نوروز یکی از مهمترین عناصر تاریخی و فرهنگی ما ایرانیان است که از زمان پادشاهی جمشید و قرنها قبل از ورود اسلام به ایران، تا به امروز برجا مانده و بطور بالقوه این امکان را دارد که به جشن و رسمی جهانی تبدیل شود.
ایرانیان با چهارشنبه سوری به پیشواز نوروز می روند؛ یعنی با برافروختن آتش، سرخی ( زندگی) را از آن ( آتش) گرفته و تاریکی، رنج، غم، محنت، کینه و تعصب را از خود دور کرده، به روشن کردن دل و دیده می نشینند تا چند روز بعد همراه با طبیعت با پوشیدن لباسی نو، نوروزی (دوره و سالی) را آغاز کنند که پربارتر و شادتر از سالهای قبل باشد. اما ذهن و تفکر و باورهای ما چی؟
ایرانیانی هستند که قبل از هر چیز مذهبی اند ( مسلمان، مسیحی، بهایی، یهودی و…)و بعد ایرانی. یعنی وفاداری اشان به مذهب خویش بیش از وفاداری آنها به کشور و ملت اشان است. آنهایی که عزت اسلام را بر عزت ایران ترجیح می دهند و تا آنجا پیش می روند که خواهان جایگزینی شعائر مذهبی خود همچون غدیر خم بجای عید نوروز می شوند، از این نمونه اند. یا آنهایی که اعتقادات و اندیشه های سیاسی جزم و خشکی دارند که حتی اگر کشور و ملت در ذلت و نکبت بسر برند، باز همچنان از همنشینی و همکاری با مخالفان اندیشه ای خود سرباز می زنند. نمونه این دسته را میتوان در بعضی از نیروهای چپ در اپوزیسیون یافت.
ایرانیانی هم هستند که به دین و مذهب و اندیشه خود وفادرند اما نهایتآ ایران و منافع آن از هر چیزی ( حتی ازمذهب و ایدئولوژی اشان) برایشان ارجح تر است. این دسته از هموطنان متاسفانه پراکنده اند.
بخش بزرگی از نیرو های معروف به اصلاح طلب در دسته اول و بخش کوچکی از آنها در دسته دوم جای می گیرند. برای نمونه آن بخش بزرگ اصلاح طلبان تا آن اندازه حاظر به مخالفت با حکومت هستند که به اساس نظام حکومت اسلامی خدشه ای وارد نشود و از هرگونه همکاری و نزدیکی با نیروهایی که به فکر عوض کردن حکومت اند، خود داری می کنند.
سالها است که عده ای از هموطنان بر سر اینکه حکومت پادشاهی بهتر است یا جمهوری با هم بحث و جدل می کنند. مسلمآ توافقی حاصل نخواهد شد و اختلاف ادامه خواهد یافت. اما مسئله این است که این دعوا چه دست آوردی برای ملت و کشور ما داشته و چه کسانی از این اختلاف سود برده اند. یک حکومت پادشاهی مشروطه می تواند از صدها جمهوری دمکرات تر و مدرن تر باشد، درست بهمان شکلی که یک پادشاهی میتواند بدتر از هر جمهوری باشد. یا همانطور که یک هوادار جمهوری می تواند دیکتاتور منش باشد و غیر دمکرات، یک هوادار سلطنت هم می تواند متعصب باشد و شخصیت پرست. مهم هسته حکومت و تفکرات و اندیشه های افرادی اند که حکومت می کنند و همچنین مردمی که حکومت می شوند، هستند. گفتنی است که در این اواخر طرفداران جمهوری کمی عقب نشینی کرده و می گویند نفس استدلال فوق درست است اما این مشروطه خواهان ایرانی دمکرات نیستند. نتیجه بهر حال فرقی نمی کند و همانی می شود که در این 28 سال داشته ایم یعنی ادامه تفرقه.
پراگماتیست به کسی گفته می شود که از هر فکر و اندیشه (و مذهبی) نتائج عملی مشخص می طلبد و گرنه آن فکر و اندیشه و ایدئولوژی و مذهب را هر چقدر هم پر زرق و برق باشد بکنار می نهد. بر عکس پراگماتسیت ها، ایده آلیست ها هستند یعنی کسانی که به چارچوب فکری و ایده خود عمیقآ پایبندند حتی اگر در عمل نتائج منفی و مصیبت بار با خود بهمراه آورند. یک پراگماتیست تعصبی ندارد و براحتی می تواند فکر و اندیشه خود را بنا به مصالح زمینی و عملی کنار نهند. در حالی که ایده آلیست ها متعصب اند و مرغ اشان فقط یک پا دارد. ایران گویا کشور ایده آلیست ها است و چندان خبری از پراگماتیست ها بگوش نمی رسد. آیا این مسئله حداقل یکی از راز و سبب های وضعیتی که امروز در آن بسر می بریم نیست؟ (1)
تنها حاکمیت نیست که آزادی های فردی و گروهی را محدود کرده است. خانواده هم در بسیاری از مواقع زندان اندیشه و عمل فرزندان ودیگر اعضاء خود است. همینطور خیابان و جامعه. و خودسانسوری و ترس های گاهآ بیمورد، گفته و نوشته های نه چندان سیاسی اما فرهنگ ساز و سنت زدا را با کمبود مواجه می کند.
اگر معیار مدارا و پذیرش فرد و احترام به حقوق اش بر اساس انطباق اعمال و رفتار او با فکر و سلیقه ما باشد، هنری نکرده ایم. هنر آن است که با مخالفان فکری، سلیقه ای خود با احترام برخورد کرده و دفاع از حقوق اشان را جزء وظایف شهروندی خود قرار دهیم. احترام به انتخاب پوشش دیگران از جمله پوشش زنان، احترام به بهائیان، یهودیان، احترام به اقلیت های قومی و زبانی، احترام به گرایش و سبک زندگی همجنسگرایان ( نه دگرباشان که این کلمه کلی حرف دارد) و….این همان فرهنگ لیبرالی است که جامعه ما نیازمند آن است. متمدن کردن روابط و افکار خود و اطرافیان به متمدن شدن جامعه و حاکمیت ها کمک می کند.
ما اگر در عرصه و زمینه ای با هم توافق نداشته باشیم، امکان هرگونه همکاری و تعامل را مسدود شده می انگاریم. اگر بتوانیم بجای چنین رهیافتی به عدم توافق، با هم توافق کنیم که توافقی با هم نداریم آن وقت راه کدورت و دشمنی را بسته و فضایی برای همکاری حول مسائلی که در باره اشان با هم توافق داریم، فراهم می شود. ذهنیت مساعد به حل عدم توافق و تفاهم کمک می کند و دوستی ها را کاملآ از بین نمی برد.
قضاوت و عدالت با انتقام جویی یکی نیست. قانون و قوه قضائیه اگر به اهرمی برای انتقام حکومت از مخالفان تبدیل شود، نه تنها استقلال که اعتبار خود را هم از دست می دهد.
روشنفکران ما حق دارند بحث ها و محافل خاص خود را داشته باشند. اما مخالفان آزادی اگر زخمی شوند هنوز قادرند با اهرم ” به خطر افتادن اسلام” نیروهای کوری را به میدان آورند که خشم اشان می تواند تر و خشک را با هم بسوزاند. خرد و ساده کردن تفکرات امروزی و بردن آنها به جامعه و خیابان می تواند پادزهر مناسبی باشد. همینطور توجه و نظر به هر فرد و نیرویی که بطور بالقوه می تواند در خدمت اصلاح فرهنگی اجتماعی قرار گیرد. همجنسگرایان یکی از این نیروها هستند که سزاوار توجه بیشتری می باشند. خود همجنسگرایان هم باید نیاز و خواسته های خود را به یک تمایل برای کسب حقوق فرا رویانند. جامعه ما هیچوقت به اندازه امروز برای کسب شناخت در باره همجنسگرایی مساعد نبوده است.
ایران و اسلام خدمات متقابلی به هم کرده اند اما قدرت گیری روحانیون مسلمان و تشکیل حکومت اسلامی در سال 1357پیوند زناشویی اسلام و ایران را دچار بحران کرده است. حل هر چه زودتر این بحران به نفع طرفین است و قرار نیست که یکی غالب و دیگری مغلوب شود. اسلام وارد ایران شده و به آن شناسنامه ایرانی اعطاء گردیده اما قرار نیست که صاحب خانه را بیرون کند.
ملی گرایی با تاسف و غصه و نوستالژی برای گذشته های بسیار دور فرق دارد. ملی گرایی اگر با خشم و کینه نسبت به ترک و عرب و دیگر اقوام و ملل آغشته شود، حتی متضمن صلح وحقوق شهروندی خود ملت ساکن کشور هم نخواهد بود.
مدرنیت بدون یک شالوده اقتصادی حداقل، بسختی ( اگر نه غیر ممکن) ریشه می دواند. در دنیای امروز، بدون دمکراسی، آزادی و روابط حسنه با جهان خارج، اقتصاد پایدار رشد نمی کند.
نوروز بر همه ایرانیان و دیگر برگزارکنندگان آن مبارک باد.
( 1) – علاقمندان به مطالعه در باره پراگماتیسم میتوانند به این کتاب مراجعه کنند: پراگماتیسم / ویلیام جیمز / ترجمه:عبدالکریم رشیدیان / ناشر:علمی و فرهنگی
مارس 15, 2007 در t 12:56 ب.ظ |
سلام من هم به نوبه خودم فرارسیدن سال نو را به همه دوستان عزیز و خصوصا همجنسگرایان و ترنس جندرهای عزیز تبریک عرض کرده و برای همگی آرزوی روزگاری خوش دارم.
من که امسال تصمیم گرفته ام به مبارزه بیشتر ادامه بدهم از همین خانواده خودم شروع می کنم. به هیچ عنوان حاضر نخوام بود اون طوری لباس بپوشم یا آرایش کنم که دیگران دوست دارند. من تصمیم دارم اصلا آرایش نکنم. شاید به نظر شما این حرفها خیلی مسخره و پیش پا افتاده بیاد. اما از نظر من خیلی مهمه. چون در خانواده ما به آرایش خیلی اهمیت می دهند. خواهر من می گه باید حتما آرایش کنی که آبروی من جلوی فامیل شوهرم نره. مادرم به زور می گه حق نداری موهات را از یک حدی کوتاهتر کنی و کاری کرده که حتی آرایشگرمون هم حاضر نشده موهای من را خیلی کوتاه کنه. من در خانوداه خودم هیچ گونه آزادی ای ندارم و تا حالا چند بار قیام کرده ام. الان هم تصمیم دارم قیام کنم. فردا شب تولد دعوتم و مامانم از شلوار شش جیب من متنفره. من تصیم دارم این شلوار را با بلوز تازه ای که من و او با هم انتخاب کرده ایم بپوشم. مو هام را هم جو گندمی کرده ام همانطوری که دوست دارم و یک ذره هم آرایش نمی کنم. کفش اسپرت هم می پوشم. شاید خیلی بی حال و مسن به نظر برسم. اما خودم خیالم راحته که هیچ رنگی پشت چشمم و روی لبهام نیست. درست مثل پسرهائی که آنجا هستند. من هم دلم می خواد مثل پسرها هر قیافه ای که دارم داشته بشم و دلم نمی خواد با آرایش یک زیبائی دروغین به خودم بدهم. موهام را هم به این دلیل جو گندمی کرده ام که کمی قیافه ام مسنتر به نظر برسه. تمام این حرفها را اینجا می نویسم که جلوی همه گفته باشم تصمیم دارم مبارزه کنم و اگر این کار را نکنم آبروی خودم جلوی همه می ره. مَرده و حرفش. من زنانگی خودم را با روحیه ای مردانه دوست دارم. در آستانه سال جدید دلم می خواد محکمتر از همیشه باشم. یک آرزوی دیگه هم دارم. دلم می خواد جدا از کمک به همجنسگراها با اون دختری که توی کوچه پشتی ما زندگی می کنه دوست بشم. آرزوی من اینه که او یک لزبین باشه. یک دختر لزبین.
مارس 15, 2007 در t 1:38 ب.ظ |
مرسی از زحمتی که بابات این مطلب کشیدین
استفاده کردم
مرسی
مارس 16, 2007 در t 4:01 ب.ظ |
zalemane dast kootah…
anani ke ta ghodrati nadarand khod ra mazloom neshan midahand
va ba ghodrat giri zalem mishavand
anan nazireshan ziad ast
…
—–
مارس 16, 2007 در t 6:00 ب.ظ |
مطلب نوروز و ذهنیت ما ایرانیان در سایت فرهنگ گفتگو منتشر شد.
آدرس مستقیم مطلب در سایت فرهنگ گفتگو:
http://www.iranglobal.dk/emtyseite3.php?news-id=1843
مارس 17, 2007 در t 2:26 ق.ظ |
پراگماتیسم را کمی اشتباه درک کرده اید، پراگماتیسم نتیجه گرایی است نه عملگرایی، یعنی اصالت دادن سنجشگری حد اعلایی از نفع که در نتیجه یک عمل یا کنش حاصل می شود. پیرس آنرا بنیان نهاد، جیمز تعریف کرد، دیوئی گسترش داد. احتراما باید عرض بکنم، ایده آلیسم هم در معنایی اشتباه بکار برده اید، ایده آلیسم داده اصالت به ذهنیت درمقابل عینیت و رهیافتی پوزیتیویستی به شناخت است، نوروز شادباد…
مارس 17, 2007 در t 8:05 ب.ظ |
مادری را دیدم که در پی آب ریزان طبیعی فرزندش٬ در جامه٬ او را به باد نوازش خشن گرفت!
و پدری که با دیدار آب ریزش فرزندش به قصد٬ او را چند روزی از هستی ساقط کرد…
بعدها اما همان آب وضوگاه همسرش شد… !
آپم…
مارس 18, 2007 در t 1:13 ق.ظ |
« ایران و اسلام خدمات متقابلی به هم کرده اند » هرگز چنین نبوده و نیست، اسلام کوچکترین خدمتی به ایران نکرده، بجز آنکه ایرانیان را از ملتی قدرتمند و صاحب تمدن، دویست سال برده عرب و هزار سال برده ترکان نموده، صدها هزار نفر را در درازای تاریخ به کشتن داده، فرهنگ ما را دگم و ذهنیتمان را یکسونگر کرده، بیگانه پرستی و نوکرمأبی را در جان هر ایرانی ریشه دار نموده و تعصب را الهی جلوه کرده، هیچ خدمت دیگری نداشته! اینکه دانشمندان ایرانی “ظهور” کرده اند کوچکترین ربطی به اسلام نداشته، زیرا اگر چنین چیزی برآمده از اسلام بود در خود خاستگاه جغرافیایی و تاریخی آن متجلی می شد نه ایران… امروز هم داریم پاره ای از خدمات متقابل موجود را مشاهده می کنیم. توجه داشته باشید که حتی با رهیافتی پراگماتیک هم اگر به مذهب نگریسته شود هرگز دینی مثل اسلام(تشیع آخوندی) یا کاتولیسیسم قرون وسطایی که تمامی بنیادهای تئوریک آن در تعارض آشکار با مدنیت است دارای آن وجوهات مثبتی که در آرامش روانی ناشی از ایمان مذهبی دیده می شود، پذیرفته نخواهد بود. چنان برخوردی با مذهب(که دین خوب است، چون باعث آرامش خاطر و آسودگی شخص باورمند و کاهش استرس و … می شود)فقط مختص دینی تماما خصوصی، که حتی نمود رفتاری در پراکسیس روزمره شخص باورمند هم ندارد ، است؛ مثل مسیحیت مدرن..
من نمی گویم شما همجنسگرایان که حتی “وجودتان” با سختی دوچندان روبرو است بیایید اسلام ستیز هم بشوید، ولی دروغهای اراذلی مثل مطهری و بنیادهای نظری شریعتیسم را لطفا، برای خاطر خودتان هم که شده(اگر دلبستگی به فرهنگ ایران ندارید)تائید نکنید و اینطور بسط ندهید. مسئله اصلی که بطور اخص شما باید به آن بپردازید، اینست که به ایرانیان با هر ابزاری(تبلیغات، استدلال، فلسفه، علم، نقد و …)نشان بدهید برای بهره مندی از سیستم کارآمد دموکرات، برای داشتن جامعه ای آزاد و مدنی که در آن سیاست از مردم است نه بر مردم، بطور پیشفرض”تفاوت” نه فقط باید تحمل بشود، که در هر بعدی “لازمه و ضرورت” شکل گیری، تثبیت و دوام یک نظام دموکراتیک است، عدم وجود تفاوت در عرصه سیاست، اقتصاد و اجتماع بطور بدیهی خود باعث یک “تمرکز قدرت” بسیار خطرناک در توده انسانی می شود(فرض کردن دموکراسی بدون تفاوت و تقابل مضحک است: دموکراسی تک حزبی!). پس این تفاوتها را، ولو اینکه در تعارض با “عقاید شخصی” ما باشد باید بپذیریم و بکوشیم یک زندگی “مسالمت آمیز” را در کنار هم تجربه بکنیم… نه اینکه شما سعی بکنید برای یافتن جایگاهی در جامعه، جایی در عقاید شخصی اکثریت افراد(توجه داشته باشند دوستان، که اکثریتی بودن عقاید شخصی تغییری در شخصی بودنشان ایجاد نمی کند)برای جا دادن خود پیدا بکنید و آنها را با وجود خود چنانکه هستید همسان بکنید(یا بالعکس).
مارس 18, 2007 در t 9:33 ق.ظ |
سلام جنگاور عزیز. سال نو را پیشا یپش به شما تبریک می گویم. دوست عزیز ما همجنسگراها هم مثل بقیه معتقد به ادیان مختلف هستیم. من یک همجنسگرای کاملا بی دین هستم. همجنسگرای متعصب و مذهبی هم داریم. من هم در مورد اعتقادات دینی و مذهبی با شما موافقم. به نظر من هم ایرانیها بعد از اسلام دانشمند نشدند بلکه اسلام بعد از انتشار در ایران با علم آمیخته گشت. ضمنا اینهمه دانشمند در دنیا هست مگه چند در صد آنها مسلمان هستند؟ من خودم شخصا هیچ گونه علاقه ای به سخنان هیچ انسان مذهبی ای ندارم. حالا هر کس که می خواهد باشد. وجود آنها را انکار نمی کنم ولی علاقه ای هم به آنها ندارم. ضمنا ما ایرانیها بالاجبار مسلمان به دنیا می آئیم. من یک کمونیست زاده ام که به اسم مسلمان به دنیا آمده ام و اگر بگویم مسلمان نیستم، مرتد و کافر محسوب می شوم در حالیکه اصالتا فرزند پدری هستم که به هیچ چیز معتقد نیست. البته من کمونیست نیستم و پدرم هم دیگر کمونیست نیست. حرف شما در مورد اینکه ما نباید برای توجیه خودمان چادر اسلام را بر سر کنیم کاملا درست است. اینهمه دانشمند در مورد ترنس جندر ها تحقیق کرده اند و اینکه امروزه ترنس جندرها می توانند عمل کنند و تغییر جنسیت دهند به خاطر زحماتی است که دانشمندان فر هیخته زمان کشیده اند ولی اگر با یک ترنس جندر ایرانی مصاحبه کنید از آقای خمینی تشکر می کند. اگر دانشمندان کشفیات علمی انجام نمی دادند و خود ترنس ها از او تقاضا نمی کردند او از کجا می فهمید که باید چنین اجازه ای بدهد؟ البته همه اینها بدبختی مملکت ما را نشان می دهد. حتی خیلی از مسلمانان باسواد کشور ما فقط زیر سایه اعتقادات مذهبی اسم دکتر و مهندس را روی خود گذاشته اند. بله همه تلاش می کنند و زحمت می کشند و بعد اسلام می آید و به اسم خود همه را درو می کند. اسلام نه تنها موجب پیشرفت یک جامعه نمی شود بلکه سد بزرگی است که جلوی پیشرفت را هم می گیرد. دلیل واضح آن هم این است که اکثر فرهیختگان ایرانی الان ساکن آمریکا و کشورهای اروپائی هستند. به هر حال هر چقدر هم بگوئیم بر داشت روز از دین داشته باشیم در واقع حرف اصلی ما تحریف دین و تبدیل آن به یک دین امروزی تر است و گر نه دین واقعی همانی است که مال قرنها پیش بوده و به درد امروز ما نمی خورد. و اصولا لزومی ندارد که دین از حد یک مسئله شخصی فراتر برود. من که شخصا به اسطه دینداری داشتم به یک انسان فوق العاده ابله و کودن و خرفت تبدیل می شم و اگر نجنبیده بودم بالاخره به دست دین خودم خودم را می کشتم. روزی که من اولین کتاب روانشانسی را به دست گرفته و خواندم و اولین جرقه های بهبودی در درون من زده شد من دین را کنار گذاشتم. انسان به هر چیز مثبتی می تونه اعتقاد داشته باشه و هیچ لزومی به دین و دیندار بودن نیست.
مارس 18, 2007 در t 8:34 ب.ظ |
من اصلآ حرف شما را قبول ندارم.
مذهب از ابتذای خلقت بشر بوده ( یا اگه شما به خلقت اعتقاد ندارین حداقل از همان روزهای اول پیدایش انسان او مذهبی هم داشته چه خورشید را عبادت میکرده چه سنگ و چه رعد و برق.
اونایی که میگن اسلام باعث بدبختی کشور ما شده از یک واقعیت محض فرار میکنن و نمی خوان ضعف ما ایرانیا را بپذیرن و اون اینه که ما ایرانیا نتونستیم مذهب را مدرن کنیم. مسیحیت تو کشورهای آسیا و آفریقا از اسلام بدتر هستش اما اروپائیان مسیحیت را مدرن کردن. در حالی که تعالیم مذهبی مسیحیت در باره همجنسگرایی، در باره زنان، در باره ازدواج و خیلی مسائل دیگه هیچ فرقی با اسلام نداره. اتفاقآ تو همین وبلاگ خوندم که حتی دختر و پسرای مسیحی اهل هند هم بدون اجازه پدر و مادرشون ازدواج نمی کنن و حتمآ تو شب عروسی با کره باشن. خوب این همونی است که مسلمانها هم عمل می کنن و این بازتاب از عجین بودن مذهب و فرهنگ بومی است. یعنی اگه فرهنگ بومی ضعیف باشه مذهب غلبه میکنه و جای فرهنگ را میگیره. چرا ناسیونالیست های ایرانی نمی خوان قبول کنن که فرهنگ ایران در نتیجه ضعف خودش باعث تسلط فرهنگ مذهبی آن هم از نوع بسیار عقب افتاده اش شده است. چرا بسیاری از کشورهای مسلمان خیلی از چیزهایی که ما بعنوان اصول مذهبی می شناسیم را قبول ندارند؟ چون این چیزهایی که ما بعنوان اصول می شناسیم در واقع فرهنگ ایرانی است .
معماری ایران بدون فرهنگ اسلامی چی هستش؟ موسیقی دانان بزرگ چهان تو غرب همه مذهبی بودن و تونستن موسیقی جهانی خلق کنن چرا ما ایرنیا نتونستیم. ضعف فرهنگی را با حمله به اسلام نپوشینین. (خواهشآ)
اسلام دین اکثر مردم ما استو. با حمله به اسلام شما هیچ نتیجه ای نمی گیرین. مذهبی نباشین و من به عقیده شما احترام میذارم اما با حمله به دین اکثریت جامعه شما ایده آلیست باقی می مونین.
مارس 18, 2007 در t 8:46 ب.ظ |
برای اطلاعات عام در باره همجنسگرایی لطفآ این چهار سایت زیر را ببینید و از همه بخصوص همجنسگرایان عزیز تقاضا می کنم که به به آنها لینک بدهند.
http://namehnegari.blogfa.com
/
http://www.hamjensgra.blogfa.com
http://adabvahonar.blogspot.com/
http://homophobia.blogfa.com/
مارس 19, 2007 در t 11:50 ق.ظ |
سلام دوست عزیز مذهبی. سال نو تون مبارک باشه. من هم با شما معتقدم. من اتفاقا همیشه گفته ام که ضعف از خود ما ایرانیهاست و اتفاقا در این مور هم مطلب برای تیزبین نوشته ام ولی هنوز وقت نشده آنرا ادیت و ارسال کنم. معلوم هم نیست که کی نوبتش بشه چون من اولویت را با مسائل مربوط به همجنسگرائی می گذارم. دوست عزیز مذهب همیشه وجود داشته. همه مذاهب هم مثل همند و من خودم شخصا از هیچکدامشان خوشم نمی آید و بعضی از اصولشان درسته اما بعضی هم درست نیست. به هر حال مذهب باید شخصی باشد و هر کس دلش خواست مذهبش را به روز کنه نه اینکه مثل ما ایرانیها مذهب برای افراد اجباری باشه. ببینید ما ایرانیها عادت داریم که مسئولیت را گردن ان و اون می اندازیم و اتفاقا این خصوصیت را همین جمهوری اسلامی ( نه خود اسلام) توی دهن مردم انداخته. چون هر بدی ای هست دولت اسلامی ایران می گه از غرب آمده و برای همین ایرانیها عادت کرده اند بگویند ما خودمان ضعف نداشته ایم و مثلا از غرب آمده یا از اسلام یا قوم عرب آمده. اما خوبیها هم از اسلام نیومده. ما هر چ اریم از خودمان داریم. چه خوبیها و چه بدیها. ملت ایران همگی خصوصیات روحی یک معتاد را دارند. باور کند راست می گم. همه ما در انکار هستیم و ضعیفیم و عقده ای شده ایم. برای همین کاری از پیش نمی بریم. فقط یک عده خاصی هستند که اینگونه نیستند و گرنه همه ما اینطور هستیم. من حتما مطلبی در باره خصوصیات روحی یک معتاد و انسانهای محرومیت کشیده در آینده برای تیزبین خواهم فرستاد. درود بر شما دوست مذهبی عزیز ما.
مارس 19, 2007 در t 11:53 ق.ظ |
اینکه من نوشته بودم به سخنان انسانهای مذهبی علاقه ای ندارم منظورم شریعتی و قمشه ای و مطهری و … اینجور افراد بود نه افراد مذهبی دوروبرم.
مارس 20, 2007 در t 9:59 ق.ظ |
من یک سخنی با دوستان عزیز در وبلاگ فرهنگ گفتگو داشتم. از روزی که مطلب من درباره خودکشی در ین وبلاگ گذاشته شده من دارم به این موضوع فکر می کنم که من اینهمه در مورد همجنسگرائی نوشته ام، چرا این مطلب باید در این وبلاگ گذاشته بشه؟ آیا صحبت در مورد همجسنگرائی جزو فرهنگ گفتگو محسوب نمی گردد؟ من در حال حاضر فیلتر شکن ندارم. اگر ممکن است یک نفر این کامنت من را در این وبلاگ قرار دهد. ممنون می شوم.
مارس 22, 2007 در t 2:03 ق.ظ |
اسلام فاقد هر فرهنگ مستقلی بوده، مجموعه ای از خرده فرهنگهای بدوی در کنار فرامین کلی یهودیت ، تشکیل یک ایدئولوژی بسیار متجاوز و دگم را نزد یک قوم بیابانگرد داده. مسیحیت مشخصا در نقطه تقابل با اسلام و یهودیت قرار دارد، سنگسار را نفی می کند، عقیده محور و مذهب گرایی و نقش مذهب در سیاست را نیز. بطور کلی استعداد اسلام برای تبدیل شدن به یک ایدئولوژی فاشیستی بی اندازه است، معماری، علم، هنر، فلسفه و ادبیات ایران کوچکترین ربطی به اسلام و مذهب ندارد، مثل اینست که بگوییم گالیله یا کینز یا شکسپیر نتیجه “فرهنگ مسیحی”، و نیوتن و انیشتن و ویتگنشتاین” هم نتیجه فرهنگ یهودی هستند.
مارس 22, 2007 در t 10:13 ب.ظ |
من هر چند شخصا به عیسی مسیح علاقه مندم و او را مظهر عشق و محبت می دانم، به کلیسا هم می روم. اما باز هم فکر می کنم هیچ دینی به درد نمی خوره و دین مسیحت هم عاری از اشکال نیست. انجیل عهد جدید را هم که خواندم چیز چندان جالبی در آن نیافتم. به هر حال مسیحیان متعصب هم یک زمانی کشتار راه می انداختند و ما نمی توانیم بگوئیم تنها مسلمانها متجاوز گر بوده اند. البته این را قبول دارم که در انجیل حرفی از جنگ زده نشده و تنها سخن از عشق ورزیدن و بخشیدن به میان آمده و در قران حرف از انتقام و جهاد و جنگ و خونریزی هم به میان آمده. به هر حال ما بدون دین هم می توانیم با عشق و محبت و عقل و درستی و انسانیت زندگی کنیم. اینهمه آدم بی دین تو دنیا هستند و آدمهای خوبی هم هستند. حتی اینهمه آدم بی اعتقاد به خدا در دنیا هستند ولی انسانیت سرشون می شه و از معنویت دور نیستند. من معنویت را در انسانیت می بینم نه اعتقاد به خدا یا دین.