مقدمه: همانطور که در قسمت “اطلاعاتی در باره این سایت” ( سمت راست وبلاگ) گفته شده، دوستان و علاقمندان خواننده این وبلاگ میتوانند مطالب اجتماعی و فرهنگی خود را برای چاپ در این وبلاگ ارسال کنند. دختر لزبین تنها کسی است که تا بحال از این امکان استفاده کرده و در رابطه با موضوع همجنسگرایی مطالبی برای انتشار ارسال نموده. امید است که دیگر خوانندگان هم با هر فکر و گرایشی، از این امکان بهره گرفته و دغدغه های فکری- ذهنی خود را در رابطه با مسائل فرهنگی و اجتماعی، برای انتشار در این وبلاگ ارسال دارند. چه این وبلاگ تنها برای همجنسگرایان در نظر گرفته نشده بلکه محلی است برای نگاهی تازه به مسائل فرهنگی و اجتماعی بدون سانسور و با هدف دامن زدن به تبادل فکر و اندیشه. در زیر مطلب جدید دختر لزبین تحت عنوان ” گرایش جنسی لزومآ به پذیرش هویت جنسی نمی انجامد” را با هم بخوانیم.
گرایش جنسی لزومآ به پذیرش هویت جنسی نمی انجامد
دختر لزبین beautifullesbiangirl@yahoo.com
بسیاری از مردم به اشتباه بر این باورند که یک همجنسگرا خود انتخاب می کند که به جنس موافق گرایش داشته باشد، و اغلب بر این تصورند که او ( همجنسگرا) فردی است هوسباز که در زندگی تنها به امور جنسی اندیشیده و همواره بی توجه به امور معنوی، بیشتر از هر چیز به مسائل جنسی فکر می کند و به دیگر امور زندگی بها نداده یا کمتر بها می دهد. اما واقعیت چیز دیگری است؛ یعنی نه تنها همجنسگرایان گرایش خود را انتخاب نمی کنند بلکه در بسیاری از مواقع برای رهایی از آن، چه رنج ها که نمی کشند هر چند که دیر یا زود متوجه این واقعیت می گردند که خلاصی از حس و گرایش جنسی درونی برایشان امکان پذیر نیست. پس بخشی از همجنسگرایان بنا بر کم دانشی و عدم شناخت از پدیده همجنسگرایی یا نداشتن قدرت و اراده سرپیچی از قید و بندها و سنت های اجتماعی، ماسکی بر چهره زده و خود را غیر از آنچه که هستند معرفی می کنند یعنی هویت جنسی ای برمی گزینند که با گرایش جنسی درونی اشان نمی خواند و خود را دگرجنسگرا معرفی کرده و حتی اقدام به ازدواج با جنس مخالف می کنند. این امر دوگانگی و تضادی را در درونشان شعله ور می سازد که تا آخر عمر رهایشان نمی کند و بقول صادق هدایت مثل خوره بجانشان می افتد که توان بیان آن به دیگران را ندارند. بگذریم از اینکه این ماسک به چهره زدن و در تنهایی و انزوا رنج کشیدن به خودشان ختم نمی شود بلکه دامن همسر و زندگی خانوادگی اشان را هم می گیرد. به همین دلیل امروز تصمیم دارم در مورد همجنسگرایانی صحبت کنم که با گرایش جنسی خود مشکل دارند.
من خودم را جزو انسانهای خوشبختی می دانم که زمانی به هویت همجنسگرایانه خود پی بردم که قبل از آن خیلی از مسائل جنسی، علمی و مذهبی را برای خود حل کرده بودم. من انسانی هستم که دو سال و نیم پیش اگر به من می گفتند با دختر همکلاسی ات تنها توی کلاس نمان، به من بر می خورد و زمین و زمان را به هم می آوردم که چرا به من تهمت می زنید، ما داریم با هم درس می خوانیم، همجنسگرائی را برابر با فساد اخلاقی دانسته و کلا ارتباط جنسی را کثیف و بد می دانستم. ولی همه همجنسگراها مثل من خوش شانس نیستند که به آگاهی و اطلاعات دسترسی پیدا کنند و یا آن نیرو و اراده من را ندارند که بعد از رسیدن به آگاهی، هویت جنسی بیرونی مطابق با گرایش جنسی درونی خود برگزینند.*
برخلاف تصورات رایج، یک همجنسگرا بعد از پی بردن به گرایش خود از فرط خوشحالی جیغ نمی کشد و فورا لخت نمی شود که بپرد توی بغل همجنس خود. حتی خود من با وجود دید مثبتی که نسبت به همجنسگرایان پیدا کرده بودم، دو بار با یک متخصص مشورت کردم تا مطمئن باشم نسبت به خودم شناخت درستی دارم و واقعا یک همجنسگرا هستم. چرا که شوکه شده بودم و حتی کمی دچار بحران و نوعی دوگانگی شخصیتی. فکر می کردم الان که همجنسگرا هستم چی می شه؟ چطور باید لباس بپوشم یا رفتار کنم؟ چند ماه گذشت تا من به حالت نرمال خود باز گشتم و به خودم قبولاندم که من هیچ فرقی با بقیه ندارم و آزادم هر طور که دوست دارم ( البته تا آنجا که قوانین حاکم اجازه می دهند) باشم. اگر می بینم همجنسگرایان دیگر تیپ یا رفتاری متفاوت از من دارند به این دلیل است که انسانهائی هستند متفاوت از من، هر کسی یک جوره و همه همجنسگرایان مثل هم نیستند بلکه تنها در یک چیز مشترک هستند و آن گرایش به جنس موافق خودشان ولی در بسیاری از مسائل دیگر زندگی از جمله علاقمندی ها، اخلاق، رفتار، احساس مسئولیت اجتماعی، موقعیت شغلی و غیره میتوانند تفاوتهای زیادی با هم داشته باشند.مشکل دیگر من این بود که از برقراری ارتباط با جنس موافق به شدت می ترسیدم، چون جسم مرد را دوست نداشتم و حس می کردم که اگر از جسم زن هم خوشم نیاید، دیگر هیچ راهی در زندگی پیش پای من قرار نخواهد داشت. البته هنوز هم من با هیچ زنی ارتباط جنسی برقرار نکرده ام، اما واقعاً میل و کشش و علاقه من به جنسیت و جسم زن بود که سرانجام باعث شد به هویت خودم پی ببرم، اما بعد از کسب آگاهی، تازه دردسرها شروع شد؛ قبل از اینکه بفهمم من لزبین هستم، واقعا آروز داشتم دوست دختر داشته باشم، اما بعد از کسب آگاهی، حس می کردم نمی توانم به طرف دست بزنم، می ترسیدم. راستش هنوز هم این ترس همراه من هست، اما نه به شدتی که یکی دو ماه پیش در من وجود داشت. و همین ترس باعث شد که من برای بار دوم با متخصصی که می شناختم مشورت کنم و بفهمم که واقعا یک لزبین هستم.
و اما دیگران چه؟ ما همجنسگرایانی داشته و داریم که با گرایش خود مبارزه می کنند و هرگز آنرا نمی پذیرند. ازدواج می کنند، شاید بتوانند تغییر کنند. اصلا باور ندارند که همجنسگرا هستند. شدیدا احساس گناه می کنند. پسر همجنسگرائی نوشته بود که به مسجد می رود و به خدا التماس و آنقدر گریه می کند که مردم دور او جمع می شوند و می پرسند چه شده؟ مشکلت چیست؟ دختر همجنسگرائی می شناسم که آروز می کند ای کاش دگر جنسگرا بود و می توانست با جنس مخالف خود باشد. علاوه بر آن اینجا می خواهم داستان مردی را برای شما تعریف کنم که نمی دانم آیا او خود می داند که یک گی هست یا نه؟ فقط این را می دانم که بعید است در این باره با کسی سخن بگوید. این شخص من را نمی شناسد و من ماجرای زندگی او را از طریق یکی از دوستانش شنیده ام و دوست این آقا هم خود نمی دانست که این شخص یک گی است.او مردی است بسیار متدین و دارای سمتی بسیار مهم، به همین دلیل من فکر می کنم ممکن است به دلیل اعتقادات مذهبی و میانسال بودن و اینکه در دوران جوانی او، مثل امروز امکانات وسیع اطلاع رسانی وجود نداشته، وی اصلا هویت و گرایش خود را نشناخته باشد. ممکن هم هست که به گرایش خود پی برده باشد اما نتوانسته با این مسئله کنار بیاید، در زندگی هرگز تصمیم نداشته ازدواج کند، اما مادر او همچون سایر مادران ایرانی آرزو داشته دامادی پسر خود را ببیند و بالاخره این مرد حول و حوش سن چهل سالگی به علت ابتلای مادر به سرطان تن به ازدواج می دهد تا وی آرزو به دل از دنیا نرود. شب عروسی هر چند لحظه یکبار از سر سفره عقد بلند می شده و به اتاق کناری می رفته و می گریسته. بعد از ازدواج خود را در کار روزمره غرق می کند، شبها تا نیمه های شب به خانه بر نمی گردد و البته اینطور که من دورادور از زندگی او با خبرم اگر بتواند حتی گاهی تا چند روز به خانه هم باز نمی گردد. فرزند کوچک این مرد تا سن چهار سالگی پدر خود را عمو خطاب می کرده و این مرد همسر خود را هر چند وقت یکبار به همراه فرزند کوچکشان به مسافرت می فرستد ( بدون اینکه خود آنها را همراهی کند). می دانید چرا من فکر می کنم این شخص یک گی است؟ چون مردان زیادی را دیده ام که بر خلاف میل خود ازدواج کرده اند اما بالاخره (شاید به دلیل نیاز جنسی یا مهمتر از آن بدلیل تابو بودن همجنسگرایی) درکنار همسر خود مانده اند. حتی مردانی که فساد اخلاقی هم دارند و با زنان متعدد ارتباط برقرار می کنند هم باز گاهاً همسر خود را دوست دارند و حاضر به ترک او نیستند. این مرد فساد اخلاقی ( لااقل در زمینه امور جنسی) ندارد ( با توجه به موقعیت شغلی و محیط شهری که او ساکن آن است چنانچه کوچکترین خطائی از او سر زده بود تا کنون همه خبردار شده بودند) و حتی من شنیده ام فرزند یکی از دوستان خود را هم بسیار دوست داشته و به او محبت فراوان می کرده، و بعد از مرگ آن کودک در حد پدر وی دچار بحران روحی شده. اما خوب وقتی کسی نمی تواند با جنس مخالف خود زیر یک سقف باشد و برخلاف میل خود تن به ازدواج می دهد بالاخره یا راه در خانه ماندن و دعوا و مرافعه را در پیش می گیرد، یا به اعتیاد کشیده می شود. و البته این شخص هم خود را معتاد به کار کرده و البته بسیار هم در این زمینه و در زمینه های علمی پیشرفت نموده. اما اینکه چقدر در زندگی احساس خوشبختی می کند را تنها او می داند و خدای او. به هر حال شاید بتوان فرض را بر این گذاشت که این مرد گی نیست، اما هزاران هزار گی و لزبین هستند که چنین راهی را در زندگی خود در پیش گرفته اند. امیر عباس هویدا به دلیل موقعیت اجتماعی مجبور می شود تن به ازدواج بدهد. صادق هدایت در زندگی خود زخمهائی داشته که هرگز نمی توانسته از آنها سخن بگوید. اگر تنها مشکل او قوانین و فرهنگ عقب مانده اسلامی بوده که او در کتابهای خود بسیار از آنها سخن گفته، پس مشکل او آن چیزی بوده که هرگز نتوانسته از آن سخن بگوید. محمد خردادیان در دورانی که در زندان بوده نماز و قرآن می خوانده و از خدا می خواسته که به او کمک کند. به او بگوید که آیا گناهکار است یا یک انسان طبیعی. شاید شما او را یک رقاص بدانید و انسانی کم ارزش ( مشکلی فرهنگی که متأسفانه خیلی از ما ایرانی ها با آن مواجه هستیم)، اما من خود شخصاً با اینکه تماشای رقص خیلی های دیگر را به تماشای رقص خردادیان ترجیح می دهم و لی برای او به عنوان یک انسانی که آگاهانه رفتار کرده، برای خود ارزش قائل بوده، مطالعه کرده، با روانشناسان آگاه مشورت نموده و راه درست را در زندگی خود انتخاب کرده، ارزش و احترام قائلم. رفتاری که او در زندگی داشته را من در بسیاری از انسانهای دارای تحصیلات عالیه – در حد تخصص- ندیده ام. چه دانش اجتماعی و فرهنگی انسانها و به دور از خرافه و جهل زیستن، با مدرک دانشگاهی و ثروت بی کلان به دست نمی آید.… سر بالین فقیهی نومید، کوزه ای دیدم لبریز سؤال.قاطری دیدم بارش انشااشتری دیدم بارش سبد خالی « پند و امثال ».… من قطاری دیدم، فقه می برد و چه سنگین می رفت.من قطاری دیدم، که سیاست می برد (و چه خالی می فت).… کار ما نیست شناسائی راز گل سرخ…کار ما شاید این استکه میان گل نیلوفر و قرنپی آواز حقیقت بدویم. « سهراب سپهری»
به هر حال هدف این بود که بگویم نه تنها افراد انتخاب نمی کنند که همجنسگرا شوند بلکه بر عکس آن زور زیادی هم می زنند که از این گرایش و احساس رهایی یابند ولی توان آن را ندارند چون گرایش جنسی عوض شدنی نیست. حال بعضی از همجنسگرایان این گرایش را در خود خفه و سرکوب و در ظاهر بعنوان یک دگرجنسگرا زندگی را می گذرانند و عواقب فشار و سختی های روحی و عاطفی ناشی از این سرکوب و خود سانسوری را به جان می خرند که به قیمت افسردگی، یآس، حرمان، محرومیت از لذت جنسی و احساس کامل بودن و کلآ احساس شکست دائمی در زندگی برایشان تمام می شود. پس نه تنها همجنسگرایان گرایش جنسی خود را انتخاب نمی کنند بلکه چه بسیارانی که آن را در درون خود سرکوب هم می کنند. پس گرایش جنسی همجنسگرایانه لزومآ به هویت جنسی همجنسگرایانه نمی انجامد. چرا که سنت های غلط فرهنگی و فشارهای اجتماعی، بخشی از همجنسگرایان را به زندگی ای مشحون از غم و احساس شکست و محرومیت دائمی در زندگی وادار می کنند و این از جمله عیوب فرهنگ و سنت های این سرزمینی است که کشور ما ایران خوانده می شود.
اما بعضی از همجنسگرایان بنا بر فاکتورها و عوامل متفاوتی تصمیم می گیرند نه به خود و نه به اجتماع دروغ نگویند و خود را سانسور و سرکوب نکنند؛ پس هویت جنسی همجنسگرایانه که مطابق احساس و گرایش همجنسگرایانه آنهاست را برای خود انتخاب می کنند و به سنت ها و آموزش های غلط و غیر علمی پشت پا می زنند و از آنجا که جامعه این چیزها را نمی شناسد و قبول نمی کند ، پس قدم در راه مبارزه می نهند و برای آشنایی مردم با همجنسگرایی و اصلاح قوانین ، سنت ها و فرهنگ اجتماعی می کوشند و بر این امیدند که همجنسگرایان در ایران هم مانند همجنسگرایان کشورهای دارای آزادی و دمکراسی، به برابری حقوق شهروندی و اجتماعی خود برسند. مبارزه در شرایط نابرابر کار آسانی نیست، مشکلات و سختی های زیادی دارد و شناخت، عزم و اراده قوی می طلبد. پس همجنسگرایان این کشور که به آگاهی رسانی و فعالیت مشغولند و همینطور همجنسگرایانی که تنها به سانسور خود نمی پردازند افرادی نیستند که فقط به سکس می اندیشند و دیگر مسائل را به هیچ می گیرند بلکه اینها شهروندان آگاهی هستند که برای تعمیق دمکراسی، حقوق بشر و برابری حقوق شهروندی می رزمند و در راه اصلاح فرهنگ و سنت های جامعه چه سختی ها که بر خود هموار نمی کنند. من امید دارم که همجنسگرایان عزیز در زندگی خود آگاهانه عمل نموده و زندگی خود را بر طبق اصول علمی و صحیح مطابق با زمان پیش ببرند و هر چه کمتر به خود سانسوری و سرکوب گرایش جنسی خود رو آورند، چه هر چه تعداد کمتری از ما همجنسگرایان به سرکوب درونی خود بپردازیم بهمان نسبت توجه جامعه را به خود جلب کرده و راه را برای تفکر و بازاندیشی جامعه در باره همجنسگرایی باز کرده ایم و باز امیدوارم که در آینده نه چندان دور، دانش و فرهنگ مردم ایران اینقدر بالا رفته باشد که برای هر انسانی با هر گرایش جنسی یا مذهبی، احترام قائل باشند، انسانهای ناتوان چه از نظر جسمی، مالی و علمی را خوار و حقیر نشمارند و کسی را به دلیل دو جنسه بودن و داشتن رفتاری مشابه رفتار جنس مخالف تحقیر نکنند. * هویت جنسی بیرونی از این لحاظ گفتم که ممکن است کسی گرایش جنسی خود را خوب بشناسد و در باطن هویتی را بپذیرد که با گرایش او مطابقت داشته باشد و برای خود قبول کند که او همجنسگرا است اما در ظاهر و در اجتماع اینطور وانمود کند که گرایش و هویت جنسی او دگرجنسگرایانه است و در عین ازدواج با جنس مخالف اما در خفا به معاشرت جنسی با همجنسان خود رو می آورد. اما کسانی هم هستند که گرایش همجنسگرایانه خود را را فقط حس می کنند ولی شناختی از آن ندارند و از جایی اطلاعاتی دریافت نمی کنند و بنا بر باورهای جامعه فکر می کنند مریض هستند و بر اساس همین ناآگاهی به ازدواج با جنس مخالف رو آورده و هویتی دگرجنسگرایانه در پیش می گیرند.