مقدمه: خشونت در جامعه ما بیداد می کند. ظلم، تعدی، خشونت و دست اندازی به حقوق دیگران تنها منحصر به حکومت نیست بلکه بطور گسترده در روابط اجتماعی مردم با هم و حتی در خانواده ها هم رواج دارد. باید اعتراف کرد که اخلاق و آموزه های دینی و مذهبی نتوانسته اند درتعدیل خشونت در جامعه نقش آنچنانی ایفاء کنند. . در صحبت از حقوق بشر، مبارزه با خشونت (در همه سطوح) و تلطیف روابط اجتماعی، پردازش و معرفی اومانیسم (هومانیسم بزبان انگلیسی) می تواند نقش مؤثری داشته باشد. واژه اومانیسم برای بسیاری از روشنفکران و متفکران ما واژه ای آشناست با اینهمه جای تعجب ( و افسوس) دارد که با در نظر گرفتن شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ای که در آن بسر می بریم، در جامعه ما بطور جدی به بینش و فلسفه انسان مدار اومانیسم پرداخته نشده و مردم از آشنایی با آن محروم مانده اند مطلب زیر در باره اومانیسم در واقع مقدمه و مدخلی برای ورود و دامن زدن به این مبحث است و امید است که دیگران بسهم خود بیشتر و عمقی تر به این مهم بپردازند.
در میان فلاسفه یونان قدیم کسانی بودند که تفکر، بینش و استدلال آنها از دو صفت ویژه برخوردار بود؛ اول اینکه آنها پاسخ و تبیین حوادث و پدیده ها را نه در استناد به قدرتی مافوق بشری و ماوار الطبیعه بلکه در طبیعت و علوم طبیعی جستجو می کردند. آنها پرسش و مورد سئوال قرار دادن هر امر و جواب از قبل تعیین شده ای را ارج می نهادند و تشویق می کردند. به اعتقاد آنان این روش راه را برای کنجکاوی، یافتن پاسخهای تازه و رسیدن به شناخت، تفکر و بینش جدید هموار می کرد. این فلاسفه انسان ( بشر) را مرکز، محور و معیار همه چیز قرار می دادند و معتقد بودند که سعادت و خوشبختی جامعه و انسانها در دست خود بشر است. صفت بعدی تفکرات آنها این بود که باور و ارزش های فرهنگی به ارث رسیده از گذشتگان را چشم بسته و تنها به صرف اینکه اینها سنت های جامعه هستند، قبول نداشتند بلکه سعی در توضیح علل آنها و ریشه یابی سنت های گذشتگان داشتند تا از این طریق درجه عدالتی آنها و از این طریق اولویت و اعتبار آنها رابرملا کرده، نواقص آنها را شناخته و راه را برای شکل گیری معیار، سنت و کدهای اخلاقی تازه هموار می کردند.استدلال این دسته از فلاسفه این بود که افراد در هنگام تنظیم استانداردهای ارزشی و اخلاقی خود نباید به گذشتگان یا خدایان و جهان ماوراالطبیعه بلکه به خودشان نگاه کنند. یعنی رفتار و اخلاق و ارزش های ما نباید برای خوشنودی خداوند بلکه برای سعادت، بهروزی و احساس خوشبختی بشر باشد. انها با تضعیف باورهای مذهبی و به چالش کشیدن مرجعیت اقتدار رهبران روحانی، مردم را به تفکر و اندیشیدن و بهبود شرایط زندگی خود تشویق می کردند.
نفی وجود خدایان و به سخره گرفتن قدرت آنان همزمان با عدم پذیرش چشم بسته سنت های بجا مانده از نسل های گذشته باعث شد که بسیاری از این متفکران قبل از میلاد حضرت عیسی مسیح به ” کفر، الحاد و بی اخلاقی” متهم شده از آتن به مراکزی دور دست تبعید شوند.
بعد از تولد دین مسیح و نفوذ آن به اروپا و حوادثی که بعدها رخ داد، چندین قرن طول کشید تا رنسانس در اروپا زاده شود و همزمان با آن، تفکرات آن دسته از فلاسفه تبعیدی و به بی اخلاق متهم شده ی یونانی بار دیگر نضج گرفت و رشد نمو کرد و به فلسفه ای با چارچوب و مختصات خاص خود، منسجم و معتبر فرا روئید که فلسفه اومانیسم نام گرفت.
گفتنی است که ابوبکر رازی بعنوان یک متفکر نمونه ای از یک انسان اومانیستی ایرانی است چرا که رازی هم دین را اثری نامیمون می دانست و هم برای عقل بشر مانع و عایقی قائل نبود. البته بعضی از متفکران مذهبی اسلامی هم در تفکرات و بینش خود توجه زیادی به انسان نشان داده اند اما از آنجا که به ماوراالطبیعه و قدرتی مافوق بشری ( خداوند خالق) اعتقاد دارند و پاسخ حداقل بخشی از سئوالات خود را در متون دینی جستجو می کنند ، آنها را اومانیستی به معنای واقعی کلمه نمی دانند بلکه آنها را ” انسان مداران اسلامی” خوانده اند که از این مبحث خارج است اما علاقمندان به این مبحث میتوانند به سایت کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت که لینک آنها در همین سایت گذاشته شده، مراجعه کنند.
فلسفه اومانیسم درست همانند تفکرات یونانیان قدیم بر دو ستون اصلی بنا شده، یکی اینکه انسان را مختار و مسئول فرمولبندی ارزش های اخلاقی و ایده آل های خود می داند و در این فرمولبندی نه خدا بلکه انسان و انسانیت و همین جهان دنیوی را در مرکز توجه خود قرار می دهد. اومانیسم این اعتقاد و اندیشه را رد می کند که قدرتی مافوق بشری و ” آن جهانی” خالق دنیای مادی است و بر سرنوشت انسانها مسلط است و با وحی و الهام به پیامبران، بشر را با چگونگی رفع و رجوع نیازهای بشری خود آشنا کرده و رعایت یا عدم دستورات الهی را با سعادت یا عذاب آن جهانی پاسخ خواهد داد. اومانیسم به انسان، قدرت پرسشگری و عقل و توان او در یافتن پاسخ و علل پدیده ها باور دارد و معتقد است که نیکی و روش و کردار شایسته، درک
دیگران و کمک و یاری به آنها نباید بر اساس اینکه اجر و سعادتی آن جهانی خواهد داشت صورت بگیرد بلکه برای بهبود و ترقی روابط اجتماعی انسانها، برجسته شدن انسانیت و آسودگی وجدان بشری است. اومانیسم مرجعیت و اقتدار خدا و کسانی که خود را نماینده او می دانند رد کرده، اعتقادات خشک و لایتغیر را نفی و همنوایی با دیگران در پیروی از سنت های کهنه و یا اصول دینی را نکوهیده می شمارد.
اومانیسم فلسفه طبیعت گرایی است یا روشی از زندگی که بدفاع از انسان و قدرت او در خلق ارزش های خاص خود و تحقق خویشتن خویش او می پردازد و بر این باور است که انسان با سئوال و پرسش و بکارگیری عقل، برهان، منطق و علم میتواند جهان بهتری برای خود خلق کند. خدا و جهانی بغیر از جهان مادی وجود ندارد و تنها همین جهان است که ما را احاطه کرده و باید آن را شناخت و قوانین طبیعی حاکم بر آن را کشف کرد چرا که جویندگی بن مایه های تضاد و تناقضات را بر ملا و به بینش و شناخت تازه ره می یاید.
نکته جالب اینکه اومانیستها به کارکرد روانی و اجتماعی مذهب در ایجاد آرامش درونی یا فعالیت های خیریه ای مذهبیون درکمک به مستمندان واقفند و آن را با ارزش می دانند اما بدون باور به خدا و خالقی که مذاهب ادعا می کنند. اومانیستها در عین حال مذهبیون خیرخواه را متهم می کنند که نیکی رفتار آنها نه برای احترام و ارزش گذاری به انسانها بلکه برای دست و پا کردن جایی خوش در بهشت موعود برای خود شان است.اومانیستها معتقدند که بشر آزاد است و در نتیجه مجبور و مسؤل به معنا بخشیدن به زندگی، اهداف و ارزش های خود می باشد.( اشتراک نظری با فلسفه اگزیستانسیالیسم). اومانیستها به ساختن جهانی بر اساس شفقف درک و مهربانی، عدالت برای همه، و برپایی جامعه ای دمکرات بر بنیاد تجارب و آموخته های بشری معتقدند و افراد بشری را فارغ از رنگ و نژاد یا ملیت و زبان و جنسیت برابر می دانند. همین نکته است که اومانیستها در بحث با مذهبیون بر آن انگشت می گذارند که چرا خدواند ( مورد ادعای مذهبیون) در کتابهای خود زنان را از حقوق کمتری نسبت به مردان برخوردار کرده یا انتخاب و اختیار و ارزش هایی که بشر بر اساس تجارب خود به آنها می رسد را نادیده می گیرد و تنها پیروی از دستورات الهی را اسباب سعادت بشر می داند. بر این اساس اعتقاد به دین و مذهب در واقع بمعنای بی اعتقادی به آزادی و اختیار انسان و عقل و تجارب اوست.
اومانیسم یک فلسفه اخلاقی است و معتقد است که بشر بدون اعتقاد به ماوراالطبیعه میتواند خوشبخت و سرفراز باشد. در مذهب خدا محور و مرکز است و همه چیز برای رضایت او انجام می گیرد، در هرگونه تفکر اقتدارگرا کلآ نوعی مرجعیت حضور دارد. ( خدا، هیتلر،موسولینی، امام زمان، مرچع تقلید، رهبر کبیرو…) در اومانیسم اما انسان مرکز است و هر ارزش و معیاری تنها تا زمانی اعتبار دارد که در خدمت بهروزی و سعادت بشری است. ضمن اینکه انسان باید معیارهای مورد قبول خود را هم مورد شک و تردید قرار داده و سعی در ارتقاء آنها داشته باشد نه اینکه بصورت دگم با آنها برخورد کند.
طبیعت، علم، اخلاق و شکاکیت عقلانی در واقع ستون های اصلی فلسفه اومانیسم را تشکیل می دهند.اومانیسم ریشه و مبنای ارزش های اخلاقی را تجارب بشری دانسته، رشد و شکل گیری ارزش های تازه را در نتیجه افزایش شناخت، دانش، تجارب و نیاز انسانها می داند. در نتیجه اومانیستها معتقدند که سنت ها و کدهای اخلاقی و راه سعادت انسان از فراز قله کوهی فرو نیامده اند بلکه بر بنیاد تجارب و تفکر خود انسانهای جامعه شکل گرفته اند و در نتیجه انسانها در هر دوره ای برای تنظیم روابط خود و بهسازی فرهنگ اجتماعی زمانه خود حق دارند که کدهای اخلاقی بجا مانده از پیشینیان را نفی یا تعدیل کنند.
اینکه بسیاری از فلاسفه و حتی افراد عادی بشری بدون هر گونه اعتقادی به دین و مذهبی زندگی ای پربار، با متانت و اخلاقی والا سپری کرده اند خود مؤید این مسئله است که بدون مذهب و خدا هم میتوان به اصول و ارزش های متعالی بشری پایبند بود و بی مذهبی مترادف هرج و مرج اجتماعی فرهنگی نیست. اومانیستها متعصبان مذهبی و حاکمان را متهم می کنند که برای کسب اعتبار، با وعده ها و شعارهای بسته بندی شده و تکراری که بیشتر احساس برانگیزند تا عقلانی به ” ششتشوی مغزی” مردم رو می آورند تا با بکارگیری ترس از آخرت یا حاکم مقتدر انسانها را به در پیش گرفتن روش خاصی از زندگی مجبور یا متقاعد سازند. اومانیستها بر عکس، به پرسش و بزیر سئوال بردن هر چیزی و مسئولیت خود بشر تآکید می کنند. چرا که شکاکیت عقلانی یکی از اصول اومانیسم است و ایمان مذهبی را اعتقادی بودن پشتوانه و سندی علمی و صرفآ بر بنیاد زایش در خانواده ای خاص یا احساساتی بدون توضیح می دانند. اومانیستها خودکامگی نهفته در مذهب را به چالش می گیرند و می گویند آنجا که سخن از دلیل و علت و علم و دانش باشد، حرف از مذهب و ایمان رنگ می بازد. انسانها زمانی از ایمان و مذهب حرف می زنند که احساسات جانشین سند و مدرک شوند. صحبت از ایمان و اعتقاد غیرمتزلزل همین است که هیچ سند و دلیل و برهانی آن را خدشه دار نمی کند و در نتیجه ایمان مذهبی می تواند به دگم و خشک اندیشی و نفی داده ها و نتائج علمی بیانجامد. اومانیستها ادعا می کنند که چون دین و مذهب بر برهان ، منطق و علم متکی نیست در نتجه با کمک علم هم نمیتوان با دین برخورد کرد و از آنجا که دین، دلیل و برهان را برنمی تابد پس به دانش و علم قابل اتکاء هم منجر نمی شود و چه بسا در پی پنهان کردن نتائج و فاکت های علمی ای که به نفع اشان نباشند هم برآیند. از طرف دیگر مذهب قدرت و مرجعیت خود را از خدا می گیرد اما در جهان مدرن اقتدار و مرجعیت سکه ای است که خریداری ندارد پس علت ضعف ایمان مذهبی در جهان مدرن روشن میگردد و بهمین خاطر است که مذهبیون از کسب اطلاعات و مدرن شدن جوامع ترس و واهمه دارند یا با پدیده های مدرن مخالفت می کنند. مخالفت اومانیستها با هرگونه ساسور از همین جا نشآت می گیرد. گفتنی است که بسیاری از قوانین در کشورهای دارای دمکراسی با در نظر گرفتن اصول بشردوستانه اومانیسم و دست آوردهای علم بشری تنظیم شده اند، از جمله برابری حقوقی زنان با مردان، برسمیت شناختن حقوق همجنسگرایان و اقلیت های قومی و مذهبی و غیره.
در بسیاری از کشورهای جهان تشکلات و انجمن های اومانیستها دایر هستند و فعالیت گسترده ای دارند. اما متاسفانه در کشور ما کماکان از چنین انجمنی خبری نیست. جا دارد که بخصوص افراد و فعالان گروههای تحت ستم در هماهنگی با دیگر علاقمندان دربرپایی تشکلات اومانیستی حتی بصورت محدود هم که شده بکوشند.
بسیاری از مکاتب فکری از اومانیسم وام گرفته اند و فلسفه اومانیسم همچون هر فلسفه دیگر انواع و اقسامی دارد. امیدوارم فرصتی پیش آید تا بیشتر در اینباره بنویسم و آرزو می کنم دیگران به سهم خود در معرفی اومانیسم بکوشند.
ژانویه 14, 2007 در t 8:22 ق.ظ |
یک چیز دیگه هم باید در باره مذهبیون می نوشتی و اون هم اینکه که متعصبان مذهبی کمتر عقلانی و منطقی و بیشتر احساسی ذهنی برخورد می کنند. نمونه اش اینه که چرا یک مسلمان متعصب همیشه کسی است که در یک خانواده مسلمان زاده شده یا یک متعصب مسیحی یا بهایی یا یهودی همیشه کسی است که در خانواده ای با همان مذهب زاده شده. یعنی اگه یک متعصب مسلمان در یک خانواده یهودی زاده می شد به احتمال قوی یک یهودی متعصب ضد اسلام می شد. موفق باشی.
ژانویه 14, 2007 در t 2:32 ب.ظ |
خیلی ممنون از مقاله بسیار جالبی که نوشتید من یکی از طرفداران و معتقدین به اومانیسم هستم ولی با منکر شدن خدا بطور کلی مخالفم چون همین عقل و خردی که پایه شناخت و کشف حقایق و قوانین است به ما میگوید که هر اثر موثری دارد و جهان با این نظم خاص و ویزه نمیتواند تصادفی باشد و اصولا انسانها همیشه ذاتا بدنبال این قادر متعال ازلی و گمشده بودند که هم با ان قوانین و رویدادها را تفسیر کنند هم ملجا و پناهگاهی محکم برای خود پیدا کنند که از دل ان ادیان به وجود امد و به نظر من اومانیسم هم با این فلسفه نفی خدا به دلیل صدماتی که از دیکتاتوری ادیان خورده نمیتواند مسئله را حل کند
به نظر من خدا وجود دارد و لی نه خدای که با انسان صحبت میکند و گاهی ناسزا میگوید
او انسان را بگونه ای افریده که احتیاج به هیچ وحی مستقیمی ندارد و ما باید با اصول علمی و تجربی به شناخت هر چه بیشتر طبیعت و ماورائ طبیعت بپردازیم و این مجهولات را حل کنیم که خوشبختانه قرنهاست که بشر این راه را شناخته هر روز مجهولاتومشکلات بیشتری را از پیش روی ادمی برمیدارد تیز بین جان باز هم از تو صمیمیانه تشکر میکنم منتظر نوشته های خوب شما هستیم
ژانویه 15, 2007 در t 12:23 ب.ظ |
کیوان جان مشکل خدا نیست مشکل برداشت انسانها از آیات و احادیث است. من مذهبی نیستم اما به هر مذهبی احترام می گذارم . بدبختی اما اینه که مذهبیون به رفتار و کردار بر اساس تعالیم مذهب خودشون برای زندگی شخصی خودشان اکتفا نمی کنند و بزور آن قوانین را بر غیر مذهبیون هم اعمال می کنن. اما یک اومانیست یا غیر مذهبی اینکار را نمی کنه.
به نظر من ما چه مذهبی باشیم و چه نباشیم باید از دخالت مذهب در زندگی کل جامعه جلوگیری کنیم و مذهب یک مسئله شخصی و خصوصی باید باشه.
ژانویه 15, 2007 در t 7:07 ب.ظ |
تیزبین جان مطلب واقعا عالی ای نوشته ای، من واقعا با اصول امانیسم موافقم، البته من خودم نمی دانم که آیا واقعا به خدا اعتقاد دارم یا نه؟ اما از جهان ماورای طبیعه خیلی خوشم میاد و دلم می خواهد که روح و دنیای غیر مادی هم وجود داشته باشه. من عاشق رمز و راز و چیزهای ناشناخته و عجیبم. اما این دلیل نمی شه که من به خدمت برای خدا فکر کنم. به نظر من خود خدا هم صد در صد مخالف این امر هستش. اگر واقعا خدا آنطور است که معتقدین به او می شناسند پس هرگز معتقد به خدمت برای خود و نبوده و صد در صد تنها هدفی که برای انسان در نظر می گیرد خدمت به همنوع اوست. به نظر من وظیفه ما انسانها در درجه اول این است که در جهان انسانیت و صلح را برقرار کنیم و بعد از اینکه صلح جهانی برقرار شد و تمام انسانها از حقوق برابر برخوردار شدند آن وقت می توانیم به بالا بردن مقام معنوی خود نزد خدا فکر کنیم. ضمنا من دینداری را هم تجربه کرده ام و خدمت دوستان عرض می کنم که به خاطر همین دین من نزدیک بود روانی بشوم و روزی که من تصمیم گرفتم افسردگی شدیدی را که داشت من را به ورطه مرگ و نابودی می کشاند کنار بگذارم، از همان روز من دین و مذهب را گذاشتم کنار. الان هر از گاهی به کلیسا می روم اما خودم را مسیحی نمی دانم. البته دین قبلی من اسلام بود. اما از بچگی عیسی مسیح را دوست داشتم و او را مظهر صلح می دانم هر چند که به همه آیات انجیل اعتقادی ندارم. کتاب آسمانی ای که برای من معجزه الهی است کتابهای روانشناسی ای هستند که بر طبق اصول درست و مطابق علم روز نوشته شده باشند.
ژانویه 15, 2007 در t 7:13 ب.ظ |
ببینید معتقدین به امانیسم وقتی می گویند ما به خدا اعتقاد نداریم یعنی اعتقاد ندارند، پس ما اگر ادعا داریم که دموکرات هستیم نمی توانیم بگوییم که معتقدین به این مکتب باید به خدا اعتقاد داشته باشند، اینکه حکومتهای دیکتاتوری آنها را نمی پذیرند مشکل آنهاست. اگر قرار باشه پیروان این مکتب به خاطر جلب نظر دیگران به ظار و به زور به خدا اعتقاد داشته باشند پس چه فرقی با ریاکاران و ما چه فرقی با مذهبیونی داریم که نوعی اعتقاد را به زور می خواهند به دیگران تلقین کنند.
ژانویه 16, 2007 در t 8:49 ق.ظ |
سلام و خسته نباشید
خیلی روان و عالی بود.متاستفادر کشور ما به گونه ایست که انجام ندادن فرایض مساوی ست با عدم اعتقاد به خدا .اما اگر سراغ کند و کاو های درونی برویم به چیز جالبی میرسم که با نوع بشر هم خوانی دارد.
خیلی ممنون که به وبلاگمون سر زدید .
ژانویه 18, 2007 در t 2:28 ق.ظ |
be webloge man ham sar bezanid
ژانویه 18, 2007 در t 7:31 ب.ظ |
سلام
این لینک رو حتما ببین
http://aboutpglo.blogfa.com
ژانویه 19, 2007 در t 11:27 ق.ظ |
سلام .
شنيدي يه پسر اومده كه مخلص تمام پسر هايه كه از جنس خودشن ؟!
ژانویه 21, 2007 در t 10:56 ق.ظ |
belakhare varande aziz be ma eftekhar dadand va weblog zadand:
http://varand1355.blogfa.com/
ژانویه 21, 2007 در t 3:11 ب.ظ |
من مطلبی نوشته ام با عنوان نقدی بر نگاهی به ماها که در چراغ چاپ شده بود، هر کس دوست داره آنرا دریافت کنه با ایمیل من تماس بگیره:
beautifullesbiangirl@yahoo.com
ژانویه 23, 2007 در t 5:10 ق.ظ |
salam matlabe jalebi bood
moavafagh bashyd
ژانویه 27, 2007 در t 7:27 ق.ظ |
توی کتاب اندیشه ی اسلامی 1 نوشته ی آقای جعفر سبحانی
درباره ی اعتقاد به خدا و فوائد ان برای زندگی انسان نوشته شده بود.نوشته بود که آدمای مذهبی طول عمر بیشتری دارن.می گن که اگه به خدا اعتقاد داشته باشین و دعا کنید بیماری رو از بین می برید. می گن که اگه می خوای بری بهشت به خدا اعتقاد داشته باش!
از این مطالب چه بویی میاد؟؟جز اومانیسم و اینکه انسان حتی دین را برای راحتی و آسایشه خودش می خواد!اینا همش اومانیسمیه!
اگه آدم به خاطر افزایش طول عمرش و اینکه بره تو بهشت خدا رو قبول کنه یعنی اینکه باز خدا رو برای منافع خودش خواسته!غیر از اینه؟؟و این یعنی همون اومانیسم!