در تاریخ، گاه در شرایطی خاص، افراد و شخصیت هایی ظهور می کنند که بعدها به جزئی از فرهنگ، هویت و افتخارات آن ملت تبدیل می شوند. فردوسی، امیر کبیر، مصدق و…از این نمونه اند و در تاریخ گاه لحظاتی پیش می آیند که سرنوشت ملتی را رقم می زنند. درگیری دولت ایران و آمریکا بر سر برنامه هسته ای می رود که به یکی از آن لحظات تاریخی سرنوشت ساز تبدیل شود. اصل قضیه چیست؟
قرارداد معروف به ان پی تی ( قراداد عدم تکثیر و گسترش سلاح های هسته ای ) در سال 1970 تصویب شد و دولت ایران یکی از امضاء کنندگان آن می باشد. طبق ماده چهار این قرارداد، دولت های عضو حق دسترسی به سوخت هسته ای برای مصارف غیر نظامی را دارند و از این نظر دولت ایران درست می گوید.
واقعیت این است که آمریکا در زمان شاه با برنامه هسته ای ایران نه تنها مشکلی نداشت بلکه از آن حمایت هم می کرد. اما چرا آمریکا و غرب با برنامه هسته ای ایران تحت حاکمیت روحانیون مذهبی مخالفت می کنند؟
بیست و هشت سال پیش، همزمان با سرنگونی حکومت پهلوی و قدرت گیری روحانیون مسلمان در ایران، حکومت جدید سرمست و مغرور از پیروزی سریع دچار تشبه و توهماتی شد که بمرور همچون تار عنکبوتی به دور تنه حکومت تنیده شد و آن را در زندانی فرو برد که رهایی از آن بدست خود حکومت مشکل به نظر می رسد. حکومت از درون زندان عنکبوتی خود ساخته، به ادامه جنگ هشت ساله با عراق پرداخت، با بسیاری از کشورهای همسایه و غیر همسایه در افتاد، شعارهای تند و آتشین برای صدور انقلاب، مبارزه با استکبار،” نابودی صهیونیسم و اسرائیل” سر داد و تا توانست پرچم سوزی کرد و بطور همزمان درداخل به خشونت متوسل شد و با بگیر و ببندها، کشتار و اعدام های بی رویه، انگشت گذاشتن بر احساسات مذهبی و سپس ملی گرایانه مردم، سانسور و از میدان بدر کردن مخالفان و بکارگیری بلندگوهای تبلیغاتی و جار و جنجال و هیاهوهای تهی از عقلانیت و منطق چنین وانمود می کرد که چهار اسبه ایران را بسمت تبدیل شدن به قدرتی جهانی ( یا لااقل منطقه ای) می راند. همین به مرور دامن خود حکومت را هم گرفت و بر او متشبه شد که براستی دارد به یک قطب قدرت جهانی ( اسلام) در برابر غرب فرا می روید. از آن گذشته هر پروژه ای خواه بزرگ یا کوچک قاعدتآ بایستی بدون جنجال و هیاهوی تبلیغاتی، در وسایل ارتباط جمعی به بحث و نظر عمومی گذاشته شده و کارشناسان و مردم بتوانند بسته به مسئله مورد نظر، جوانب مثبت و منفی موضوع را از زوایای مختلف سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی تحلیل و بررسی کنند اما حکومت ایران برنامه هسته ای خود را بمدت 18 سال تمام از انظار داخل و جهانیان مخفی نگه داشت تا پنج سال پیش که توسط مخالفان حکومت افشاء شد و آقای خاتمی مجبور به اعتراف گردید. بعد از آن هم حکومت تنها با سانسور حرف مخالفان و ممنوعیت هر گونه گفتمان غیر موافق، توانسته با تکیه بر جار و جنجال تبلیغاتی و شعارهای عامه پسند موافق ذهن های ساده نگر، بخش بزرگی از مردم را با خود همراه سازد.
با چنین پس زمینه ای است که آمریکا و غرب به گفته های رهبران حکومت مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ای اعتماد نمی کنند و معتقدند که حکومت ایران مقاصد نظامی دنبال می کند. این مسئله بخصوص از آن جهت اهمیت دارد که در سال 1970 و انعقاد قرارداد ان پی تی، بین تولید سوخت برای انرژی هسته ای و برای سلاح هسته ای شکاف و فاصله زیادی وجود داشت اما پیشرفت تکنولوژی این شکاف را هر چه رقیق تر کرده است و امروزه عبور از تولید برای سوخت تا تولید برای سلاح هسته ای فاصله چندانی باقی نمانده است.
آقای محمود احمدی نژاد در سفر اخیر خود به گیلان گفته است که ” دلیل مخالفت کشورهای غربی با برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ناخرسندی آنان از پیشرفت ایران است.” اما واقعیت همانی است که در بالا گفته شد یعنی نه مخالفت با ایران بلکه مخالفت با ایران تحت هدایت جمهوری اسلامی.
علیرغم ادامه مذاکرات چندین ساله اما راه حل چندانی بدست نیامده و هر دو دولت ایران و آمریکا بازی موش و گربه ای خود را ادامه داده و خود را برای درگیری نظامی آماده می کنند؛ دولت آمریکا علاوه بر امکانات نظامی وسیعی که در خلیج فارس و کشورهای اطراف ایران دارد، از رابطه صمیمی و نزدیکی با دولتهای همسایه ایران هم برخوردار است. علاوه بر آن ناوهای هواپیما بر و کشتی های پاک سازی مین های دریایی را هم به منطقه اعزام کرده و سه ما پیش موفق شد سازمان ملل را به اعمال تحریمی هر چند محدود بر علیه ایران با خود هماهنگ سازد. احتمالا این تحریمها در نتیجه شکست دور اخیر مذاکرات گسترده تر خواهد شد. دولت های اروپایی، بهمراه سوئیس، ژاپن و نروژ هم از این تحریم ها استقبال کرده و به آن پیوسته اند.
دولت ایران هم بیکار ننشسته و با بوق و کرنا در باره موفقیت های خود در تولید سلاح های نظامی جدید ، موفقیت رزمایشات و مانورهای نظامی خود و “دانشمندان جوان” ایرانی؟ سروصدا راه انداخته، اما
چه کسی است که نداند که علیرغم گیر افتادن پای آمریکا در عراق ولی آمریکا از نظر اقتصادی، نظامی، سیاسی و قدرت مانور جهانی که دارد براحتی از عهده مقابله با ایران برمی آید و توان آن را دارد که همزمان در چندین نقطه از جهان وارد درگیری نظامی شود. علاوه بر آن آمریکا متحدان سیاسی و نظامی قوی در جهان دارد. علاوه برآن، این احتمال را هم نباید از نظر بدور داشت که در صورت بروز درگیری بین واشنگتن و تهران، چه بسا آمریکا برنامه های خود در عراق و افغانستان را نیمه کاره رها کرده و تمام امکانات منطقه ای خود را برای مقابله با تهران بخدمت خواهد گرفت.
طبق خبری که اخیرآ بی بی سی منتشر کرده، فرماندهان نظامی آمریکا حتی مواضعی که در ایران باید مورد همجوم قرار گیرند را هم مشخص کرده اند. طبق این خبر حمله آمریکا تنها به مراکز هسته ای ایران محدود نخواهد شد بلکه مراکز سپاه پاسداران، مواضع دریایی، زمینی و موشکی ارتش را هم شامل خواهد شد.
اگر جنگ درگیرد بدون شک تظاهرات و اعتراضات زیادی در منطقه و کل جهان بر علیه آمریکا صورت خواهد گرفت اما این تظاهرات و اعتراضات هیچ دردی از دردهای ما ایرانیان را مداوا نخواهند کرد همانطور که تظاهرات میلیونی مخالفان حمله آمریکا به عراق نتوانست از بهم ریختن اوضاع عراق و کشتار و ویرانی در آن کشور ممناعت کند. پس ما ایرانیان باید قبل از وقوع فاجعه چاره ای اندیشیده و برای حفظ چارچوب کشور خود و حفظ امنیت مرزهای آن و جلوگیری از کشته شدن هموطنان خود، فکری اساسی بکنیم. توجه داشته باشیم که اگر درگیری شروع شود این درگیری بر سر شهرهای تهران، اصفهان، اهواز، مشهد و … خواهد بود نه بر سر شهرهای نیویورک، لس آنجلس یا واشنگتن. همانطور که حمله آمریکا به عراق شهرهای عراق را ویران کرده نه شهرهای آمریکا.( من شخصا با هر گونه کشتار و درگیری در هر نقطه و شهری از جهان مخالفم.)
در جنگ ایران و عراق بالاخره آقای آیت الله خمینی مجبور شد برای جلوگیری از شکست بیشتر، بقول خودش جام زهر را سر کشد. اینک حکومت ایران و بخصوص رهبر مذهبی آن آقای علی خامنه ای باید همچون آقای خمینی جام زهری را بر خود حلال کند و کشور را از فرو رفتن به کام جنگ و ویرانی نجات دهد. آقای خامنه ای ( و اطرافیان او) حتی اگر اعتراف نکند اما خوب می داند که ” حضور گسترده، کم نظیر و پرنشاط مردم در راهپیمایی 22 بهمن” ما را از حمله مصون نگه نخواهد داشت همانطور که دوستی با سوریه و کره شمالی که خود در عرصه بین المللی منزوی هستند، عامل بازدارنده حمله به ایران نخواهند بود. صذام حسین هم قبل از حمله آمریکا با 99 درصد آرا مجددآ بعنوان رئیس جمهور عراق انتخاب شد و میلیونها نفر از مردم فریب تبلیغات خورده عراقی بر علیه آمریکا و اسرائیل تظاهرات کردند. اما نتیجه چی شد؟
مشکلات امروز ما یکی دوتا نیستند؛ از کمبود قبرستان برای مردگان تهرانی گرفته تا ستم سالیان بر اقوام مختلف کشور که هر از گاهی به تشنجات و ناآرامی هایی منجر می شود، از بی حقوقی زنان، همجنسگرایان و دیگر اقشار اجتماعی گرفته تا کمبود سوخت و بنزین در کشوری که از ذخایر عظیم نفتی برخوردار است، از بقول کارشناسان 20 تا 25 ملییون ایرانی که زیر خط فقر زندگی می کنند گرفته تا مشکل ترافیک، از فرار سرمایه های مادی و معنوی کشور به خارج گرفته تا مشکلات زیست محیطی که ایران را بعد از افغانستان در پائین ترین رتبه کشورهای جهان قرار می دهد، از بازگشت مرض سل ( که سی سال پیش در ایران ریشه کن شد) به کشور و اپیدمی شدن آن در بعضی شهرستانها گرفته تا افسردگی و ناامیدی وسیعی که بر کشور و مردم حاکم شده. آیا برنامه هسته ای که تا همیجا هم کلی خسارات معنوی، سیاسی و اقتصادی به ما وارد کرده، ارزش آن را دارد که همه مشکلات خود را رها نموده و تنها به طناب برنامه هسته ای بیاویزیم؟ حتی به قیمت حمله خارجی به کشور؟
مسلمآ آنانی که از این حکومت دل خونی دارند از حمله آمریکا و تنبیه روحانیون خوشحال خواهند شد اما چنین رویکردی با منافع ملی ما همخوانی ندارد چرا که حمله به ایران و شکست آن نه تنها غرور ملی ما را جریحه دار می سازد چه بسا چارچوب ارضی کشور و منافع ملی ما را هم به خطر اندازد. ادامه مواضع فعلی حکومت ایران و نادیده گرفتن هشدارها به احتمال زیاد به درگیری منجر خواهد شد و در این درگیری حکومت نه تنها سر خود که کل کشور را بر باد خواهد داد.
شعارهایی همچون ” انرژی هسته ای و معجزات فناوری هسته ای دانشمندان جوان و نابغه ایرانی، وحدت ملت ایران” و کشاندن مردم با زور، تهدید، تطمیع و تبلیغ به خیابانها و تکرار طوطی وار ” انرژی هسته ای حق مسلم ماست” اهرم و وسیله مناسبات و معاملات سیاسی با دولت های جهان نیست.. شعارهای عامه پسند در مورد خودکفایی که از زبان مسئولین شنیده می شوند از منطق و خرد تهی اند. در جهانی اینهمه بهم پیوسته و اقتصاد و سرمایه ای که وطن ندارد، صحبت از خودکفایی بی معنی است. . مگر پاکستان بمب اتمی و اورانیوم ندارد، مگر کره شمال در فن آوری هسته ای از ما پیشرفته تر نیست؟ کدامیک از این کشورها مشکل برق، انرژی، گرسنگی، انزوای جهانی و… خود را حل کرده اند که ما بخواهیم برای دست یابی به انرژی هسته ای اینهمه هرینه کنیم؟ توسعه پایدار ربطی به انرژی هسته ای ندارد، امکانات و توانایی های ما از هر جهت کفاف نمی کنند، ما نباید به هر قیمت و بهایی که شده به انرژی هسته ای دست یابیم. انرژی هسته ای قرار است در خدمت منافع ملی ما باشد نه برعکس. پس اگر دست یابی به انرژی هسته ای جنگ و کشتار را به ما تحمیل می کند، عاقلانه آن است که انرژی هسته ای را کنار نهیم. مگر قرار نیست که برنامه هسته ای برای منافع کشور باشد؟ پس این چگونه منافعی است که کشور ما را مورد همجوم خارجی قرار می دهد و مردم را به کشتن؟ نباید به خاطر یک دستمال ( هر چند که مهم هم باشد) کل قیصریه را به آتش کشانید. همگان می دانند که درگیری ایران و آمریکا تنها به ضرر ایران تمام می شود و چه بسا بعدآ ایران مجبور به دادن امتیازات بیشتری هم بشود و یکپارچگی کشور دستخوش تلاطم شود.
درست است که مسئولان برای حرف های خود مالیات نمی دهند اما با این شعارها و کردارها هزینه مالیاتی سنگینی بر ملت و کشور تحمیل کرده و می کنند و موضوع می رود که به فاجعه جنگ و درگیری نظامی ختم شود.بخش بزرگی از انزوای روزافزون کشور ما نتیجه رفتار و گفتار های تحریک آمیز و دشمن تراشی های حکومتیان بوده و هست. از همان روزهای بقدرت رسیدن شعار صدور انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، مبارزه با استکبار، نابودی کشور اسرائیل و حکومت های کشور همسایه سر دادند و با کمک به گسترش بنیادگرایی اسلامی در منطقه، سپس برنامه غنی سازی اورانیوم را بمدت 18 سال تمام از انظار جهانیان مخفی نگه داشتند، بازی با دم آمریکا در عراق و دم اسرائیل در لبنان را گسترش دادند ، در مسئله بین فلسطین و اسرائیل کارشکنی کردند، هولاکوست و کشتار یهودیان توسط هیتلر را نفی و در قلب پایتخت های اروپایی به شکار مخالفان سیاسی خود پرداختند و….. پس جهانیان با ترس و دلهره به نیات حکومت ایران شک کردند و همین عامل بی اعتمادی غرب به حکومت ایران است.ناکامی ها، شکست ها و سرخوردگی های تاریخی ما کم نیستند، بیائیم این بار با چشمان باز و از دریچه عقل و منطق به خود و جهان بنگریم و کمتر احساساتی شویم تا فردا روزی بجای ملامت کردن خود و تکرار ” اشتباه کردیم” همین حالا از وقوع اشتباه و افزوده شدن شکست و ناکامی دیگری بر ناکامی های گذشته امان جلوگیری کنیم.
خواننده میتواند در قسمت نظر دهی این وبلاگ کلی فحش و بد و بیراه به نگارنده بنویسد، میتواند کلی بد و بیراه به آمریکا و اسرائیل بگوید، میتواند کلی از حکومت ایران آه و ناله سر دهد، می تواند چیزی ننویسد و تنها با بی تفاوتی نظاره گر رویدادها شود، می تواند آرزو کند که آمریکا به ایران حمله و ” پدر آخوندها را در بیاورد”، می تواند……. اما هیچ کدام از اینها چاره مشکل نخواهند بود. دشمنی یا دوستی نسبت به حکومت ایران یا دولت آمریکا بجای خود اما شرایط بحرانی امروز ایجاب می کند که گفتمان رسمی حکومتی مبنی بر ادامه غنی سازی اورانیوم و ادامه تشنجات با جامعه جهانی را با چالش مواجه کنیم همانطور که اروپائیان و آمریکائیان برای فاصله گرفتن از جنگ و درگیری به دولتهای خود فشار می آورند. جنگ و درگیری تنها همین امکانات محدود غنی سازی را از بین نمی برد بلکه علاوه بر وارد آوردن خسارات جانی و مالی و معنوی فراوان، مطالبات و مبارزات گروهها و اقشار مختلف، حقوق بشر و دمکراسی خواهی راهم به عقب خواهد راند و تنها زنده ماندن به هر قیمتی تنها معیار خواهد شد.حال و روز عراق همسایه خود بهترین شاهد این مدعا است.
البته دست زدن به عمل کار ساده ای نیست. اما واقعیت این است که کشور ما لحظات حساسی را طی می کند که اشتباه در محاسبات بر سرنوشت ما و نسل های بعدی تاثیر مخربی خواهد گذاشت و بر عذاب وجدان های بیدارمان خواهد افزود. مردم نباید با طناب حکومت به چاه بروند و از روندی دنباله روی کنند که نتیجه آن بر سرنوشت ما و نسل های بعدی تآثیر بدی خواهد گذاشت. واگذاری مسئله ی به این مهمی تنها به حکومتی زندانی در تار عنکبوتی خود، ستم به ملت و کشور است. برای جلوگیری از ادامه این روند و دفع خطری که ممکن است به تحمیل جنگی دیگر به کشور منجر شود، تک تک ما ایرانیان وظیفه داریم که همین امروز بکوشیم که افسوس خوردن های فردا بی فایده خواهد بود.
خوشبختانه صداهایی در درون و پیرامون حکومت شنیده می شوند که جسته و گریخته دولت را به عقلانیت و دوری گزینی از مقابله با غرب و پیش گرفتن راههایی برای اعتماد سازی فرا می خوانند. بیائیم حداقل با عدم سکوت خود، از خفه شدن جسارت ممانعت کنیم و خودسانسوری را از خود دور سازیم. در حد توان به روشنگری در بین اطرافیان خود رو آوریم و وبلاگ نویسان ( در هر عرصه ای که می نویسند) حداقل برای یکبار هم که شده در موضوع پروژه هسته ای و مغایر بودن آن با منافع ملی و هزینه هایی که از هر جهت بر ملت و کشور روا می دارد نظرات خود را بنویسند و در کنار گفتار رسمی حکومتی به روشن گری اذهان خواب آلود یاری رسانند، حتی در دو جمله هم که شده. مهم آن که سکوت نکنیم و به حکومت نشان دهیم که مخالفت ما قبل از هر چیز بخاطر منافع کشور و ملت است و در عین حال کمک به آزاد شدن حکومت از زندان عنکبوتی خود ساخته که در آن گرفتار آمده است.