اشاره : قول داده بودم که بمناسبت دهم آذر، روز جهانی ایدز دو مطلب در این سایت چاپ کنم. اولین مطلب چاپ شده و در حال تهیه دومین مطلب هستم، اما گفته های ضد و نقیض مسئولان وزارت بهداشت مرا بر آن داشت که امشب مطلب جدیدی نوشته و چاپ کنم و آن مطلب در دست تهیه را بعنوان سومین مطلب بمناسبت روز ایدز چند روز دیگر منتشر کنم.
در اوائل دهه هشتاد میلادی بود که پزشکان در آمریکا برای اولین بار با عفونت های پوستی مرموزی در جوانان مواجه شدند که قبل از آن بیشتر در بین افراد بسیار مسن دیده می شد. بعدها معلوم شد که این بیماری ایدز است و عامل آن ویروسی بنام اچ.آی.وی. می باشد. همچنین معلوم گردید که اکثر قریب به اتفاق آن جوانان همجنسگرا بوده و از طریق روابط جنسی مقعدی بدون استفاده از کاندوم به آن ویروس دچار شده بودند. در سال 1366 بود که نخستین مورد ایدز در ایران شناسایی و وجود این بیماری رسمآ در کشور تآئید گردید.
امروزه آگاهی در باره ایدز و راههای سرایت آن بر بخش بزرگی از مردم، بخصوص در کشورهایی که مسئولان آنها مسئله را جدی گرفته اند، آشکار شده است. اما در کشور ما وضع بسیار نامناسب می باشد؛ بنا به گفته نماینده یونیسف در ایران میزان اطلاعات جوانان ایرانی در باره ایدز کمتر از ده درصد است. این سخن بایستی در کشوری که اکثریت جمعیت آن را جوانان تشکیل می دهند، جدی تلقی گردد و برنامه هایی برای حل مشکل در نظر گرفته شوند. در سال های اولیه اعتراف به وجود ایدز در کشور، بر انتقال بیماری از طریق روابط جنسی تآکید بیشتری شد و حتی بروشورهایی برای پخش در فرودگاه و میان مسافران به کشورهای خارجی در نظر گرفته شدند. اما اخلاقیات و کم بینی ها باعث شد که مسئولان خیلی زود بر متبرا بودن ” امت اسلامی ایران” از ” رفتارهای غیر اخلاقی” تآکید و همه ی هم و غم و تبلیغات خود را بر مسئله گسترش ایدز در بین معتادان متمرکز و دیگران را فراموش کردند. آمار های سازمان ملل دال بر آن دارند که 80 درصد انتقال ویروس ایدز از راه های آمیزش جنسی صورت گرفته اما مسئولان ایران درست عکس قضیه را نشان می دهند؛ آمار وزارت بهداشت کشور حاکی از آن است که 3/86 درصد از راه اعتیاد تزریقی بوده و تنها 9/9 درصد از راه تماس جنسی. جالب اینجاست که آقای عباس صداقت رئیس اداره کل کنترل ایدز در وزارت بهداشت اعتراف می کند که آمارهای ارائه شده شامل بیماران شناسایی شده می باشد و در 8/25 افراد روش ابتلا نامشخص است. البته آمار و ارقامی که مسئولان اعلام می کنند تفاوت فاحشی با هم دارند و نمایانگر آشفتگی و بازار مکاره ای است که در رابطه با جان مردم بخصوص جوانان، براه انداخته اند. همچنین معلوم نیست که چرا برنامه تحت پوشش قرار دادن حداقل نود درصد دانش آموزان 15 تا 18 ساله در خصوص پیشگیری از ایدز که معاون تربیت بدنی و تندرستی وزارت آموزش و پرورش قولش را داده بود، تنها در مناطقی از تهران اجرا و بعد نیمه کاره رها شد. وزیر بهداشت آقای کامران باقری لنکرانی اعلام کرده که فاز دوم برنامه کنترل بیماری ایدز با محوریت کاهش آسیب معتادان و آموزش افرادی که در معرض رفتارهای پرخطر جنسی هستند، می باشد، اما دریغ از حتی یک اشاره به آن دسته از جوانانی که در معرض خطر بیشتری هستند یعنی همجنسگرایان. این در حالی است که مسئولان اعتراف می کنند که روش های گسترش ویروس ایدز در کشور در حال عوض شدن است و اگر در سابق اعتیاد و استفاده از سرنگ های مشترک باعث گسترش این ویروس می شد اما اینک تماس جنسی است که به اصلی ترین راه انتقال ویروس ایدز تبدیل شده است. مشاور وزیر بهداشت، آقای بیژن صدری زاده هم اعتراف می کند که حداقل 30 درصد از مبتلایان به این بیماری که علت ناشناخته دارند، در واقع از طریق رابطه جنسی مبتلا شده اند و این مسئله را پنهان می کنند. مشاور وزیربهداشت ادامه می دهد: به نظر می رسد عامل اعتیاد تزریقی به صورت کاذب بالا رفته است یعنی این آمار بعلت دسترسی آسان تر به گروه معتادان تزریقی که بیشترشان مرد هستند و دسترسی نداشتن به گروه های پرخطر دیگر، واقعی و قابل تکیه نیست. این حرف با توجه به تابو زدگی مسائل جنسی در کشور بسیار واقعی به نظر می رسد. آقای دکتر مهدی چرخنده عضو کار گروه ایدز مرکز بهداشت خراسان رضوی بدرستی می گوید : قباحت طرح موارد آموزشی پیشگیری از بیماری ایدز در باره مسائل جنسی باید برداشته شود. بنا به گفته ایشان، تغییر الگوی ابتلا به ایدز از طریق جنسی، شیوه آموزش و اطلاع رسانی در بحث مسائل جنسی در کشورمان باید بازنگری و به طور شفاف بیان شود.بی توجهی مسئولان نسبت به واقعیت هایی که حتی از زبان خودشان بیان می شود، براستی که نگران کننده است. اگر آقای لنکرانی بخصوص بر آموزش و مراقبت از گروههای پرخطر و دسترسی بیشتر به آنها را در فاز دوم برنامه خود قرار داده، قبل از هرچیز می بایست سنت شکنی کرده و حداقل از یکی از این گروههای پرخطر( همجنسگرایان) نام ببرد و الگویی برای همکاران خود شود.در فاز دوم برنامه وزارت بهداشت همچنین بر گسترش خدمات مشاوره ایدز در همه گروه ها و خانواده ها تآکید شده است. اما آقای وزیر حتمآ می داند که با توجه به قوانین سخت و سکوت مطلقی که مسئولان در باره همجنسگرایان و حقوق شهروندی آنها در پیش دارند، این افراد اعتماد لازم به حکومت و وزاری آن و برنامه های آنها نخواهند داشت. و گفته آقای محمد مهدی گویا از مرکز مدیریت وزارت بهداشت مبنی بر اینکه ” به مردم اطمینان می دهیم که تمام اطلاعات آنها محرمانه باقی می ماند”، گوش شنوایی نخواهد یافت مگر آنکهمسئولان کشور بپذیرند که همجنسگرایان در جامعه وجود دارند و رفتارها و روابط جنسی آنها هرچند غیر متعارف اما برخاسته از نیاز درونی و گرایش جنسی اشان می باشد که خود عامل شکل گیری آن نبوده و امکان تغییر گرایش همجنسگرایانه خود را ندارند.
نمیتوان از یکطرف اعدام و شلاق زدن همجنسگرایان را قانونی کرد یا آنها را ” همجنس باز و منحرف جنسی” خواند و از طرف ذیگر از آنها درخواست نمود که مسئولیت اجتماعی تقبل کرده و با مسئولان همکاری کنند و مطمئن باشند که اطلاعات آنها محرمانه خواهد ماند. قبل از هر چیز باید اعتماد سازی شود و در امر مشاوره و آموزش راههای پیشگیری از انتقال ویروس ایدز نیروی خود گروه های در معرض خطر از جمله همجنسگرایان را بخدمت گرفت. برای شروع کار، مسئولان باید ابتدا حسن نیت خود را نشان دهند و بجای دادن آدرس های عوضی، اگر همجنسگرایی را نمی پذیرند و آن را یک ناهنجار تلقی می کنند حداقل باید قبول کنند که این رفتار ناهنجار در جامعه وجود دارد و بهترین راه نه سرکوب بلکه اعتراف به آن است. چنین اعترافی بدون شک در جلب توجه و همکاری افراد مثمر ثمر خواهد بود. روش دیگر اعتماد سازی این است که دولت به بستن و فیلترینگ کردن سایتها و وبلاگهای همجنسگرایان خاتمه دهد و به آنها امکان تشکل یابی و ایجاد گروههای خاص خود برای مشاوره و اطلاع رسانی را بدهد. آنوقت مسئولان وزارت بهداشت راحتر و بهتر خواهند توانست برنامه خود در زمینه دسترسی به یکی از گروهای پرخطر و امر آموزش و اطلاع رسانی به آنها را به پیش ببرند.
دسامبر 1, 2006 در t 12:09 ق.ظ |
مرسی بخاطر اطلاع رسانی دقیقتون
دسامبر 1, 2006 در t 12:23 ق.ظ |
سلام دوست عزيز
من با اينكه در مورد بسياري از ناهنجاريهاي رايج در جامعه معترضم ودر وبلاگم سعي در زدودن آنها دارم و يا بسياري رياكاري ها و خود سانسوريهاي جامعه را مخل امنيت رواني جامعه مي دانم ولي به صراحت بگويم كه در مورد همجنسگرايي هنوز نمي توانم با شما همدلي كنم با اينكه جزوه ارسالي شما را در مورد آنان خواندم ولي چيزي به باورها و اطلاعاتم نيفزود و چرا ها هنوز به جاي خود باقي است
شما اصلي ترين محور گفتارتان تكيه بر علم و اصول علمي در زمينه همجنسگرايي است ولي من نمي دانم شما چرا اصول علمي را اينقدر محرز گرفته ايد مگر اين اصول يافته هاي انسانهايي مثل فرويد نيستند مگر اينها وحي منزل هستند بخصوص در علوم انساني كه هيچ مبناي قطعي و رياضي ندارند همه بر اساس تجربيات ناقص افراد بنا شده اند مثل رياضي و علوم مخض نيستند كه تخلف پذير نباشند چرا بايد اينقدر در اين مورد مانور بي جا بدهيم
ثانيا شما دومين محور سخنتان اين است كه بايد همجنسگرايان در جامعه احساس امنيت رواني كنند من شايد درك نكنم كه تفاوت يك ابنه اي با همجنسگرا و هموسكچوال چيست ولي اينقدر مي دانم كه وقتي غالب مردم دنيا اين را بد مي دانند و هنوز به رسميت نشناجته اند چرا ما بايد اينقدر براي آنها سينه چاك بدهيم مي گوييد همجنسگرايي يك تما يل طبيعي انسان است و بايد به رسميت شناخت من از شما مي پرسم مگر حس همسر آزاري يا ساديسم داشتن يك تمايل طبيعي در بعضي انسانها نيست چرا آنها را و عملشان را نبايد به رسميت بشناسيم
شايد من تمايل داشته باشم در رستوراني كه همه نشسته اند پشت ير هم سيگار دود كنم و مشام همه را بيازارم چرا در آنجا به من اين حق طبيعي را قايل نيستيد نا هنجاري ناهنجاري است چه فرقي مي كند آزار ديگران باشد يا همجنسگرايي . نكند شما فكر مي كنيد چون روانشناسان و فرويد عقيده داشته كه همجنسگرايي يك ميل طبييعي است همه بايد به آن گردن بنهند و سمعا و طاعه آن را بپذيرند اين چه منطقي است من نميدانم شايد من اطلاعاتم كم است
يا شايد چون داروين معتقد بوده انسان از نسل ميمون است همه بايد بپذيرند كه ما همه از نسل ميمون هستيم در حالي كه اين هم نظريه علمي است ولي چقدر بر اين نظريه خدشه وارد كرده اند
مگر هر كس هر چيزي كه تمايل طبيعي اش بود دليل بر حقانيت آن چيز است اين چه منطقي است كه شما داريد بر آن پا فشاري مي كنيد؟
به هر حال مطلب زياد است و در اين مقال نمي گنجد ولي من در وبلاگم در اين خصوص خواهم نوشت كه هر چيزي كه انسانها دوست دارند دليل بر حجيت آن چيز نميشود
ديگر آنكه شما معتقديد ما رقص را سبكسري و جلف بودن و مخالف شان اخلاقي انسان مي دانيم هر چند تا حدودي در اين خصوص با شما موافقم كه ما زيادي محدود كرده ايم ولي آيا مگر نه اين است كه پايبندي به اين اصول و عرفيات و اخلاقيات از آثار انسانهاي متمدن است مگر غار نشينان به اصول اخلاقي و اجتماعي پايبند بودند قطعا خير و انسانها به مرور زمان كه متمدن تر شدند چيز هايي را به عنوان شوونات پذيرفتند پس اگر ما رقص را سبكسري مي دانيم به خاطر اين است كه از غار نشيني بيرون آمده ايم و الا اين غار نشينان هستند كه نه با قاشق چنگال غذا مي خورند و نه به اخلاقيات و غيره معتقدند آيا مرز بين اخلاق پسنديده را چه كسي تعيين مي كند آنكه خوب مي رقصد يا آنكه بلد نيست برقصد مرز بين خوب و بد بودن همجنسگرايي را چه كسي تعيين مي كند فرويد يا جامعه متمدن و مذهبي يل غار نشينان يا…..؟
پس دوست عزيز گاهي يك طرفه به قاضي مي رويد و عقايد خودتان را بخاطر حب نفس طبيعي
جزو اصول مسلم بشريت و اخلاق و علم وغيره مي پنداريد
زياده عرضي نيست باقي بقايت
دسامبر 1, 2006 در t 8:45 ق.ظ |
خيلي ممنون از بابت مقاله و ديد بازي كه به مساله داريد.
سخني با آقاي محمد بعنوان نماينده يك تفكر عامي در كشور ما دارم.
موضوع همينست …شما هنوز تفاوت ها را نمي دانيد..نميدانيد تفاوت يك همجنسگرا را با يك آدم هوس باز…نمي دانيد تفاوت گرايش جنسي را با اصطلاحات كوچه بازاري ابنه اي!
به نكته اساسي اشاره كرديد :”…اينقدر مي دانم كه وقتي غالب مردم دنيا اين را بد مي دانند و هنوز به رسميت نشناجته اند چرا ما بايد اينقدر براي آنها سينه چاك بدهيم ” !!!
اولا برعكس آنكه ميدانيد بايد بدانيد كه مردم دنيا همجنسگرايي را نه تنها به رسميت مي شناسند كه برخورد عقلاني و متفكرانه با اين مساله دارند..اينجا ايران است! همان جزيره متروك و دور افتاده از جامعه جهاني!
دوما اين جمله شما مرا به ياد گاليله انداخت..زماني كه مردم دنيا فكر مي كردند زمين تخت است و او بر لب زمزمه مي كرد كه زمين گرد است…آيا ملاك دانست و باور كردنتان آنست كه دنيا اين را بد ميداند؟!…متاسفم!
ما احتياجي به سينه چاك دادنتان نداريم…تنها منت گذاريد تا زمانيكه آگاهي و اشراف به درك چنين موضوعي را نداريد از قضاوت خودداري كنيد…زماني خواهد رسيد كه بدانيد زمين واقعا گرد است!
تعبيرتان را از آزاري چون سگار دودكردنتان در رستورا با مقوله همجنسگرايي را نيز خواندم ! نمي دانم واقعا مي توان همجنگرايي را كه 2 نفر به يكديگر گرايش دارند . دوست داشتن را و لذت بردن 2 تن از خود را به آزاري كه 1 نفر به جامعه مي دهد مقايسه كرد؟!! متوسل شدن به هر ابزاري براي نشان دادن اينكه همجنسگرايي يك آزار اجتماعي است؟!؟!؟!
نه آقا….ما تحت تاثير نوشته ها نيستيم…فرويد و داروين و …كساني بودند كه تفكراتشان را اعلام مي كردند…درست و غلطش در طول زمان اثبات خواهد شد…ما بر طبق نوشته ها زندگي نمي كنيم…ما بر طبق وجود حقيقي و دروني خود زنده ايم…اين را بفهميد…اين شما هستيد كه خود را غرق در تفكرات غلط و سنتي گرفتار كرده ايئ..هرگاه خود را آزاد نموديد..خواهيد فهميد كه جريان زندگي با آنچه شما مي خواهد جاري شود تفاوتي عظيم دارد.
دسامبر 1, 2006 در t 8:46 ق.ظ |
اينقدر عصبيم كرد كه به جاي گاليله نوشتم گاليور!!!
دسامبر 3, 2006 در t 1:11 ق.ظ |
سلام دوست عزیز محمد. نوشته اید که این مسائل را در وبلاگتان مطرح خواهید کرد. چه خوب خواهد شد که بهرحال بحثی در باره حقوق همجنسگرایان راه بیفته و فارغ از اینکه مردم این را قبول کنند یا نه ولی حداقل با شناخت و دلیل موضع بگیرند. راستی آی کاش حداقل آدرس وبلاگت را میدادی که سر بزنیم و بخوانیم.
در مورد درک پدیده همجنسگرایی من بجای جواب دادن در بخش کامنت ها در آینده سعی میکنم مطلبی در باره گرایش جنسی انسان از جمله همجنسگرایی بنویسم. در ایمیل خصوصی که برایتان فرستادم هم پیشنهاد کرده بودم که حداقل مجلات همجنسگرایان را بخوانید و ببینید که آنها چی میگن. همینجا هم پیشنهادم را تکرار می کنم.
تیزبین