چندین سال است که موضوع دمکراسی و حقوق بشر در جامعه ما حاد شده و هر کسی یا گروهی بنا بر توان، شناخت و امکان خود این مفاهیم را به عنوان اهرمی برای اثبات حقانیت خود بکار می گیرد. هر چند که این خود امر مثبتی است و ارزش هایی همچون دمکراسی و حقوق بشر مرز و ملیتی ندارند و جهانشمول هستند اما چنین بنظر می رسد که کپی برداری صرف از جوامعی که این پدیده ها در آنها نهادینه شده اند مشکل اصلی ما را حل نخواهد کرد و حالت انتزاعی بخود خواهد گرفت. شاید بهتر آن باشد که ما به ستون و شالوده ای که دمکراسی و حقوق بشر جوامع دیگر بر آنها بنا شده اند، توجه بیشتری بکنیم و آنها را بشناسیم و بشناسانیم. آنوقت است که حقوق بشر مفهوم ملموس تری خواهد داشت و در نتیجه امکان عملی شدن آن در اجتماع خودمان بیشتر می شود.
موجود دو دست و دوپایی که مغز دارد و قدرت تفکر، و انسان خوانده می شود را ما چگونه تعریف می کنیم. بعبارت دیگر انسان یعنی چه، چگونه موجودی است و فی البداهه و در ذات خود چه ارزشی دارد؟ بعد از پاسخ به این سئوال است که میتوان در باره وظایف، اخلاق، حقوق و مسئولیت این موجود ( انسان) بحث و گفتگو کرد.
انواع و اقسام مکاتب فکری و فلسفی، عمدتآ در غرب، سعی در تبیین و تعریف انسان کرده اند. یعنی از حدود پانصد سال قبل از میلاد مسیح، سقراط، افلاطون و ارسطو حول این مسائل کنکاش کرده و نظراتی مطرح کرده اند که که در ادامه خود به مکاتب فکری و فلسفی فراونی در غرب کشیده شده اند.
سقراط در پاسخ به این سئوال که انسان چگونه عقل و مسئولیت خود را در خدمت خیر جامعه بکار می گیرد و روش صحیح زندگی را می یابد چنین پاسخ می دهد: ” انسان باید به خود اجازه دهد تا توسط ( دیامون = قدرت خدایی درون خود) رهنمون و هدایت شود.” بعدها افلاطون و ارسطو بر این مسئله تآکید کردند که ارزش انسان بر اصل (مقدس) ابدیت روح آدمی استوار است و پرنسیپ عمل و قضاوت او همان عقل است که در پی آرامش، هماهنگی و توازن رابطه با جان های ( آدمیان) دیگر است.
هر انسانی قبل از آنکه ایرانی باشد یا دانمارکی، قبل از اینکه دیندار باشد یا بی دین، قبل از اینکه همجنسگرا باشد یا دگرجنسگرا، قبل از اینکه سیاهپوست باشد یا سفید پوست، قبل و پیش از هر چیزی یک انسان است. خود انسان بودن یک ارزش ذاتی دارد که باید در مرکز توجه قرار گیرد. بعد از آن است که تفاوت ها بروز می کنند؛ یکی آش تبریزی می پسندد یکی قلیه ماهی بوشهری، یکی کارمند است و دیگری خیاط، یکی با همجنس خود نرد عشق می بازد و یکی با جنس مخالف و کلآ هر کسی به شیوه خاص خود خوشبخت می شود.
زندگی یعنی چه؟ هدف آن چیست؟ اخلاق چیست، نرم و ارزش ها از کجا نشآت گرفته اند؟ چرا رابطه ای در یک اجتماع مورد قبول واقع می شود و همان رابطه در اجتماعی دیگر ضد ارزش محسوب می شود؟دیدگاه و بینش هر کدام از ما در باره انسان و جایگاه و ارزش او در شکل رفتار، برخورد، عمل، قضاوت و کلآ چگونگی بودن و کنش و واکنش ما در جامعه منعکس می شود. بهمین دلیل دیدگاه و بینش ما بخشی از شخصیت ماست. علاوه بر آن نگاه و شیوه دید ما مسلمآ نتائجی را بهمراه دارد و در عمل در برخورد با دیگرانی که مثل ما نمی اندیشند یا سبک زندگی متفاوتی را برگزیده اند، یا چگونگی تربیت فرزندان، تحصیل، سیاست و… همه تآثیرگذار است. چرا که اندیشه ما در اعمال و رفتار ما منعکس می شود.هر آنگاه که یهودیان، مسیحیان یا مسلمانان خود را بنا بر اعتقاد و بینشی که در مورد خلقت جهان و انسان دارا هستند، خود را خلق برگزیده خالق جهان و و در نتیجه برتر از دیگران بدانند، آنوقت آن ارزش ذاتی انسانی دیگران را زیر پا نهاده و در نتیجه پایه و اساس تبعیض، بی عدالتی و ظلم بر دیگران در هسته تفکر خود را عیان کرده اند.
هر انسانی موجودی خود ویژه است و همین است که انسان را موجودی عجیب و پیچیده تعریف کرده اند. انسان تنها یک موجود اجتماعی نیست بلکه هورمونها و ترکیبات شیمیایی بدن او نیز در رفتار، احساس، گزینش و حالات و و رفتار او تآثیر دارند. بهمین دلیل هیچ انسانی بطئر مطلق به دیگری شبیه نیست و خود ویژه است. هر انسانی بخودی خود دارای ارزشی است که بهیچوجه و تحت هیچ شرایطی نباید فراموش شود. فرق نمی کند این انسان فلج باشد یا نابینا، مذهبی است یا غیر مذهبی، فاحشه است یا خواهر روحانی، فرقی نمی کند.پس اگر همین ارزش انسانی در مرکز ثقل توجهات و رفتار هر فردی قرار بگیرد، آنوقت رعایت حقوق بشر دیگران در روابط اجتماعی ما تا حدود زیادی هموار می شود.هر انسانی باید همیشه و در هر لحظه و مکانی نه یاد ببرد که خود یک ارزش ذاتی انسانی دارد که هیچ کسی حق پایمال کردن آن را ندارد و نه فراموش کند که دیگران هم از چنیین ارزش برخورداند. ضرب المثل معروف آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند گویای همین است. یا اینکه با دیگری آن طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند. در برخورد با دیگران میتوان با کمی شادی، خوش فکری، کنجکاوی صمیمانه و حس عدم خودخواهی، درهای عشق، توجه، دوستی، صمیمیت و شفقت را به روی خود باز نگه داشت.یادمان باشد که احساس امنیت اجتماعی و فردی به بالندگی، شادابی و شکوفایی می انجامد. عدالت، برابری، مهرورزی و تساهل و مدارا را باید جانشین خشونت، محکومیت ، تنگ نظری و قتل و کشتار کرد. سیاه و سفید دیدن و طبقه بندی انسانها بر اساس گرایش جنسی یا تعلق قومی و خانوادگی و امثالهم تنها به ظلم و حق کشی منجر می شود.
انسان خود هدف است نه وسیله. اگر همین بعنوان عصبی مهم در روابط و تفکر اجتماعی ما جا بیفتد و بدان عمل شود، آنوقت حقوق بشر و احترام به تفاوتها تا حدود زیادی آسان می شود. و فرهنگ قضاوت به افراد بر اساس مدرک تحصیلی، رنگ پوست، جایگاه خانوادگی و… همه رنگ می بازد.هیچ کسی نباید بخود اجازه دهد تا مانع تحقق خویشتن خویش دیگری شود.
اگر من نوعی به فرد دیگری بخاطر فقیر تر بودن، زشت تر بودن، روستایی بودن، تعلق به مذهب دیگری داشتن یا برخورداری از مدرک تحصیلی پائین تری، ظلم و بی مهری کنم و او را کم ارزش تر از خود بدانم آنوقت راه را برای آن کسی که از خود من زیباتر، پولدارتر و تحصیل کرده تر است هموار کرده ام که مرا کم ارزش تر از خود بداند. بهمین دلیل تبعیض و بی عدالتی یک ضد ارزش است و غیر اخلاقی. احترام به ذات انسان بودن، تفاوتها را ارج می نهد و لذا بعنوان یک ارزش مطرح است. با چنین پس زمینه ای است که برابری انسانها، حقوق مساوی زنان، احترام به همجنسگرایان،عدالت در حق اقلیت های قومی، دینی و زبانی در قانون نهادینه می شود چون در اذهان مردم و جامعه پذیرفته شده اند. جامعه خود یک مدرسه است. در برخورد با هر انسانی توجه به خود ویژگی های او مهم است و امکانی است برای گشوده شدن چشم خود ما بر دریچه های تازه ای برای شناخت بیشتر وکشف رازهای انسان و زندگی. اینجا میتوان مثالی را مطرح کرد؛ یکی از دوستانتان اعلام می کند که همجنسگرا است. واکنش شما چگونه خواهد بود؟ فوری به تئوری بافی و بیرون ریختن نظریات و پیشداوریهایتان می پردازید و همجنسگرایی را عمل کثیف و غیر اخلاقی و گناه معرفی کرده، او را راهنمایی می کنید که از این کار دست بردارد؟ یا نه، اعلام می کنید که با این پدیده آشنا نیستید و مایلید اطلاعاتی در اینباره کسب کنید و صادقانه برای کسب شناخت، سئوالاتی از طرف می پرسید؟ آیا متفاوت بودن او را محترم شمرده و دوستی خود را ادامه می دهید یا از طرف فاصله می گیرید؟ همه اینها به این بستگی دارد که شما چگونه به انسان نگاه می کنید، تا چه اندازه تفاوتهای انسانی را ارج می نهید و تا کدام حد به ارزش خود ویژه انسانها پایبند هستید.
انسان نباید احساس ترس، ناامنی و تنهایی کند. هر کسی در احساس تنهایی دیگری سهم و مسئولیتی دارد. اگر ما بجای محکوم کردن، درک کردن را بیاموزیم، بجای تقیر و سرزنش مدارا، بجای ترس و وحشت و گریز مهر و دوستی و کنجکاوی صمیمانه، بجای خشم عاطفه، بجای تحریف و پیشداوری، فاکت و داده های علمی، بجای حق بجانبی و تبعیض خرد گرایی و انسان دوستی، آنوقت تفاوت در عقیده، رنگ پوست، دارایی، تحصیل،جنسیت و غیره به آزار رسانی و محرومیت از حقوق دیگران نمی انجامد. تفوت یک جامعه باز و یک جامعه بسته در همین چیزهاست. گفتن این چیزها ساده است اما اعتقاد و بکارگیری آنها در عمل دشوار؛ درست بدان خاطر که در ذهنیت و فرهنگ ما جا نیفتاده اند . بهمین دلیل بسیاری از ما در عمل پیشدواری و قضاوت عجولانه را بر درک و احترام ارجح می شماریم و تحقیر و سرزنش و گریز را آسان تر از مهرورزی، کنجکاوی و کسب شناخت می دانیم.
بنا به ادیان مختلف، خداوند با دادن قدرت عقل، تفکر و اراده به انسان او را اشرف مخلوقات قرار داده است.اما سئوال این است که اگر خداوند از قدرت لایزال و نامتناهی برخورد و اینهمه پیامبر و کتاب برای ارشاد و راهنمایی اشرف مخلوقات نازل کرده چرا کار ساده تری انجام نداده و آن اینکه کلآ راه گناه را بشکلی بر انسان می بست، مثلآ قدرت ارتکاب گناه ( که خود خدواند در انسان گذاشته) را خلق نمی کرد. . یا بر دشمن خود ( شیطان) غلبه می کرد. حال که چنین نشده، شاید بتوان گفت که خداوند خودمختاری و استقلال انسان را محترم شمرده و به او آزادی عمل داده است. جالب آنکه مکاتب فکری مختلف غرب که در پی تعریف انسان برآمده اند، همه کم و بیش بر ارزش ذاتی انسان، خودمختاری و استقلال و آزادی او در اختیار و انتخاب راه و تحقق خویشتن خویش بر اساس نیازهای فردی تاکید نموده و متفاوت بودن را ارج نهاده اند. فرق جامعه باز ( جوامعی که دارای دمکراسی و حقوق بشراند) با جوامع بسته همچون اجتماع خودمان در همین چیز های بظاهر ساده است. باز کردن جامعه تنها در گرو تغییر قوانین نوشته توسط حکومت نیست( هر چند که مهم اند) اما مهمتر از آن اینکه مفاهیم و ارزش های حاکم بر جوامع باز در ذهن مردم ما جا بیفتند و به بخشی از اعتقادات و تفکرات ما تبدیل شوند.
دسامبر 30, 2006 در t 12:16 ق.ظ |
مطلب خیلی جالبی بود. من یک سئوال داشتم.آیا نمیتوان این را گفت که احکام خداوندی همه نظر شخصی / فردی او هستند و قابل احترام همانطور که نظر هر انسانی محترم است اما مخالفت و عدم پاینبندی به آنها هم نظری است شخصی و بهمان اندازه محترم.
خودم سعی میکنم در رفتارم به این مسائلی که نوته ای بیشتر عمل کنم. موفق باشی.
دسامبر 30, 2006 در t 9:52 ق.ظ |
خداوند خودش در قرآن گفته که زمانیکه پیامبر آمد تنها کوردلان و متعصبان به سنتهای دیرینه پایبند ماندند و حرفها و سخنان جدید را نپذیرفتند، همین آیه نشان می دهد که ما در هر زمانی باید اطلاعات خود را به روز کنیم و اینقدر متعصب و پایبند به سنتها نباشیم. حتی در مکتب عرفان هم تحولی که شمس تبریزی در مولانا ایجاد نمود آن بود که به مولانا فهماند که سنتها را بهتر است دور بریزد و پیرو دل باشد نه یک سری سنت خشک و پیش پا افتاده.
دسامبر 30, 2006 در t 8:54 ب.ظ |
ba aghayede shoma kamelan movafegham bessyar khob minevisid manteghi va va ravan tory ke ham khavas va ham avam befahmand
duste aziz be nazare man matalebe shoma bessyar toolani ast va mamoolan khanandegane kam hoseleh irani ba didane hajme zyade an (har chand ke onvane massaleh ham khaili barash jaleb va jazab bsheh ) ba didane matne toolani gheyde khandane an ra mizanad !!!!!!!!!!!!!!!!!! ba tavajooh be eyenkeh intrenet ham bessyar motenevee ast
be har hal man midanam ke eyen massayel danestanash va moshekafi an bessyar bessyar zaroori ast faghat ghasdam eyen bood ke eyen massaleh ra be shoma yadavari koonam va pishnahad midam ke mataleb hatalemkan kootah bashad va edameh va tafsire an ra be ghesmate digar roozoo dahim
khob khodam ham ke az shoma eyrad migiram eyen hameh neveshtam !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ghoorbanat movafagh oo pirooz bashid
دسامبر 30, 2006 در t 9:42 ب.ظ |
سلام
دستت درد نکنه و خسته نباشی مطلب جالبی بود
ژانویه 1, 2007 در t 12:48 ق.ظ |
موفق باشی
ژانویه 1, 2007 در t 6:08 ق.ظ |
خدا به ما اختیار انتخاب داده، اما راه را هم نشان داده…
ژانویه 1, 2007 در t 8:49 ق.ظ |
مقاله مشخص نکرده که موافق یا مخالف حقوق بشر در ایران اسلامی است.
ژانویه 1, 2007 در t 9:05 ق.ظ |
من از طرف خودم به این آقای مصباح یزدی عرض می کنم که منظورشون از حقوق بشر در ایران اسلامی چیست؟ مگر ایران اسلامی اصلا برای بشر ارزش قائله که بخواد به حقوق بشر بیاندیشه. حقوق بشر همونیه که در منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد عنوان شده و ایران هم جزو کشورهائیه که به حقوق بشر احترام نمی گذاره. با چی اون موافق یا مخالف باشیم؟ با چیزی که اصلا در ایران وجود نداره؟!!!
ژانویه 2, 2007 در t 8:58 ق.ظ |
سلام تیزبین جان
خواستم به اطلاع برسانم که ما تبلیغ وبلاگ شما را در سایت و چراغ و هم در آخرین شماره نشریه گذاشته ایم.
آرشام
ژانویه 2, 2007 در t 9:54 ق.ظ |
اقای جنگاور تو گفته ای که خداوند به ما اختیار داده و راه را هم نشان داده. اولآ تو توی کامنت های قبلی اتت بیشتر فاشیستی برخورد میکردی. و گفتی مذهبی نیستی . که کار ندرم
فقط میخواستم بگم که اگه خداوند به ما اختیار داده خب باید حق استفاده از این اختیار را هم به ما داده باشه. اگه من حق استفاده از اختیار و خودمختاری ام را دارم پس این حق من است که راه نشان داده شده توسط خدا را انتخاب نکنم و حق تعیین سرنوشت شخصی خودم را داشته باشم. و خداوند به انتخاب من احترام بگذاره نه اینکه مرا بخاطر استفاده از حق ( اختیار خودم) مجازات کنه.
اگه ( بنا به تفسیرات مذهبیون) خدا بخواهد مرا بخاطر انتخاب نکردن راهی که او نشان داده مجازات کنه آنوقت اختیاری که به من داده خود بخود بی معنی میشه.
مثل اینکه پدری به دخترش بگه تو حق انتخاب شوهر داری اما اگه با پسری که من میگم ازدواج نکنی آنوقت تو را کتک می زنم. پس این چه نوع اختیاری است؟
ژانویه 2, 2007 در t 12:44 ب.ظ |
مگر خدایی هم هست؟؟!!!
ژانویه 2, 2007 در t 1:29 ب.ظ |
میخواستم به ارشام بگم که تو را خدا تیزبین را قاطی سازمان و نشریه اتان نکنید.
این یه وبلاگی هست که راحت و اسان و خودمانی مسائل را باز میکنه و خواننده هاش هم همه همجنسگرا نیستن. شما با قاطی کردن تیزبین به سازمانتون همه فکر میکنن که تیزبین مال شماست. بعدش هم فیلترش میکنن.در حالی که تیزبین تا اونجا که من فهمیدم مستقل هستش . من با شما و اهدافتون مخالف نیستم اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی داره. بعدش اگه میخواستین تیزبین را معرفی کنین چه لزومی داره که اینجا بگین. با ایمیل ازش اجازه میگرفتین و اگه اجازه داد بعدآ. نه اینکه بعد از مرگ سهراب بهش خبر بدین. حالا اگه این اقا دلش نخواسته که شما اینکار بکنین چی؟
ژانویه 2, 2007 در t 3:54 ب.ظ |
مریم خانم لطفا دعوا به پا نکنید. دلیل نمی شه هر وبلاگی که به وبلاگ یک گی یا لزبین لینک شده مربوط به همجنسگراها باشه. من خودم یک زمانی ازحدود دویست وبلاگ جهت دسترسی به آدرس ایمیلهای آنها دیدن کردم و بعد از ارسال لیست مجله های همجنسگرائی برای آنها از بعضی از آنها ایمیلی دریافت کردم که نوشته بودند مگر توی وبلاگ ما چی خوندی که فکر کرده ای ما همجنسگرا هستیم. این نشون می ده که وبلاگاهی همجنسگراها به وبلاگهای مختلفی لینک شده. ضمنا یک همجنسگرا هم یک انسانه مثل بقیه. دلیل نمی شه که وبلاگش مختص همجنسگرائی باشه. وبلاگ آرشام پارسی هم وبلاگ آرشام پارسی هستش. یک وبلاگ شخصیه و آرشام در مورد فعالیتهای خودش در آن می نویسه. نکنه می خواهی بگی خبر اعدام صدام و این جور مسائل همه خبرهای مربوط به همجنسگراها هستند. به نظر من ما باید تا آنجائیکه امکان داره با هم دوست باشیم و در این شرایط سخت که به جز همدیگه کسی را نداریم بی خودی بحث راه نیاندازیم. این آقا هم خودشان یک انسان مستقل هستند اگر دوست نداشتند با خود آقای پارسی صحبت می کنند. من و شما نه زبان آقای پارسی هستیم نه تیزبین عزیز.
ژانویه 4, 2007 در t 4:50 ب.ظ |
تیزبین عزیز خسته نباشی ،مطلب بسیار پرمحتوی و ارزشمندی نوشتی.متشکر.
سپیده
ژانویه 7, 2007 در t 4:52 ب.ظ |
Mikhastam khedamte khanomi ke in matlab ro neveshte arz konam ke khodavand rahe entekhab ra baz gozasht va be ghole shoma rahe sadetari to entekhab nakard chon mikhast bandegane khod ro emtehan konad.Agar be zendegie javdani va malakooti ke zendegiye roohaniye ensas bad az in donyaye madist eteghad dashte bashid motevajeh khahid shod ke hadaf az khalghe ensas va sayere makhloghat che boode.Vali hadafe ensan az zendegi residan be kamalate rohaniye va manavie hast ke dar kenare kamalate madiye mokamel khahad bood.Hich yek be tanhaye kafi nist na madiye be tanhaye na manaviye be tanhayee.Vali takamole madiye manzoor dar olomist ke sababe roshde tafakore ensasn,sababe pishbord va taaliye farhangiye ensan,sababe taraghiate elmiye ensan va hosole zendegie dar aramesh tar bashe.Ama etlafe vaght , tafakor va taamogh roooye masaeli ke na tanha manfeati baraye jamee balke mozere jamee hastand .kari besyar abas va bihode ast va rahe pasrfat be jaye pishraft ra dar pish khahim gereft.Taraghiyate madiye bayad baese pishraft dar taraghiyate manaviye beshavand.Agar chenin shod an taraghiye madiye mahboobe hame va pasandide khahad bood.Vali dar rabete ba hamjens geraye bayad ebteda be tarife azadi pey barim.Azadi be manaye in nist ke har eghdami ke khastim va har kari ke erade kardim anjam dahim bedone hich mane va bedone hich chaharchoobi.be an azadi nemigonaynd be an bi bandobari migonyand.Azadi inast ke to azadiye amal dashte bashi dar yek chaharchobe khas na ta binahayat chon an harjo marjast an bi bando barist.Be nazare shoma in manteghist ke har kas har kari erade kard anjam dahad serfe inke khodavand ora fardi azad afaride??be nazare shoma ,shoma dar yek hamchin mamlekati ghader be edameye zendegi khahid bood ke har kas azadane har harekati az rooye havas anjam dahad???kheir.Niyaze jensi nist mesle hameye hoghoghe ensan va niyazhaye ensan yek hagh ast.Mesle haghe zistan .mesle haghe ab noshidan mesle haghe savad amookhtan va…vali aya bayad in hoghoogh control shavand ya kheir?????masalan agar man ke haghe zendegi daram manzele khod ra da zamine digari bana konam in hagh ast???man ke haghe savad amookhtan daram bayad anche miamoozam ra dar jahate zede bashariyat bekar baram ya movafeghe bashariyat??man ke haghe ab khordan daram aya haghe inke in ab ra zael konam ra daram????kheir…
niyaze jensi ham be hamin tartib hast ta jaye mojaz shode che dar adyan che dar ghavanin che dar oraf.
shayad orfha roozi kenar beravand.shayad ghavanin rozi taghir konand ama agar manteghan barresi shavad mibinim ke rahe erzaye in niyaz moshakhas shode.In ra mantegh va elm sabet karde ke az sooye digar adyan ham anra hemayat mikonand.Mantegh migoyad dar donyaye ke zan baraye mard va mard baraye zan afaride shode.va dalile in ekhtelafe dar jensiyat pasokh be niyaz haye jensiye ensan hast dalile inke man in nokte ra nadide begiram va be hamjense khod roy biyavaram chist??In mishavad mesdaghe haman bi bando bari.Azadiye jensi yani dar hade charchob na inke fard khodash ra ba divar erza konad.bale emkane in hast ke fard ba divar erza beshavad vali in fard adame salemi nist.che az nazare manteghi che elmi che ravani in fard dochare bimarist.bale mitavan ba kafe paye kasi ya yek motaka ya aroosake pelastici erza shod ama in yek bimarist.Az nazare elmi ham sabet shode ke bimarihaye mesle hepatite A va B kheily rahttar az tamashaye jensiye hamjens gerayan montaghel mishavan ta jenshaye mokhalef.Az nazare dini ham in mored mazmoom shenakhte shode.Dooste aziz zan va mard az lahaze physiologici be dalile in mokamele ham hastan yani shekle alate tanasoliye ham be in gone hast ke dar ham jay begirand.Be dalile erza shodan .in yek mozoe kamelan manteghi va elmist.Agar khoda vand mayel be ertebate hamjens gerayan bood baraye har do jens ham alate tanasoliye mardane dorost mikard ham zanane.Ke har vaght zanha ba zanha khastan hamkhabegi konand alati dashte bashand ke jahate erzaye ham be kar barand.Dar morede mardhaham in niyaze jensi nist ke mardharam be samte ham gerayesh midahad.Asabha va moyraghaye rizi ke dar daricheye maghad hast ba malesh ya kharesh ya tamas ba sheye narm tahrik mishavand.Mesle kafe pa.Hala edeye az in mored estefade kardand va ba kafe pa erza mishavand.BAle erza mishavand vali in niyaze jensi nist.yani fard niyaz nadarad ba kafe pa erza beshavad.dar zemn maghad aslan joze jahaz va alate jensi nist ??pas agar be onvane yek alate jensi morede estefade gharar begirad hardo fard moshkel darand.Dooste aziz man akhoond nistam mosalmanam nistam.Masihi ham nistam ama be jahate inke shomaro kami roshan karde basham dar vaghe ba ye tasvire kochaki az anche ke bayad bayan mishod in mataleb ro arz kardam .az inke vaghteton ro dadin va in matlab ro khondin kamale tashakor ro daram
ژانویه 8, 2007 در t 3:34 ب.ظ |
سلام ببخشید من فقط پاراگراف اول نوشته شما را خواندم. چون هم فینگیلیشی بود و هم اینکه با خواندن همین پاراگراف متوجه دیدگاه شما شدم. به هر حال من جواب قسمتی که نخوانده ام را نمی دهم و در مورد همان قسمتی که خوانده ام می نویسم. و در وقتی دیگر پاراگراف دوم را هم خواهم خواند. من خودم شخصا چندان به امور معنوی علاقه ای ندارم. ضمنا شما گفته اید که اگر کسی به آن دنیا اعتقاد داشته باشد. خوب بعضی ها هم به آن دنیا اعتقاد ندارند. مثلا کمونیستها به امور معنوی و فرازمینی معتقد نیستند. برای آنها فقط ماده معنی دارد، اما آنها به امور و خصوصیات انسانی معتقدند. که من فکر می کنم این صفت از معنوی بودن بهتره. چون انسان بودن و انسانیت بیشتر در خدمت مردم ست اما معنویت یک مسئله ای است که گاهی بین انسان ات و خدای او. البته من کمونیست نیستم. به دنیای فرا مادی هم تا حدودی معتقدم. که البته این مسائلبرای من زیاد مهم نیستند. اما خوب فراموش نکنید که مولانا با عشق شمس تبریزی به کمال رسید و به خاطر عشق به شمس که از جنس خود او بود از زن و فرزند و همه چیزش گذشت. زن و فرزن را رها کرد و با شمس به خلوت رفت و از طرفی معشوقه پسرش را به همسری شمس در آورد. این دو نفر اگر همجنسگرا نبودند، دوجنسگرا یا همان بایسکشوال بوده اند. عشق بین شمس و مولا عشق به همجنس و در واقع گرایش به همجنس بوده. شمس تبریزی یک نمونه واقعی انسان دو جنسگرا بوده.من دیدگاه شما را یک دیدگاه سنتی می دانم و آن علمی که شما از آن صحبت می کنید حتما در دانشگاههای جمهوری اسلامی که استادان فرهیخته آن در قرن بیست و یکم پاکسازی می شوند به شما یاد داده شده است. شما می توانید با انجمن روانشناسان ایرن و آمریکا در لوس آنجلس و یا سازمان بهداشت جهانی تماس بگیرید. ضمنا خدمتتان عرض کرده بودم که کامنتهای من را بخوانید. یا حداقل یکبار با دقت نوشته های من را بخوانید. شماها واقعا گوشهائی گران دارید؟!!! من متعجبم که بعد از اینهمه صحبتی که راجع به شیوه زندگی و چگونگی گرایشمان داشتم شما باز همان حرف اول خود را می زنید. بهتر است کامنتهای من را در قسمت من یک انسان هستم حتما بخوانید.
فوریه 18, 2007 در t 7:14 ق.ظ |
avalan az inke fonte farsi ye meghdar dar mamaleke faghireye bi bezaat kamyab shode ozr mikham vali sharte amanat be neveshtar va enteghad paziri inast ke ta payane nazarate mokhalef ra beshnavid na inke yek paragraph bekhanid va pishbiniye mabaghiye mataleb ra benamayeed.Dar mamaleke faghire marsoom inast ke har paragraph mohtavaye mojazaye dashte bashad.entezar in bood ke shoma ke dar kharej az moten mashghol be motaleate oloome mofide mibashid bar an vaghef bashid ,va be hamin niyat paragraphe dovom ra niz motalee farmayedd.Jahate tafhim shodane mozo az in ja be bad az be zabane sade tar migoyam na zabane adabiyato shamso molana,garche ma farsi zabanan be anan deini bedehkar mibashim.Dar morede inke be manaviyat eteghadi nadarin ,khob in jaye shokr sad dar sad nadarad jaye asaf ast.Chon moshakhas mikonad ke shoma hadafe khodeton ro az zendegi nemidonin faghat be donbale orfiyat ,mode va harchizi ke beine edeye be ghole khodeshan ,takid mikonam be ghole khodeshan motemaden ,ra taghlid mikonid.Va moshakhas ast ke shoma dochare yek no bi hoviyati shodid.Bi hoviyatii ke bayad anra be goneye takhliye va tarmim be bakhshid..Bi hoviyati ra bayad ba jalbe tavajoh kardan va ebraze vojod kardan darman nemod.In masale ro ravanpezeshkane U.S ham hatman taeed khahand kard.Emroze mode shode ke ba karhaye ajib gharib va raftar va aghayede ajib gharib in bi hoviyati ra moda va konand.Yeki az in rahha khod koshist ,digari etiad ast,digari hamjens geraye ,digari karton khabio farar az manzel.In masael mode shode pas bayad be donbale in ha bood agar na az donaye motemadeni ke shoma dar kharej az iran miamozid aghab khahid mand.Bi hoviyati shomara nist va az safeye rozegar mahv khahad kard.Pas bayad be har bahaneye khod ra matrah nemod.Motmaen hastam ke tarafam ra eshtebah nagerefte am.Dar morede manaviyat baraye shoma nemigoyam chon shakhse bi hoviyat vaghty be khodash pey nabarad be chize digar va kase digari pey nemibarad.Dar rabete ba shams va molana farmode boodid.Man Midanam chera in masale ra az bode madi negah mikonid chon hich eteghade manavi nadarid,Ama agar ghashang tar be mozo negah konid mibinid ke in nangha be molana va shams rava nist.Ange hamjens bazi be ostoorehaye adabe farsi ham dar donyaye technology va daneshgahaye motemadeni ke shoma tahsil mikonid chasbande shod.Agar intor ast ke shoma migoyed havarione hazrate masih ke khod ra fadaye tigho sar neize kardand,hazer shodan balaye salib beravand ama dast az eshghe masih bar nadarand ,hamjens baz boodand.dorost ast????Pas in hame jeneralo sar lashkaro sardar ke dar zamane enghelab be khatere vafadari be shahanshah tir barano edam shodand.zano bacheyeshan be taraj raft anhara fadaye shah kardan ,hamjens baz boodand na???In hame zartoshtio kalimio masihio bahai ke har rooze dar iran be khatere inke doost dar va asheghe diyanate khoda vand hastand va dar in rah sar midahand hamjens baz hastan na??Dar yek rabeteye sade tar 2 doosti ke hazer mishavand ta payane omr be ham vafadar bemanand va jan zano bache ke hich jan nesare yekdigar konand hamjens baz hastan na????In harfhaye ke shoma mizanid chon faghat az rooye madi garist dalil be nazar nemiresand.faghat harf hastan harf….
Be har hal omidvaram ke paragraphe dovom ro ham motalee be farmayeed va rahe doroste zendegi ro peyda konid,Raveshhaye ziba tar behtar va saritari baraye khalas shodan az ehsase pochi va bi hoviyati hast ke behtar ast az ravanpezeshkane los angles va sazmane behdasht dar in rabete komak begirid.GHasde jesarat nadashtam vali dar morede molana va shams jaye digar in harf hara nazanid chon na shoma na hich kase digar dar shani nistid ke dar bareye rabeteye anha nazar parakani konid va heysiyate irani va adabiyate farsi ra be eftera va nang bekeshid.Omid ke ba manaviyat ashna shavid ta az bi hoviyati rahaye yabid.
مارس 8, 2007 در t 8:46 ق.ظ |
Khosh halam ke digar ba payane sohbathayam jayee baraye bahs namande.
نوامبر 10, 2007 در t 11:10 ب.ظ |
vaghean akhr aghebate maha chi misheh, dashtaneh ye zendegiyeh ba aramesh mageh jormeh eshegh adam be adam farghi nadareh ke zan be zan bashe ya A@@@@@LAMEH ARAMESHOO LEZAT DAREH AMA,,,,,,,,,,,,,,,,,,, KASI NIST KE AZAMON HEMAYAT KONEH HATA KHANEVADEHAMONNNNNNNNNNNNNNN
اکتبر 9, 2009 در t 12:10 ب.ظ |
مگر در ایران شی بئ نام حقوق بشر وجود دارد؟
اکتبر 9, 2009 در t 12:12 ب.ظ |
من می گویم که در ایران حقوق بشر وجود دارد« ولی به صورت نمادی.