنسان خود به داد و ستد عاشقانه و لذت ستانی و لذت دهی جنسی مبادرت ورزیده اند، در طول تاریخ بشر وجود داشته اند. زبان آئینه ای از واقعیت ها است.  کلمات و اصطلاحاتی نظیر ” ابنی، کونی، غلام، امرد” و امثالهم در زبان فارسی دال بر وجود این افراد در اجتماع بوده و هست. وجود اصطلاحات و تعاریف مشابه در زبان های دیگر ثابت کننده این امر است که پدیده روابط  جنسی با همجنس یک غریزه انسانی و عام است نه مختص جوامعی خاص. چند دلیل عمده این ادعا را ثابت می کنند؛ دلیل اول  شناخت امروزی ما از جنسیت و گرایش جنسی انسانها است. یعنی علم امروز  ثابت کرده که نیاز و تمایل جنسی بخشی از انسانها بسمت جنس موافق گرایش دارد. اینکه علم امروزی به چنان نتیجه ای رسیده تنها توضیح علمی این پدیده را برای ما ساده کرده است و بدان معنا نیست که خود پدیده امر تازه ای است. بلعکس حضور این پدیده بعنوان طبیعت و گرایش جنسی بخشی از انسانهای اجتماع، دانشمندان علوم جنسی را به کنجکاوی و توضیح آن کشانده است بعبارت دیگر این پدیده از قبل وجود داشته است.   دلیل دوم  ادعای قدیمی بودن پدیده سکس با همجنس وجود نشانه ها ی تاریخی است که در ادبیات ، معابد مذهبی و آثار باستانی بجشم می خورند. هر چند که بعدها بوجود آمدن مذاهب  باعث از بین رفتن بسیاری از آثار و علائم روابط همجنسانه در بناها و اسناد تاریخی شد. طبق بسیاری از داده ها و اسناد تاریخی چنین افرادی ( دارندگان  نیاز جنسی متمایل به همجنس) نقش های مهم و با اهمیتی در ادوار تاریخی جوامع ایفا کرده اند از جمله بعنوان جادوگر قبیله، روحانی، مشاوران دربار، خدمه اماکن مقدس مذهبی، برپاکنندگان مجالس بزم و سرور و غیره و عمومآ از جایگاه و احترام خاصی برخوردار بوده اند.

  محکوم کردن عمل سکس با همجنس درادیان زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلام نشانه دیگری بر حضور این پدیده در قبل از بوجود آمدن این مذاهب می باشد. چه اگر چنین پدیده ای وجود نداشت، در ذهنیت پیامبران هم  حضور نمی یافت و در باره آن سخنی نمی گفتند؛ همانطور که در باره اینترنت یا رادیو یا …. حرف و حدیثی نگفته اند.

  با این حساب اگر سنت را  عادات و سبک های زندگی قدیمی بدانیم،پدیده ی رابطه جنسی دو همجنس خود یک سنت می شود هر چند که چنین سنتی با گذشت زمان و گسترش اخلاق مذهبی هر چه بیشتر به حاشیه و پستوها رانده شده است.

همجنس گرایی اما از داد و ستد جنسی صرف با همجنس فراتر می رود. بحث همجنس گرایی در واقع همزمان با سست شدن فئودالیسم، رشد صنعت و شکل گیری جوامع مدرن در اروپا شکل گرفت و همزمان با گسترش روابط جوامع مختلف و باز شدن پای صنعت و تمدن به جوامع بیرونی به آنجا هم سرایت کرد.

علت این امر آن بود که در جوامع ماقبل صنعتی موضوع هویت و آزادی فرد مطرح نبود و  مردم در شکل طوایف، قبیله ها و توده هایی  هم رنگ و همشکل،  همزبان و هم مذهب بودند که فقط یک رهبر داشتند و از او تابعیت می کردند و منتظر این می شدند که رهبر،  احکام دین و اصول زندگی را برایشان تفسیر و چارچوب های اخلاقی را مشخص سازد.

صنعتی شدن جوامع و نیاز به نیروی کار حرفه ای،  بسیاری از معادلات حاکم بر جوامع قدیمی را بر هم زد؛ از جمله اعتبار و قدرت اخلاقی رهبران را در اذهان بزیر سئوال برد و راه را برای مطرح شدن ایندیویدوالیسم ( فردیت) و هویت فرد هموار نمود. تفسیر و توضیح دین و برداشت از آیات آن از حیطه قدرت رهبران مذهبی بدر آمد و هر شخصی بر اساس شناخت و نیازهای فردی خود به برقراری آنچنان رابطه ای با خدا برآمد که متضمن حفظ ، تقویت و پاسداری ازهویت فردی و استثنایی خود او باشد. چنین رویکردی به مذهب در جوامع غربی،  دین مسیحیت را دگرگون و متولیان آن را به ارائه برداشت و تفسیرهای تازه از مذهب بر اساس شرایط جدید مجبور کرد.بر همین اساس بود که آن بخش از انسانها که گرایش جنسی متمایل به همجنس خود داشتند، در شرایط جدید ( صنعتی و مدرن) در پی کسب هویت و اعتبار برای گرایش خود برآمدند و  از ماندن در پستوها و ازدواج های اجباری با غیر همجنس که دگرجنس گرایی اجباری خوانده می شود، سرباز زدند. چرا که اصطلاحات و تعاریف سابق ( ابنی، کونی و امثال اینها) بیشتر بیانگر نقش و شکل عمل جنسی آنان بود و از تعریف هویت جنسی آنان سرباز می زد، از طرف دیگر مسئولیتی برای  فرد ” فاعل” در چنین رابطه ای قائل نبود و تنها به ارزش گذاری و رتبه دهی به فرد ” مفعول” می پرداخت. شکل گیری جنبش همجنسگرایان در واقع زائیده نیاز انسانها در جوامع مدرن به داشتن هویت ( جنسی) و راندن  نقش و عملکرد جنسی ” فاعل یا مفعول” به حوزه حریم خصوصی آن دو  و مسئولیت بخشی مساوی به هردو طرف رابطه بود. و  چنین بود که جنبش همجنس گرایان اینجا و آنجا نضج گرفت و بمرور مسیری را طی کرد که ما امروز شاهد دست آوردهای آن در جوامع آزاد هستیم. 

  می توان گفت که ” مخنث، ابنی، کونی و…” ارزش گذاری منفی جامعه در باره خود را پذیرفته،  آن را درونی می کند و بشکلی با کهتر بودن خود کنار می آید و در پی بهبود شرایط خود نیست اما همجنسگرایی  بیشتر یک هویت جنسی / فرهنگی سکولار و مدرن است که درخواست برابری جنسی و پذیرش اعتبار و حقوق فرد حامل این هویت را برجسته می کند. فرد با همجنسگرا خواندن خود نوعی اعتراض و مقاومت در برابر ناآگاهی های اجتماعی در مورد مسائل جنسی را حداقل در درون خود دامن زده و هسته مقاومت در برابر تحقیر ها و ارزش گذاریهای منفی را بنیان می نهد. 

در دوران قبل از مدرنیسم و تا حدودی همین امروز در اجتماع خود ما مسئله ” فاعل و مفعول، دهنده و کننده” نه تنها مسئله ذهنی جامعه بلکه دغدغه ذهنی  خود افرادی که به رابطه همجنسانه می پردازند نیز می باشد. نقش ها هم تقریبآ از قبل تعیین شده هستند که کدام طرف ” مفعول” و کدامیک ” فاعل” باید باشند. در یک رایطه همجنسگرایانه اما نقش ها بدرستی  حاشیه ای و تا حدود زیادی  مفهوم خود را از دست می دهند. فرد ” مخنث” غرور و افتخاری در کار خود نمی بیند، پس در پی نهان کردن رابطه ها است اما همجنسگرا غرور نهفته ای در خود دارد چرا که با برجسته کردن موضوع هویت جنسی،  مستقیم یا غیر مستقیم بی عدالتی جنسی و ارزش های حاکم مردسالار را به چالش می کشد و از این طریق برای خود و احساس و گرایش جنسی خود ارزش و اعتبار قائل بوده احساس افتخارو غرور می کند که در شرایطی اینچنین سخت اما در ارزش های  کهنه و نامدرن حل نشده و توانسته بر پای خود بایستد. جشن های غرور همجنسگرایان که در غرب برگذار می شوند را از این زاویه باید دید.(که البته در روشن کردن اذهان عمومی و همچنین  کمک به اعتماد به نفس یابی خود همجنسگرایان تآثیر غیر قابل انکاری دارند.) 

” مخنث، کونی، ابنی، امرد، غلام  و…” بیشتر رابطه یک جوان ( یا حتی نوجوان)خوشروی خال دار و بی ریش و سبیل و بدنی بی مو  با یک فرد مسن و بالغ گول زننده و  اغوا کننده ( و چه بسا متاهل)  را در اذهان تداعی می کند، رابطه ای که نقش هر کدام در آن از قبل مشخص شده،  “مفعول”  تعریف و رتبه گذاری می شود اما “فاعل” تعریف نمی شود و برتری جایگاه او نسبت به مفعول خودبخود مورد قبول واقع گردیده. در چنین رابطه ای،  فرد ” مخنث و کونی” بی ارزش، کم رتبه و تنها لذت دهنده تعریف می شود  و اغواکننده و  بی مسئولیت همان لذت بر. رابطه آندو از برابری و احساس تعهد ومسئولیت دو طرفه نسبت به هم تهی است.و رابطه ها بیشتر غریزی، لحظه ای و زود گذر هستند.  در حالی که در رابطه دو فرد همجنسگرا جایگاه و موقعیت هر کدام ثابت و از قبل تعیین شده نیست و چه بسا نقش ها متغییر باشند.؛ فاعل ممکن است در لحظه ای مفعول شود یا هر دو فاعل باقی بمانند و حتی ممکن است مفعولی ( به معنای دخول) هم در بین نباشد.  رتبه و ارزش گذاری خاصی هم صورت نمی گیرد بلکه هر دو طرف توافق دارند که آگاهانه،  با اختیار و بر اساس انتخاب شخصی با هم به برقراری ربطه ای دست زده اند که هر دو منافع مساوی در آن دارند، گول زننده و اغواکننده ای در کار نیست،  هر دو لذت دهنده و لذت ستنده هستند و نسبت به هم تعهد و مسئولیت دارند و چه بسا به ادامه و گسترش رابطه خود و هر چه عمقی تر کردن آن برآیند. در رابطه ” مخنث” یا ” کونی” با همجنس دو طرف احساس تعلق به هویت جنسی مشترک را ندارند در حالی که در همجنسگرایی دو طرف اشتراک در هویت ( جنسی) را پذیرفته و هیچکدام خود را کهتر یا بالاتر از دیگری قرار نمی دهد و در برقراری این رابطه هردو بطور یکسان خود را مسئول می دانند.

در رابطه ” مخنث و کونی” با دیگران تنها نقش و نوع فعل و انفعال و نقش هر کدام تعریف می شود و  صحبت از هویت جنسی در میان نیست. در حالی که در رابطه همجنسگرایانه بدرستی  گرایش و هویت جنسی برجسته است و اینکه در چنین رابطه ای نقش و جایگاه هر طرف کدام است را مسکوت می گذارد و آن را به حوزه حریم خصوصی آن دو نفر وا می گذارد. حفظ و رعایت حریم خصوصی افراد و احترام به هویت  و فردیت انسانها از مختصات مدرنیسم است نه جوامع توده وار. فرد همجنسگرا حتی اگر بنا بر شرایط و موقعیت اجتماعی ناچار از پنهان کردن هویت جنسی خود شود اما در ضمیر خویش این هویت  هنجارشکنانه را بعنوان ستون فقرات هویت شخصیتی خود می پذیرد.

 با این توضیحات میتوان نتیجه گرفت که همجنس گرایی قبل از آنکه سکس با همجنس را تداعی کند در واقع مبحث هویت و اعتبار این هویت هنجار شکنانه را به میان می کشد. مذهب و به طبع آن سنت و فرهنگ جوامع دیرتر از اقتصاد متحول می شوند، اما ورود صنعت و تمدن به کشورهای پیرامونی خواه ناخواه مبحث هویت افراد و دفاع از این هویت را هم بدنبال خود خواهد داشت. بیهموده نیست که  در کشورهایی همچون ایران و کشورهای با وضعیت مشابه چندین سال است که همجنس گرایان برای  دادخواهی واعتبار بخشی به هویت جنسی خود برخاسته اند. و در این حرکت خود مفاهیم زبانی کهنه و فرهنگ جنسی تنیده بر اذهان خواب آلود را به چالش کشیده اند.

بحث همجنسگرایی و حقوق همجنسگرایان در جامعه ما یک امر نسبتآ تازه ای است و اغلب افراد وقتی با این موضوع روبرو می شوند بیشتر جایگاه و مفهوم ” مخنث” و امثالهم با همه  ارزش گذاریهای منفی گفته شده در باره این پدیده به ذهن اشان خطور می کند. و با چنین تصوری به خود اجازه می دهند که به طرف انگشت برسانند، تحقیر و مسخره اش کنند و اگر خلوتی گیر بیاورند، برای خلاص شدن از فشار جنسی خود ( فارغ از اینگه همجنسگرا یا دگرجنسگرا باشند) بدون هیچگونه تعهد و یا شناختی، او را وسیله قرار می دهند.  به نظر می رسد که دلیل عمده مخالفت خانواده ها با همجنسگرایی فرزندان خود همین موضوع و ذهنیت  باشد. یعنی والدین فکر می کنند که همجنسگرا بودن  دختر ( و بیشتر پسرشان) بدین معناست که او در روابط خود  با دیگران از نقش، جایگاه و احترام کمتری برخوردار، توسری خور و مورد سوء استفاده قرار خواهد گرفت. دلسوزی طبیعی والدین نسبت به فرزند مسلمآ مانع از این می شود که قبول کنند فرزنداشان از دیگران کهتر باشد. اینکه بسیاری از افراد از دوست شدن و مراوده با همجنسگرایان می پرهیزند و یا از روشنگری در باره آنها خودداری می کنند هم تا حدودی همین ذهنیت است و فکر می کنند که دوستی و مراوده با  ” مخنث” کسر شآن اشان می شود و جایگاه خود آنها را پائین می آورد. پس اگر همجنسگرایان بتوانند در تفکیک مفهوم همجنسگرا و همجنسگرایی با مفاهیم ” مخنث، ابنی و…” در اذهان مردم و خانواده های خود موفق شوند، راحت تر مورد پذیرش و احترام قرار خواهند گرفت. 

  بنا بر همه آنچه گفته شد، جنبش همجنسگرایان در ایران نباید صرفآ بعنوان  جنبش ” کسانی که به سکس با همجنس تمایل دارند” تعریف شود، بلکه باید به آن بعنوان تلاش بخشی از انسانهای جامعه برای هویت یابی، تآکید بر اهمیت احترام به تنوع هویتی، پذیرش دگرگونه  بودن و تضعیف ارزش ها و تفکرات متعلق به دوران قبل از مدرنیسم  نگاه شود و در جا افتادن و تقویت آن کوشش بعمل آید. از آنجا که همجنسگرایی بعنوان هویت جنسی  درصد قابل توجهی از انسانها در جامعه از مختصات دوران مدرن  است  باید تلاش کرد تا علاقه و توجه همه کسانی که از ستم و نابرابری جنسی فعلی رنج می برند را به آن جلب کرده، افراد هر چه ببیشتری را به شرکت در آن تشویق و ترغیب نمود؛ از جمله زنان، دوجنسگرایان، مردان عاصی از شرایط فعلی و بی بهره از مردسالاری حاکم و همه دلسوزان و علاقمندان به پیشرفت و ترقی  مملکت. چرا که دوره ” مخنث، غلام، کونی و ابنی” در کشور بسر رسیده و بجای آن همجنسگرا و فرهنگ و هویت همجنسگرایی زائیده شده است. این تولد از آن رو  باید به فال نیک گرفته شود که جنبش همجنسگرایان بخشی از جنبش سکولار، مترقی و مدرن امروز کشور است که در اصلاح فرهنگی جامعه تاثیری غیر قابل انکاری دارد و نقش مهمی ایفا می کند.

 فرد همجنسگرا و جایگاه فرهنگی او در جامعه ما از هر طرف مورد هجوم سنت ها، فرهنگ و قدرتمندان سیاسی است. با اینهمه گسترش فرهنگ مدرن باعث گردیده که   اردوی ” مخنثان، کونی ها، ابنی ها ، غلامان، امردها و…” هر چه بیشتر رو به تحلیل رفته و  این افراد هر چه بیشتر به سمت همجنسگرا شدن متمایل شوند. با اینهمه پنهان کردن هویت جنسی و زدن ماسک دگرجنسگرا بودن که در جامعه ما به زنان و مردان همجنسگرا تحمیل می شود، باعث گردیده که درصد قابل توجهی از این افراد  دارای شخصیت و هویت مثله شده ای شوند که آنان را رنج می دهد.  عدم تعادل روانی لازم که در درصد قابل توجهی از همجنسگرایان دیده می شود را همین عامل سبب گردیده و نه نفس همجنسگرا بودن آنها.   راه صحیح کمک به حل مشکلات همجنسگرایانی که از عدم تعادل روانی رنج می برند این نیست که به آنها پند و اندرز داده شود که  ” به راه راست ” برگردند چرا که گرایش جنسی عوض شدنی نیست. بنابراین تنها راه درست کمک رسانی و حمایت از آنان همانا اطلاع رسانی در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان و کمک به اصلاح فرهنگی جامعه است. خود همجنسگرایان هم  با ایجاد گروه های دوستی و حمایتی، بوجود آوردن امکانات مشاوره  (حداقل از طریق ایجاد وبلاگهای مخصوص مشاوره و درددل)، پخش وسیع اطلاعات و آگاهی رسانی در باره همجنسگرایی، تعامل با گروههای فعال در جامعه و… میتوانند به سهم خود به آندسته از همجنسگرایان نیازمند کمک روحی و معنوی یاری رسانده و در تقویت جنبش خود بکوشند. بسیاری از  زنان و مردانی که امروز با همجنس گرایان و حقوق آنها مخالفت می کنند خود الگوهایی از رل ها مختلف جنسی در ذهن دارند و از آنها پیروی می کنند که به خودشان ضربه می زند. روشن کردن این ضربه ها و مضرات مردسالاری و سکسیم میتواند ستم گری بر همجنسگرایان توسط نیروی وسیعی از دگرجنسگرایان تحت ستم مردسالاری را خنثی کرده و آنها را بسمت حمایت از خواسته های همجنسگرایان بکشاند. چرا که جنبش همجنسگرایان تعاریف سنتی از نرینگی و مادینگی و نقش ها و وظایف سنتی اعطاء شده را برسمیت نمی شناسد و در پی بازتعریف هرکدام از اینها است. ( تعجبی ندارد اگر سنت گرایان به دشمنی و عنادورزی با چنین حرکتی بپاخیزند.) 

 توانمند ساختن همجنسگرایان و برسمیت شناختن حقوق آنها جزء تضعیف تفکرات کهنه ضرر دیگری ندارد   حمایت از خواسته های همجنسگرایان و روشنگری در باره آن بمعنای اثرگذاری مستقیم برای عقب راندن سنت های کهنه که دوره اشان بسر رسیده می باشد و در خدمت جا انداختن فرهنگ مدرن در کشور قرار می گیرد. در همین راستا شرکت تعداد هر چه بیشتری از  دلسوزان این مرز و بوم به روشنگری در باره همجنس گرایی و  دفاع از حقوق همجنسگرایان بسیار مهم و ضروری است و چه خوب می شد اگر همه کسانی که از ستم جنسی بهره وری نمی کنند و خود به اشکال مختلف قربانیان سکسیم و فرهنگ جنسی حاکم  هستند،  حمایت از این جنبش را  از جمله مسئولیت های خود بدانند و به تعهد اجتماعی و مسئولیت خود برای  برانداختن عقب ماندگیهای فرهنگی سهیم شوند. تا ترس و دلهره از همجنس گرایی و همجنس گرایان  رنگ ببازد و مردسالاری در جامعه هر چه بیشتر تضعیف شود. مسلمآ روزنامه ها و وسایل ارتباط جمعی در کشور که تحت سانسور هستند دراین رابطه محدودیت دارند اما اگر وبلاگ نویسان، مجلات و روزنامه های اینترنتی و دارندگان سایتها هر کدام به سهم و مسئولیت خود در چاپ و انتشار اطلاعاتی در باره همجنسگرایی بپردازند، مسلمآ  تاثیر قابل ملاحظه ای در روشن کردن این مسئله برای اذهان عمومی خواهند گذاشت و سهمی در جا انداختن مفاهیم مدرن در کشور.

لطفآ امضاء کنید

نوامبر 6, 2006

موضوع: حذف مجازات سنگسار از قوانین

به خاطر: دنیای امروز مجازات سنگسار را نمی پذیرد؛ اکثر قربانیان سنگسار زنان هستند تا زمانی که دستور توقف سنگسار تبدیل به قانون  نشود همچنان افراد زیادی در خطر سنگسار قرار دارند، و آغز مجدد اجرای حکم سنگسار.

باید تغییر کند: قانون مجازات اسلامی به گونه ای که هیچ حکم سنگساری صادر و اجرا نشود.

آدرس برای امضا: به سایت میدان زنان رفته و در سمت چپ سایت روی لوگوی حذف مجازات سنگسار کلیک کنید تا صفحه برای امضای شما باز شود.

آدرس سایت میدان زنان: http://www.meydaan.com/

اولین مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت روز جهانی ایدز(10 آذر 1385)

نوامبر 4, 2006

سایت زندگی مثبت که در همین وبلاگ به آن لینک داده شده، ابتکار جالبی به خرج داده و مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت روز جهانی ایدز ( دهم آذرماه 1385) را تدارک دیده است.در ” راهنمای مسابقه”  در سایت ” زندگی مثبت ” در باره  موضوع مسابقه،  چگونگی شرکت، هئیت داوران، معرفی شرکت کنندگان، جوائز در نظر گرفته شده و چگونگی تماس با برگزارکنندگان مسابقه،  اطلاعاتی برای علاقمندان درج شده است. ویروس ایدز مشکلی جهانی است و به همه انسانها مربوط می شود؛  چه این ویروس نه خطوط مرزهای جغرافیایی را به رسمیت می شناسد و نه توجهی به مذهب، رنگ پوست، جنسیت یا موقعیت اجتماعی افراد دارد.دست یازیدن به ابتکارات مختلف با هدف جلب توجه عمومی نسبت به خطر ایدز و حمایت از قربانیان آن کار بسیار مثبت و ارزنده ای است. در همین رابطه برگزاری مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت روز جهانی ایدز یک کار فرهنگی و اجتماعی بسیار با ارزشی است و شایسته حمایت و همکاری همگان می باشد.   از یاد نباید برد که تا زمانی که موضوع جنسیت و بحث و اظهار نظر در باره آن در جامعه ما یک تابو است،  ایدزهم همچنان تابو زده خواهد ماند و به  مبتلایان به این بیماری همچنان انگ و ننگ زده خواهد شد. بعبارتی به دلیل در هم تنیدگی ایدز و جنسیت،  صحبت از ایدز بدون صحبت از جنسیت تا حدودی ناقص خواهد بود بخصوص که بخش بزرگی از گروه های در معرض خطر یعنی همجنسگرایان و زنان از حقوق برابر جنسی در کشور محروم اند  و بدون شک محروم کردن شهروندان از حقوق شهروندی برابر،  احساس مسئولیت  شخصی و اجتماعی را در آنها فروکش می کند.. با اینهمه بدون آنکه قصد استفاده ابزاری از مسئله را داشته باشیم میتوان امیدوار بود که با دامن زدن به بحث در باره خطر ایدز و اطلاع رسانی صحیح، علمی و بدون دخالت پیشدواریهای فردی و مذهبی یا فرهنگی در اینباره و طرح مشکلات مبتلایان، راه تا حدودی برای تابو زدایی از جنسیت هم هموار گردد. همکاری با گروه ان جی او ” زندگی مثبت ” ،  شرکت در برنامه های آنُ اطلاع رسانی در باره مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت  روز ده آذر وشرکت فعال در این مسابقه  نباید مورد غفلت قرار گیرد.  چه برگزاری این مسابقه به همه علاقمندان و دلسوزان اصلاح فرهنگی جامعه فرصت می دهد تا با شرکت خود در این مهم سهمی داشته باشند و در بازتر کردن چارچوب محدودیتهای موجود نیروهای خود را هماهنگ سازند. خواستاران آزادی و عدالت جنسیتی بخصوص گروههای اجتماعی محروم  نباید از این امر غافل شوند.  آدرس سایت ” زندگی مثبت”  در قسمت لینک های همین سایت درج شده است. آدرس صفحه مخصوص مسابقه وبلاگ نویسی این است:http://www.zendegimosbat.org/weblog

سنگسار زنان و مجازات همجنسگرایان

نوامبر 3, 2006

دنیای عجیبی است، حتمآ میتوانید فکرش را بکنید و میدانم از تصورش موهای تن اتان هم راست می شود. اگر خود تو خواننده این مطلب تصور کنی که تو را جلو دیگران در میدانی تا نیمه در گودالی فرو کرده و به دور نیمه ات در گودال خاک و سنگ و شن ریخته طوری که توان حرکت نداشته باشی و بعد عده ای زن و مرد دورت حلقه زده و بدون هیچ احساس رحم و شفقتی و یا دیدن آن وحشت بی انتها در چشمهایت، دست های خود را پر از سنگ کرده و آنقدر سنگ بارانت کنند تا زخمی و خونین و لت و پاره جان دهی، چه احساسی نسبت به سنگ اندازان و وضع کنندگان چنین قانونی خواهی داشت؟بدتر از همه اینکه در این کشور قوانین وضع می شوند اما مردم و وسایل ارتباط جمعی حق گفتن و نوشتن در باره قوانین را ندارند. مثلآ همین قانون سنگسار اجرا می شود اما کسی حق نقد قانون و ترسیم بی رحمی و بی شفقتی نهفته در این عمل را ندارد یا نارضایتی از چنین قانونی نباید علنی شود.قانون مجازات همجنسگرایان در ایران هم شامل همین حالت است یعنی  قانون رابطه همجنسگرایان را قدغن کرده و برای مرتکبین این عمل مجازات قانونی در نظر گرفته شده اما صحبت از همجنسگرایی و یا نقد چنین قانونی ممنوع است و سانسور حق هیچگونه اظهار نظر علنی در این باره را بر نمی تابد.سانسور اینترنت به سادگی و آسانی سانسور رادیو،  تلویزیون و روزنامه ها نیست. پس وب نگاران میتوانند با استفاده از اینترنت به تصویر زشتی عمل سنگسار و یا مجازات همجنسگرایان پرداخته و در حد توان و امکان خود در دفاع از زندگی خصوصی افراد و جلب توجه مردم به بیعدالتی نهفته در قوانین همت کنند.تن و روان و سکس انسانها در حیطه حوزه خصوصی افراد قرار دارد و تا زمانی که برقراری رابطه دو نفر بر اساس تمایل و اختیار دو طرفه باشد و صدمه ای به کسی نزند، ربطی به من و دیگری و حتی دولت ندارد، حتی اگر چنین رابطه ای به مذاق دیگران خوش نیاید.جالب اینکه قانون سنگسار که در واقع به اجرای اوج بربریت و توحش در جامعه ما منجر شده  فقط برای مجازات زنان در نظر گرفته شده و این قانون شامل حال مردان نمی شود.اهمیت مبارزه مشترک همجنسگرایان و زنان در مبارزه با بی عدالتی جنسی در جامعه از همینجا ناشی می شود چرا که  نادیده گرفتن حقوق همجنسگرایان و تحمیل دگرجنس گرایی اجباری خود تبلور دیگری از مردسالاری در جامعه ماست.به همین خاطر زنان و همجنسگرایان  می بایست در مبارزات خود از محدوده منافع گرهی خود پا را فراتر نهاده و به منافع آن گروه دیگر هم توجه کنند و در روشنگری در باره ظلم و تعدی وارده بر آن گروه بکوشند. این یعنی تلاش برای جمع آوری حداکثر نیرو برای مقابله با تبعیضات قانونی است.

چرا توجه به مختصات دیکتاتوری و دمکراسی برای ما مهم است؟

نوامبر 3, 2006

 در باره  دیکتاتوری و دمکراسی و اختلاف و وجوه تمایز این دو سیستم حکومتی  حرف و حدیث های زیادی است. اما در صحبت از این دو شکل حکومتی بطور عمده یک مسئله بیشتر از مسائل دیگر به ذهن می آید و آن اینکه در دیکتاتوری آزادی وجود ندارد و در دمکراسی آزادی هست. اما توجه به مختصاتی که  این دو سیستم را از هم جدا می کنند برای افراد گروه های اجتماعی که خواهان آزادی و برابری و دمکراسی هستند بسیار مهم است.  در این نوشته سعی می کنم هشت تفاوت عمده دیکتاتوری و دمکراسی را بر شمارم. اول: یک حکومت دیکتاتوری نیرو و امکانات زیادی صرف این می کند که از پخش اخبار و اطلاعات و آگاه شدن مردم جلوگیری نماید. برای نمونه اجازه انتشار مطبوعات آزاد را نمی دهد و آن دسته از مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی که وجود دارند را به زیر کنترل خود گرفته تا مبادا بر خلاف رای و نظر حاکمان چیزی بنویسند. همچنین دستگاه عریض و طویل سانسور را آنچنان می گسترانند که از چاپ کتاب و مجلات آزاد ممانعت و در عین حال متخلفان را با انواع و اقسام روش ها مثل دستگیری و زندان، یا  با قرار وثیقه های سنگین برای شکست مالی و خانه نشین کردن آنها، از میدان بدر می کنند. درحالی که در دمکراسی ها آزادی انتشار افکار، مطبوعات و در نتیجه منابع اطلاع رسانی محدودیت ندارند. نظارت بر کار آنها که  در چارچوب قانون باید کار کننند به عهده دادگستری ( قوه قضائیه) است که بطور کامل از دستگاه دولت مستقل است و دولتهای دمکرات موظف به گردن نهادن به رای محاکم دادگستری می باشند. یعنی در دمکراسی ها  حق انتشار افکار و اندیشه و وجود منابع اطلاع رسانی مستقل از دولت تضمین شده است. در حالی که در دیکتاتوری ها  دادگستری و قوه قضائیه مستقل وجود ندارد و خود بخشی از دستگاه دولت دیکتاتوری است. دوم:  دیکتاتوری ها خود چیزی برای گفتن ندارند و می دانند که مردم ناراضی هستند. پس  دستگاه تبلیغاتی وسیعی را راه انداخته و  ازدمکراسی و حکومت های دمکرات و ارزش های آنها بدگویی کرده، آنها را در انظارداخلی، سیاه و زشت نشان می دهند. جالب اینکه دستگاههای تبلیغاتی دیکتاتوری ها همه واقعیتهای دمکراسی ها را بیان نمی کنند بلکه تکه هایی از آنها را گرفته و با افزودن شاخ و برگ به آنها و حتی جعل واقیت ها، آنها را در انظار داخلی بد و کریه جلوه می دهند تا  مردم داخل را از دمکراسی ها بترسانند. بعد به مردم القاء می کنند که مخالفان  ما ( مخالفان حکومت) این چیزهای زشت غربی را میخواهند و ما حق داریم آنها را سرکوب کنیم. حکومت دیکتاتوری با اینکار موفق می شود که  یک نوع ترس و دلهره نسبت به اهداف مخالفان حکومت و کلآ دمکراسی و غرب در ذهن مردم بکارند. در نتیجه مردم تحت حکومت دیکتاتوری  در عین ناراضی بودن از شرایط خود اما از اینکه مبادا این حکومت ( دیکتاتوری) سرنگون شود  و ” هرج و مرج غربی” در کشور حاکم شود، دچار ترس و واهمه می شوند و با هر حرکتی جهت مقابله با دیکتاتوری مخالفت می کنند. بزبان ساده تر دیکتاتوریها از طریق سمپاشی و سیاه کردن دیگران برای خود وجه درست می کنند. در حالی که دمکراسی ها به اینکار احتیاجی ندارند و حتی اگر بخواهند اطلاعات غلط بدهند هم نمیتوانند چه وجود مطبوعات آزاد رسیدن اخبار و اطلاعات درست به مردم را تضمین کرده است. سوم: صفت سوم دیکتاتوریها  این است که به ارتش و نیروی پلیس تکیه می زنند. در دمکراسی ها هیچوقت دیده نمی شود که حکومت  ارتش خود را به رژه در خیابانها بکشاند یا نیروی پلیس را به مانور در شهرها وادار کند.  در حالی که در دیکتاتوریها  نمایش قدرت نظامی حکومت  بارها و بارها از طریق مانورهای ارتش و نیروی انتظامی در خیابانها نمایش داده می شود. اینکار قبل از هر چیز برای ضرب شصت نشان دادن به مردم،  نمایش قدرتمند بودن دیکتاتوری و تسلط آن بر اوضاع است تا ترس از حکومت و قدرت آن در دلهای مردم همچنان زنده نگه داشته شود و کسی جرائت نکند  برعلیه حکومت دست بکاری بزند. در دمکراسی ها از اینگونه مانور شهری نیروهای ارتش و پلیس خبری نیست. چهارم: همه حکومت ها چه دیکتاتوری و چه دمکراسی دارای یک دستگاه اطلاعات و ضد اطلاعات هستند.دستگاه های جاسوسی در دمکراسی ها کاری به مردم خود و افکار و برخورد آنها با حکومت ندارند. بلکه برای این جاسوسی می کنند که مثلآ ببینند آیا یک شرکت تجارتی خارجی دارد اطلاعاتی از شرکت های داخلی می رباید یا نه؟ یعنی در پی حفظ حفظ برتری شرکت های داخلی خود هستند.  در عین حال که خود سعی می کنند همچون اطلاعاتی را از شرکت های خارجی کسب کنند. یا در پی این هستند که در مورد قدرت و امکانات ارتش کشورهای دیگر و اهداف آنها اطلاعاتی بگیرند و مواظب باشند که اطلاع گیری  کشورهای دیگر از ارتش خودشان را به حداقل برسانند. در دیکتاتوری ها اما کار بر عکس است.  یعنی عمده نیروی دستگاه اطلاعات حکومت صرف جاسوسی در باره خود مردم مملکت می شود و در پی این هست که ببیند مردم چه فکر می کنند، چه کسی مخالف حکومت است و چه کسی کارهایی می کند که با ارزش ها و اهداف حکومت ناسازگار است. وجود زندانیان سیاسی در حکومت های دیکتاتور  از همینجا ناشی می شود. در حالی که در دمکراسی ها زندانی سیاسی نه وجود دارد و اصلآ معنا می یابد. پنجم:  حکومت دیکتاتوری سرنوشت کشور و ملت را به سرنوشت خود گره می زند. برای جلوگیری از توضیحات فقط دو مثال میزنم. حکومت دیکتاتوری  در یوگسلاوی نمونه اول است که وقتی حکومت سرنگون شد آن کشور متلاشی و هرتکه آن به یک کشور مستقل تبدیل شد. یا حکومت صدام حسین دیکتاتور عراق که آنچنان مردم خود را سرکوب کرد و جاه طلبی نمود که همه جهان را در مقابل خود قرار داد و وقتی آمریکا به او حمله کرد هیچ کشور دوستی نداشت که ازش دفاع کند و مردم هم بی تفاوت ماندند. اگر صدام وقتی  که دید آمریکا میخواهد حمله کند می آمد و کل زندانیان سیاسی را  آزاد و تحت نظارت سازمان ملل یک انتخابات آزاد در کشور بر پا می کرد سرنوشت عراق آنی نمی بود که حالا هست. هرچند که به احتمال زیاد در آن انتخابات آزاد صدام حسین کنار زده می شد ولی تمامیت ارضی عراق  ثابت و مردم آن کشور اینهمه رنج و محنت نمی کشیدند. در دمکراسی اما یک حکومت سرنوشت کشور و ملت را به سرنوشت خود گره نمی زند. در آنجا طبق قانون همه احزاب و گروه های سیاسی مخالف و موافق آزادی کامل دارند.  و  قانون هم هر چهار تا پنج سال یکبار امکان سرنگونی مسالمت آمیز و متمدمدنانه حکومت را تضمین کرده است بدون آنکه قطره خونی از دماغ کسی بریزد یا کسی کشته شود.  لازم به گفتن است که با توجه به  آشنائی هر چه بیشتر مردم با آزادی،  در یکی دو دهه اخیر بعضی از دیکتاتوریها دست به شعبده بازیهایی زده و اسم آن را انتخابات می گذارند. نمونه آن انتخابات در کشور خودمان است که تنها کسانی میتوانند انتخاب شوند که از صافی شورای نگهبان و یا صافی های دیگر بگذرند یعنی پایبندی آنها به همین حکومت و ارزش های آن توسط حکومتیان تآئید شود . بعبارتی  کاندیداها و احزاب ابتدا باید به حکومت ثابت کنند که مخالفتی با آن ندارند ، پس اول توسط حکومت و متولیان آن انتخاب و بعد مردم از میان آنها کسانی را انتخاب می کنند. این یعنی دیکتاتوریها به مردم اعتماد و اطمینان لازم را ندارند و مردم را بشکلی صغیر و ناآگاه می دانند و این حکومت است که باید تعیین کند چه کسی کاندید شود و چه کسی کاندید نشود و مردم تنها به کاندیداهای مورد تآئید حکومت باید رای دهند. چیزی که در یک دمکراسی نه اتفاق می افتد و نه دمکراسی ها جرائت می کنند به آن دست بزنند. ششم:  دیکتاتوریها معمولآ به یک ایدئولوژی خاصی وابستگی دارند. ایدئولوژی دینی یا کمونیسم یا فاشیسم و  غیره. حکومت دیکتاتور تمام تلاش خود را بکار می برد تا این ایدئولوژی خود و ارزش های آن را با هزار وسیله توجیه واین ارزش ها را بعنوان ارزش های ملی و کشوری در ذهنیت مردم جا بیندازد. و اگر مردم اطاعت نکردند دیکتاتوریها با زور آنها را تحمیل می کنند. در دمکراسی ها وضع چنین نیست.  در آنجا احزاب مختلف سیاسی هستند که هر کدام دارای یک ایدئولوژی هستند مثلآ یک حزب لیبرال طرفدار ارزش های لیبرالیسم و آزادی در عرصه اقتصادی و اجتماعی است یا یک حزب  محافظه کار بیشتر  پیرو ارزش های محافظه کارانه می باشد و یا یک حزب کارگر خواهان  تعدیل نابرابریهای اقتصادی در جامعه است. هر کدام از این احزاب که در انتخابات پیروز شوند با تصویب یک سری قوانین در پارلمان سعی می کنند به اهداف و ارزش های خود برسند اما دیگر آنها را بعنوان ارزشهای ملی و دینی و کشوری جا نمی اندازند و حکومت بعدی ممکن است قوانینی که دولت قبلی تصویب کرده را ملغی کند.  هفتم: حکومت های دیکتاتور بیشتر از حکومت های دمکرات عمر می کنند . به همین دلیل سرنگونی حکومت های یکتاتور را انقلاب می نامند چه انقلابات خونین و جه انقلابات آرام و  مسالمت آمیز، چون بنیان سیستم حکومت دیکتاتوری می ریزد. اما  یک حکومت دمکرات با یک انتخابات آزاد و بدون خونریزی به مردم امکان می دهد که خود آن را سرنگون و حکومت دیگری بجایش انتخاب کنند. یک حکومت دیکتاتور اگر سرنگون شود دیگر امکان برگشت ندارد اما حکومت دمکرات ( یک حزب) بعد از سرنگونی ممکن است مردم چهار سال بعد دوباره آن را انتخاب کنند. هشتم:  حکومت های دیکتاتور برای بقاء خود همیشه به یک یا چند دشمن خارجی نیاز دارند و اگر نداشته باشند آنها را بوجود می آورند. به این دلیلی که باید اهرم و وسیله ای داشته باشند که همیشه نوعی ترس از دشمن خارجی را در ذهن مردم زنده نگه دارند تا هم نبود دمکراسی و روش های سرکوب خود را توجیه کنند و به مردم القاء کنند که در شرایط داشتن دشمن  وجود یک حکومت مقتدر داخلی ضروری است و هم اینکه توجه مردم به وضعیت داخل و حکومت را منحرف کرده و به مردم بگویند که دشمن داخل مرزها نیست بلکه خارج مرزها است. تازه با اینکار هر حرکت مخالفی و هر معاندی را هم به زدن مهر ” عامل و ستون پنجم دشمن خارجی” براحتی سرکوب می کنند. کلآ  ” وجود دشمن خارجی” خود بخود مردم را حول حکومت متحد می کند. دمکراسی ها اما به دشمن خارجی نیاز ندارند و از اینگونه دشمن تراشی ها خبری نیست. یا حتی اگر یک دشمن خارجی واقعی هم باشد باز انتقاد ار حکومت و سرنگونی مسالمت آمیز حکومت  سر جای خود باقی است و آزادی مردم محدود نمی شود. نمونه آن اسرائیل است که علیرغم دشتن دشمن در اطراف خود اما تنها دمکراسی پیشرفته در خاورمیانه است یا در آمریکا که با وجود دشمنی سرسخت القاعده و دیگر متعصبان مذهبی مسلمان اما دمکراسی در آن کشور همچنان پایدار است. مسلمآ نمونه های دیگری از تفاوت دیکتاتوری و دمکراسی میتوان ذکر کرد اما توجه به همین هشت مورد گفته شده خود بخود وضعیت مردم در دیکتاتوریها را روشن می کند.  پس علت اینکه می بینیم مردم تحت  حکومت های دیکتاتور که حق و حقوق اشان ضایع شده همچنان از مبارزه برای دمکراسی می ترسند یا علیرغم نارضایتی باز مردم از اینکه مبادا حکومت سرنگون و کشور متلاشی شود می ترسند از همین نکات  نهفته در  این هشت مورد گفته شده نشآت می گیرد. روشن کردن این مسائل به توهم زدایی از ذهنیت مردم نسبتت به دیکتاتوری بسیار حیاتی است چه اینها ترفندهایی هستند که  به ادامه دیکتاتوری کمک می کنند. برملا کردن ترفندهای حکومت های دیکتاتور به مردم کمک می کند تا سریعتر خود را از شر دشمن اصلی که همان حکومت دیکتاتوری داخلی است نجات دهند.   واقعیت های تاریخی می آموزند که دمکراسی سرنوشت گریز ناپذیر همه جوامع است و همه دیر یا زود به آن خواهند رسید. دیر یا زود بودن آن بستگی به این دارد که مردم با چه سرعتی خود را از زیر نفوذ تبلیغات دیکتاتوری بدر آورند و  سرنوشت خود و جامعه خود را از سرنوشت حکومت دیکتاتور جدا کنند.

دو تجربه موفق- لینک هنر و مجله ماها

نوامبر 3, 2006

علیرغم فشار دولتی و غیبت مبحث جنسیت در سطح عمومی اما بجرائت میتوان گفت که طرح چنین مباحثی یکی از نیازهای اساسی جامعه ماست. نیازها از این خصلت برخوردارند که بشکلی خود را تحمیل می کنند و هرچقدر هم نیازی را سرکوب کنیم باز از گوشه ای سر می زند.چند سالی است که مبحث جنسیت در اعماق جامعه رواج دارد.  اگر زمانی پیدا کردن شریک جنسی مد بود حالا سکس گروهی مد شده ( گیرم که مسئولان خود را بگوشه علی چپ می زنند).طرح مسائل جنسی بدون صحبت از همجنسگرایی ناقص خواهد بود. همجنسگرایان ایران تا حدود زیادی به سهم خود در جوابگویی به نیاز جامعه در کسب دانش و اطلاعات جنسی کمک کرده و می کنند. دو تجربه موفق در اطلاع رسانی همجنسگرایان کشور یکی انتشار مجله االکترونیکی همجنسگرایان ایران بنام  ” ماها” می باشد. مجله ماها سبک نوشتنی را اختیار کرد که خوانندگانش زبان آن را می فهمیدند و مسائل مطرح شده در مجله را حال و روزگار خود می دانستند. ماها با انتشار مقالات علمی در باره همجنسگرایی، معرفی تجارب  موفقیت همجنسگرایان کشورهای خارجی و راز دست یابی آنان به آزادی،  توضیح موقعیت فعلی همجنسگرایان در کشور، ارائه راه حل برای چگونگی عبور از مشکلات،  پرداختن به گره های ذهنی همجنسگرایان و… خیلی سریع توجه علاقمندان به مسائل جنسی بخصوص همجنسگرایان را بخود جلب کرد.خصیصه بسیار خوب دیگر ماها این بود که به لزبین ها و مسائل آنان توجه ویژه ای مبذول داشت و علاوه بر چاپ اشعار و نامه های خوانندگان لزبینف همچنسن یک سردبیر لزبین را هم برای خود تعیین کرد و سلسله مطالبی تحت عنوان ” فلش های زندگی یک لزبین” در شماره های مختلف بچاپ رساند که خوانندگان زیادی داشت.مجله ماها در طی نزدیک به دو سال انتشار، در تعریف جنبش همجنسگرایان کشور، مسائل و خواسته های آن و همچنین به امر هویت بخشی به خود همجنسگرایان و دیگر اقلیت های جنسی  و ارتقاء مباحث آنان بسیار موفق بود.گردانندگان ماها بطور شایسته از اینترنت استفاده کردند یعنی با ارائه مجله در قالب پی دی اف و ارسال آن از طریق ایمیل به متقاضیان و مشترکین، با هوشیاری توانستند مانع قیلترینگ  را دور زده و در رساندن پیام خود به مخاطبین موفق عمل کردند. هوشیاری دیگر گردانندگان ماها این بوده و هست که علیرغم توقف انتشار مجله اما ایمیل آن را همچنان فعال نگه داشته اند و کماکان مجله را به متقاضیان جدید ارسال می کنند.ماها یک تجربه موفق از تلاش همجنسگرایان کشور برای آگاهی رسانی و ارتقاء دانش و اطلاعات جنسی جامعه بود و جا دارد که هر کسی که دغدغه مسائل و مشکلات جنسی در کشور را دارد در معرفی مجله ماها و در اختیار گذاشتن ایمیل آن جهت تماس علاقمندان و یا باز چاپ مطالب آن بکوشد.تجربه موفق دیگر همجنسگرایان همانا سایت  “لینک هنر” می باشد. تعداد زیادی از همجنسگرایان دارای وبلاگ هستند. صاحبان وبلاگها امکان تبلیغ و معرفی  وبلاگ خود را ندارند، خوانندگان و علاقمندان هم امکان این را ندارند که از ساخته شدن یک وبلاگ جدید با خبر شوند یا گاهی وبلاگ نویسان وبلاگهای خود را به روز نکرده و مطالبی چاپ نمی کنند که همین باعث می شود خوانندگان یک وبلاگ دیگر به آنجا سر نزنند.برای غلبه بر این مشکلات چاره و راه حلی لازم بود که سایت ” لینک هنر” با ابتکار خوب خود به حل مشکل پرداخته است.در وبلاگ ” لینک هنر” خواننده با مطلبی از طرف مسئول و گرداننده وبلاگ مواجه نمی شود. هر چه هست  لینک هایی است به وبلاگ نویسان همجنسگرا و لیست وبلاگ هایی که در دو ماه اخیر خود را بروز کرده اند.با این حساب یک فرد علاقمند به پیگیری مسائل همجنسگرایان لازم نیست در ناکجاآباد بدنبال وبلاگهای همجنسگرایان بگردد تا بعدآ متوجه شود که مدتی مطلب جدیدی در آنجا چاپ نشده. بلکه کافی است به وبلاگ ” لینک هنر، سر بزند تا هم با وبلاگ های جدید آشنا شود و هم اینکه بداند کدام وبلاگها مطلب تازه چاپ کرده اند. این ابتکار مسئول لینک هنر با استقبال خوبی مواجه شده طوری که اکثر قریب به اتفاق وبلاگ های همجنسگرایان به ” لینک هنر”  پیوند می خورند ( لینک داده اند)  و بجرائت میتوان گفت که لینک هنر بیش از هر وبلاگ دیگر همجنسگرایان مراجعه کننده دارد.چنانچه لینک هنر چند اشکال جزئی خود را برطرف کند بدون شک باز هم موفقیت بیشتری خواهد داشت و کمک بیشتری به وبلاگ نویسان همجنسگرا و دیگر علاقمندان:اول: بسیاری از افراد هستند که چیزهای زیادی برای گفتن دارند اما ممکن است تا کنون وبلاگ نویسی را تجربه نکرده اند و کلآ نمی دانند که چطوری باید وبلگ ساخت و فکر می کنند که اینکار دانش تکنیکی زیادی می طلبد که خود را فارغ از آن می دانند در حال که وبلاگ زدن کار بسیار راحتی است و با یک صفحه توضیح میتوان تعداد  بیشتری را به وبلاگ نویسی تشویق کرد. ( نمونه خود من که اصلآ فکر نمی کردم صاحب وبلاگی شوم اما نیم ساعت بعد از توضیح ساده یکی از دوستان صاحب وبلاگ شدم.)این موضوع بدین خاطر مهم است که با توجه به ناآگاهی عمومی در باره همجنسگرایی، باید تلاش شود تا مقدار زیادی اطلاعات در اینباره حداقل بر روی شبکه و بزبان فارسی در دسترس باشد. اینکار ضریب احتمال مواجه شدن غیر همجنسگرایان با نوشته ها و وبلاگ های همجنسگرایان را بالا می برد.دوم: اگر لینک هنر بجای ردیف کردن ” سایتهایی که در دو ماه اخیر بروز کرده اند” بیاید و  لینک ” سایتهایی که در یک هفته اخیر” بروز کرده اند را بهمراه تاریخ آن هفته بنویسد خیلی جالبتر و بهتر خواهد بود. سوم: اگر در لینک هنر گوشه ای هم به وبلاگ های تازه تآسیس بهمراه تاریخ شروع بکار آنها در نظر گرفته شود بسیار جالب خواهد بود. وبلاگ نویسان تازه کار نیاز به خواننده و  نظرات آنها دارند تا هم اشکالات خود را بشناسند و هم به ادامه کار تشویق شوند چه اگر وبلاگ نویسی بفهمد که کسی وبلاگ او را نمی خواند به احتمال زیاد از اینکار خود دلسرد می شود و تعطیل می کند. مسلمآ همکاری خود همجنسگرایان با لینک هنر بعنوان نوعی ” بنگاه” بسیار مهم، ضروری و عامل ادامه کار آن است ؛ یعنی وبلاگ نویسان وقتی مطلب جدیدی می نویسند باید فوری به ایمیل کینک هنر خبر دهند و توقع این را نداشته باشند که مسئول لینک هنر خود وبگردی کرده و ببیند کدام وبلاگ مطلب تازه ای نوشته است، همینطور اطلاع رسانی در باره چگونگی ساختن یک وبلاگ.نتیجه مجله ماها و لینک هنر دو تجربه موفق از فعالیت های همجنسگرایان کشور است و این نشان می دهد که افراد فعال گروه های اجتماعی اگر بخواهند قادرند که علیرغم همه مشکلات موجود باز راهی برای آگاهی رسانی و فرهنگ سازی اجتماعی بیابند و در بهبود وضعیت خود قدمه های مهمی برداند.سخن آخر:  همجنسگرایان می توانند به تجارب و ابتکارات تازه دیگری هم دست بزنند مثلآ زدن وبلاگی برای برگزاری مسابقات مقاله نویسی در باره موضوعی خاص یا برگزاری مسابقات داستان نویسی در وبلاگ های مختلف یا ” تخصصی” کردن وبلاگهای خود مثلآ وبلاگی فقط به معرفی پدیده همجنسگرایی بپردازد، وبلاگ دیگر به مسئله پذیرش هویت همجنسگرایی در بین همجنسگرایان، وبلاگی در باره مشکلات و مسائل پذیرش یک همجنسگرا در خانواده و در بین دوستان و چگونگی غلبه بر این مشکلات ، وبلاگی در باره همجنسگرایی و مسائل اجتماعی و غیره آدرس وبلاگ ” لینک هنر” در قسمت پیوندهای همین سایت موجود است و علاقمندان به دریافت مجله ماها میتوانند با ایمیل مجله ماها تماس بگیرند که عبارت است از:

majaleh_maha@yaho.com

چرا اسرائیل دشمن ایران نیست

نوامبر 3, 2006

ایرانیان و یهودیان حسن نیتی تاریخی به هم داشته اند، از همان زمانی که کوروش کبیر با فتح بابل به یهودیان تبعیدی اجازه داد که به زادگاه موعودی خود یعنی اورشلیم بازگردند و معابد خود را در آنجا دایر کنند. در کتاب دینی یهودیان که بعد از بازگشت آنها از بابل جمع آوری و نوشته شد، از کوروش کبیر بخوبی یاد می کند و یهودیان همیشه نوعی حس قدردانی نسبت به ایرانیان داشته اند.بعد از تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948،  حکومت وقت ایران دولت  اسرائیل را برسمیت شناخت و  بطور همزمان روابط حسنه ای هم با دولت های عرب و اسرائیل داشت.بعدها اما  وزنه رابطه حکومت ایران  با اسرائیل و دولت های عرب، تا حدود زیادی  بنفع اسرائیل متمایل گشت که چندین عامل مؤثر باعث و بانی آن شدند؛ رابطه دولت ایران با آمریکا و غرب و  ترس از همسایه شمالی یعنی شوروی کمونیستی که با بسیاری از دولت های عرب روابط حسنه گسترده ای داشت، جاه طلبی ها و ادعاهای ارضی عراق نسبت به ایران، حکومت جمال عبداناصر و سیاست های پان عربی آن و دشمنی با ایران و نهایتآ کمک سازمانهای مبارز فلسطینی به  چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین که مسلحانه بر علیه دولت محمد رضا شاه مبارزه می کردند. با اینهمه دولت محمد رضا شاه مثل بسیاری از دولت های اروپایی به آورگان فلسطین کمک می کرد از جمله ساختن بیمارستانی در لبنان در عین حال که حکومت شاه با توجه به وجود یک حکومت کمونیستی در یمن ( جنوبی) برای سرکوب گروه های کمونیستی ظفار که بر علیه سلطان قابوس می جنگیدند، به آنجا نیرو فرستاد. حکومت ایران نوعی دشمنی و عداوت از طرف دولت های عربی احساس می کرد، همسایه شمالی  اتحاد شوروری هم بهرحال تهدیدی بر علیه کشور ما بود و همین باعث شد که ایران و اسرائیل روابط دوستی خوبی با هم داشته باشند. در همان روزهای تظاهرات قبل از کنار رفتن حکومت شاه،  روحانیان در خیابانها فریادهای ضد اسرائیلی و ضد یهودی سر می دادند و بعد از تحولات 1357 که به انقلاب اسلامی معروف است و بقدرت رسیدن روحانیان برهبری آقای خمینی به حکومت در ایران، بنا بر دشمنی مذهبی و برخاسته از تعصب روحانیون نسبت به اسرائل آنها سفارت اسرائیل در ایران را بسته و آن را به سازمان آزادیبخش فلسطین واگذار کردند.جالب اینکه در سالهای جنگ ایران و عراق علیرغم شعارهای آتشین حکومت مذهبی بر علیه اسرائیل با اینهمه دولت  اسلامی ایران بطور پنهانی از اسرائیل اسلحه می خرید. اما شعارهای تند خود را فراموش نکردند و  جنگ با عراق را در واقع مقدمه ای برای ” آزادی قدس” می دانستند یعنی علنآ اعلام می کردند که بعد از گرفتن عراق جنگ را بسمت اسرائیل ادامه خواهند داد و کشور اسرائیل را هم اشغال ، یهودیان را از آنجا اخراج و فلسطینیان را بجای آنها می گذاشتند. خوب، کدام دولت و ملت در جهان است که  چنین دشمنی و کینه کور و متعصابه نسبت بخود را ببینند اما دم نزنند؟ با اینهمه دولت اسرائیل نسبت به این کینه ورزی های دولت مذهبی ایران هیچ کار عملی انجام نداد.در عوض هزاران هزار ایرانی گریخته از ظلم و ستم حکومت مذهبی در کشور راهی اسرائیل شدند و در آنجا اقامت گزیدند از جمله تعداد زیادی از هموطنان یهودی که در اینجا احساس امنیت و آرامش نمی کردند.بقدرت رسیدن اصلاح طلبان باعث شد که شعارهای تند ضد اسرائیلی تا حدودی فروکش کنند اما  با بقدرت رسیدن آقای احمدی نژاد بار دیگر تهدیدها شروع شدند.آقای احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور ایران در سخنرانی های خود علنآ خواستار برچیده شدن اسرائیل از نقشه جهان شده است وعلنآ واقعه هولاکوست ( قتل عام یهودیان توسط هیتلر) را منکر شده. اگر رئیس دولتی در جهان  خواستار برچیده شدن ایران از نقشه جهان شود واکنش ما ایرانیان چه خواهد بود؟ چرا ما نباید واکنش های دولتمندان اسرائیل نسبت به تهدید رئیس جمهور ایران را درک کنیم؟ بخصوص که یهودین برای قرنها در اقصی نقاط جهان آواره بوده اند و تنها در  50 سال اخیر است که توانسته اند دولت و کشوری برای خود درست کنند.امروزه این مسئله ذهن بسیاری از ما ایرانیان را بخود مشغول کرده است که که آیا اسرائیل به تآسیسات نظامی و پایگاه هایی که بعنوان پایگاه های هسته ای ایران معروفند ( بوشهر، نظنز، اصفهان، اراک و….)حمله خواهد کرد؟مسلمآ  چنین حمله ای چه از جانب اسرائیل و چه از جانب آمریکا محکوم است اما اگر چنین حمله ای صورت بگیرد بدون شک رئیس جمهور ایران و دولت او و همچنین روحانیان ایران ( از جمله آقای خمینی) مقصرند چرا که در این 27 سال و اندی حکومت خود بدون وقفه اسرائیل را تهدید کرده اند و اگر دست به عمل نزده اند مسلمآ بخاط این بوده  که توانش را نداشته اند چون ارتش اسرائیل امکانات بیشتری دارد و از جانب آمریکا هم حمایت می شود. اما اگر ایران دارای بمب هسته ای شود چه کسی میتواند این تضمین را به اسرائیل بدهد که حکومت متعصب مذهبی ایران بمب هسته ای خود را بر سر یهودیان اسذائیل نخواهد انداخت؟گفتن همه اینها بدان معنی نیست که  صد در صد سیاست های اسرائیل را تآئید می کنم. نه. اسرائیل بمدت پنجاه سال است که قطنامه های سازمان ملل در مورد تآسیس یک کشور مستقل فلسطین را زیر پا گذاشته،  در بسیاری جاها بقتل عام مردم فلسطین دست زده، بخشی از اراضی سوریه و لبنان را اشغال کرده و…اما راه حل دشمنی و جنگ نیست. خود سازمان آزادیبخش فلسطین برهبری یاسر عرفات و رئیس جمهور فعلی محمود عباس وجود دولت و کشور اسرائیل را برسمیت می شناسند، با اسرائیلیان سر میز مذاکره می نشینند و … همچنین دولت های عربی مصر و اردن با اسرائیل روابط دیپلماتیک دارند، هیچکدام از دولت های عربی  برخورد خشن و تهدید آمیز با اسرائیل ندارند. حالا سئوال این است که چرا دولت ایران کاسه داغتر از آش شود و یک تنه بجنگ اسرائیل رفته است؟  اصلآ چنین سیاستی مورد پسند فلسطینیان میانه رو و واقع بین نبوده و نیست. از طرف دیگر  حمایت دولت ایران از اعراب و فلسطینیان بحدی است که منافع ملی ما در عرصه جهانی را بخطر انداخته است. جالب است بدانیم که دولت ایران قوم عرب ایرانی در جنوب کشور را شدیدآ سرکوب و حقوق آنها را نادیده می گیرد یا طبق قانون اساسی،  یک سنی مذهب یا یک زن هر چقدر هم که شایسته باشد نمی تواند رئیس جمهور شود و  رئیس جمهور فقط بایستی یک فرد شیعه مذهب باشد. این دو گانگی در سیاست خارجی و داخلی و اجرای  آپارتاید مذهبی در کشور نشان می دهد که  دولت ایران سیاسته های ملی کشور و منافع ما را تابع تعصبات مذهبی حاکمان کرده است. با برقراری رابطه دیپلماتیک با اسرائیل و برقراری روابط حسنه با دولت های عربی و فلسطینیان است که کشور ایران میتواند و باید بعنوان یک کشور صلح دوست با هر دو طرف دعوا صحبت کند و در نزدیک کردن مواضع آنها به هم سهم مهمی بخود اختصاص دهد و در عین حال کشور ما را از حالت مورد تهدید حمله خارجی واقع شدن بدر آورد.

چرا تروریست ها و مسلمانان متعصب با غرب در افتاده اند؟

نوامبر 3, 2006

اگر به اختراعات و اکتشافات و کلآ دست آوردهای علمی بشر در 500 سال اخیر نگاهی بیندازیم می بینیم که در این 500 سال،  جهان اسلام هیچ دستاوردی نداشته و  همه اختراعات، اکتشافات و دست آوردها  متعلق به جهان غرب یا کلآ دنیای غیر مسلمان است. از طرف دیگر در اکثر مطلق دنیای غیر مسلمان، حکومت ها بر اساس دمکراسی، آزادی، مدرنیسم و قانون اداره می شوند.  این دو عامل  ( دمکراس و دست آوردهای علمی) امکان دست بالا داشتن جهان غرب در مسائل و تحولات جهان را هموار کرده است و باعث شده که آنها بتوانند در بسیاری از مواقع حرف خود را بکرسی بنشانند.جهان اسلام و مسلمانان برخورد دوگانه ای با جهان غیر مسلمان دارند؛ از یک طرف نسبت به پیشرفت و ترقی و دست آوردهای علمی آن جوامع غبطه می خورند و در حد توان ( اکثرآ بصورت کلیشه ای) از اختراعات غرب استفاده می کنند اما از طرف دیگر از آنها وحشت دارند چرا که دو دستی به تعصبات مذهبی و فرهنگ قبیله ای خود چسبیده و می ترسند که مبادا ورود علم غرب باعث از هم پاشیده شدن ساختار جوامع و فرهنگ مذهبی و رفتارهای حاکم در جوامع خود شوند.اما غرب برای مردم جوامع مسلمان که حالت کشتی نشستگان در دریای متلاطم در شب های ابری را دارند، بشکل نوعی چراغ دریایی عمل می کند، میلیونها مسلمان جوامع خود را ترک و به به ساحل غرب پناه می برند و آنهایی که چنین امکانی را ندارند، به هزار شکل ممکن و در حد توان و امکان خود و زندگی خود را به تقلید از رفتار غربیان سرو سامان می دهند.مسلمانان متعصب از دیدن واقعیت ها عاجزند یا از آن طفره می روند و از طرح صادقانه این سئوال برای خود می پرهیزند که چه عوامل و فاکتورهایی باعث معادله  نامتوازن موجود بین جهان اسلام و دیگران شده است. در عوض آنها حداکثر شانتاژ و تبلیغات منفی نسبت به ” کفار” و ” غرب بی اخلاق” را دامن می زنند تا مردم عادی را از نزدیک شدن به غرب و پیشرفت های فرهنگی آن برحذر دارند و خود را پاسدار ” ارزش های متعالی و دینی اسلام” معرفی می کنند چرا که خود بخوبی می دانند که  بازبینی اخلاق و فرهنگ مذهبی ، به روز کردن برداشت ها از مذهب و خصوصی  کردن و جدا ساختن آن از سیاست، برقراری دمکراسی ، حقوق بشر، آزادی و حاکمیت قانون کلید رمز موفقیت غرب  بوده و آنها بنا بر تعصبات و منفات خود  مردم و جامعه را در یک دوگانگی عمیق فرو برده اند که در بسیاری از مواقع بصورت عامل عمده بحران های اجتماعی از جمله بحران هویت در جامعه عمل می کند.  اما متعصبان مذهبی بجای یقیه خود گرفتن و احساس مسئولیت فرافکنی کرده و در کنار بد و بیراه گفتن به غرب، در سم پاشی بر علیه نیروهای سکولار و غیر مذهبی در درون جوامع خود هم لحظه ای را از دست نمی دهند. غافل از اینکه خود و ارزشهایی که حامل آن هستند عامل بدبختی و عقب ماندگی  ملت ها و جوامع مسلمان می باشند. (  سخنرانی آقای احمدی نژاد بر علیه سکولارها در دانشگاههای کشور و یا تبلیغات منفی بر علیه غرب در نماز جمعه های  از این نمونه ها هستند.)بد نیست بدانیم که بر اساس خبری در خبرگزاری فارس در لیست ۲۰۰ دانشگاه برتر جهان و ۵۰ دانشگاه برتر آسیا و اقیانوسیه در سال ۲۰۰۶ که از سوی موسسه تایمز هایر اجوکیشن در انگلیس منتشر شده نامی از ایران و یا حتی یک کشور مسلمان دیگر دیده نمی شود. و به ترتیب دانشگاههای پکن چین، ناتل استرالیا، ناتل سنگاپور، توکیو ژاپن، ملبورن استرالیا، سینگ هوای چین، کیوتو ژاپن، دانشگاه هنگ کنگ و سیدنی و موناش استرالیا حائز رتبه های اول تا دهم قاره آسیا و اقیانوسیه شده اند.شکست  اخلاقی، فرهنگی، علمی و ساختاری جهان اسلام از غیر مسلمانان، متعصبان مذهبی را دچار احساس حقارت و خود کم بینی کرده است پس تروریست های مسلمان هسته اصلی جهان غرب یعنی دمکراسی، حقوق بشر، حاکمیت قانون و آزادی های موجود در آن جوامع را نشانه گرفته و با آن در افتاده اند. شکی در این نیست که این درافتادن متعصبان سلاح بدست با ارزش های غربی قبل از هرچیز بضرر جوامع خودشان تمام می شود و شکست آنها در این جنگ حتمی است.مسلمانان و دیگر مردم جوامع کشورهای اسلامی باید با صدای بلند و رسا از متعصبان مذهبی اعلام برائت کنند و اجازه ندهند که افراطیون مذهب را بوسیله ای برای هر چه عقب نگه داشتن فرهنگ و جوامع مسلمان بکار گیرند.در افتادن با غرب دردی از دردهای بیشمار جوامع مسلمان را درمان نمی کند. تنها درس گیری از تجارب غربیان در امر پیشرفت و ترقی بدرد ما می خورد و بس. برای اینکار نه دشمنی کور بلکه دوستی، داد و ستد، تبادل تجارب با روحیه کنجکاو، اخلاقی بازو غیر متعصبانه و بدون پیشداوری یا خود را برتر دیدن با غرب راه حل درست و منطقی است.هر کدام از ما که حکومت مذهبی را تجربه کرده و می کنیم  تنها با  احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت ملت و کشور خود می توانیم با فاصله گیری هر چه بیشتر از مذهبیون متعصب، حمایت از سکولارها، درخواست جدایی دین از سیاست و تبدیل مذهب به امر خصوصی انسانها، درخواست دمکراسی و آزادی از جمله آزادی نشر و گفتار و نقد باورها و تعصبات مذهبی خشک، کناره گیری از بی تفاوتی نسبت به تحولات و مسائل اجتماعی و پایبندی به ارزش های جهانشمول آزادی، برابری زن و مرد، احترام به حق انتخاب پوشش، شریک زندگی و سبک های مختلف زندگی، محترم شمردن حریم خصوصی انسانها و کم کردن هر چه بیشتر رفتار و منش های مذهبی در زندگی خصوصی و اجتماعی به ایزوله شدن هر چه بیشتر مذهبیون متعصب و از سکه افتادن ارزش های ناهمخوان با زمانه آنها یاری رسانی کنیم.

توالت عمومی و آقا قابل نداره

نوامبر 3, 2006

اول: تا حالا شده به یکی از این توالت های عمومی سر بزنید؟ حکومت و مسئولان شهرداری ها ظاهرآ می خواهند ” امت” را مسلمان کنند، یک مرد مسلمان هم نباید ایستاده ادرار کند ( بشاشد) پس محلی برای ادرار کردن ایستاده درست نکرده اند، اما از آنجا که ما ایرانیان فقط به ظاهر سازی دلخوش هستیم، وقتی وارد توالت می شویم و در را می بندیم دیگر ظاهر سازی را کنار می گذاریم، مردان در توالت عمومی با حالت ایستاده ادرار می کنند و مقداری از شاش آنها هم به اطراف سنگ توالت پخش می شود. کاری هم به این ندارند که دیگری که بعد از آنها وارد می شود باید چلپ چلپ در شاش آنها راه برود. بوی توالت های عمومی در ایران براستی که حال آدم را به هم می زند. با دوستم احمد که در آلمان زندگی می کند در اینباره حرف می زنم؛ می گوید در آلمان و کلآ غرب توالت های عمومی مردان دو نمونه هستند یعنی وقتی وارد تولت مردان می شوی یک سری اتاق هست که مخصوص کسانی است که دوست دارند نشسته ادرار کنند یا برای دفع مدفوع وارد آنها شده، در را پشت سر خود می بندند و بعدش هم سیفون می کشند، در همان توالت مردان یک سری تولت های مخصوص ایستاده ادرار کردن هم تعبیه شده اند که بلندتر از توالت های مخصوص نشستن می باشند و طرفی که دوست دارد ایستاده ادرار کند براحتی در آنجا ایستاده و کارش را می کند بدون آنکه شاشش به اطراف بپاشد و زمین را کثیف کند. جالب تر از همه توالت های آنجا بوی بدی ندارند.مسلمانان و دولت مسلمان ایران باید نظافت و پاکیزگی را از غرب یاد بگیرند.دوم:  وارد مغازه کفش فروشی می شوم و کفشی را انتخاب می کنم. وقتی میخواهم پول قیمت کفش را بپردازم صاحب مغازه می گوید : ” آقا قابل نداره”. من می دانم و طرف خودش هم می داند ( دیگران هم می دانند) که این حرف صاحب مغازه هیچگونه ارزش و اعتبار اخلاقی ندارد و یک دروغ محض است چرا که طرف هیچ.قت کفش مجانی به مشتری تحویل نمی دهد. من هم باید در جواب جمله ” آقا قابل نداره” بگویم ” نه آقا، خواهش می کنم.” ولی من این را نمی گویم، نمی خواهم چاخان بگیرم و چاخان تحویل دهم. از چاخان گویی او هم اصلآ خوشم نیامده. به او می گویم ” اقا لطفآ از این حرفها بمن تحویل ندهید”. با نگاهی عاقل اندر سفیه نگاهم می کند.همین اتفاق در هنگام پرداخت فاکتور برق خانه هم اتفاق می افتد. طرف کارمن است و آنجا نشسته تا مردم پول برق را به شرکت ( نه به کارمند) پرداخت کنند. کارمند آنجا نشسته صرفآ یک نوع واسطه است اما با اینهمه وقتی پول را جلو او می گذارم باز می گوید ” آقا قابل نداره”. مرد حسابی مگه من دارم پول شخصی تو را پرداخت می کنم؟ حالا اگر من بگویم ” خیلی ممنون، پس شما پول هزینه برق را از جیب خودتان پرداخت کنید” آنوقت می بینیم که طرف یکهو جا می خوره و چه بسا از جای خود پریده یقه ما را بگیرد. پس چرا در همان برخورد اول چاخان و حرف مفت و بی ارزش به مشتری تحویل می دهد؟در میوه فروشی وقتی در جواب ” آقا قابل نداره” میوه فروش، گفتم ” باشه، خیلی ممنون” و میوه ها را گرفتم و پولی نداده راه افتادم، طرف پشت سرم دوید و داد زد که آقا چرا پول ما را ندادی. گفتم مگه نگفتی قابل نداره؟ گفت حالا ما گفتیم تو مگه تعارف سرت نمیشه؟ گفتم من اهل تعارف خشک و خالی نیستم و اگه چیزی بمن گفته بشه باور می کنم. ( البته من قصد پرداخت پول میوه را داشتم و این کار را صرفآ برای این انجام دادم که بطرف الکی بودن، پوچی، بی اعتباری و بی ارزشی ها را در روابط اجتماعی نشان داده باشم.دوستم احمد تعریف می کند  که یک هفته مانده به آخر ماه به دوست آلملنی اش زنگ می زند که با هم بیرون بروند. دوستش خیلی راحت و صادقانه می گوید: حالا پول ندارم که بیرون غذا بخورم، بگذار هفته بعد که حقوق ام را گرفتم، با هم بیرون برویم.” یا وقتی به خانه دوستش می رود  گاهی اتفاق می افتد که دوستش بگوید ” من در خانه قهوه ندارم اما چایی هست اگر چایی می خواهی برایت درست کنم.”همسایه ما وضع مالی خوبی ندارد اما وقتی مهمان می آید تمام زور خود را می زند که با خریدن انواع میوه ها و درست کردن انواع غذاها به مهمان نشان دهد که وضع مالی اشان خوب است. بعد از رفتن مهمان هم کلی غرولند می کند و چه بسا  برای پرداخت قرض های خود ( که آنها را صرف مهمان نوازی ظاهری کرده) دچار دردسر شود.به ترافیک خیابانها نگاه کنید؛ ما ایرانیان که اینهمه در برخورد با هم تعارف و تظاهر به احترام ببه هم می کنیم، در هنگام رانندگی هرگونه احترام و برخورد انسانی متمدنانه را کنار می نهیم. تازه وقتی راننده به محل عبور پیاده پیاده نزدیک می شود سرعتش را بیشتر هم می کند که مبادا عابر پیاده ای جرائت عبور از خیابان را بخود دهد.احمد می گوید در آلمان راننده به هم احترام گذاشته و حق همدیگر را رعایت می کنند، کمتر پیش می آید که کسی در خیابان بوق بزند، و وقتی ماشینی به محل عبور پیاده نزدیک می شود سرعتش را کم می کند و بمحض اینکه عابری پایش را روی خط عابر پیاده بگذار راننده توقف می کند تا عابر عبور کند.آیا این برخورد و رفتارهای آلمانی ها ( و کلآ غربی ها) بهتر از رفتارو برخوردهای ظاهرسازانه ما ایرانیان نیست؟اینها را که گفتم تنها مشتی نمونه خروار هستند و مسلمآ خود شما خواننده این مطلب هم نمونه های فراوانی را تجربه کرده اید.سئوال این است که آیا هر کدام از ما نمی توانیم با گفتن و نوشتن و بکارگیری اخلاق و و رفتار درست به اصلاح روابط اجتماعی در جامعه کمک کنیم؟ به اعتقاد من چنین چیزی ممکن است . هر چند که در اوائل کار ممکن است کسانی ما را مسخره کنند یا رفتار ما را غیر عادی و ناهنجار بدانند اما بمرور  به ایجاد تحول می انجامد.

مشارکت ویروس ایدز و قدرتمندان سیاسی-مذهبی

نوامبر 3, 2006

با گذشت 25 سال از کشف ویروس عامل ایدز، تاکنون 25 میلیون نفر در جهان جان خود را از دست داده اند و حدود 40 میلیون نفر با ویروس ایدز زندگی می کنند. گفته می شود که نزدیک به 60 درصد افراد مبتلا به ویروس ایدز در سالهای اخیر را زنان تشکیل می دهند.ویروس ایدز گویا نوعی مشارکت و همکاری با قدرتمندان سیاسی و مذهبی دارد؛ ویروس ایدز زنان، همجنسگرایان، دختران فراری،زنان خیابانی و دیگر گروه های محروم را مورد هجوم خود قرار داده و می دهد، درست همان گروههای اجتماعی که در جامعه نه تنها مورد بی مهری حاکمان و رهبران سیاسی / مذهبی بلکه مورد لعن و نفرین آنها هم واقع می شوند؛ زنان ناقص العق اند، همجنسگرایان گناهکارند، زنان مجرد سرپرست خانواده یاغی هستند، دختران فراری منحرف اند و….. هر چه هست محکومیت است و بس. سر خود زیر برف بردن و  محکوم کردن ساده ترین و کم هزینه ترین کارهاست که هیچ شهامت اخلاقی لازم ندارد. اگر آنانی که خود را رهبر سیاسی و مذهبی جامعه معرفی می کنند به وظایف اخلاقی و انسانی خود عمل می کردند و بجای تابو کردن سکس، محروم ساختن گروه های زیادی از حقوق انسانی و بی توجهی به خواسته ها و نیازهای آنان ( کاری که هیچ دردی را دوا نکرده)، اجازه دهند که از سکس تابو زدایی شود، حقوق همجنسگرایان، زنان و دیگر گروهها برسمیت قانونی شناخته شود آنگاه  بدون شک درد و رنج انسانها کمتر خواهد شد.++++++افراد مبتلا به ویروس عامل ایدز در کشور ما از درد جانکاهی رنج می برند، درد از رازی که رشته جانشان را ذره ذره می خورد اما نمی توانند این راز مگو را با کسی قسمت کنند؛ هزار انگ و رسوایی، کلی باید توضیح داد و خود را توجیه نمود، ترس و وحشتی که در طرف مقابل ایجاد می شود و چه بسا بسیاری از مواقع طرف بجای همدردی و درک،  گریز از هم صحبتی و هم نشینی با فرد مبتل را برگزیند و بعد انگ و تهمت زدنها شروع می شود.تنهایی و بی کسی مبتلایان به ایدز بدون شک در تضعیف سیستم دفاعی بدن آنها در برابر ویروس تآثیر منفی دارد و قدرت روانی اشان را در تحمل غم و افسردگی ناشی از ابتلا به تحلیل می برد.یک زن لزبین یا مرد همجنسگرا، یک فرد ترانس سکسوال، یک دختر فراری، یک زن مجرد سرپرست خانواده هر کدام بشکلی همان مشکل افراد مبتلا به ایدز یعنی عدم درک شدن، تهمت و افترا، گریز پایی اطرافیان، تنهایی و انزوا  و بی مهری قدرتمندان مواجه هستند.افراد این گروه های مختلف محروم در برخورد با هم نباید  نیازی به توضیح خود داشته باشند، منطقی است که همدیگر را بخوبی درک کرده و نوعی حس همدردی، مشارکت ، تعاون و احساس مسئولیت به هم در بین آنان بوجود آید.چه بهتر شدن شرایط زندگی و معیشت هر کدام از این گروهها در گرو آن است که این گروههای مختلف به هم نزدیک شده، از هم حمایت کرده و در کنار طرح مسائل خود،  مسائل و مشکلات دیگر گروهها را هم مد نظر قرار دهند. تنها در این صورت است که جبهه محرومان در برابر جبهه قدرتمندان مذهبی و سیاسی تقویت می شود و امکان آن را می یابند که کلآ ننگ و رسوایی و افترا ( صفت های زشت) را از رخسار جامعه بزدایند و در بهبود زندگی و شرایط معیشتی خود موفقیت حاصل کنند.