مقدمه: سه نوع گرایش جنسی وجود دارد؛ گرایش به جنس مخالف ( دگرجنس خواهی)، گرایش به جنس موافق ( همجنس خواهی) و گرایش به هر دو جنس موافق و مخالف ( دوجنس خواهی). ( گفته می شود که نزدیک به یک درصد افراد کلآ احساس جنسی چندانی ندارند که آنها را آسکشوال می خوانند که از این بحث خارج اند). اما هر انسانی عمومآ دارای یکی از سه گرایش جنسی گفته شده می باشد. هیچ کسی توان و امکان تغییر جهت و گرایش جنسی خود را ندارد اما در شرایطی میتوان آن را انکار و یا نفی کرد که عواقب روحی و روانی سنگینی برای فرد دارد. برخوردا بودن از این یا آن گرایش جنسی هیچ مزیت و برتری خاصی ندارد، درست همانطور که قد بلند یا قد کوتاه بودن، ایرانی یا آمریکایی بودن، شهری یا روستایی بودن، سیاه یا سفید پوست بودن، مسلمان یا مسیحی بودن، زن یا مرد بودن هم مزیت و برتری خاصی ندارد. اما اگر آمریکایی بودن،شهری بودن، قد بلند بودن، مرد بودن، مسلمان بودن، سفید پوست بودن و دگرجنس گرا بودن، دلیل و حجتی برای طرد، نفی، تحقیر و کم ارزش دانستن ایرانیان ( یا هر ملت دیگری) ، روستائیان، افراد قد کوتاه، غیر مسلمانان، زنان، سیاه پوستان و همجنس گرایان شود آنوقت آمریکایی بودن، شهری بودن، بلند قد بودن، مسلمان بودن، مرد بودن، سفید پوست بودن و دگراجنس گرا بودن، به وسیله، حجت و ابزاری برای نفی، طرد و سرکوب و تبعیض نسبت به دیگرانی تبدیل شده که بشکلی مثل ما نیستند و در نتیجه اسباب شرم و غیر اخلاقی است.
اکثریت بزرگی از مردم هر جامعه ای ( از جمله جامعه ما) دارای گرایش جنسی دگرجنسگرایانه هستند یعنی از نظر میل و کشش و غریزه جنسی به جنس مخالف خود گرایش دارند اما چنین گرایش متاسفانه با یکسری ارزش ها و معیارهای غیر دمکراتیک، فرهنگ عدم تحمل دیگری و بی تفاوتی نسبت به تبعیض و تحقیر و حق کشی نسبت به دیگران آمیخته شده و خصلتی سرکوب گر و تحمیل کننده بخود گرفته است. از طرف دیگر حکومت و وسایل ارتباط جمعی هم بشدت با تبلیغ و ترویج دگرجنسگرایی و زشت انگاری، تقبیح و نفی وجود همجنسگرایان به ادامه سلطه دگرا جنسگرایی خدمت می کنند. در نتیجه شبکه ای از ارزش ها، قوانین و تبلیغات دست بدست هم داده، از یکطرف جامعه را از دریافت اطلاعات صحیح در باره همجنسگرایی و حقوق همجنسگرایان محروم کرده و از طرف دیگر فشارهای فرهنگی، اجتماعی و قانونی طاقت فرسایی بر خود همجنسگرایان وارد نموده آنها را به نفی و طرد هستی درونی و گرایش و غریزه جنسی خود مجبور و آنها را به در پیش گرفتن هویت دگرجنس گرایانه مجبور می کند و این همان چیزی است که به دگرجنس خواهی اجباری معروف است.
در نظر داشتم که در آینده مطلب مفصلی در باره دگرجنسگرایی تحمیلی بنویسم اما از آنجا که در بخش ” اطلاعات در باره این سایت” ( سمت چپ) گفته شده که علاقمندان می توانند مطالب و نوشته های خود را برای درج در این وبلاگ ارسال کنند، هموطن لزبینی مطلبی برای چاپ ارسال کرده که حال و روزگار همجنسگرایان در این مملکت و دگرجنس گرایی اجباری تحمیلی بر آنها را بتصویر می کشد. فکر می کنم خواندن مطلب ایشان بهتر از هر مقاله ای خوانندگان را با این معضل آشنا می سازد. امیدوارم وبلاگ نویسان دیگر به سهم خود با درج مطالبی در این باره، دگرجنسگرایی را از خصلت تحمیلی رهانیده و به آگاهی رسانی در باره اهمیت برابری جنسی در جامعه کمک کنند.
مطلب این دوست لزبین را به قلم خود ایشان بخوانیم:
دختر لزبین beautifullesbiangirl@yahoo.com
آن روز هم مثل همیشه هنگام صحبت کردن با یکی از دوستانم با نکات جالبی برخورد کردم. داشتم از تنهائی هایم برای دوستم می گفتم و اینکه نه جرأت می کنم به کسی بگویم لزبین هستم و نه جرأت دارم از کسی بپرسم که آیا لزبین هست یا نه. ناگهان دوستم که تهرانی است به من گفت اما من که شنیده ام اصفهان زیاد لزبین داره؟ گفتم ظاهرا زیاد داره، همه به من می گویند که شنیده اند اصفهان زیاد لزبین داره اما من ندیده ام. آخه توی پیشونی کسی که ننوشته این خانم لزبینه، و در آن لحظه بود که آن عبارت جالب را شنیدم. دوستم گفت: من شنیده ام لب رودخونه لزبین زیاد هست. گفتم چی؟!!! لب رودخونه؟!!! منظورت چیه؟! راستش مرده بودم از خنده. مگه لزبین کلاغه که لب رودخونه زیاد هست. یا از این گروه پرنده های مهاجر که میان لب رودخونه. واقعا بعضی وقتها آدم یک حرفهائی می شنوه که واقعا … چی بگم آخه من.
هر چند که ما همجنسگراها هم اطلاعاتمون در زمینه همجنسگرائی بسیار اندک و هر همجنسگرائی فکر می کنه یک گی یا لزبین کسی است که شبیه خود او باشه و دنیا را از دریچه دیدگان خود می نگرد، اما من امیدوارم که خوانندگان این نوشته بیشتر دگرجنسگراها یا همان straight ها باشند. چون من واقعا می بینم که یک straight ایرانی واقعا نمی دونه همجنسگرائی یعنی چه و حتی وقتی من برای آن شخص توضیح می دهم باز هم نمی فهمه و در واقع درک نمی کنه. از طرفی وقتی straight ها اطلاعات کافی راجع به جامعه همجنسگرا نداشته باشند، با هر مسئله یا مورد به ظاهر غلطی که به عنوان همجنسگرائی برخورد داشته باشند فکر می کنند که تمام همجنسگراها اینگونه اند و همجنسگرائی یعنی همانی که آنها یکبار دیده اند یا به غلط از زبان دیگری -حتی یک همجنسگرا- شنیده اند.
به هر حال ما همجنسگراها برای کسب شناخت بهتر، گاهی به مجله ها یا وبلاگهای همجنسگرایان سر می زنیم. اما این straight ها هستند که ممکنه هیچ وقت گذرشون به این وبلاگ ها نیافته و یا اینکه هیچ وقت حوصله خواندن این جور مجله ها را نداشته باشند. اما من متأسفم که از بین اینهمه دوستان آگاه تر از من و کسانی که بهتر از من می نویسند این منم که دارم یک سری اطلاعات کلی را در قالب یک متن در اختیار شما قرار می دهم. امیدوارم که دیگر دوستانم هم کمی تلاش بیشتری در این زمینه بکنند و فعالتر باشند. با توجه به اینکه جمعیت زنان در ایران بیشتر از مردان است من حدس می زنم که جمعیت لزبین ها هم بیشتر از گی ها باشد، اما به وضوح می بینیم که گی های عزیز خیلی بیشتر فعال هستند. یعنی این فقط لزبین ها هستند که در شرایط سخت به سر می برند یا گرفتار کار و زندگی هستند و وقت به اندازه کافی ندارند؟ آیا گی ها هم مشکلات و گرفتاریهای خودشان را ندارند؟ امیدوارم لزبین های عزیز هم یک تکانی به خودشان بدهند و کمی فعالتر باشند. به هر حال علاقه مندان برای کسب اطلاعات بیشتر در زمینه همجنسگرایی می توانند با ایمیل من تماس بگیرند و لیست مجله های منتشر شده توسط همجنسگرایان ایران را جهت اشتراک دریافت نمایند.
چند روزی بود که می خواستم شروع به نوشتم این مطلب بکنم. از وضعیت خودمان در جامعه بنویسم. بگویم که ما که هستیم و چه مشکلاتی داریم. اما وضع روحی خودم خیلی خراب بود. راستش من این روزها در یک لحظه که وضع روحی مناسب تری داشته باشم فورا همان موقع اقدام به نوشتن می کنم، چون معلوم نیست بعد تا کی باز در شرایط مساعدی برای نوشتن قرار داشته باشم. راستش مشکل من به عنوان یک ایرانی یکی نیست. من به عنوان یک زن، لزبین و جوان ایرانی با سه مشکل فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی مواجه هستم. مشکل سوم من یعنی بیکاری، معضلی است که کاملا دست و پای من را بسته. یکی از دوستانم که البته straight هستش چند روز پیش به من پیشنهاد جالبی داد، ازدواج با یک مرد در جهت تأمین معاش. پیشنهاد خیلی جالبی بود، چون برای اجرای چنین عملی من باید مجموعه ای از صفات یک انسان رذل را در وجود خود داشته باشم. در درجه اول باید کلاه بردار باشم و دروغگو تا بتوانم با همسر آینده ام ازدواج کنم. چون مسلما اگر بگویم لزبین هستم هیچ مردی با من ازدواج نخواهد کرد مگر اینکه انسان نفهم یا کلاه برداری بوده و یا اینکه به زن فقط به دید یک کلفت خانه و وسیله ارضای میل جنسی خود نگاه کند، و البته روش ارضائی هم که درپیش می گیرد فقط فرو بردن و در آوردن آلت خود به درون یک حفره گوشتی با چاشنی استخوان باشد. در درجه دوم من باید یک تن فروش باشم. البته من این را جزو صفات بد نمی دانم. اما کلا فیزیک بدنی و خصوصیات روحی من با تن فروشی سازگاری ندارد. هر چند با ازدواج نیازی ندارم که با مردهای متعددی ارتباط جنسی داشته باشم، اما خوب همین که هدف من از ازدواج امرار معاش هستش، همین یعنی تن فروشی که من نمی توانم تن به این کار بدهم. راستش را بخواهید این بیکاری من باعث شده که واقعا از آینده بترسم و همش فکر کنم که نکنه یک روز مجبور شوم ازدواج کنم؟ همش فکر می کنم که وای بر من و چقدر اگر چنین روزی سر راه من قرار بگیره من انسان بدبختی خواهم بود. بگذریم که این straight ها اصلا ما را درک نمی کنند و نمی فهمند که زندگی کردن با یک مرد و خصوصا داشتن رابطه جنسی با او برای ما چقدر درد آور است. راستش را بخواهید من یک زمانی از جسم مرد متنفر بودم. از کنار پدرم که رد می شدم سعی می کردم طوری رد شوم که بدنم هیچ گونه تماسی با بدن او نداشته باشه. اون موقع دبیرستان بودم. تا همین دو سال پیش کلا نسبت به سکس دید خوبی نداشتم و از آنجائی که در وضعیت روحی نامناسبی به سر می بردم و دائم فشار خانواده و اطرافیان برای ازدواج اعصابم را خرد کرده بود (خانواده ام تا حدی دیکتاتور بودند و هستند و من فاقد اعتماد به نفس و فوق العاده ترسو بودم و هنوز هم تا حدودی هستم)، همیشه من را می ترساندند که اگر زدواج نکنی بدبخت می شوی. اما راستش من در دوراهی بدی قرار داشتم چون از ازدواج می ترسیدم و فکر می کردم با ازدواج هم بدبخت می شوم. هر خواستگار خوبی که داشتم همینطور اصرار می کردند که اینقدر احساساتی برخورد نکن و عاقلانه تصمیم بگیر و با او ازدواج کن. راستش من اینقدر در سیاهی به سر می بردم که الان تازه یکی یکی دخترهائی که عاشقشون شده ام را به خاطر می آورم و می فهمم که آن احساس چقدر عمیق و واقعی بوده. الان می فهمم که عشق به همجنس هم معنی داره…. بله داشتم می گفتم که من دو سال پیش بالاخره وقتی که به آخر خط رسیدم تصمیم گرفتم خودم را از منجلابی که در آن غوطه ور بودم بیرون بکشم. به لطف برنامه های روانشناسی شبکه های ماهواره ای که اگر این برنامه ها نبودند من شاید الان زنده نبودم، وضع روحی خیلی بهتری پیدا کردم و از افسردگی شدیدی که داشتم رهائی یافتم. که البته این روزها باز این افسردگی در حد نسبتا کمی به سراغ من آمده، که علت آنهم شرایط بسیار ایده آل !!! جامعه خوب ایرانی است. بله حدود دو سال پیش در سن بیست و شش سالگی کم کم توانستم بپذیرم که میل جنسی یک حالت نرمال و عادی و داشتن رابطه جنسی حق هر انسانی است، اما متأسفانه چون تمام پرسش کنندگان برنامه های روانشناسی straight بودند من تنها چیزی که در این زمینه آموختم سکس با غیر همجنس و زندگی کردن با او بود. فقط یکی دو مورد در مورد هم جنسگرائی صحبت شد که در حد خیلی کمی بود و من فهمیدم که یک همجنسگرا یک انسان نرمال و قابل احترامی است. نمی دونم بگم متأسفانه یا خوشبختانه من تصمیم گرفتم با مرد ارتباط جنسی برقرار کنم. برای اینکه خودم را به جسم مرد عادت بدهم به تماشای فیلم های پورونو نشستم و از طریق کتابهای روانشناسی مغز خودم را شستشو دادم که مرد را باید دوست داشت و جسم او را تحسین کرد. راستش الان که یاد آن روزها می افتم (خودم هم نمی دانم بر اثر تلقین یا اینکه احساساتم واقعیه)، هر موقع که یاد سکس با مرد می افتم، دلم می خواهد گریه کنم و الان بیش از پیش از جسم مرد متنفر شده ام. یک خشمی درون من هست که وقتی یادم به مرد می افتد دلم می خواهد با خشونت هر چه بیشتر تمام نفرتم را بر سر این جسم بی گناه خالی کنم. راستش من به هر بدبختی ای که بود و بیشتر با تلاش خودم ارضا می شدم. بگذریم که طرف مقابلم هیچ چی حالیش نبود و من خودم رفته بودم یک کسی را انتخاب کرده بودم که فقط هدفش سکس بود و هیچ علاقه ای هم به من نداشت. اما به مرور زمان فهمیدم که من این وسط بازنده ام. چون برابری اندام جنسی بین من و طرف مقابلم وجود نداره و من خودم را بازنده می دانستم چون از نظر من برنده کسی بود که طرف مقابلش اندام زنانه داشته باشه. راستش همین الان هم برای من اصلا کاری که طرف مقابل قراره روی من اعمال کنه مهم نیست و چیزی که باعث شد من به طرف همجنس خودم کشیده شوم این بود که من از نابرابری جنسی در عذاب بودم و اصلا نمی توانستم بپذیرم که طرف مقابل من مرد باشه با اندامی به آن شکل و شمایل. از طرفی بعد از مطالعه آن همه کتاب روانشناسی، وقتی که فهمیدم مغز و ساختار هورمونی مرد و زن چقدر با هم متفاوت است و در واقع این باید به من کمک می کرد که بدانم با مرد چگونه باید رفتار کرد و یک انسان آگاه باشم و بتوانم زندگی بهتری داشته باشم، اما راستش را بخواهید اثر این آگاهی بر روی من فقط تا مدت کوتاهی دوام داشت و من خوشحال بودم که می دانم چه کنم. بعد از مدتی بدون اینکه خودم بفهمم روزی نبود که من به خدا شکایت نکنم و از اونپرسم که چرا مرد و زن با هم اینقدر تفاوت دارند و من مجبورم با کسی زندگی کنم که اینقدر ساختار مغزی، فیزیکی و هورمونی ای متفاوت از من دارد. خدای من در زندگی یک خدای دموکرات است. من آن خدای دیکتاور را که باید از او اطاعت مطلق داشته باشم و روی حرف او نه نیاورم را قبول ندارم. برای همین به خودم اجازه دادم که از او شکایت کنم. (جالبه بدانید که من خیلی سعی کردم که حتی به خدا اعتقاد نداشته باشم. اصلا برای من اعتقاد داشتن یا نداشتن به خدا مهم نیست و اتفاقا انسانهائی که به خدا اعتقاد ندارند را هم خیلی دوست دارم، البته در صورتی که انسانیت را زیر پا نگذارند. اما خوب من خودم با وجود همه تلاشم به کفر گوئی آخرش از او حرف می زدم و نام او را بر زبان می آوردم. برای همین فکر می کنم این یک امر کاملا درونی و ذاتی است چون من از بچگی به او اعتقاد داشتم در حالیکه پدر من به هیچ عنوان خدا را باور ندارد و یک انسان کاملا مادی است). و اینگونه بود که من به خود اجازه دادم که به خدای دموکراتم شکایت کنم و واقعا آرزوی من این بود که رو در روی او قرار بگیرم و البته چون خیلی خشمگین بودم دلم می خواست سرش داد بزنم که چرا زنها و مردها را از هم متفاوت آفریده ای؟ خوب البته این خدای دموکرات من از آنجائی که دیکتاتور نیست به من اجازه داد افکارم را آزادانه بیان کنم و سر انجام یک روز به من فهماند که آفریده عزیزم علت اینکه تو این شیوه آفرینش من را دوست نداری این است که من تو و عده ای دیگر از بندگانم را جور دیگری آفریده ام. الان واقعا حس می کنم که به آرزویم رسیده ام و رو در روی خدا قرار گرفته ام و او جواب من را داده است. راستش را بخواهید واقعا باورم نمی شه که این اتفاق افتاده و من واقعا شوکه شده ام. باورم نمی شه که راه دیگری هم برای زیستن وجود دارد و خداوند آنرا بر سر راه ما همجنسگرایان قرار داده. راهی که کاربرد آن هم برای مردهاست و هم برای زنها. راهی که در آن مرد با مرد و زن با زن زندگی می کند. راهی که به من زیباترین واژه های زندگی ام را آموخت، گی و لزبین. من عاشق اسم لزبین هستم. واقعا زیباترین اسم در دنیا برای من، که یک هویت بسیار جالب و انسانی را به من نشان می دهد واژه لزبین است. من واقعا از خداوند ممنونم که من را لزبین آفریده. واقعا آرزو دارم که اگر هزار بار دیگر هم بمیرم و باز زنده شوم باز هم لزبین به دنیا بیایم. از اینکه می بینم در پشت اینهمه احساسات عاشقانه ای که نسبت به دوست دخترهایم داشته ام چه معنای عمیقی نهفته است، احساسی که یک زن straight نسبت به همجنس خود ندارد احساس غرور و افتخار می کنم. و اما شما، آیا می خواهید بدانید که یک همجنسگرا کیست؟ من در اینجا تعریفی از یک همجنسگرا از دیدگاه خودم ارائه می دهم که این تعریف در کل مربوط به تمام اقلیت های جنسی از گی و لزبین گرفته تا ترانس یا دگرجنسگونه و دو جنسگرا یا بای سکشوال و حتی سادو مازوخیزیستها می شود. اقلیت های جنسی انسانهائی هستند درست مثل دگرجنسگراها. تنها تفاوات این دو گروه با هم در گرایشات عاطفی و جنسی آنها می باشد. در واقع تفاوت این دو گروه با هم در گرایش جنسی/عاطفی است و شیوه زندگی شخصی ، شیوه عشق ورزی و شیوه عملکرد آنها در رختخواب می باشد و گرنه از نظر اجتماعی و انسانی هیچ فرقی با دگرجنسگرایان ندارند. همانطور که یک دگر جنسگرا می تواند یک دانشمند، نویسنده، هنرپیشه، کشیش یا آخوند، دیکتاتور یا دموکرات، انسانی شریف یا متجاوز، دزد یا طرفدار حقوق بشر، رقصنده و یا پیامبر و … باشد یک همجنسگرا هم همینطور است. اینقدر از همجنسگراها نپرسید که آیا گی بودن یا لزبین بودن را تجربه کرده اند یا نه. گی یا لزبین بودن که تنها احساس یا سکس نیست که تجربه کرده باشند. گی یا لزبین بودن که تجربه نیست، یک گرایش جنسی درونی است که خود فرد آن را انتخاب نمی کند بلکه در سن معینی ( سالهای بلوغ) در وجود خود به آن پی می برد. همانطور که یک دگرجنسگرا هم حس و گرایش جنسی خود را ( در سالهای بلوغ) در درون خود حس می کند. همجنس گرایی هویت است و یک شیوه زنگی ای که از بدو تولد همراه انسان است نه تجربه ای که در دوره ای از زندگی بشر کسب می گردد. آیا ما مردان و زنان تا به حال مرد یا زن بودن را تجربه کرده ایم؟ این سؤال به نظر شما مسخره نمی آید؟ آیا شما چینی ها یا ایرانی ها تا به حال چینی بودن یا ایرانی بودن را تجربه کرده اید؟ یک چینی، چینی به دنیا می آید، حال ممکن است این انسان چینی در امریکا زندگی کند و بسته به شخصیت خود کاملا آمریکائی یا بر عکس کاملا چینی باشد و یا اینکه هر دو فرهنگ را در وجود خود بپذیرد. یک همجنسگرا هم ممکن است هیچگاه هویت همجنسگرایانه خود را نپذیرد و از آن فرار کند. و یا یک دگرجنسگرا ممکن است یک زمانی مورد تجاوز جنس مخالف خود قرار بگیرد و هویت دگرجنسگرایانه خود را نادیده گرفته و خود را به عنوان یک همجنسگرا شناخته و بپذیرد. انسانی که می تواند بپذیرد که هم با هم جنس خود باشد و هم با غیر همجنس، یک دوجنس گراست(bisexual) نه همجنس گرا. همین انسان دو جنسگرا هم ممکن است تصمیم بگیرد که در زندگی خود فقط با جنس مخالف یا فقط با جنس موافق باشد و یک هویت دگرجنسگرایانه یا همجنسگرایانه را برای خود در نظر بگیرد. اما یک همجنسگرا واقعا زیستن در کنار غیر همجنس خود را نمی تواند تحمل کند. من واقع به حال جامعه خود تأسف می خورم که چرا ما باید در این وضع اسفناک به سر ببریم. باور کنید با این نادانی و عدم آگاهی، با این خشونتی که در حق همجنسگرایان اعمال می کنید ضرر آن را خود شما می بینید. ضرر آنرا خود شما مردان و زنانی می بینید که با یک همجنسگرا ازدواج کرده اید و صاحب یک خانواده از هم پاشیده شده اید. شما پدرها و مادر ها بدبختی فرزندان نوه های خود را شاهد هستید و عامل این بدبختی خود شما هستید که با فشار به فرزندتان او را وادار به ازدواج کرده اید. من قبول دارم که خود ماها هم مسئول هستیم و نباید تسلیم جبر شویم، ولی زمانی می رسد که واقعا تحمل ما تمام می شود. وقتی آرزوی مرگ داریم، وقتی دیگه این زندگی نکبت بار برای ما معنی ندارد، وقتی اینقدر زیر گوشمان می خوانند که تا ازدواج نکرده ای نمی فهمی که آیا خوب است یا بد، وقتی این شک را در تو بوجود می آورند که شاید تمایل به جنس مخالف داشه باشی و این تمایل بعد از برقراری ارتباط در تو بوجود خواهد آمد، بالاخره انسان ممکنه به یک جائی برسه که تسلیم بشه. تسلیم زندگی ای که در آن نفرت و خشونت، جبر و زور و کتک، پایه های اصلی آنرا تشکیل می دهند. و بالاخره در کنار این زندگی فلاکت بار گاهی یک همجنسگرای متأهل مثل خود را پیدا می کند و کمی این درد را با هم قسمت می کنند. واقعا به نظر من بهترین دوست برای یک همجنسگرای متأهل یکی مثل خود اوست. کسی که در همان شرایط زندگی کند یا یک زمانی در چنان شرایطی زندگی کرده باشد و این درد را درک کند و بفهمد. هر چند شرایط ما همجنسگرایان مجرد هم بهتر از متأهل ها نیست.
همانطور که گفتم یک همجنسگرا هم درست مثل بقیه انسانهاست. می تونه خوب باشه، می تونه بد هم باشه. و خصوصا در جامعه ما پیدا کردن یک دوست واقعا سخته. چون نه کسی می تونه از طرف بپرسه که آیا همجنسگرا هستی و نه می تونه هویت خود را برای طرف مقابل آشکار کنه. اعتراف به همجنسگرا بودن در جامعه ایرانی جسارت زیادی را می طلبه. اینی هم که می گویند از ظاهر یک همجنسگرا پی به هویت او می برند فقط در مورد دخترانی که ظاهر پسرانه دارند و مردانی که ظاهر کمی دخترانه دارند صادق است. که البته همه کسانی که تیپ جنس مخالف را دارند هم دلیلی بر این نمی شود که همجنسگرا باشند و از طرفی هر همجنسگرائی تیپ جنس مخالف خود را ندارد. مسئله ای که به غلط در ایران جا افتاده و حتی خیلی ها وقتی می بینند یک دختر همجنسگرا ظاهرپسرانه ندارد او را همجنسگرا نمی دانند. من یکی دو تا دوست straight دارم که در مورد این مسائل با آنها صحبت کرده ام. یکی دو تا آقای straight هم طرف صحبت من بوه اند، از روی مکالماتی که با این افراد داشته ام حدس می زنم که خیلی از افرادی که در جامعه ما به عنوان لزبین یا گی شناخته می شوند نه تنها همجنسگرا نیستند، بلکه حتی دو جنسگرا هم نیستند. به هر کس می گویم لزبین، می گوید آره من یک چند تائی را می شناختم، به من هم پیشنهاد سکس دادند. در صورتیکه کسی که همجنسگراست معمولا فقط با دوست فابریک خودش ارتباط جنسی برقرار می کنه. متأسفانه مردم جامعه ما همجنسگرائی را فقط با سکس می شناسند. توی اینترنت هر کس با من چت می کنه اول از همه می پرسه تا حالا سکس داشتی؟ یک نفر نمی پرسه آیا تا به حال عاشق همجنس خودت شده ای؟ در مورد احساسم نمی پرسند، وقتی هم که خودم می گویم عاشق یکی از دوستانم شده ام از من می پرسند اما تو که گفتی دوست نداری با پسرها باشی؟! در واقع اصلا عشق به همجنس برای آنها معنی ندارد. وقتی می گویم عاشق یک دختر شده ام می پرسند مگه می شه؟ خوب چه جوریه؟ من هم در جواب می گویم تا به حال عاشق جنس مخالف خود شده ای؟ طرف جواب مثبت می دهد، و من می گویم خوب این هم درست مثل همونه، هیچ فرقی با هم ندارند. فقط اون آرزوهائی که شما در مورد بودن با جنس مخالف خود دارید را من در مورد جنس موافق خود دارم. وقتی هم به آنها می گویم که دوستان من متأسفانه در حال حاضر فقط اینترنتی هستند می گویند، آهان پس سکس اینترنتی داری؟ من تا به حال نه با دختر سکس داشته و نه با کسی سکس اینترنتی داشته ام. اگر قرار بود یک همجنسگرا به این راحتی با هر کسی که از راه می رسه سکس داشته باشه که من الان باید یک حرفه ای به تمام عیار می شدم. تک تک دوستان من، که می شناسمشان، هیچ کدامشان تا عاشق نباشند با کسی ارتباط جنسی برقرار نمی کنند. البته احتمال اینکه گی ها راحت تر با هم سکس داشته باشند بیشتر است. چون در کل ساختار فیزیکی و روحی مردها با زنها فرق دارد و یک مرد راحت تر می تواند سکس بدون عشق داشته باشد. به همین دلیل من خودم فکر می کنم ارتباط عاطفی و سکسی بین دو همجنس موفقیت آمیز تر از ارتباط بین دو انسان از جنس مخالف خواهد بود. چون دو همجنس بهتر همدیگر را می فهمند و ساختار فیزیکی و هورمونی یکجوری دارند. با این وجود شما اگر سری به آگهی های دوست یابی مجله “ماها” بزنید می بینید که اکثر گی ها نوشته اند احساس و دوستی پایدار اولین ملاکی است که برای یافتن یک دوست مد نظر دارند. و اما این به ظاهر همجنسگرایانی که در اجتماع دیده می شوند، یک عده از آنها کسانی هستند که از جنس مخالف خیانت دیده اند و به سراغ همجنس خود می روند. یک عده هم برای تنوع این کار را انجام می دهند و هدفشون هم فقط برقراری ارتباط جنسی هستش نه هیچ چیز دیگری. اینها حتی بایسکشوال هم نیستند. من آقائی را می شناختم که یک مدتی با یک گی ارتباط جنسی داشت. ایشون خیلی علاقه مند بودند که انواع مختلف ارتباط جنسی را تجربه کنند. اما بعد از مدتی به من گفتند که دیگه دوست ندارند با مرد ارتباط داشته باشند و اندام زن را به اندام مرد ترجیح می دهند. این شخص گی نیست، بایسکشوال هم نیست. یک بایسکشوال هم می تواند عاشق جنس موافق خود باشه و هم عاشق جنس مخالف، و همواره تمایل به هر دو جنس موافق و مخالف را خواهد داشت، نه اینکه بعد از مدتی از ارتباط با جنس موافق خسته شود و آن اندام جذابیتش را برای او از دست بدهد. گروه دیگری از به ظاهر همجنسگرایان آنهائی هستند که در خوابگاهها، محیطهای دانشجوئی و یا سربازخانه ها دیده می شوند. جائی که دسترسی به جنس مخالف برای برقراری ارتباط جنسی بسیار سخته. باز این گروه حتی بایسکشوال هم نیستند چه برسه به همجنسگرا، چون اگر امکان داشتن ارتباط با جنس مخالف را داشتند هرگز به سراغ جنس موافق نمی رفتند.
بگذارید در اینجا از یکی از تجربیات خود برای شما بنویسم. الان به خاطر می آورم که من تنها سکسی که با جنس موافق خود در طول زندگی ام تا کنون داشته ام یک سکس فوق العاده جزئی با یک دختر straight بوده. یکی از دختران فامیل که در سن بلوغ به علت عدم دسترسی به جنس مخالف، در حد بسیار کمی موفق شدیم به کمک هم این عطش جنسی را فرو بنشانیم. و متأسفانه چون چیزی هم بلد نبودیم و البته من الان که فکرش را می کنم بیشتر مشکل او بود که ما سکس بهتر و کاملتری با هم نداشیم، چون از روی اجبار و عدم دسترسی به مرد و اینکه دوست نداشت مردی به او دست بزند و شخصیتش زیر سؤال برود تن به برقراری این ارتباط داده بود. جالبه که بدون اینکه از هم اجازه بگیریم با میل و اراده به هم لب دادیم و کمی همدیگر را ماساژ دادیم. اما الان آن تصویری که من از او در ذهن دارم احساس بدیست که او داشت و معلوم بود که از اینکه دختری به او دست می زند در عذاب است طوریکه من حتی اگر بار دیگر امکان برقراری ارتباط جنسی با او برایم میسر می شد هیچ گونه تمایلی به برقراری رابطه با او را نخواهم داشت.
Straight های عزیز برخلاف آنچه که شما فکر می کنید ما تنها به فکر سکس نیستیم. از طرفی ما اصلا با این شرایطی که در جامعه داریم امکان داشتن چنین رابطه ای خیلی سخت برای ما پیش می آید. ما در این جامعه گمنام و کوچک خود حتی حق انتخاب هم نداریم. و شاید اگر بعد از مدتها به یک لزبین بر بخوریم که هیچ وجه اشتراکی با ما نداشته باشد چون در این جزیره تنها فقط همین یکی را پیدا کرده ایم احساسات داغ مدفون ما چون گدازه های یک آتشفشان نیمه خاموش فوران می کند و مسلما چنین عشقی بعد ازمدتی با هزار درد به پایان خواهد رسید. من خودم را مثال می زنم. تمام دوستان لزبینم را از طریق اینترنت پیدا کرده ام. در شهر خودم فقط با هزار دردسر یک لزبین پیدا کردم که او خود عاشق لزبین دیگری در شهر دیگریست. ضمنا شاید اگر دوست دختر هم نداشت من و او نمی توانستیم با هم دوست فابریک باشیم، هرچند که او دختر بسیار خوبی است، اما ما دو تیپ کاملا متفاوت از هم هستیم. بقیه دوستانی که می شناسم همه تهران هستند. بعضی از آنها دوست دختر دارند و بعضی هنوز مجردند. اما من امکان اینکه در شهر دیگری دوست دختر داشته باشم را ندارم. چون امکان زندگی در شهر دیگری را لااقل تا چند سال آینده ندارم. از طرفی هر چند که خیلی مراقب بودم که در دام عشق گرفتار نشوم، اما بالاخره وقتی فقط یک نفر بوده و هست که در این مدت همه حرفها و درد دلهایم را به او گفته ام نا خواسته عاشق او شدم. بالاخره این احساس درونی من که بی مصرف در قفسه سینه ام دفن شده بود، سر انجام هر چقدر که سعی کردم آنرا خاموش نگاه دارم، طاقت نیاورد و فوران کرد. آدم در محیط اینترنت با لزبین هائی در شهر های مختلف ایران یا دنیا آشنا می شود و چون همه ما احساس تنهائی می کنیم و درد مشترکی داریم چه بخواهیم چه نخواهیم یک علایقی نسبت به هم پیدا می کنیم. حتی ممکنه صدای هم را هم نشنیده باشم و فقط یک عکس از همدیگر دیده باشیم. نه رفتار هم را دیده ایم، نه چهره واقعی هم را. دل به کسی می بندیم در یک قاره یا یک کشور دیگه، یایکی در آن طرف ایران. نهایت کار این است که من عاشق کسی می شوم آنور دنیا و البته او هم خود عاشق دیگری می شود در یک طرف دیگر کره خاکی. بالاخره من از تنهائیهایم برای او گفته ام و او از حرفهای شخص دیگری خوشش آمده. ما هردو الان دقیقا در یک وضعیت قرار گرفته ایم. من سعی می کنم احساسم را نسبت به او در درون خود بکشم و او هم سعی دارد احساسش را نسبت به دیگری در قلب خود بکشد، چون هر دو به خوبی می دانیم که بد جائی گرفتار شده ایم و این عشق های سایبری هیچ سرانجامی ندارد. من خودم سعی می کنم بیش از این گرفتار نشوم و همین کارهائی که خودم انجام می دهم را دوستانه از او می خواهم که در مورد دیگری انجام بدهد. واقعا سخته که کسی را دوست داشته باشی و راهنمائیش کنی که چطور وقتی عاشق دیگریست به خودش آسیب نرسونه وبرایش آرزو کنی که ای کاش یک شرایطی پیش آید و به معشوقش برسد. بالاخره این وسط من باید انسانیتم را به خودم ثابت کنم و دوستی خالصانه ام را به او.
اگر می بینید اینقدر همجنسگرایان در ایران افسرده اند، واقعا به آنها حق بدهید. فرض کنید که شرایط بر عکس باشد، شما تصمیم دارید با شخصی از جنس مخالف خود دوست صمیمی باشید. و در کل ایران فقط حدود یک میلیون انسان از جنس مخالف شما، با گرایشی مشابه گرایش شما، آنهم در سنین مختلف و در شهرهای مختلف وجود داشته باشد. در شهر خود شما هم اگر کسی باشد ناشناس است و اگر کسی را هم پیدا کنید اصلا با شخصیت شما جور در نیاید. همین مقدار کم هم اعلام نمی کنند که انسانی هستند مثل شما که به جنس مخالف گرایش دارند. از طرفی خانواده و جامعه به شما فشار می آورند که باید با جنس موافق خود باشید و تمایل به جنس مخالف یک مشکل روانیه. روانشناسان جامعه هم که خدا را شکر اکثرشون هیچ چی نمی دانند و بدتر از یک بی سوادند و مشکل شما را دو چندان می کنند…. فکر کنم دیگه تا آخر خط را رفته باشید.
می دانید بزرگترین مشکل ما ایرانیها چیست؟ این است که حرف هیچ کس به جز خودمان را قبول نداریم. حال خود ما کی هستیم؟ اگر به یک نفر دیپلمه، دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی، دکتر روانشناس و… بگوئی دانشمندان سی سال پیش ثابت کرده اند که همجنسگرئی یک مسئله کاملا نرمال و عادی است و صد تا مجله هم بهش معرفی کنی و بگوئی سازمان بهداشت جهانی، انجمن روانشناسان آمریکا و سازمان حقوق بشر، همجنسگرائی را یک امر عادی تلقی کرده به شما می گوید، به نظر من همجنسگراها روانی اند. و البته یکبار هم حاضر نیست یک خط از این نتایج تحقیقات علمی یا مقالات مجله های همجنسگرائی را بخواند و البته این شخص هیچ دانشمند و محققی را به جز خود قبول ندارد. من با چشمهای خودم چینین افرادی را را در جامعه ایرانی دیده ام که متأسفانه هیچ شناختی نسبت به هیچ مسئله ای از اعتیاد گرفته تا بیماری ایدز و راههای پیش گیری از ابتلا به آن، تا چگونگی برخورد با جنس مخالف یا موافق و … نداشته و همینطور از خود در این موارد نظریه و تئوری صادر می کنند. شنیده اید که می گویند درخت هر چه پربارتر باشد سر به زیر تر است؟ فقط افتخار می کنند که یک فرهنگ مرده دو هزار و پانصد ساله دارند. یک ایرانی در گذشته ای که مرده و دیگر وجود ندارد زندگی می کند. آن فرهنگ مال دو هزار و پانصد سال پیش بود و اکنون غربی ها دارند از آن استفاده می کنند. آن فرهنگ دیگر مال ایرانی ها نیست. یک فرهنگ مال کسانی است که از آن استفاده می کنند. بهتر است اینقدر مرده پرست نباشیم و در گذشته مدفون خود به سر نبریم. به زمان حال و این منجلابی که در آن غوطه ور هستیم بیاندیشیم و سعی کنیم به جای ورق زدن دفتر تاریخ زمان حال خود را بسازیم. ایران ما اکنون ایرانی است که روز به روز پس رفت می کند. یک نگاهی به نقشه جغرافیا بیاندازید و ببینید که چگونه آن کشور پهناور و آن فرهنگ غنی روز به روز کوچک و کوچکتر و از ارزش آن کم شده است. به انقلاب اسلامی و حکومت فعلی بنگرید، آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است. نگویید ما مقصر نبودیم، نه دوستان خلایق هر چه لایق، از ماست که بر ماست. هر انسانی آنچه که خود با دستان خود کاشته را برداشت می کند. پس بهتر است چشمها را شسته و جور دیگر نگریست. باید زیست و زندگی کرد، می دانید زندگی کردن یعنی چه؟ زندگی زیستن در حوضچه اکنون است. فراموش نکنید که می توان با دیدگاهی کاملا متفاوت از قبل به دنیا نگریست و شما هر آنطور که به دنیا و انسانها بنگرید آنها همانطور خواهند بود. پس چه بهتر که با نگاهی زلال و بارانی به جهانی که خدای آن دموکرات است بنگرید، در پس این باران یک رنگین کمان زیبا در گوشه آسمان به شما سلام می کند. این رنگین کمان که با غرور و افتخار پرچم خود را در سراسر دنیا به اهتزار در آورده جامعه بزرگ همجنسگرایان جهانی است.
دسامبر 16, 2006 در t 12:37 ب.ظ |
salam,man matlabeto khundam,kheili khub va ali bud.kash dokhtara ham mese pesara faal budan.mersi azin ke baram mail zade budi ta biam va weblogeto bekhunam.man age bekham dobare bedinya boiam,az khoda mikham k mano straight khalgh kone ta ba kasi fargh nakonam va mese aksariyate adama basha.mani k beine dorahi mundam va ham az pesar khosham miad va ham dokhtar,chi kar konam?berin khodaro shokr koned ke faghat be ye jens gerayesh darin.
دسامبر 16, 2006 در t 2:29 ب.ظ |
ممنون عزیزم که مطلب من را خواندی و کامنت گذاشتی. به نظر من هر انسانی می توه خودش انتخاب کنه که از خودش راضی باشه یا ناراضی. من که فکر نمی کنم هیچ اشکالی داشته باشه که شما به هر دو جنس گرایش دارید. از یک نظر خیلی هم خوبه. چون در زندگی تعداد انسانهائی که به عنوان شریک می تونی از بین آنها یکی را انتخاب کنی خیلی بیشتر از استریت ها و یا هم جنسگراهاست. از طرفی گرایش یا دوست داشتن و یا میل جنسی که جرم نیست. مگر چه اشکالی داره یک نفر به هر دو جنس گرایش داشته باشه. سعی کن خودت را همینطور که هستی دوست داشته باشی و بپذیری. اتفاقا بای سکشوال ها جزو افراد خاص هستند که فکر کردن به هیچ جنسی آنها را آزار نمی دهد. ولی یک استریت فکر ارتباط با جنس موافق و یک همجنسگرا فکر ارتباط با جنس مخالف اونو اذیت می کنه. ضمنا خیلی ها معتقدند که بایسکشوالها دیدگاه انسانی تری نسبت به بقیه دارند و هر دو جنس را برابر می دانند. این خیلی دیدگاه خوبیه. برات آرزوی موفقیت دارم. زندگی خوبی داشته باشی.
دسامبر 16, 2006 در t 3:00 ب.ظ |
سلام
مطلبتون رو به خاطر طولاني بودن وقت نكردم بخونم ولي مضمونش رو اونطور كه من فهميدم اين بود كه چرا بايد همجنسگرايان محكوم به تبعيت تحميلي از اكثريت جامعه باشند و همجنسگرايي مذموم شمرده شود . دقيقا تكرار همان حرفهاي قبلي و بدون هيچ منطق خاصي دعوت به پذيرش همجنسگرايي در جامعه .
برادر عزيز فكر مي كنم شما و مخالفين شما تا آخر دنيا هر گز نتوانيد به يك تفاهم برسيد مگر اينكه روزي بيايد كه باران از زمين به آسمان ببارد يا روزي بيايد كه قدرت جاذبه از زمين گرفته شود و يا مردان به جاي زنان بزايند و يا از اين پس آهوان صحرا پلنگان را شكار كنند ….وووو
عزيز من همه اينها تحميلها يي هستند كه ما چه بخواهيو و چه نخواهيم مجبور به اطاعت از آنها هستيم اين دليل محكمه پسندي بر تحميل عقيده شما نيست
مگر چه اتفاقي افتاده كه بايد در عصر مدرن هر كي هر چه دلش خواست بكند و هر كس هر تمايلي دارد ارضا كند مگر تازه اين دنيا بنا شده است و زن ومرد و ازدواج و سكس و لذت را بشر تازه اختراع كرده است كه عده اي بخواهند باب ميل خود آن را تغيير دهند و هر جور كه بشر دلش بخواهد دنيا را تعبير كند
تا امروز كه چند هزارسال ازعمر بشر مي گذرد كدام نياز جنسي و كمبود بشر جايش خالي بوده كه خداوند به عقلش نرسيده است آن را به بشر برساند و يا متفكرين تا امروز به عقلشان نرسيده آن را ابداع كنند و به قول شما همجنسگرايي كه اختراع شده عصر جديد نيست تا بخواهيم براي آن راه حل بيابيم چرا در طول تاريخ كسي اين قدر سنگش را به سينه نزده است.
به هر حال شما دليل محكمه پسندي نداريد بر حرف خودتان جز اينكه عده اي چون همجنسگرا هستند پس بايد به آنها اجازه داد كه نرم اخلاقي و لذت جويي جنسي جامعه را به هم بزنند. آيا هر كس هر چه تمايل داشت بايد يك حق شمرده شود يا اينكه بايد از يك دين يا اخلاق يا نرم پذيرفته شده در جامعه تبعيت كرد هر چند بر خلاف ميل طبيعي شما باشد . غالب كارهاي روز مره ما بر اساس نوعي تحميل از سوي طبيعت يا قانون يا اخلاق انجام مي شود و قرار نيست هر كس در جامعه ساز خودش را بزند
همان طور كه مي بينيد من اصلا كاري به دين يا اخلاق و غيره ندارم من مي گويم خيلي تحميلها وجود دارند و يك نرم اجتماعي بشر را تشكيل داده است ازدواج و لذت جنسي فقط در نرم خاص خودش كه همان تشكيل خانواده است معنا پيدا مي كند و نه چيز ديگر و نمي توان گفت چون عده اي تمايل دارند دخترانشان را به همراه شوهر مرده اش در خاك بسپارند به آنها اين اجازه داده شود چون حق طبيعي آنها است . . يا به كساني كه دوست دارند همسر آزاري كنند اين حق داده شود ووو
اگر همجنسگرايي شايع شود كسي نمي تواند از عواقب آن مصون باشد
و حالا يك چيز ديگر
شما چرا بنا داريد اينقدر دين را كه از همجنسگرايي بر حذر داشته تضعيف كنيد ؟؟؟؟؟؟
مگر دين خواهي بشر يك حس و علاقه طبيعي انسانها نيست؟
چرا بايد پايگاه آن را تضعيف كنيم
چرا بايد پايگاه اخلاق اجتماعي را تضعيف كنيم
چون در عصر مدرن زندگي مي كنيم؟
چرا دين هيچ نقشي در اعتقاد شما بازي نمي كند
مگر شما پيامبري هستيد كه تازه مبعوث شده ايد تا قوانين پيامبران قبلي را نقض كنيد
مگر چه اتفاقي افتاده است ؟ اين چيزي است كه من تا آخر هم آن را درك نميكنم
باقي بقايت
دسامبر 16, 2006 در t 3:39 ب.ظ |
عجیب است. شما همجنسبازان چه می خواهید؟ جامعه که موظف به پذیرش و تحمل شما در خود نیست، اگر به دموکراسی باور داشته باشید، باید حق اکثریت را در تعین حدود اخلاقی پیوندهای اجتماعی به رسمیت بشناسید. اینکه دو همجنس باهم بخوابند یا چه، محدوده ی خصوصی زندگی افراد است و وجهه اجتماعی ندارد(که به کسی مربوط باشد)، اما وقتی بحث “علنی” شدن یا مثلا “ازدواج” پیش می آید، اینها همگی دارای وجوهات اجتماعی هستند و باید به خواست اکثریت جامعه در برخورد آن احترام گذاشت. اگر ما نمی خواهیم ابنی ها برایمان هرساله رژه ی افتخار و گی پراید براه بیندازند و برعلیه ما بجرم “هموفوبیا” دادخواست حقوقی تنظیم بکنند، هموفوب هستیم و باید خودمان را اصلاح بکنیم؟ به ما چه پیوندی دارد که “طبق زنی” برای شما خانم لزبین ایجاد چه مشکلاتی کرده، مسئول سوختن شما در آتش شهوت و “عشق”(؟)به همجنسان خودتان مشکل من نیست، شما مشکل من هستید !
اینقدر هم مزخرفات مربوط به انحراف نبودن همجنسبازی و خط خوردنش از لیست بیماریهای روانی و.. را برایمان ردیف نکنید، اینکه اراده ی شخص تاثیری در امری که بر سر وی می رود نداشته باشد دلیل طبیعی بودن آن امر نیست. از این گذشته دست بالا(اگر شهوترانی و عقده های روانی فروخورده در این جریان نقشی نداشته باشند که دارند)همجنسبازی محتملا یک بیماری یا اختلال ژنتیکی است(مراجعه کنید به تفاوت ساختار هرمونی همجنسبازان)که با نیروی اراده و ایمان و نیز درمانهای هرمونی التیام می یابد: http://www.narth.com .
اما رفتار مخالفان و مبارزان باید چگونه باشد؟ باید به هر شکل قباحت ابنی گری را مرتب به یاد جامعه بیاوریم تا مبادا پروپاگاند همجنسبازان صدای برتر میدان بشود، و توامان گروه ها و محافل همجنسبازانه را تا می توانیم بکوبیم و به کسانی که خواهان درمان هستند به هر طریق یاری برسانیم. باشد که به همیاری انسانهای شریف و ایدز و آمار بالای خودکشی همجنسبازان از روی نا امیدی و تنهایی و.. باهم یکجا، اینان خودبخود نسلشان برافتند. آنچه مهم است، باید هرچه سریعتر حکم ابلهانه ی اسلامگرایان حاکم مبنی بر اعدام “لواط کاران” و تازیانه زدن بر “طبق زنان” از قوانین زدوده شود، زیرا تنها به مشروعیت زایی برای “همجنسبازی” می انجامد و سوژه ی مظلوم نمایی ابنی ها می شود. ما باید آنها که می خواهند براه خطای خود بمانند را در دوزخ درونشان تنها رها بکنیم و از مانند جذامی از جامعه با تف و لعن بیرون بیندازیم تا اراده ی خدا و نفع بشریت، انجام بگیرد. در این راه “شناختن دشمن” و آشنایی با رسانه ها و نوشته ها و مجامع همجنسباز خارجی و وطنی بسیار بایسته و بدیهی است، برای نمونه عضویت در تمام مجلات ابنی ها که دو سالی هست باب شده اند و به فارسی منتشر می شوند امری واجب است. این سدومیان بیماری و انحراف اخلاقی و نابودی نسل بشر را نوید می دهید و نیکبختانه طبق دیدگاه غالب در ایران، سه راه بیشتر پیش رویشان متصور نیست: یا به زندگی حقارت بار و پنهانی خود و غوطه خوردن در کثافات شهوانی ادامه بدهند، یا علنی شدن و درپی آن دریافت آنچه برازنده اش هستند از جامعه را به جان بخرند، یا براه آدمیان بازگردند و طریقت را برگزینند و در جهت درمان بیماری خود بکوشند.
جنگاور
دسامبر 16, 2006 در t 8:13 ب.ظ |
خیلی جالبه که بدون مطالعه و بدون شناخت از افراد راجع به آنها قضاوت می کنید. همجنسگرائی اصلا به معنی فقط ارتباط جنسی نیست. اتفاقا انواع هوسبازیها و بیماریهای جنسی نزد دگرجنسگرایان بیشتر مشاهده می شود تا همجنسگرایان. من با هر کس چت بکنم و به من بگه لزبینه، به محض اینکه حرف از سکس را پیش می کشه تا ته قضیه را می رم. نیازی هم به وب و ویس و این جور چیزها ندارم. بهش می گم آقای محترم به من نگو لزبین هستی، من همجنسگرا و دوستانم مثل شما انسانهای هوسباز نیستیم که زندگی برای آنها در یک قالب تعریف می شود، سکس و زاد و ولد کودکانی که کسی به فکر آینده آنها نیست. اگر برای شماها زندگی و ارتباط بین افراد معنائی غیر از سکس داشت اینقدر با شنیدن نام همجنسگرا فقط به سکس فکر نمی کردید. در مورد فرمایشات شماها و دلایل غیر علمیتان سکوت می کنم چون این حرفهای غیر منطقی و غیر علمی ارزش بحث کردن ندارد. هر منبع اطلاعاتی هم منبع موثق نیست. اصلا جمهوری اسلامی به کی اجازه می ده حرف حساب بزنه؟ دانشگاهی که استادهای آن از زیر قرآن باید رد شوند تا اجازه تدریس داشته باشند، مملکتی که اصول علمی آن توسط آخوند جماعت نوشته شود، به چی این مملکت می شه اعتماد کرد؟ دغدغه های ذهنی من سکس و پیدا کردن دوست دختر نیست. دغدغه های ذهنی من به آن چیزی بر می گرده که در میان شما کوردلان می بینم. بهتره کمی راجع به معنای دموکراسی فکر کنید. از خودتان قانون وضع نکنید که دموکراسی یعنی پیرو رأی اکثریت باشیم. پس چرا اون محمد شما پیرو رأی اکثریت نبود و با قتل و کشتار همه را مجبور کرد ولو به دروغ اعلام کنند مسلمانند. سخن همجنسگراین این است که ما هم فردی هستیم در این جامعه که حق زیستن داریم. ما از خیلی از افراد دگرجنسگرا پاکتر و نرمال تر هستیم. ما فقط عقیده خود را عنوان می کنیم و مثل شماها چیزی را به زور به کسی تحمیل نمی کنیم. فقط در مورد خودمان به دیگران آگاهی رسانی می کنیم. اینکه شما نمی خواهید ما را بپذیرید از شرایط جامعه کاملا مشخصه. ایرانی به جز وحشیگری و حیوانیت و خودخواهی چه چیزی را قبول داره؟ به جز اعدام و کشتار و نفرت؟ مشکل شما تنها همجنسگرایان نیستند. شما با همه دنیا مشکل دارید. با آمریکا، اسرائیل، ترک، کرد، سنی، یهودی، مسیحی، شیعه ای که ولی فقیه را قبول نداشته باشه، شما اصلا با کی مشکل ندارید؟ شما کی را می تونید تحمل کنید؟ اگر فکر می کنید که شما انسانهای سالمی هستید بهتر است بگویم که سخت در اشتباهید. با توجه به شرایطی که بر ایران حاکمه من هیچ ایرانی ای را یک انسان نرمال و سالم از نظر روانی نمی دانم. ایران علنا به یک لجنزار تبدیل شده. ایرانیها مثل جنینی که در رحم مادر به سر می بره و فکر می کنه دنیای آزاد و مترقی ای داره و خبر نداره که دنیای خارج از رحم به چه وسعتیه فکر می کنید همه چیز کامل و خوبه. من مطمئن هستم کسانی که قراره ذهنشون باز بشه و پیام من را بگیرند آنرا دریافت خواهند کرد. من هرگز در زندگی این ننگ را نمی پذیرم که همچو کوته فکرانی چون شما بوده و به شیوه شما فکر و زنگی کنم. من هم یک زمانی مثل شما فکر می کردم اما قابلیت این را داشتم که راه درست اندیشیدن و زندگی کردن را پیدا کنم. اگر می خواستم هرزه باشم مطمئن باشید الان زیر دست امثال شما مشغول کار بودم. اما من بیکاری را بر تن فروشی ترجیح می دهم.
دسامبر 16, 2006 در t 9:46 ب.ظ |
تیزبین جان
ممنون که نامهی این دختر گل و با صداقت رو گذاشتی بخونیم.
من توی همین اینترنت با افراد دگرجنسخواه آشنا شدم و برام مسئله کاملا حل شده.
دنیا از افراد متفاوت ساخته شده و مال همهمونه. اینکه اکثریت بخوان فقط خودشونو سالم بدونن و دیگرانو ناسالم خودش عین دیکتاتوریه.
امیدورام کشور ما هم به جایی برسه که هیچکس توش احساس عدم امنیت و جدایی از دیگران نکنه و هر کس بتونه جفت مناسب خودشو پیدا کنه…
و البته کسی هم که دلش جفت نخواست اجباری ازدواج نکنه…
چقدر ما باید برای مسائل اینچنینی مبارزه کنیم و متاسفانه بیشتر نیروی ما صرف مسائل نان و گوشت و سیاست میشه…
سیاست هم چندان بیربط نیست ولی…
ئه… من چقدر دارم مینویسم:)
دسامبر 16, 2006 در t 11:58 ب.ظ |
من خودم همجنسگرا نیستم. هیچ دوست همجنسگرا هم نداشته ام اما تا آن اندازه عقل و شعور دارم که خودم را بخاطر دگرجنسگرا بودن برتر از همجنسگراها ندونم. اما معتقدم که این مسلمونای متعصب شدیدآ از هر جهت که نگاه کنیم نژاد پرست هستند و خودشان را بخاطر دین اشون از غیز شیعه ها برتر میدونن، بخاطر دگرجنسگرا بودن از همجنسگراها برتر میدونن، دخترشون را به غیر شیعه نمیدون و…… این چیزها جدآ تنفرآور هستش. حالا تا دلتان بخواد از حقوق بشر و دمکراسی براشون حرف بزنین مگه حالیشون میشه؟ مرغوشون فقط یه پا داره.
اما به نظر من شما گی و لزبین ها به اینها نباید اعتنا کنین و کار خودتون را بکنین و تا میتونین وبلاگ و مجله و… راه بندزین. مطمئن باشین که جامعه یه روز عوض میشه و شما به حقوق اتون میرسین. یه پیشنهاد مشخص هم داشتم و اون اینه که گی و لزبین ها به گروهها و ان جی او های مربوط به حقوق بشر، دفاع از زندانین و …. نزدیک بشن و با اونها همکاری کنن. در این جور جاها افرادی که سرشون به تن اشون می ارزه و شما را قبول دارن بیشتر هستن و در عین حال به جبهه مبارزه بر علیه خرافات و حامیان خرافات هم کمک می کنین. موفق باشین.
دسامبر 17, 2006 در t 8:51 ق.ظ |
واقعا از این که تیزبین عزیز دروب لاگش این بحثها رو رونق میده باید ازش تشکر کرد .
با خوندن کامنتهای آقایون دین مدار باید خدا رو شکر کرد که چقدر تحمل همدیگر رو داریم !
نوبر بخدا … برید یکم مطالعه کنید و ابلهانه دنبال اون چیزی که بهتون تلقین کردن نرید .
ببینم اگر شما بین مسلمونها بدنیا نمی اومدین مسلمون بودین مسلما نبودین
چرا نمی خوایین تفاوتها رو پذیرا باشین
تفاوت ما فقط و فقط بین گرایشمون هست و نه چیز دیگه
برید چشمهاتون رو بشویید برادر !
دسامبر 17, 2006 در t 10:16 ق.ظ |
یک نکته ی بسیار جالب در اینجا رخ داد که حیفم آمد آنرا مطرح نکنم. بعضی از دوستان “هتروسکشوال”(!)که می خواهند در اینگونه بحثها از همجنسبازی پدافند بکنند، نمی دانند یا نمی پذیرند که برای اینکار، ناگزیر باید تمام ساختارها و هنجارهای اخلاقی جامعه ی ایرانی را درهم شکسته و بهیچ صورتی دربند آن نباشند. چنین اشخاصی طبیعتا نباید هیچگونه نگرانی از بابت پیشداوری ها و کژپنداریهای دیگران نسبت بخود داشته باشند. ضمن اینکه هموفوبیا فقط نفرت از همجنسبازان نیست، در واقع بخش اصلی آن که در علم روانشناسی مورد تاکید قرار می گیرد ترس و نگرانی بابت همجنسباز شدن یا همجنسباز شمارده شدن خود و اطرافیان نزدیک در جامعه است:en.wikipedia.org/wiki/Homophobia
آقای “غیر گی”، مانند 90% از مابقی “هتروسکشوالهایی” که از همجنسبازی دفاع می کنند و اینرا برخود افتخار روشنفکرانه ای می شمارند، علاوه بر نامی که برخود نهاده اند، در ابتدای نوشته ی شان تاکید می کنند “البته من همجنسگرا نیستم” تا از پیشداوریهای همین جامعه ی “هموفوب اینترنتی” در امان بماند. غافل از اینکه جان من، همین تاکید شما در ابتدای نوشته ی تان بر “همجنسگرا نبودن”، از نظرگاه همان “سازمانها و نهادهای علمی” که همجنسبازی را از لیست بیماری های روانی حذف و بیماری جدیدی بنام هموفوبیا به آن افزودند، یکجور هموفوبیا نا آگاهانه و پنهان در لایه های درونی شخصیتی شما انگاشته می شود، زیرا نشان می دهد شما نگران هستید که مبادا کسی با خواندن متن دفاعیاتتان از این افراد، شما را از آنها بشمارد و قبل از ابراز آنها، پیشاپیش از خود رفع اتهام می کنید(اینها را جنگاور نمی گوید، آنها می گویند). چه جمله ی آشنایی است برای من: “البته من همجنسگرا نیستم، اما…”!
ضمنا عزیز من، اینجا ما بودیم(یعنی من بودم، یعنی مخالفان همجنسبازی و ابنی گری)که از “دموکراسی” و حق ساختاربندی اخلاقی یک جامعه توسط اکثریت افراد آنرا یاد آوری کردیم، اگرنه که همجنسبازها مثل اسلامگرایان حاکم، معتقد به رهبری جامعه بسوی عقاید “غیر هموفوبیک” هستند و آنرا در حال عادی “بیمار و لجنزار هموفوبیک” می شمارند، اینها ناچارا به دموکراسی باوری ندارند، چون قطعا 80% ملت ایران به بالا، با علنی و رسمی شدن ابنی گری و حقوق مدنی ابنی ها، مخالف هستند. هیچ نوع دموکراسی نمی تواند همجنسگرایی را به جامعه تحمیل بکند، حتی آنچه درباره ی “حقوق فرد نسبت به جمع” در سیستمهای دموکرات سروده می شود، فقط حق این کثافت کاریها در پشت درهای بسته و زیر پلها را به ایشان می دهد، علنی شدن چون وجهه اجتماعی دارد و به جامعه مربوط است، باید “بصورت دموکرات” درباره اش تصمیم گرفت و اینها می دانند تکلیف همه پرسی در اینباره در ایران چه خواهد بود.
__________________
پاسخ دختر لزبین که در آن توحش و عصبیت موج می زد، نشان داد چقدر بنیادهای تئوریک همجنسبازی سست است و خود همجنسبازان دچار چه تناقضها(سیاسی، اخلاقی و مذهبی)که نیستند و چه کش و واکشهای درونی که با خویشتن ِ خود ندارند. پیام درخشان ایشان، ختم کلام بود، نفرت و گریز از جامعه همه ی چیزی است که یک همجنسباز ایرانی برای رفتن به درک درون خویش، به آن نیاز دارد. همه ی اینها بخاطر گناهان سنگین و نابخشودنی که مرتکب شده و می شوند و نیز حقارت و سرخوردگی که در جامعه و حتی نزد خانواده و آشنایان می بینند(و البته استحقاق بسیار بیشتر را هم دارند)است؛ و به همین خاطر همجنسبازان شکنندگی روانی زیاد و اعصاب متشنجی دارند. پس چه زودتر خواهد آمد روزی که سدومیان در ایران، به حقوق مدنی حقه ی خود در گورهای سرد و نمناکشان برسند !!
دسامبر 17, 2006 در t 11:29 ق.ظ |
اونهایی که میگن تو ایران وضع همجنسگراها بهتر نمیشه برن ببینن که آیا در غرب یا همان آفریقای جنوبی که حقوق همجنسگرایان تضمین و قانونی شده، کدام ساختارهای اجتماعی و فرهنگی بهم ریخته؟ تازه اون جوامع خیلی از جامعه ما سالمتر و دمکرات تر هستند.
نفی حقوق همجنسگرایان تو این جامعه درست شبیه همان ترفندهایی است که حکومت و متعصبان برای نفی دمکراسی در کشور مطرح می کنند که این کشور و جامعه آمادگی ندارند. یعنی میگن ما ایرانیان از نظر ذهنی و فکری عقب تر از بقیه ملتها هستیم و ارزش این را نداریم که قوانین و و ارزش های انسانی و دمکراتیک را در روابط فرهنگی و اجتماعی خود حاکم کنیم.
کسانی مثل محمد و جنگاور هیچ نمایندگی خاصی از جامعه را بعهده ندارند و نباید از ترهات اونها ترس و نگرانی داشت. اینها برای ترساندن همجنسگرایان میان اینجا و ترشحات ذهن عقب مانده خود را بیرون می ریزند.
قضاوت ها و گفتار اینان مشحون از تعصب، خشم، پیشداوری، نفرت و اتهام است که نهایتآ به بیعدالتی نسبت به گروههای اجتماعی منجر می شود. اخلاق اینان در خدمت محافظت از گروهی ویژه است و اخلاقی است فرمایشی که همه را به اطاعت از آن فرا می خوانند. اخلاق اینان تهی از پویایی، پژوهش، صداقت و کنجکاوی است و در نتیجه ایستا، کهنه و سنتی است که در تکرار متداولها و در درجا زدن خلاصه می شود. چالش ارزش های حاکم در جامعه و برخورد مسئولانه و خوش فکری است که به پیشرفت و ترقی می انجامد. باورهای اینان بر اساس فرار از دانستن و زشت انگاری دیگران بنا شده و به تعصب و ناآگاهی میرسد که در آخر به خشونت نسبت به دیگران فرا می روید.
همجنسگرایان نباید عقب نشینی کنند بلکه می بایست این افراد را به چالش بکشند و هسته تفکر آنها را رسوا کرده ، نور آگاهی بر آن بتابانند تا در پیش چشمان جامعه رسوا و ایزوله شوند.
ازدواجهای اجباری، طلاق های گسترده، کودکان بی سرپرست، اعتیاد، زنان خیابانی، فحشای خانگی و تجاوز به کودکان، و….. همه بخشی از دگرجنسگرایی است اما حرفی از آن نمی زنند ولی وقتی به همجنسگرایان می رسند فوری اخلاق و سلامت جامعه را به رخ می کشند و مجموعه ای از فریبکاری، لحن های خشونت آمیز،سفسطه ها و تحریف و تعابیر متعصبانه را بهانهای برای نفی حقوق انسانها قرار می دهند. زهی بی اخلاقی.
دسامبر 17, 2006 در t 11:42 ق.ظ |
به سایت مجله فردا سر بزنید. التون جان کنسرتی برای همجنسگرایان اجرا خواهد کرد. آدرس مجله فریاد:
http://www.faryaad.com/
دسامبر 17, 2006 در t 12:26 ب.ظ |
سلام/ ظاهرا وارد دوران رنسانس منتها از نوع شرقی اش میشویم !
دسامبر 17, 2006 در t 1:34 ب.ظ |
سلام
من نمي دانم به جز اينكه مطلبم را با سلام شروع كردم و عقيده خودم را بدون فحاشي بيان كردم چه وحشي گري ديگري از من سر زده است كه من مستحق اين همه فحاشي شده ام و چطور شد كه اين همجنسگرايان بسيار متمدن بدون فحاشي و تو هين نمي توانند حرفشان را بزنند . لطفا از بالا تمام كامنت ها را مرور كنيد ببينيد آيا به جز من كس ديگري سلا م كرده است؟؟؟؟؟
البته اين سلام كردن را معيار خوب بودن و متمدن و مدرن بودن نمي پندارم ولي مي خواهم بگويم كه عاقلان دانند.
باقي بقاتان
دسامبر 17, 2006 در t 2:00 ب.ظ |
باز هم سلام
يادم رفت بگويم اي خداي بزرگ مگر ما و ملت ما چه گناهي مرتكب شده ايم كه بعد از اينهمه تمدن به جايي رسيده ايم كه الگو وسرمشق ما و كعبه آرزوهاي ما آفريقاي جنوبي شده است
خدايا مگر ما چه كرده ايم كه بايد از مار به افعي پناه ببريم و بگوييم چون فساد در بين آدمهاي ديگر از همجنسگرا ها بيشتر است پس همه پيش به سوي هم جنسگرايي!!!!!
مگر چه كسي فساد دگر جنس گراين را تاييد مي كند كه ما دومي آن باشيم خدايا چه گناهي مرتكب شده ايم كه روشنفكران ما حل همه مشكلات را در گرو آزادي همجنسگرايي مي دانند
خدايا به من بينشي عطا كن
شايد من نمي فهمم !!!!!!
دسامبر 17, 2006 در t 2:34 ب.ظ |
امیرک، پویایی اخلاق همانقدر یاوه ای پوچ و تهی از معناست، که تقسیم گرایشات جنسی بر چهار قسم! اخلاقیات حتی در آنارشیستی_ایندویجوالیزه شده ترین اشکال هم می باید پیرو یک اسلوب اجتماعی باشد، چون اصلا اخلاق یعنی هنجارهای حاکم بر روابط درون اجتماعی(فرد با فرد، فرد با جمع، جمع با فرد و..). پس حتی یکی مثل شما هم می تواند بفهمد اخلاقیات “تحت” ارزشهای جامعه است نه حاکم بر آن و بر این اساس، سخن از اصلاح ارزشهای اجتماعی با سلاح ِ معیارهای “هنجار شکنانه ی اخلاقی” به غایت ممکن نشان از بلاهت دارد. اخلاقیاتی که امثال شمایان تئوریزه می کنند، تزریق مجموعه ای متضاد، وارداتی و ناهمگون به قالبی غیر از آنچه که باید، است. اخلاقیات در نظام مقبول شما تنها پیش فرضهایی متغیر هستند که برای انحراف از گفتگو و حل دغدغه های اصلی آفریده شده اند، اخلاقیات شما بجای حل تقابل و تناقض میان بقای بشریت و رواج همجنسبازی، روی می آورد به “حقوق فرد دربرابر جمع” و “وجوهات خصوصی روابط جنسی”.
از این مهمتر، تناقض میان نسبی گرایی موجود در نوشته ی امیرک، و “معیارهای ِ پیشفرض ِ هنجارشکنانه” است که به آشکاری روز روشن، نشانگر سطح ترحم برانگیز توان استدلال و استناد همجنسبازان بر سر مواضعشان است.. چگونه کسی که از اخلاقیات “نسبی” پدافند می کند، هیچگونه برداشت اخلاقی “متفاوتی”(ونه حتی مغایر)با دیدگاه “اخلاقی” خود نسبت به عمل همجنسبازانه را برنمی تابد؟ چون این دیدگاه ها بر مبنای تعصب، خشم، پیشداوری، نفرت و اتهامی که به بی عدالتی می انجامد و.. بنا شده اند؟ ما هم می توانیم بگوییم دیدگاه ایشان بر مبنای شهوات، انحرافات، فروخوردگی ها و عقدهای شخصی پدید آمده. از این گذشته، ردیف کردن اینگونه واژگان و جملات پی در پی هم، به بازی یک عقب مانده ی ذهنی با جدول کلمات متقاطع می ماند و نه پاسخی درخور یک بحث جدی است، نه دری که بروی گفتگوی روشن و آزاد گشوده شود.
در پایان ناگزیر باید بیفزایم امیرک عزیز و خروشان، اگر حرف ما حقیقتا به “هیچ جای خاصی” از جامعه مرتبط نمی بود و بخشی از آن را نمایندگی نمی کرد، شما و آن “دختر لزبین” اینگونه برآشفته و دست پاچه نمی شدید!
دسامبر 17, 2006 در t 2:48 ب.ظ |
آقای محمد، این تقسیمات جملگی مهملاتی مالیخولیایی هستند برای مشروعیت بخشیدن به فساد جنسی مدرن، اگرنه هرکس مسئول روابط و اعمال خود است با لاف زنی درباره ی “غیر ارادی” بودن و “ذاتی” بودن انحرافات اخلاقی اش، نمی تواند آنها را توجیه بکند. حتی کودکان نابالغ(مثل امیرک)هم می توانند با نیم نگاهی به جهان هستی، برخورد و آمیختگی نرینه و مادگی را ببینند و به هدف رابطه ی جنسی(که بقای حیات و هستی است)پی ببرند. حالا اینها توقع دارند ما باور بکنیم در طول فرآیند تکامل(یا آفرینش)انسان بگونه ای مخالف جهت بقای اصلح(که معیار اصلی هرگونه تغیر ژنتیکی است)به همجنسبازی گرایش پیدا کرده، و از این هم فراتر باور بکنیم که این به تنهایی دلیل “درست” بودن و طبیعی بودن روابط همجنسبازانه است. یک همجنسباز محکوم به فناست، کسی که دست به برقراری این روابط می زند، محکوم است به انقطاع نسل و نابودی ژنهای بیمارش. همجسنبازی، اعتیاد، ایدز، جرام جنسی، قتل و.. همگی مشکلات جامعه ی بشری هستند و از هم جدا نیستند(دلیل اصلی همه ی آنها هم نه “هتروسکشوالیسم” که بی بند و باری اخلاقی است، امیرک).
دسامبر 17, 2006 در t 3:12 ب.ظ |
من یادم نمی آید به کسی گفته باشم همجنسگرا شو. چون اصلا همجنسگرائی ذاتیه و هر انسانی که همجنسگراست، همجنسگرا متولد می شود. یک استریت هیچ وقت نمی تواند همجنسگرا بشود. چرا هر جور که خودتان دوست دارید برداشت می کنید. ضمنا مگر آفریقای جنوبی چشه؟ این شمائید که به دیگران اهانت می کنید، اگر راست می گوید یک کم از همین آدمهائی که خوار می شماریدشان فرهنگ و تمدن را بیاموزید. آفریقا کشوریه که خیلی از دانشجوهای ما برای گرفتن مدرگ دکترا به این کشور می روند و از نظر ثروت و محیط زیست دارای منابع بکر و غنی ای هست، اما متأسفنه مورد استعمار قرار گرفته. بهتره ما ایرانیها کمی از سیاهان یاد بگیریم و ببینیم چطور بخش زیادی از حقوق از دست رفته خود را به دست آوردند. شما هم چه بخواهید چه نخواهید بخش بزرگی از مردان بزرگ ایرانی گی بوده اند. و ما همجنسگرایان ایرانی هم مثل همجنسگرایان سایر ملل از حق انسانی خود دفاع و برای به دست آوردن آن مبارزه می کنیم. بهتر است به جای شعر دادن کمی ادب و احترام را از غربی ها و مردم آفریقای جنوبی یاد بگیرید و به هموطنان خود تهمت نزنید، همچنین به مردم سایر ملل.
دسامبر 17, 2006 در t 4:57 ب.ظ |
آفریقای جنوبی رتبه ی نخست رشد ایدز در دنیا را دارد، تا سال 2010 بیش از 10 میلیون مبتلا به ایدز در آن خواهند بود، بنیادهای اقتصادی و اجتماعی آن بکلی ویران شده و کشوری که بیست سال پیش در دوران آپارتاید سودای ابرقدرتی در جهان را داشت، امروز با سرعت نور در فقر و فساد فرو می رود. بعد از آمریکا، رتبه ی نخست تجاوزات جنسی را دارد(در آمریکا هم رتبه ی اول تجاوزات جنسی متعلق به سیاه پوستان است)و دولت این کشور حتی در پاتخت خود قادر به حفاظت از اماکن دولتی نیست، این همه پس از تحمیل “حکومت برابری” روی داده(اینست نتیجه ی سرپیچیدن از حکم طبیعت). منابع طبیعی وقتی قومی سرمایه ی ژنتیکی استفاده از آنرا نداشته باشد، هیچگونه ارزشی ندارد و اگر سفیدپوستان “مهاجم” نبودند هنوز سیاهان از یکدیگر تغذیه می کردند و شاید یک میلیون سال دیگر زمان لازم بود تا مثلا بتواند به فضا سفر بکند. مردان بزرگ ایرانی گی بوده اند؟ مثلا مرحوم هویدا؟
)
دسامبر 17, 2006 در t 6:20 ب.ظ |
دوستان عزیز، این جنگاور یک فاشیست است حالا تا دلتان بخواد با او سر و کله بزنید فایده ای نخواهد داشت.
اگر ما در حد نصف آفریقای جنوبی بودیم کلاهمان را آسمان می انداختیم. آفریقای جنوبی سالها قبل دارای سلاح هسته ای بود که بعد از قدرت گیری کنگره ملی آفریق داوطلبانه خود را خلع سلاح کرد و تعهد خود به صلح و صبات را ثابت کرد. آفریقای جنوبی چهار میلیون شهروند گریز از خفقان ندارد ولی ما چهار میلیون ایرانی داریم که آوره تو جهان اند. آفریقای جنوبی مطبوعات آزاد سانسور نشده دارد ولی ما داریم، آفریقای جنوبی به زنان با زور حجاب تحمیل نمی کند در اینجا ( ایران) با زور حجاب را تحمیل می کنند.
در آفریقای جنوبی سیاست و مذهب قاطی نیستند در اینجا قاطی است. و در آخر: آقای جنگاور شما با پاسپورت ایرانی به خارج بروید آنوقت خواهید دید که با چشم یک تروریست متعصب مذهبی با شما برخورد میشود و از شما انگشت نگاری خواهند کرد ( نتیجه سیاستهایی این دولت). اما آفریقای جنوبی با افتخار پاسپورتش را در فرودگاهها نشان می دهد و همه به او با احترام با طرف برخورد می کنند.
مشکل شما علاوه بر فاشیست بودنتان این است که نمی دانید و نمی دانید که نمی دانید و در نتیجه ابلهانه برخورد می کنید.
شما جرائت ندارید حتی ایمیل صحیح خود را در اینجا چاپ کنید و در تعجبم که تیزبین اجازه میده شما در اینجا هر خطایی را مرتکب شوید . البته این خودش نشانگر دمکرات بودن همجنسگرایان است.
بدبختی اینکه ما در در حد افغانستن پائین آورده انتد و بعضی ها قبول نمی کنند که آفریقای جنوبی بهتر از آنهاست.
دسامبر 17, 2006 در t 8:08 ب.ظ |
سلام
گيرم كه همه اينها كه گفتي در مورد آفريقاي جنوبي كه خودش محل حرف است نه به خاطر اين است كه همجنسگرا هستند بلكه …..
در خانه اگر كس است يك حرف بس است.
دسامبر 17, 2006 در t 8:13 ب.ظ |
سلام
گيرم كه آفريقاي جنوبي همين باشد كه گفتي نه به خاطر اين است كه همجنسگرا يي در آنجا ارزش شده است بلكه …..
دسامبر 17, 2006 در t 8:47 ب.ظ |
Mayeh قیاس آفریقای جنوبی با ایران از هیچ جهت درست نیست و نقص منطقی دارد. آفریقای آپارتاید را باید با انگلیس و آلمان غربی و ایتالیا_که می دانیم حتی در اقتصاد از همه ی اینها پیش بود_مقایسه کرد، ایران را با پاکستان و عراق! اینکه ایران چیست، از اینکه آفریقای جنوبی بدست همفکران شما چه شده را تغیری نمی دهد(از سر استیصال و بدبختی منحرف کردن بحث از ابنی گری و بازتاب اجتماعی آن در جامعه ی ایران به آفریقای جنوبی و “دموکراسی” آن پرداخته اید، بدون اینکه حتی یکی از مواردی که در بالا به آفریقای جنوبی نسبت داده شد را بتوانید رد بکنید .. اگرنه مرد حسابی ما که خود موافق و اصلا تئوری پرداز همه پرسی دموکراتیک درباره ی همجنسبازان و حقوقشان در ایران هستیم، شمایان زیر بار نمی روید:))
حمله و پرداختن به من بجای نوشته ام، از جمله اینکه من نمی دانم و خطاکار هستم و ایمیل دروغین داده ام و جرات ندارم و فاشیست هستم، سفسطه است و در سخن من و چیستی آن هیچ تاثیری ندارد. تنها بلاهت شما را آشکار می سازد، زیرا اولا، نوشته ها بصورت مکتوب اینجا هستند و خواننده ی بی طرف می تواند بر اصالت و قوه ی استدلال و استناد هر دوطرف قضاوت بکند، ثانیا درباره ی ایمیل دروغین، من خود از طریق ایمیل جناب تیزبین(نویسنده ی این وبلاگ)از آپدیت جدید این پایگاه آگاه شدم!
دسامبر 17, 2006 در t 8:53 ب.ظ |
ضمنا Mayeh، احترام و اعقتاد و عمل به “آزادی بیان” که از موازین “حقوق بشر” است هیچ ربطی به “دموکرات منشی” ندارد! در یک سیستم دموکرات ممکن است حقوق بشر رعایت نشود یا بالعکس. چنانکه من به آزادی بیان معتقد، اما از دموکراسی بیزارم..
دسامبر 18, 2006 در t 4:26 ق.ظ |
بارو ! آقای جنگاور .. اگرنمی دانید بدانید آقای امیر عباس هویدا مرد بزرگی که اقتصاد ایران رو به اوج رسوند و تورم رو به پایین ترین حد ممکنه همجنسگرا بود…. ایرج میرزا همجنسگرا بود … لئوناردو داوینچی همجنسگرا بود … شما که شمشیر ذوالفقار علی رو از رو بسته اید به جنگ آزاد اندیشی و بیان عقاید آمده اید کمی با دید باز تر به مسایل نگاه کنید درضمن برید کمی آمار ها رو از توی همین دنیای مجازی دربیاری درصد بالای انتقال ایدز از راه سرنگ معتادین در همان کشوری که مثال زدید اتفاق می افتد و نه رابطه ی جنسی بین دو مرد گرچه زنان از مردان در هر جامعه ای بیشتر آلوده به ایدز هستند می گید نه بازهم برید گزارشهای مربوط به روز جهانی ایدز رو بخونید ….. هیچ نمی خواد همجنسگرایی رو تحمیل کنه و یا این که تبلیغ کنه … پست مردنیستی هم به ایران اندر خم یک کوچه نمی یاد عزیز …
دسامبر 18, 2006 در t 9:37 ق.ظ |
خیر، رتبه ی اول ابتلا به ایدز در آفریقای جنوبی بر اثر تجاوز جنسی مردان به زنان است(در ایران سرنگ آلوده است)، دو سه پست پیشتر در اینباره بحثی شده. مگر من گفته ام ریشه ی تمام فساد عالم از همجنسبازی است که شما حالا رفع اتهام می کنید؟ من می گویم خود همجنسبازی یک انحراف اخلاقی(نه روانی)و بیماری ژنتیکی(تفاوتهای ساختار هرمونی)و از هر جهت آسیب اجتماعی است. مخالف با جهت حرکت حیات و تکامل(بقای بهینه)و از میان برنده ی ژن فردی و در تعارض با بقای نسل بشر است. تنها چیزی که علم درباره ی همجنسبازی اثبات کرده، این است که یک بیماری روانی_یعنی جهت گیری غلط ذهن_نیست، و شخص در بوجود آمدنش نقشی ندارد. خوب اینها هیچکدام نه دلیل طبیعی بودن آنست، نه دلیل درست بودن آن(درستی هم به “کارایی مثبت” است).
طبق همین آمارهای “توی اینترنت”، تعداد همجنسبازان مرد سفید پوست آمریکا، 2/3 برابر سیاهان است. حالا شما دروغ بزنید که در “هر جامعه 7% کل مردم همجنسگرا هستند”، عینیات با گفته های شما در تعارض است. در ایران هم بیشترین تراکم را تهران و اصفهان و شیراز و کاشان و… دارند، درحالی که عرب اشغالگر خوزستان، 15 سالگی ازدواج می کند و تا 30 سالگی 6 بچه پس می اندازد، جوان تهرانی و شیرازی در گنداب همجنسبازی فرو می رود و نژاده ی ایرانی تحت تهدید قرار می گیرد.
من با آزادی بیان مخالفتی ندارم، شیعه هم نیستیم. ضمنا در بالا هم تاکید کردم که باید هرچه سریعتر از همجنسبازی در قانون جرم زدایی بشود. همین!
دسامبر 18, 2006 در t 6:44 ب.ظ |
یک منبع بسیار جالب پیدا کرده ام که در آن می توانید مباحث و مقالات جالبی را پیدا و بصورت رایگان مطالعه بکنید. آنرا به دوستان و دشمنان گرانقدر توصیه می کنم: http://www.borngayprocon.org
دسامبر 20, 2006 در t 3:05 ق.ظ |
تیز بین جان، خیلی عالی بود، به این پستت هم در وبلاگ خودم و هم در بلاگ نیوز لینک میدم: http://blognews.1bn.eu/
دسامبر 20, 2006 در t 11:09 ق.ظ |
خطاب به جنگاور نژادپرست: من هیچوقت نه کسی را تحقیر و خوار شمرده ام و نه هیچوقت آرزوی تحقیر و شمرده شدن کسی را داشته ام. اما بنا به برخوردهای نژادپرستانه شما، آرزو می کنم روزی گذارتان به آمریکا یا آلمان بیفتد و آنوقت یکی از کوکلاس کلانهاینژاد پرست آمریکایی یا یکی از نژادپرست های آلمانی شما را در خیابان به ” جرم” داشتن موهای سیاه و چشمان غیر آبی یا سبز، بدون دلیل زیر مشت و لگد بگیرد و خود را از نظر نژادی برتر ز شما معرفی کند. آنوقت سیاهپوست پناهده ای در همان کشور از راه برسد و شما را به بیمارستان برساند. احساس شما در آن لحظات باید جالب باشد…..
دسامبر 20, 2006 در t 5:21 ب.ظ |
شما می توانید احساست ما را به سخره بگیرید. ما را بیمار جنسی و روانی بنامید. اما من در اینجا فقط می خواهم یک چیز را عنوان کنم. این عشقی که من در اعماق قلبم حس می کنم را هیچ کس نمی تواند نادیده انگارد. عشق به دختری که اکنون با یاد او اشکهایم از چشمخانه چشمانم جاریند و من فقط می گریم و می گریم و می گریم. نه سخن از آن عشق اینترنی من نیست. آن عشق به اتمام رسید چون هیچ وجه تشابهی بین من و او نبود. سخن از او می گویم. از آن دختر شبهای مهتابی. از آن مهربان انسانی که می دانم حتی اگر از جنس من بود من باز لیاقت همسری او را نداشتم. سخن از او می گویم از بانوی فروردین من. از کسی که اسمش را فریاد می زنم. کسی که آرزو داشتم ای کاش عروسکی بود روی طاقچه اتاقم تا هر شب قبل ازخواب و هر صبح پس از بیداری او را می دیدم. شما هائی که به ما تهمت هرزگی و شهوترانی می زنید جالب است بدانید که عشق من به او یک عشق رؤیائی است و من هرگز نسبت به او میل جنسی نداشته ام. راستش گاهی فکر می کنم چرا من نسبت به او احاس جنسی ندارم؟ شاید چون او همسر دیگریست. شاید چون هرگز او را متعلق به خود نمی دانستم. بانوی فروردین من، سارای عزیز من، اسم تو را می نویسم چون زیباترین اسم دنیا برای من است. من تو را و عشق تو را سانسور نمی کنم. من اسم واقعی تو را می نویسم و از عشق خود به تو، از یک احساس واقعی سخن می گویم.
هوای تو
با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی دیده بودمت هزار بار تو یه رؤیای قدیمی
به نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی چشامو به روت می بندم تا که اشکامو نبینی
با تو فریاد یه عمرو می کشم تا اوج باور دلای آبی همیشه می مونن بی یار و یاور
از کجا باید شروع کرد قصه عشقو دوباره تا همه بغضای عالم سر عاشقی نباره
غربت آرزوهامون دل طاقتو شیکونده نگو تو شهر حقیقت واسه ما جائی نمونده
نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه که تو تنهائی شبهام کسی اشکامو نبینه
ترانه: رؤیا میرفخرائی
خواننده:محمد اصفهانی
دسامبر 20, 2006 در t 5:24 ب.ظ |
شما می توانید احساست ما را به سخره بگیرید. ما را بیمار جنسی و روانی بنامید. اما من در اینجا فقط می خواهم یک چیز را عنوان کنم. این عشقی که من در اعماق قلبم حس می کنم را هیچ کس نمی تواند نادیده انگارد. عشق به دختری که اکنون با یاد او اشکهایم از چشمخانه چشمانم جاریند و من فقط می گریم و می گریم و می گریم. نه سخن از آن عشق اینترنی من نیست. آن عشق به اتمام رسید چون هیچ وجه تشابهی بین من و او نبود. سخن از او می گویم. از آن دختر شبهای مهتابی. از آن مهربان انسانی که می دانم حتی اگر از جنس من بود من باز لیاقت همسری او را نداشتم. سخن از او می گویم از بانوی فروردین من. از کسی که اسمش را فریاد می زنم. کسی که آرزو داشتم ای کاش عروسکی بود روی طاقچه اتاقم تا هر شب قبل ازخواب و هر صبح پس از بیداری او را می دیدم. شما هائی که به ما تهمت هرزگی و شهوترانی می زنید جالب است بدانید که عشق من به او یک عشق رؤیائی است و من هرگز نسبت به او میل جنسی نداشته ام. راستش گاهی فکر می کنم چرا من نسبت به او احاس جنسی ندارم؟ شاید چون او همسر دیگریست. شاید چون هرگز او را متعلق به خود نمی دانستم. بانوی فروردین من، سارای عزیز من، اسم تو را می نویسم چون زیباترین اسم دنیا برای من است. من تو را و عشق تو را سانسور نمی کنم. من اسم واقعی تو را می نویسم و از عشق خود به تو، از یک احساس واقعی سخن می گویم.
هوای تو
با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی دیده بودمت هزار بار تو یه رؤیای قدیمی
به نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی چشامو به روت می بندم تا که اشکامو نبینی
با تو فریاد یه عمرو می کشم تا اوج باور دلای آبی همیشه می مونن بی یار و یاور
از کجا باید شروع کرد قصه عشقو دوباره تا همه بغضای عالم سر عاشقی نباره
غربت آرزوهامون دل طاقتو شیکونده نگو تو شهر حقیقت واسه ما جائی نمونده
نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه که تو تنهائی شبهام کسی اشکامو نبینه
ترانه: رؤیا میرفخرائی
خواننده:محمد اصفهانی
دسامبر 20, 2006 در t 7:00 ب.ظ |
“…ما فقط می توانیم حسی را زیر پایمان لگد کنیم، ولی نمی توانیم آن را اصلا” نداشته باشیم.
…نمیدانم رسیدن چیست، اما بی گمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری می شود.کاش میمردم و دوباره زنده میشدم و میدیدم که دنیا شکل دیگریست.دنیا اینهمه ظالم نیست و مردم این خست همیشگی خود را فراموش کرده اند … و هیچکس دور خانه اش دیوار نکشیده است
…معتاد شدن به عادت های مضحک زندگی و تسلیم شدن به حدها و دیوارها کاری بر خلاف طبیعت است.
…بدی های من چه هستند، جز شرم و عجز، خوبی های من از بیان کردن، جز ناله اسارت خوبی های من در این دنیائی که تا چشم کار میکند دیوار است و دیوار است و دیوار است.”
فروغ فرخزاد
دسامبر 22, 2006 در t 5:03 ب.ظ |
یکی از خوانندگان نوشته بودند که اگر ما نخواهیم جشن گی پراید در ایران داشته
باشیم به کی باید بگوئیم؟ خدمت ایشان عرض می کنم که ایشون نمی توانند از
طرف عده ای دیگر بگویند که دوست دارند چیزی داشته یا نداشته باشند. گی پراید
کوچکترین حقی است که ما همجنسگراها می توانیم در مملکت خود داشته باشیم، ما
حق داریم که بخواهیم از تمام حقوق خود در ایران به عنوان یک انسان آزاد
برخوردار باشیم. و اما جواب ایشون این است که آیا مسلمانها می توانند بگویند اگر
ما نخواهیم کریسمس جشن گرفته شود به کی باید بگوییم؟ یا اینکه مسیحیان که در
اروپا و آمریکا در اکثریتند بگویند اگر ما نخواهیم مسلمانها آیین خود را در
کشورهای ما بجا آورند به کی باید بگوییم؟ متأسفانه جو ایران طوریست که هر
ایرانی ای به خود اجازه می دهد در امور مربوط به دیگران دخالت کرده و با لحنی
حق به جانب امر و نهی کرده و نظر قطعی بدهد
دسامبر 23, 2006 در t 12:00 ب.ظ |
همه ی اینها بخاطر گناهان سنگین و نابخشودنی که مرتکب شده و می شوند و نیز حقارت و سرخوردگی که در جامعه و حتی نزد خانواده و آشنایان می بینند
کی گناهو تعریف کرده؟اصلا گناه تو آیینه شما چه معنایی می ده؟همجنسبازی گناه!اینو هر انسانی جدا از گرایشه جنسیش می دونه!اما همجنسگرایی اصصصصصصصصصصصلا گناه نیست!حتی حتی از نظر همین
رژیم،گرایش به همجنس جرم نیست،بلکه عمل همجنسگرایی که همون همجنسبازیه،گناه و جرمه!
من یه جایی خوندم که هر نیازی که در درون انسان وجود داره خدا برای ارضای اون نیاز حتما یه فکری کرده.مثلا ما وقتی تشنه هستیم خدا برای ما آب آفریده… حالا که یه عده از انسانها همجنسگرا یا دوجنسگرا هستن خدا هم به این انسانها اجازه می ده که با همجنس خودشون ارتباط داشته باشن.مشکل اصلی که وجود داره دوجنسگرانماها هستش که آدمای هوسبازی هستن.اکثره بچه بازا هتروها هستن!ما اقلیتهای جنسی 15% از جامعه رو تشکیل می دیم و جمعیت کمی نیستیم!زمان می بره اما یه روز ما به همه ی حقوقمون می رسیم.
حالا اینها توقع دارند ما باور بکنیم در طول فرآیند تکامل(یا آفرینش)انسان بگونه ای مخالف جهت بقای اصلح(که معیار اصلی هرگونه تغیر ژنتیکی است)به همجنسبازی گرایش پیدا کرده،
برای اطلاع جنگجویک:هوموها هم میتونن بچه دار بشن.میرن دکتر و اسپرم می خرن.پس اصلا نسل این موجودات دو پا منقرض نمیشه!شما نگران نباش!!!!!!!!!
من می گویم خود همجنسبازی یک انحراف اخلاقی(نه روانی)و بیماری ژنتیکی(تفاوتهای ساختار هرمونی)و از هر جهت آسیب اجتماعی است
وقتی که همجنس گرایی از توی لیسته بیماران روانی برداشته شده،شما چرا برای چندمین بار اسم بیمارو رویه هوموها میذارید؟؟!!!تعجب آوره!وقتی دکترایه دنیا می گن که هوموها بیمار نیستن،اونوقت شما جنگاور کوته فکر هی می گی بیمار!
من فکر می کردم مشکل از منه که به تنها عشق زندگیم حس جنسی ندارم.دختر لزبین عشقتو درک می کنم.چون من هم 6ساله که عاشق یه دختر استریتم و مثه تو خیلی گریه می کنم.اگه راهی برای فراموشیشی یافتی یه خبری به من بده عزیزم
دسامبر 24, 2006 در t 11:02 ق.ظ |
سلام. ممنون از کامنت، نه من زیاد به اون دختر فکر نمی کنم. چون برای زنگی و سلمتی روحی و جسمی خودم بیش از اینها ارزش قائلم، اون شب هم دختری را یده بودم که فکر می کنم خواهر دوستم بود و به دلیل شباهت بین آندو و خصوصا که شیوه صحبت کردنش هم دقیقا شبیه او بود من دلم برای اون عشققدیمی تنگ شده بود. لطفا کامنت من را در بخش آسیب شناسی عشق بخوان و در صورت تمایل با ایمیل من در ماس باش اونجا به طور خصوصی با هم حرف می زنیم و من بهت می گم که چطور باید باشی.
دسامبر 24, 2006 در t 11:06 ق.ظ |
ضمنا من خودم شخصا دوجنسگراها را آدمهی هوسبازی نمی دانم. بهتره ما همجنسگراه هم اینقدر به دیگران برچسب نزنیم. کی گفته یک دوجنسگرا آدم هوسبازیه؟
فوریه 26, 2007 در t 3:48 ق.ظ |
من نمیدونم اینو بگم کار بدی میکنم یا نه فقط میخوام اینو بگم که من فقط ازار جنسی رو مورد گناه میدونم دیگران رو نمیدونم ولی فقط در دید کلی من اگر یک مرد یک زن را به میل جنسی خود از زور این کار را کند خیلی کاره بدی هست چه هم جنسش چه غیر جنسش ولی در دید من اینطوری رو گناه میدونم و زنای بدی است ولی در کل من همیشه دوست داشتم کسی سکس و پوشش رو گناه ندونه به خاطر اینکه یک امر غریزی و خدادادی است و مانند بسته شدن چشمان انسان در نور خورشید ولبی در کل نمیدونم اشتباه کردم خدا منو ببخشه
فوریه 26, 2007 در t 3:58 ق.ظ |
من از شیراز یک پسر 19 ساله و نیازمند دوست دخترم
فوریه 26, 2007 در t 4:03 ق.ظ |
من هیچ نوع عشقی را حرام نمیدانم دوستداشتن گناه نیست دوست داشتن و نیکی یک امر اسمانیست
فوریه 26, 2007 در t 4:08 ق.ظ |
از نگاه من که همه روان شناسان فکر کنم با من یکی باشند اگر از همیشه سکس رو حرام نمیشناختند و گیر نمیدادند و همه چیز ازاد بود هیچ کس تمایل این کار را نداشت انسانها اگر از هر کاری انها را منع کنند طرف ان کار گرایش شدید تری را نشون میدند اما اگر ازاد باشه گرایش کمتره این یک سطح فکره عمیق و خوبه
فوریه 26, 2007 در t 4:14 ق.ظ |
فقط ازار جنسی باید حرام باشه ولی خداوند نباید از من متنفر بشه ولی ازار جنسی حرام است عدالت
می 28, 2007 در t 2:39 ب.ظ |
سلام من دوست دارم با دختر لزبین ازدواج کنم
می 30, 2007 در t 3:03 ب.ظ |
سلام ایا ازدواج گی و لزبین ممکن است موفق باشد؟
ژوئن 1, 2007 در t 10:13 ق.ظ |
لطفا راهنمایی کنید
ژوئن 2, 2008 در t 4:43 ب.ظ |
khob manam ye lesbian hastam,yani injuri motevaled shodam..karisham nemishe kard .be har hal bayad kenar omad bahash che dar iran che harjae dige……
آگوست 12, 2009 در t 3:31 ب.ظ |
با سلام (قابل توجه آقا محمد…. سلام کردم)
ای جنگاور تو تفکرات خیلی جالب و غیر معمولی داری….. خیلی دوست دارم بدونم تو کی
هستی؟؟؟؟؟ کی هستی که اینقدر پیگیر این مسایلی؟؟؟؟؟
خواهش میکنم فامیل واقعیت رو به من بگو…. من احساس میکنم تو رو می شناسم….
آگوست 30, 2009 در t 3:15 ب.ظ |
به نظر من موفق نیست
نوامبر 10, 2009 در t 7:33 ق.ظ |
سلام به عنوان يك محقق بايدبگم كه درتمامي خواسته هاي انساني مثبت ومنفي داريم وبراي اولين بارشايدامتحان كردن مثبت يامنفي اش بيارزدولي ادامه دادنش به بيماري منجرخواهدشدوشمابايدراه هاي درمانش راارايه دهيد.