بعضی از هموطنان باد به غبغب می اندازند که ” هنر نزد ایرانیان است و بس” اما ای کاش تعریفی از هنر داشتیم و تعمقی در جایگاه هنرهای مختلف در جامعه و ذهنیت و زندگی خودمان می کردیم.
بنا بر سنت یونانیان قدیم، عمومآ هنر را بر هفت قسم می دانند که شامل ادبیات، موسیقی، نقاشی، معماری، پیکرتراشی، تئاتر و رقص می شود. البته هنر انواع دیگری هم دارد اما این نوشته صرفآ به جایگاه رقص بعنوان یک هنر مستقل در نزد ما ایرانیان می پردازد.
واژه پارسی رقص فرخه است که کمتر معروف می باشد. رقص یکی از قدیمی ترین هنر ها است که جزئی از فرهنگ و تاریخ همه ملل و جوامع است و در حفظ و اشاعه فرهنگ و آشنایی ملل تآثیر زیادی دارد. حتی بعضی از جانوران و پرندگان هم در هنگام جفت گیری و یا معاشقه بنوعی رقص با هم می پردازند.
رقص هم هنر است و هم ورزش (و اگر وزرش را هم هنر بدانیم آنگاه رقص، هنری دوگانه خواهد بود). رقص هنر است بدین دلیل که حرکات موزون، هماهنگ و موسیقی وار اعضا بدن می باشد، بسیار چشم نواز است و مملو از نبوغ فردی ( و گاه جمعی) و دارای سبک و روش های مختلفی است که در آن رقاص (یا رقاصه و رقصندگان) با هنرمندی هرچه تمامتر اعضا مختلف بدن خود را برای بروز عواطف و حالات درونی و روانی خود بکار می گیرد. پس رقص ابزاری ( نوعی وسیله اجتماعی) است جهت راز ورزی و ایجاد ارتباط و همدلی با دیگران. علاوه بر این، رقص، اسباب شادی و زدون روحیه غم و یاس را فراهم، باعث تقویت روحیه و زدودن خماری و بیحالی می شود و حس نزدیکی، تفاهم، همدلی، تعاون و ارتباط اجتماعی با دیگران را تقویت و غمها، دل گیری ها و ناخوشی ها را می زداید.
رقص یک ورزش و اسباب سلامتی و سرخوشی هم است چرا که در پرورش بدن مؤثر است. رقص ورزشی است که خطر ضربه دیدن در آن کمتر از بقیه ورزش ها است، در هنگام رقص ضربان قلب بیشتر، فشار خون بالا می رود و شمارش تنفس تندتر می گردد (همان نتیجه ای که از ورزش عاید می شود.) پس رقص ورزشی است که نه تنها اسباب شادی و سرزندگی را فراهم می کند بلکه به کاهش فشار خون و کاهش وزن منجر، کلسترول بدن را پائین و حتی به لطافت پوست می انجامد. رقص همچنین باعث تقویت عضلات ، ماهیچه ها و ستون فقرات هم می گردد. ( گفته می شود که رقص چوب بازی در خراسان و ایلات بختیاری و قشقایی از زمان تسلط مغولها به ایران مرسوم گردید که نیاز به کسب توانایی و تبحر در دفاع و حمله به مرسوم شدن این رقص انجامید.)
رقص از ارزش زیبایی شناسی خاصی برخوردار و در فرهنگ مردمان سرزمین های مختلف جایگاه والایی دارد؛ آنچنان والا که تنها در آکادمی ها تدریس نمی شود بلکه مردمان در زندگی روازانه خود، در شادیها و غم ها برای ابراز احساسات و بیان عواطف خود آن را بکار می گیرند. پس همانطور که گفته شد، رقص بعنوان حرکاتی موزون و ریتمیک در کنار موسیقی ( و حتی شعر) عامل عمده ای در زندگی و روحیه بخشی و شادابی انسانها است و همچنین وسیله ای است در خدمت ابراز خوشی ها و غم ها و کلآ حالات روحی و عواطف مردمان. رقص گاهی ممکن است محتوای حماسی یا عرفانی هم داشته باشد.
اعراب در قبل از اسلام کلآ موسیقی را با رقص و اروتیک پیویند می دادند. رقص شرقی، که در عربی آن را ” رقص بلدی” می نامند (همان رقص عربی یا رقص شکم که بعدها بدان معروف شد) بعنوان یکی از قدیمی ترین رقص ها می باشد که قدمت آن به هزاران سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد و حداقل از چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح در نزد مصریان باب بوده است. بنا به روایاتی این رقص مخصوص جشن باروری و بارداری زن بوده و حتی در ایران، هند و چین هم رواج داشته (حالا دیگر جهانی شده). رقص شکم با رواج اسلام در ایران همراه با بسیاری از انواع رقص های دیگر ایران باستان دچار مهجوری شد و کلآ از ایران رخت بر بست.
متولیان اسلام فاقد نظر منسجم و یکسانی در باره رقص و موسیقی اند. عده ای از روحانیون کلآ موسیقی و رقص را گناه می دانند، عده ای تنها موسیقی مذهبی را جایز می شمارند، بخشی با موسیقی و رقص موافقند و صوفیان کلآ موسیقی و رقص را ابزار مهمی برای یکی شدن با خالق خود بشمار می آورند. در ایران بعد از واقعه 22 بهمن 1357 که طی آن سیاست و قدرت بدست روحانیان شیعه افتاد، موسیقی و رقص هر دو حرام اعلام شدند. البته بعدها، تا حدودی، موسیقی توانست بر تحجرات فائق آید اما رقص همچنان در محاق تابو بودن باقی مانده است.
بعضی از پزشکان و روانپزشکان برای مداوای افسردگی بیماران خود آنها را به فراگیری رقص و انجام آن تشویق می کنند. به این خاطر که رقص به زدودن استرس و افسردگی و بازگشت شادی و نشاط و انگیزه در فرد کمک زیادی می کند و باعث ارامش خاطر و تقویت روحیه در مواجهه با مشکلات می شود.
بدون شک رقص در تاریخ ما ایرانیان هم بوده و هنوز هم هست . اما از رقص در گذشته دور متاسفانه منابع آنچنانی در دست نداریم. یعنی شواهد تاریخی چندانی در مورد حرکات و رقص در ایران باستان در دست نیست ( یا من اطلاع چندانی ندارم)(1). با اینهمه معروف است که آئین میترائی بنا بر اعتقادات خود به نور و روشنایی رقص هایی با نماها ی آئینی و مذهبی داشته اند. گفته می شود که اردشیر دوم ( پیرو آئین میترا) رقاصه ای بنام زنون داشته است. حتی هنرهای نمایشی در ایران مثل نقالی، قوالی، معرکه گیری و پرده خوانی، آنچنان گسترده نیست و هنوز بسیاری از ایرانیان آینها را نمی شناسند و حتی یکبار تجربه نکرده اند.
آئین و مراسم رقص بمناسبت های مختلف در گوشه و کنار ایران وجود داشته و دارند، مانند رقص شالیکاری در مازندران، رقص قاسم آبادی در گیلان، رقص خوشه چینی در فارس، رقص گندم کاران و چوب بازی در خراسان و ایلات بختیاری و قشقایی، رقص جیران در ایل بختیاری، یا رقص های بابا کرم، کردی، آذربایجانی، عربی، لری، رقص سماع و…
رقص در زندگی ایلات و عشایر با مراسم خاصی و اغلب بصورت دسته جمعی برگزار می شوند، اما تنها افراد معدودی به آن می پردازند وبیشتر اوقات به جنبه هنری و ابداعات ونوآوریهای رقاصان( یا افراد رقصنده ) کمتر توجه می شود. متاسفانه در دو سه دهه اخیر با توجه به محدودیتها و ارزشهایی که حاکمیت در پی تحمیل آنهاست، باعث شده که در بسیاری جاها زنان و مردان در دسته های جداگانه و حتی دور از چشم هم برقصند.
به جزء این، در مهمانی ها و جشن های خصوصی هم مراسم رقص برپا می شود، اما با همه اینها، رقص به جزئی مهم از زندگی ما ایرانیان، آنچنان که در بین ملل دیگر رواج دارد، تبدیل نشده و تا حدود زیادی تابو زده می باشد.
توجه به این مسئله که چرا رقص در ذهن و زندگی روزانه ما ایرانیان از آنچنان جای و اهمیتی برخوردار نیست که در زندگی مردمان دیگر جوامع، و پرداختن به علت و علل آن می تواند به بازگشت رقص بعنوان یک فاکت و عامل مهم شادی زا و بر طرف کننده غم و اندوه در زندگی ما بعنوان یک ملت کمک فراوانی بکند و درصد افسردگی در جامعه را کاهش دهد.
طبق اطلاعات، در زمان حکومت شاه یک هنرستان رقص های ملی و محلی و چند مدرسه آموزش رقص دایر بوده که عمدتآ زیر نظر وزارت فرهنگ و هنر اداره می شده اند اما بعد از حادثه 22 بهمن سال 1357 ( معروف به انقلاب اسلامی) این هنرستان و دیگر مدارس رقص بسته شدند و کلآ آواز ، موسیقی و رقص از صحنه اجتماعی خارج رخت بر بستند.
درحالی که رقص در زندگی مردمان دیگر بخصوص آفریقایی ها بسیار برجسته و مشهود است، اکثریت بزرگی از مردم ما وقتی کلمه رقص را می شنوند فوری ” قرتی، امل، سبک، غیر جدی، بی شخصیت” و امثالهم در ذهن اشان تداعی می شود. بعضی ها به یاد دیسکو های غربی ( بدون آنکه دیده باشند) یا کافه های زمان شاه می افتند و کلآ رقص را یک پدیده مبتذل و ناهنجار می دانند. این گونه قضاوتها بیشتر در مردان، بخصوص حاملان ارزش های مردسالار، ضد زن و یا افراد متعصب مذهبی نمایان هستند. “مرد نباید خود را سبک کند و قرتی بازی درآورد و کون خود را تکان دهد. که چی؟”. رقص زن برای این افراد که دیگر جای خود دارد و اگر زنی برقصد بیشتر جنبه تحریک شهوانی او برای مردان برجسته شده و محکومش می کنند. میتوان چنین گفت که قضاوت و پیشداوری های منفی جامعه در باره رقص شبیه قضاوتها وپیش داوریهای منفی در باره هر پدیده ناشناخته دیگر می باشد از جمله همجنسگرایی، آزادی زنان، مبتلایان به ایدز، مذهب بهایی و…..یعنی خرافات و تعصبات مردسالارانه آغشته به اسلامگرایی نقش منفی و مخرب زیادی در این مهم دارند. عدم اطلاع صحیح از مسئله بهمراه مردسالاری و ذهنیت مذهبی باعث می شود که اجتماع ما فاقد شناخت و قدرت تشخیص و قضاوت صحیح باشد و در نتیجه فضا برای پیشداوری و تعصب بیجا فراهم می گردد. از طرف دیگر فشارهای حکومتی و حمله به مراسم جشن ها و پارتیها در کنار برجسته کردن مراسم های عزاداری و سوگواری های فراوان و بزرگداشت غم و گریه و اندوه در کنار تبلیغات منفی و سمپاشی بر علیه شادی و خوشی و گسترده بودن فرهنگ دلمردگی و یاس در جامعه که توسط سردمداران به پیش می رود، به پیشدواریهای اجتماعی دامن می زند. اگر به اهمیت رقص در حفظ و ماندگاری فرهنگ یک ملت بیندیشیم آنگاه روشن می گردد که سخت گیری های حکومتی نسبت به شادی و رقص تا چه اندازه در زدودن آثار و تاریخ و فرهنگ ما تآثیر مخرب دارد و هویت ملی ما را تهدید می کند.
جای بسی خوشحالی است که هنوز قشرهایی از جامعه در مهمانی ها و جشن های خصوصی خودمراسم رقص برپا می کنند، بخصوص نسل جوان که علاقه و توجه بیشتری به رقص بعنوان ابزاری برای سرخوشی و وسیله ای برای بروز احساسات و غم زدایی از زندگی خود نشان داده که مایه امیدواری است. در این میان بخصوص باید به همجنسگرایان اشاره کرد که در جشن ها و پارتی های خود به شادی و رقص جای خاصی را اختصاص می دهند. این موضوع بخصوص از این زاویه جالب و قابل تآمل است که همجنسگرایان کلآ بدون درگیر شدن مستقیم، اما فرهنگ و ارزش های مردسالار را در عرصه های مختلفی بچالش گرفته و به تضعیف آن در جامعه کمک می کنند و این نمونه دیگری از خدمت خرده فرهنگ همجنسگرایی در پاسداری از ارزش های خوب می باشد که سهم مهمی در اصلاح اجتماعی و حفظ و اشاعه شادی در فرهنگ جامعه و غم زدایی از آن ایفا می کند. اما نباید این عرصه مهم را تنها به همجنسگرایان و جوانان و یا قشر خاصی از جامعه واگذار کرد بلکه همه روشنگران و فرهنگ ورزان اجتماعی می بایست به سهم خود در تابو زدایی از رقص در جامعه کمک کنند و علاوه بر آن در زندگی خصوصی و خانوادگی خود هم به شکوفایی استعداد رقص بکوشند. وبلاگ نویسان در این مهم میتوانند نقش با اهمیتی ایفا کنند و با نگارش مطالبی در باره رقص و اهمیت آن به عنوان یک هنر، سهم خود را در زدودن غم و اندوه و افسردگی از چهره جامعه و جایگزینی آن با شادی و سرزندگی اادا نمایند.
********
1- آقای عبدالله ناظمی که به رقص علمی و طبق اصول در ایران توجه خاصی نشان داده کتابی در دست تهیه دارد که به تاریخ پیدایش و دگرگونی رقص در ایران می پردازد. امیدوارم این کتاب چاپ شده باشد و اگر کسی چیزی از آن می داند به من هم خبر دهد
.******
قابل توجه: با نزدیک شدن دهم آذر ، روز جهانی ایدز، دو مطلب بعدی این سایت به مسئله ایدز و مبتلایان به ویروس اچ. آی. وی اختصاص داده خواهند شد. سایت ” زندگی مثبت” هم بهمین مناسبت یک مسابقه وبلاگ نویسی تدارک دیده و امیدوارم وبلاگ نویسان هر چه بیشتری به این مهم توجه نشان دهند. برای اطلاع بیشتر به چهار مطلب قبل از این در همین سایت تحت عنوان ” اولین مسابقه وبلاگ نویسی به مناسبت روز جهانی ایدز” مراجعه کنید.
نوامبر 23, 2006 در t 8:27 ق.ظ |
سلام دوست عزيزم……آره متاسفانه ما در جامعه مون با هر چي كه نشان از زيبائي داشته باشد مخالفت ميشه…..زيبائي شناسي در اينجا جاي خودشو به چيزاي ديگه داده….موفق و پيروز باشي.
نوامبر 24, 2006 در t 6:10 ب.ظ |
دورود دوست عزیز
در باره مقاله در مورد انتخابات محدودیت خاصی نیست . تحریم یا شرکت … فقط انتقادی بودن شرط است ..
منتظریم
نوامبر 24, 2006 در t 9:17 ب.ظ |
عالی بود تیزبین جان. من از رقص تو وبلاگم زیاد نوشتم. اما هیچوقت مثل تو اینطور جامع و علمی نتونستم بنویسم.
خیلی متاسفم که خیلی از آقایون ایرانی رقص رو فقط مختص زنان می دونن و خجالت میکشن برقصن.
من هر جایی آهنگ بذارن و با صاحب مجلس آشنا باشم و از دستم بربیاد. سعی میکنم همه رو بلند کنم برای رقصیدن. چه پیر و چه جوون. چه مرد و چه زن.
راستی از کامنتی که برام نوشتی ممنون. خیلی برای خواهرت ناراحت شدم… عجب دنیاییه ها… به نظر منم اگه بنویسیش خیلی راحت میشی. مسائلی سالها تو ذهنم بود که ازش یه غول ساخته بودم. با هزار تردید نشستم نوشتم و گذاشتم تو وبلاگم. یهو همهش دود شد رفت هوا. اگر هم موند خیلی کمرنگتر شد برام. دیگه عین سنگ آسیاب رو قلبم سنگینی نمیکنه.
بخصوص با کامنتهایی که ملت مینویسن آدم آرومتر میشه.
خوشحالم باهات آشنا شدم و با نوشتههای خوبت.
نوامبر 25, 2006 در t 2:09 ب.ظ |
سلام تیز بین عزیز
مرسی از خوشامد گویی
مطلب جالبی بود در مورد رقص
واقعا تیزبینی ای ول
نوامبر 29, 2006 در t 1:07 ب.ظ |
boro kooni in ato ashghala chie ke neveshti
دسامبر 5, 2006 در t 5:30 ق.ظ |
salam,man betazegi daram ba khodam va ehsasatam ,ashna misham.albate man az badve tavalod ,bay boodane khodamo daram.ama alan fahmidam k be adamaye mese man migan bay.delam mikhad ba adamaye bay mese khodam ashna besham,ama hame homo hastan va engar kasi khodesho bay moarefi nemikone.akhe make havas baz ya ziyade khah nistim:(
khoshhalam mikoni age emaile chand nafar k bay hastano be man bedi
bisexual_girl1986@yahoo.com
دسامبر 5, 2006 در t 5:32 ق.ظ |
age mishe webloge doostani k bay hastano be man bedin
ژانویه 16, 2007 در t 9:15 ق.ظ |
مقاله زيبايي است. ممنون خواهم شد چنانچه مهمان وبلاگ بنده باشيد. ما هرگز رقصهاي خود را فراموش نخواهيم كرد.
ژوئن 17, 2009 در t 4:17 ب.ظ |
خسته نباشی و درود
نوامبر 4, 2009 در t 6:44 ق.ظ |
بسیار در جامعه عالی است