آسیب شناسی عشق در نگاه سنتی و مدرن

اشاره: روزنامه همشهری مطلبی جالب و خواندنی، با عنوان فوق (آسیب شناسی عشق در نگاه سنتی و مدرن) به قلم مهدی سلطانی  بچاپ رسانده که گفتم بد نیست برای خوانندگان وبلاگ در اینجا منتشر کنم. این را اضافه کنم که به اعتقاد من می شد مطلبی جامع تر، گسترده تر و عمقی تر در این باره نوشت اما اگر همین مطلب به گشوده شدن چنین بحثی کمک کند خود نعمتی است. مطلب را با هم بخوانیم:

دنياي جديد به قول وبر دنيايي «راز زدايي» شده است. در دنياي مدرن از همه‌ پدیده های اجتماعی راز زدایی و تقدس زدایی شده است. در دنیای قدیم، همه چیزها، حتی چیزهای زمینی، در هاله ای از راز و قدسیت پوشانده شده بود. به قول بودلر حتی آدمیان در حجابی از هاله تقدس قرار داشتند. اما دنیای مدرن این هاله را از سر انسان مدرن به پائین، به میان گل و لای خیابان افکنده است ( برمن، 1381).

هیچ گاه در طول تاریخ، انسان ها در مناسبات و روابط خود به اندازه شفافیت مناسبات در دنیای مدرن، روبروی یکدیگر قرار نگرفته اند. بلکه همواره هاله ای از ابهام در دنیای پیشامدرن بر روابط انسانی حاکم بوده است.

نمونه چنین شفافیتی را می توان در کارکرد جدید پول در دنیای مدرن دید. در طول تاریخ از زمانی که اقتصاد به وجود آمد و روابط پولی میان آدمیان برقرار گشت، همیشه به نوعی پول بر روابط انسانی حاکم بوده است. اما دنیای مدرن وجوه دیگری به این پول داد. وجوهی که زیمل آنها را به خوبی در فلسفه پول تشریح کرده است ( زیمل، 1373). یکی از این وجوه همان هاله زدایی بوده است.

پول در دنیای مدرن نقش متفاوتی از آنچه در سراسر تاریخ بر عهده داشته، ایفا کرده است: نقش تقدس زدایی، غیر شخصی کردن روابط، تقلیل روابط انسانی به روابط پولی و ده ها نقش بزرگ و کوچک دیگر. اما ویژگی اصلی این تقدس زدایی چه بوده است؟ مهم ترین ویژگی آن رفع ابهام از روابط انسانی بوده است.در دوران ماقبل مدرن، ابهام همیشه بر روابط بین اشخاص، وجود داشته است. در دنیای قدیم، این ابهام کارکرد مهمی داشته، و آن هم حفظ اشکال حاکم بر زندگی اجتماعی بوده است. در دنیای سنتی، حتی عینی ترین چیزها نیز در هاله ای از تقدس فرو رفته بود.

پول، عینی ترین کالای اجتماعی، همراه با تقدس به حیات خود ادامه می داد. در واقع پول محصول کارکرد فرد تلقی نمی شد، بلکه نوعی هدیه ماورایی و الهی قلمداد می گشت. این مسئله را می توان به همه عرصه های زندگی بشری در جهان سنتی، از جمله زندگی جنسی تسری داد.

زیمل از تسلط دو نوع شکل روابط جنسی در طول تاریخ، ازدواج و فحشا، سخن گفته است ( زیمل، 1380). ملزومات دنیای سنتی برای حفظ این دو شکل، حذف عشق و روابط اروتیک و عاشقانه بوده است. زیرا همچنان که فروید اشاره کرده است، عشق ( اروس) و روابط اروتیک، تمدن را به زعم انسان های سنتی با خطر مواجه می سازند ( فروید، 1382). از این رو، تمدن در طول تاریخ برای حفظ خود، دو شکل سنتی روابط جنسی یعنی ازدواج و فحشا را حفظ کرده است.

دو شکلی که از طریق سیطره مداوم خود بر زندگی شهوانی، آن را از محتوا خالی ساخته و با تخطی از سرشت خاص نیروی شهوی، عملآ نیروی حیاتی جنسی را ربوده است؛ بدین معنا، ” قرارداد ازدواج در بی شماری موارد، عملآ بنا به دلایلی غیر اروتیک منعقد می شود و از این رو در موارد بی شماری انگیزه اروتیک یا راکد می ماند یا هنگامی که ویژگی آن در تضاد با سنت های انعطاف ناپذیر و بی رحمی قانون قرار می گیرد، تلف می شود.

از سوی دیگر فحشا…..زندگی جوانان را بدان سو می کشاند که شکلی انحراف آمیز به خود بگیرد، یعنی به کاریکاتوری بدل شود که تجاوزی است بر ضد عمیق ترین سرشت آن زندگی” ( زیمل، 1380:240).تمدن در طول تاریخ برای بقا و پیشرفت خود کوشیده است عشق را از روابط انسانی حذف کند؛ زیرا که آن را مغایر با اهداف خود دانسته است ( فروید، 1383). اما از آنجا که عشق بنیادی ترین غریزه در نهاد بشری است، تمدن برای سرکوب آن، شیوه ای ظریف و جالب را برگزیده که همواره از دید تیزبین بشر پنهان بوده است. من این شیوه را ” تقدیس عشق” می نامم.

تقدیس عشق در تاریخ ادبیات ایران و جهان صحنه های بدیعی فراهم آورده است. عرفا، شعرا، نویسندگان، حکیمان، فلاسفه و بزرگان ادب و هنر، عشق را ستوده اند. عشق چه بسا برای آنها منبع الهام و نیرویی برای تصعید و والایش غرایز بوده است.

در اینجا این سئوال پیش می آید که تقدس بخشیدن به عشق چگونه به ابقاء اشکال سنتی روابط جنسی کمک کرده است؟ ایده این مقاله این است که این مسئله از طریق ایجاد ابهام در مناسبات جنسی رخ داده؛ ابهامی که محصول تقدس عشق در فضای پر ابهام و رمز و راز دنیای سنتی است. اما مکانیسم ابهام در ابن جا برای ایجاد و تداوم چه بوده است؟ ابهام از طریق ایجاد فاصله و تقدیس این فاصله میان عاشق و معشوق.

در دنیای پیشامدرن، عشق تقدیس می شد؛ تمدن اگر چه برای بقای خود به سرکوب عشق نیاز داشته است، اما چون نتوانسته نیاز به بنیادی ترین غریزه بشری یعنی عشق را به طور کامل سرکوب کند، لذا دست به تقدیس مفهوم عشق زده است. به این صورت، عشق به منزله شئیء یا ابژه ای مقدس، پرستش شده است. از این نظر تمام ویژگی های یک شئی ء مقدس را می توان در عشق یافت: شیئی که افراد حق تعرض به حریم آن را ندارند و پای نهادن به حریم آن به منزله گناه و جرمی بزرگ محسوب می شود. با این حال نوعی عشق در دنیای سنتی و پیشامدرن جایز بوده است: ” عشق با فاصله”. در واقع، در دنیای پیشامدرن، آنچه بزرگان تقدیس و تجلیل می کردند، ” عشق با فاصله” بوده است. عشقی که در خلال آن عاشق و معشوق ( ابژه عشق) با فاصله با یکدیگر مواجه و عاشق یکدیگر می شدند. فاصله ها در این مورد ایجادگر ابهام در روابط اروتیک و عاشقانه بوده اند. در این مورد گاهی عشق یک طرفه و گاه دو طرفه بود. اما اساسآ در این فاصله، غالب عشق ها یک طرفه بوده است. ( 1) اما مهمترین چیزی که در این میان سرکوب گشته، خود غریزه نیاز به عشق و رابطه بوده است. حتی در جایی که واقعآ رابطه اروتیک اتفاق می افتد ( در داستان مثنوی مولوی)، داستان با مرگ یکی از طرفین رابطه ( زرگر) و تقبیح این گونه عشق های هوس آلود پایان می پذیرد……..

با این تحلیل، عشق در دنیای سنتی، عشقی یک سویه است. یک طرف از فاصله ای نسبتآ دور عاشق طرف دیگر می شود، بدون آن که طرف مقابل در وهله نخست از عشق دیگری خبردار باشد. این صحنه ها گویای، نوعی اسطوره است……اسطوره ای که کارکرد آن، حفظ و بقاء اشکال سنتی روابط جنسی است…… در فرهنگ ما شکل ” اسطوره شده” عشق به گونه ای پرداخته و عرضه شده است که انگار یک ” امر طبیعی” و تنها شکل عشق و روابط عاشقانه است.

اما عشق در دنیای مدرن به کلی مفهومش تغییر می کند. اولین ویژگی آن در قالب ویژگی تقدس زدایی دنیای مدرن شکل می گیرد. در اینجا عشق از قداست می افتد. به تعبیری، هاله تقدس از سر عشق فرو می غلتد. غرق گشتن آدمیان در دریای پرتلاطم و پرآشوب زندگی مدرن، به قیمت غافل ماندن آنها از یکدیگر تمام شده است. حاصل این مدرنیته، تنهایی انسان جدید بوده است. این تنهایی نیاز به دیگری را شدید می سازد؛ به خصوص نیاز به عشق و روابط عاشقانه را به ضرورت زندگی مدرن تبدیل می کند.

در دنیای مدرن، عشق ها معمولآ دو سویه اند و ” روابط صمیمانه” ( گیدنز، 1992) میان عاشق و معشوق وجه مشخصه آن است. در این شرایط، عشق ها از فاصله ای نزدیک رخ می دهند. بدین صورت، مناسبات جدیدی شکل می گیرند و ابهام از این مناسبات رخت بر می بندند. در اینجا، معشوق برای عاشق زمینی جلوه می کند، نه موجودی ماورایی و اسطوره ای. و مهمتر این که عشق ها دیگر پایان تراژیک ندارند. بدین ترتیب، عشق ویژگی عمومی زندگی جنسی می شود و تصور زندگی بدون عشق ناممکن می شود.

اما مهمترین ویژگی روابط جنسی مدرن، شفافیت و رفع ابهام در آن است. ابهام زدایی مدرن در روابط عاشقانه، پیامدهای انقلابی برای مناسبات جنسی مدرن داشته، به طوری که به سست شدن روابط پدرسالارانه انجامیده است…… زندگی عاشقانه در دنیای مدرن به افراد این امکان را داده است که در صورت عدم رضایت از یکدیگر، روابط عاشقانه را فسخ کنند؛ زیرا که بدین ترتیب مناسبات برابری جویانه میان آنها حاکم گشته است.

دنیای مدرن، بیش از هر چیز، بر اساس ارضای غرایز بنا شده یا لااقل گرایش به این سمت داشته است. لذا ابهام را از میان برداشته و فرصت گفتگو را پیش و پس از هرگونه رابطه ای، از جمله ازدواج، داده است.اما جامعه سنتی به این شیوه هرگز اجازه ارتباط نزدیک و صمیمی بین دو جنس را نداده است. از این نظر، برداشته شدن ابهام در روابط عاشقانه در دوران مدرن، به نوعی ” اسطوره شکنی” عاشقانه تبدیل شده است.عشق رمانتیک و روابط اروتیک با فرصت گفتگویی که فراهم می آورد، دیالوگ ذهن ها را رقم می زند و ذهن افراد را برای یکدیگر مکشوف می سازد. در حقیقت در دیالوگ های عاشقانه، دریچه های ذهن دو طرف رابطه، برای لحظاتی بر روی یکدیگر باز می شوند. این مسئله هرچند صمیمیت رابطه را بالا می برد و فرصت های بسیاری برای ادامه عشق فراهم می آورد، اما در ضمن همچون عاملی نیرومند برای از هم گسیختگی نیز عمل می کند. بنابراین اگر چه دنیای مدرن فاصله ها را بر می دارد، اما نمی تواند بر عواقب آسیبی آن نیز غلبه کند……. گرایش به از هم گسیختگی روابط عاشقانه و پیوندهایی که بر اساس آن در جامعه مدرن شکل می گیرد، پیامدی مهم برای ” روابط جنسی” داشته و آن ایجاد بحران در مناسبت پدرسالارانه و مردسالارانه بوده است. بطور کلی پدرسالاری بر فرض ” تداوم رابطه” استوار است. پدر سالاری برای اعمال سلطه خود، به تداوم رابطه مبتنی بر سلطه نیاز دارد. سلطه ای که از سوی یک طرف اعمال و از سوی دیگر پذیرفته می شود. در یک رابطه عاشقانه و اروتیک، به علت وجود تساوی در میزان اقتدار میان زن و مرد، تداوم رابطه وابسته به توافق دو نفر است. اما در مناسبات جنسی پدرسالارانه که سلطه یکی بر دیگری وجود دارد، اساسآ وجه تساوی قدرت میان زن و مرد منتفی است……در صورتی که شخص به سنت ها پایبند باشد، این ساختار تساوی طلبانه ( عشق در دنیای مدرن)، وجدان او را آذرده خواهد کرد. بخشی از جرایم و فجایعی که امروزه در روابط زنان و مردان رخ می دهد، ناشی از بحران پدرسالاری در نتیجه تساوی طلبی جنسی در روابط اروتیک است. در حقیقت میل به لذت  و خودخواهی زائیده دنیای مدرن، هر دو طرف رابطه را درگیر می کند. تضاد و نابهنجاری وقتی در روابط جنسی رخ می دهد که در یک جامعه مدرن یا در حال مدرن شدن، همچنان ارزش های عشق اسطوره ای و با فاصله ادامه یابد. در چنین حالتی، ضرورت جامعه مدرن، کسانی را که بخواهند با ملزومات جامعه سنتی نرد عشق ببازند، به نابودی می کشاند. ” فردگرایی عاطفی” ( برمن، 1381) 

جامعه مدرن جایی برای عشق های با فاصله نمی گذارد. در گذشته اگر عشق با فاصله اندکی کارساز بود، اما در دنیای مدرن، فرد یا ابژه مورد عشق هرگز قبول نمی کند که کسی این گونه با فاصله عاشقش شود. این الگو، یک طرف را فعال و دیگری را منفعل فرض می کند. در صورتی که در دنیای مدرن، دیگری نیز خواهان کنش فعالانه در عشق است. در اینجا ابهام زدایی در روابط جنسی به نوعی بیرحمی تبدیل می شود. اگر عاشق به هر دلیلی نخواهد یا نتواند شیوه مدرن گفتگو را برای از میان برداشتن فاصله و ایجاد ارتباط با معشوق بردارد، لاجرم از گردونه بازی کنار گذاشته می شود.

******

آقای سلطانی در این قسمت از مقاله خود مثالهایی  از عشق یک دختر به زرگری ناآشنا در داستان اول مولوی، داستانهای عاشقانه نظامی گنجوی و حماسه فرهاد و مجنون می آورد که برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب، بهمراه چند سطر حاشیه ای دیگر در طول مقاله، حذف شده اند. با پوزش از اقای سلطانی- تیزبین

9 نظر to “آسیب شناسی عشق در نگاه سنتی و مدرن”

  1. پري می گوید:

    سلام واقعاً وبلاگ پر محتوايي داريد خسته نباشيد از دوست لزبين هم تشكر ميكنم به خاطر اين متن فوق العاده ايي كه براي شما فرستاده اند اميدوارم همه موفق و پيروز باشيد و روزي به آرزوي ديرينه ي خودمون (آزادي)برسيم

  2. دختر لزبین می گوید:

    سالها پیش فروغ فرخزاد سخن جالبی در وصف مجنون گفته، فروغ می گوید که از نظر او مجنون یک بیمار روانی است. کسی که علاقه به خودآزاری داشته و به خاطر عشق به لیلی اینگونه خود را می آزارد. آری ما انسانها در بسیاری از موارد در واقع آنچه که به آن مبتلا هستیم یک جور بیماری روانی یا یک جور اعتیاد است تا احساسی عاشقانه. مولانا با آنهمه ابهت و معنویتی که داشت به خاطر عشق به شمس تبریزی معشوقه پسرش را به همسری شمس تبریزی در می آورد و من واقعا متعجبم که چطور انسانی با این مقام احساسات دختر و پسر جوانی را که از نزدیکان وی هم هستند نادیده گرفته و دختر جوان را به عقد شمس تبریزی در می آورد. ما در اینجا نوعی مردسالاری و دیکتاتوری را در وجود ایندو انسان می بینیم. شمس هم از طرفی بسایر بدبین و حسود است. و سرانجام بر اثر آزار و اذیت های شمس زن جوان بیمار شده و از دنیا می رود،( پله پله تا ملاقات خدا، اثر دکتر عبدالحسین زرینکوب). متأسفانه بر مبنای این جور داستانها و تأثیری که فیلمها و رمانهای عاشقانه بر ذهن انسانها گذاشته اند امروزه بسیاری ازجوانها فکر می کنند عاشق کسی است که خود را در راه عشق فنا کند. معشوق را با بدترین خصوصیات اخلاقی تحمل کرده و تن به هر خفتی به خاطر معشوق بسپارد. عاشق بعد از وقوع حادثه عشق وظیفه دارد به جرم عاشق بودن تا آخر عمر در خدمت معشوق باشد و چنانچه معشوق انسانی ناشایست باشد برای اثبات عشق تا آخر راه را پا به پای او طی کند و اگر بر اثر حادثه ای معشوق از دنیا رخت بر بندد یا اینکه به عاشق خیانت کند عاشق باید در بستر بیماری افتاده و تاوان این فقدان یا خیانت را پس دهد تا ثابت کند که عاشق است. شاید حرفهای من برای برخی از شما غریب باشد اما متأسفانه من بین جوانها نوجوانهای عصر حاضر هم، چنین افکار و رفتارهائی را حاکم می بینم. خودکشی پس از مورد خیانت واقع شدن، افسردگی های شدید بر اثر از دست دادن معشوق، تن دادن به روابط ناسالم و یکطرفه، تهمت خیانتکار بودن را نسبت دادن به کسانی که به رابطه ای نادرست خاتمه می دهند، و صفت بی احساس یا بی وفا بودن را نسبت دادن به کسانی که تا مدتهای مدید به عزاداری معشوق از دست رفته نمی نشینند. ( در صورتیکه ازنظر علم روانشناسی عزاداری بعد از مرگ خویشاوند و نپذیرفتن مرگ وی چنانچه بیش از شش ماه به طول انجامد نشاندهنده عدم سلامت روانی شخص عزادار می باشد).
    بدتر از همه اینها می توان به عنوان کردن نام عاشق و معشوق به طرفین یک رابطه و احتمالا به دنبال آن نسبت دادن صفات فاعل و مفعول به شیوه برقراری ارتباط جنسی بین آندو که از نظر من بیشتر جنبه روانی دارد تا اینکه بیان کننده یک واقعیت باشد اشاره نمود.عدم مساوات و برابری در نوع روابط نشان از نبود روحیه دموکرات بین انسانها دارد. رابطه ای که طرفین آن هر دو باید برنده باشند از همان ابتدای پیوند قلبها با عبارت کشتن گربه توسط یکی از طرفین دم حجله آغاز می شود و تا آخر با تسلط یکی از آندو ادامه می یابد.

    برخلاف اینکه بسیاری از انسانها عشق را یک امر معنوی می دانند ما نمی توانیم تأثیر ماده و واکنشهای شیمیائی و هورمونی بدن انسان را در این میان نادیده انگاریم. به واسطه عاشق شدن هورمونها و مواد شیمیائی مختلفی در بدن انسان ترشح می گردد که تأثیر برخی از آنها منجر به ایجاد تمایل به برقراری ارتباط جنسی با معشوق، ایجاد احساس شاعرانه و محرکی جهت سرایش شعر توسط عاشق و یا زایل شدن قدرت تصمیم گیری درست و به کارگیری صحیح قوه عقلانی می باشد.

  3. siyah می گوید:

    زیرا همچنان که فروید اشاره کرده است، عشق ( اروس) و روابط اروتیک، تمدن را به زعم انسان های سنتی با خطر مواجه می سازند
    man in ghesmato nafahmidam,plz tozih bedin baram

  4. siyah می گوید:

    یه چیزه جالب:آدما وقتی عاشق میشن یه هورمونی تویه بدنشون ترشح می شه که خوشکل تر میشن(:

  5. siyah می گوید:

    age mishe javabeno bede tizbin

  6. a می گوید:

    http://tabari.blogsky.com

  7. morteza می گوید:

    چرا زمانی که صیغه حرام نیست دیگر هوس بازی معنائ برای خودندارد

  8. zoya می گوید:

    salam az tizbin mamnon
    mikham bedonam elate khod sansori dar blogesh cheye??
    be qole osho : masih ham haramzade bod qabl az inke pesare khoda shavad.
    age matlabi ham betoni dar bareye TANTERAbezari mamnon misham albate az zabane osho..

  9. شاپرک می گوید:

    فقط می شه گفت همه ما حتما یکبار عاشق شدیم ، آخر همشون یک داستان تکراریه یه حس داریم حسی که فکر می کنیم دیگری اونو نمی فهمه در صورتی که احمقانه است فقط مثل یه حباب که توش داری خفه می شی ! الان اگر زن باشی اکثر مردها تو رو برای سکس می خوان و اگر هم مرد دخترها اونو برای خرج کردن می خوان ، همه عشقامون همین شده ، چون دیگه کمتر کسانی پیدا می شند که از هویتشون چیزی مونده باشه پس دیگه نمی شه توقع داشته عشقی بمونه

يك پاسخ برايش بگذاريد