دمکراسی، هدف یا وسیله

By tizbin

اردوی دمکراسی خواهان در کشور ما رو به گسترش است و انواع و اقسام گروههای اجتماعی،  برقراری دمکراسی را بعنوان یکی از اهداف مهم خود تعریف می کنند. حتی در جهان وضع به جایی رسیده که دیکتاتورترین دیکتاتورها هم دیکتاتور بودن خود را نفی  و با هزار نیرنگ و فریب  اعمال و رفتار خود را به لعاب دمکراسی، قانون و حقوق ملت مزین می کنند. همین خود حکایت از آن دارد که در جهان امروزی ارزش های دمکراسی بر ارزش های دیکتاتوری پیروز شده است.

اما دمکراسی یعنی چه؟ آیا هدف  مبارزه رسیدن به دمکراسی است یا برای بخدمت گرفتن دمکراسی جهت رسیدن به آمال، آرزوها و خواسته های خود؟ طرح چنین بحثی از آن رو ضروری است که توهمات  را کمتر و  چشمان ما را بر خواسته اولیه خود یعنی دمکراسی بازتر می کند.

 اگر نه همه اما بسیاری  از افراد بر این توهم اند که با رسیدن به دمکراسی، حقوق آنها خود بخود اعطاء می شود و دیگر نیازی به تلاش و مبارزه نخواهند داشت. در حالی که دمکراسی بجزء یکسری اصول عام اما دست یابی هیچ قشر و گروهی به حقوق خود را تضمین نمی کند. دمکراسی تنها شرایطی را تضمین می کند که در آن افراد، جمعیت ها و گروهها  قادر خواهند بود بدون ترس از دستگیری، زندان، شلاق و یا محرومیت از حقوق اجتماعی، برای روشنگری افکار عمومی و اصلاح و تغییر قانون بشیوه مسالمت آمیز بنفع خود، تلاش کنند.

 عده ای بر این باورند که دمکراسی یعنی هر چند سال یک بار انتخابات. اما صرف برگزاری انتخابات،  کشور و جامعه ای را به صفت دمکرات بودن مزین نمی کند. نمونه مشخص آن کشور خودمان است که علیرغم برگزاری انتخابات  به فواصل معین اما دمکراسی همچنان در محاق مانده است.  

قبل از خود دمکراسی، پرنسیب و افکار برابری انسانها در ذهن بشر شکل گرفتند، در ادامه آن فلسفه دمکراسی و سپس جنبش و حرکت بسمت دمکراسی. 230 سال پیش آبراهام لینکلن و توماس جفرسون پیش بینی کردند که آزادی به همه کشورها و ملل جهان سرایت خواهد کرد. قبل از استقلال آمریکا از امپراطوری بریتانیا در نیمه دوم قرن 18 میلادی، تاریخ جهان، تاریخ جنگ و کشمکش های بین زورمداران، قدرتمندان و چپاولگران دیکتاتور بود اما بعد از انقلاب آمریکا تا به امروز تاریخ جهان، تاریخ جنگ و کشمکش بین دمکراسی و دیکتاتوری است. در اینهمه سال دیکتاتورها با انواع و اقسام ایدئولوژی ها سعی در مقابله با حرکت رو به جلو دمکراسی کرده اند اما به گواه تاریخ اکثر آنها شکست خورده و دمکراسی  سربلند و پیروز شده است. فلسفه سیاسی انواع و اقسام شیوه های کشورداری را تعریف کرده  از جمله فاشیسم، کمونیسم، سوسیالیسم، جمهوری، پادشاهی، دمکراسی، تئوکراتیک و غیره. اما واقعیت همان چیزی است که توماس جفرسون و آبراهام لینکلن سالهای سال پیش اعلام کردند و آن اینکه تنها دو شکل حکومتی وجود دارند؛ دمکرات و غیر دمکرات.

 فرقی نمی کند که بگوئیم همه انسانها برابر آفریده شده اند یا اینکه همه انسانها حقوق برابر دارند. توجه به این نکته از آن جهت ضروری است که بنا به فلسفه مذاهب خدواند انسانها را برابر  آفریده و همه مذاهب عمومآ بر برابری ارزش انسانها تآکید می کنند. با این حساب شاید بتوان گفت که دمکراسی خواسته خداوند است و نتیجه آنکه  حاکمان دیکتاتورکشورهای دارای حکومت های مذهبی نمی توانند ادعا کنند که آنها نماینده خداوند بر زمین هستند و نقض حقوق بشر و دمکراسی را با استناد به تفاسیر مذهبی اعمال کنند.

بعضی از نظریه پردازان بر این باورند که شعارهای دمکراسی که واقعیت زندگی ملتهای گرسنه که در غم نان شب خود هستند، را منعکس نمی کند، معنا و مفهومی ندارد. به گواه تاریخ گرسنگی همچنان در جهان بیداد می کند اما با اینهمه روز بروز بر تعداد کشورها و جوامعی که دمکراسی را برای اداره امور خود بر می گزینند، افزوده می شود و اتفاقآ این جوامع با استفاده از مکانیسم دمکراسی بهتر توانسته اند با گرسنگی و فقر در جوامع خود مقابله کنند.  دمکراسی نسخه حاظر و آماده ای نیست، دمکراسی ها در جهان همه به یک شکل عمل نمی کنند، همه دمکراسی ها به یک اندازه دمکرات نیستند، یک دمکراسی جوان با یک دمکراسی پایدار و بالغ به یک اندازه   و به یک شکل حقوق انسانها را تضمین نمی کنند.  دمکراسی با برابری حقوق انسانها و دست یابی اقلیتهای قومی، مذهبی، سیاسی، جنسی و… به حقوق خود  گسترش می یابد و دمکراسی های امروزی هر کدام به درجات مختلف در این راه حرکت کرده اند. دمکراسی ایستا نیست اما در جهت خیر و صلاح همه جوامع انسانی است. دمکراسی بخودی خود  حقوق کسی را دو دستی تقدیم او نمی کند اما شرایطی فراهم می آورد که افراد بتوانند آزادانه برای رسیدن به حقوق خود تلاش و کوشش کنند.

دمکراسی دارای مختصاتی است که شاید بتوان گفت عمده ترین آنها بدین قرارند:

اول حق رای: برخورداری همه شهروندان به سن قانونی رسیده از حق رای دادن. فارغ از جنسیت، رنگ، نژاد،  مذهب و یا هر باور سیاسی و اعتقادی.

دوم آزادی: حق رای دادن باید ارزش و اعتبار داشته باشد و این محقق نمی شود مگر اینکه رای دهنده  آزادی رای دادن به هر کاندید مورد نظر خود را داشته باشد.

سوم شمولیت: برای اینکه حق رای و آزادی شهروندان معنی و مفهومی داشته باشد، رای دهندگان باید حق انتخاب واقعی و دلخواه خود را داشته باشند. غیر خودی اعلام کردن افراد و گروههای سیاسی مختلف و محروم کردن آنها از کاندید شدن بدلیل مخالفتشان با حاکمان یا تعلق داشتن به دین و مذهب دیگری، یا بدلیل همجنسگرا بودن یا کمونیست / سوسیالیست بودن، یهودی یا بهایی بودن و…. نه تنها  حقوق شهروندی و آزادی علاقمندان به کاندید شدن را نقض می کند بلکه امکان انتخاب کردن را هم برای شهروندان دارای حق رای محدود می سازد.

چهارم استقلال قوا؛ یعنی قوه مققنه ( مجلس) از قوه اجرائیه ( دولت) و قوه قضائیه و دادگستری ها کاملآ جدا از هم و مستقل عمل می کنند. همه شهروندان از حق اندیشه ، گفتار و تبلیغ افکار و عقاید خود برخوردارند و اگر مجلس ( نمایندگان مردم) قانونی را وضع کند که بر اساس اصول دمکراسی به نفع اکثریتی از مردم جامعه باشد، اقلیت حق داشته باشد که نظر خود را در باره قانون وضع شده اعلام و با تبلیغ و ترویج افکار و اندیشه های خود با هدف تغییر نظر اکثریت و نهایتآ تغییر قانون، حرکت کند. محروم کردن اقشار و گروههای اجتماعی از بحث و اظهار نظر علنی در باره قوانین تصویب شده با اصول دمکراسی همخوانی ندارد. برای نمونه مخالفان قانون اعدام در کشور ما نمی توانند در مخالفت با این قانون اعلام نظر علنی کنند یا همجنسگرایان نمی توانند بر علیه  غیر قانونی بودن رابطه همجنسگرایانه  نظر خود را در رسانه های عمومی اعلام دارند یا بهائیان و یهودیان حق ندارند در باره تبعیض و ستمی که  به آنها روا می شود ابراز نظر علنی کنند.

پنجم مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی آزاد و نبود سانسور. حضور مطبوعات قوی و بدون سانسور این امکان را فراهم می آورد که مطبوعات بتوانند آزادانه در باره هر موضوع اجتماعی و هر قانون تصویب شده نقد و نظر بنویسند و مسئولان مملکتی نسبت به تصمیمات و اعمال خود پاسخگوی ملت باشند.

در چنین فضایی کاندیداها نه به تآسی از فلان مقام یا برای تآئید کاندیداتوری خود از سوی فلان ارگان، بلکه برای جلب نظر رای دهندگان و گروههای مختلف اجتماعی محروم از حقوق اجتماعی، خواسته های آنها را در سرلوحه  برنامه انتخاباتی خود قرار می دهند. و اینجاست که برخورداری شهروندان از حق رای معنا و مفهوم می یابد. پس گروه های مختلف اجتماعی برای طرح گسترده تر خواسته های خود و استفاده از اهرم رای دهی، متشکل شده  و چه بسا با استفاده از لوبی گری، تظاهرات قانونی، انتشار نشریات و… ضمن جلب توجه عمومی به ظلمی و ستمی که بر آنها روا می شود، نظر و خواسته خود را  به کریدورهای قدرت و  محل های تصمیم گیری دولتی هل داده و سیاستمداران را به اصلاح قوانین مجبور می سازند.  بنا بر این،  دمکراسی زمینه ای است برای رسیدن به حقوق  و نه خود بخود تضمین کننده حقوق. با این حساب جا دارد که هر فرد و گروهی  بدون توهم نسبت به دمکراسی و امکاناتی که فراهم می آورد، بهتر است قبل از هر چیز برای رسیدن به شرایط مطلوب ( یعنی دمکراسی) که امکان تلاش و فعالیت جهت دست یابی به حقوق انسانها را تضمین می کند، تلاش و کوشش نماید.

 

6 نظر to “دمکراسی، هدف یا وسیله”

  1. دختر لزبین می گوید:

    جالب بود و آموزنده، مثل همیشه.

  2. جواد کارگزاری می گوید:

    با سپاس از لطف شما. برايتان آرزوي بهروزي و پيروزي دارم.

  3. دختر لزبین می گوید:

    تیز بین جان من ان جمله را در جواب کامنتی که برای واراند گذاشته ای گفته ام:
    تیزبین جان این جمله واراند من را هم به فکر انداخته بود ولی بلد نبودم چه جوابی برای اون در نظر بگیرم. خوب جواب درست را تو دادی دوست عزیز.

  4. دختر لزبین می گوید:

    تیز بین جان من این جمله را در جواب کامنتی که برای واراند گذاشته ای گفته ام:
    تیزبین جان این جمله واراند من را هم به فکر انداخته بود ولی بلد نبودم چه جوابی برای اون در نظر بگیرم. خوب جواب درست را تو دادی دوست عزیز.

  5. علي می گوید:

    مثل هميشه عالي نوشتي.مرسي…..موفق و پيروز باشي.

  6. یزدان می گوید:

    سلام ممنون که سرزدی
    وبلاگ جالبی داری
    چراازقالبهای فارسی استفاده نمی کنی
    یه خورده هم مطالبت ریزه شایدهم من نمی تونم
    درست بخونم
    امیدوارم که موفق باشی

يك پاسخ برايش بگذاريد