بسیاری از افراد وقتی که به مسائل سیاسی و اهمیت دخالت در سیاست برای شرکت در رقم زدن زندگی خود و بدست گرفتن سرنوشت خویش، می رسند با قیافه حق بجانبی می گویند ” من از سیاست بدم می آید.” یا ” من دلم نمی خواهد در سیاست دخالت کنم ، به من مربوط نیست” و امثال اینها.
طبیعتآ افراد یکی نیستند و هر شخصی سلیقه ای دارد و کسی را نمیتوان سرزنش کرد. با اینهمه میتوان امیدوار بود که با روشن کردن یکسری مسائل بتوان سره را از ناسره جدا کرد.
سیاست یعنی چه؟ در طول تاریخ و بسته به نگاه رشته تخصصی افراد، سیاست را به اشکال مختلفی تعریف کرده اند اما عمومآ سیاست را اینگونه تعریف می کنند : سیاست پروسه ای است که بر اساس آن در یک گروه بزرگ یا کوچک تصمیماتی اتخاذ می شوند. هرچند که مفهوم سیاست بیشتر به رفتار و عملکرد دولتها اطلاق می شود اما سیاست به مفهوم گفته شده در بین همه گروههای انسانی چه کوچک و چه بزرگ ( و حتی بعضی از جانوران هم) دیده می شود. مثلآ یک سازمان یا ان جی او سیاست خاصی را اتخاذ می کند تا افراد بیشتری را به سمت خود بکشاند یا یک گروه مذهبی سیاست تبلیغاتی خاصی را در پیش می گیرد تا پیروان بیشتری پیدا کند، یا یک فرد با کم خرجی و امساک سیاست ذخیره مالی و پس انداز را در پیش می گیرد، یک فرد با وبلاگ زدن و معرفی همجنسگرایی، سیاست روشنگری عمومی در باره اقلیت جنسی همجنسگرا را پیش می برد و با اینکار سیاست و فرهنگ حاکم مبنی بر بد بودن همجنسگرایی و اینکه همه باید دگرجنسگرا شوند را به چالش می کشد( حتی اگر خود دقیقآ متوجه نباشد)، یا یک وبلاگ نویس برای معرفی وبلاگ خود سیاست کامنت گذاشتن و نوشتن آدرس وبلاگ خود در وبلاگهای دیگر را برای خود تعیین میکند یک فرد با لباس شیک پوشیدن و به سر و روی خود رسیدن ( با هر دلیلی) اما باز سیاست خوب ظاهر شدن جلو دیگران و به وضع خود رسیدن را در پیش گرفته است. و…. مسلمآ خود خواننده این مطلب میتواند نمونه های بهتر و بیشتری را مثال بزند، ولی هدف این است که بگویم همه انسانها چه فردی و چه گروهی در هر رفتار و حرکت و تصمیمی که می گیرند خود بخود نوعی سیاست بکار برده و می برند تا به اهداف معینی دست یابند. با این تعاریف شاید بتوان گفت که سیاست یعنی تصمیم ( چه جمعی و چه فردی) که نتایجی با خود بهمراه دارد.
آن بخش از سیاست که شامل حوزه دولتها می شود خود دارای انواع و اقسام مختلفی است . مثلآ علوم سیاسی، تاریخ سیاسی، روابط بین الملل، اقتصاد سیاسی، تئوری رفتارهای سیاسی و….همینطور انواع دولتها و نظامهای سیاسی همچون آریستوکراسی، دمکراسی، دیکتاتوری، پادشاهی مطلق، پادشاهی مشروطه، جمهوری و…. که پرداختن به آنها هدف این مطلب نیست.
همه انسانها بطور روزانه و هر لحظه در دو راهی انتخاب وتصمیم گیری ( تعیین سیاست) برای زندگی شخصی خود قرار می گیرند و آن را اجرا می کنند. در حالی که تصمیمات حکومتی و سیاست های تعیین شده توسط دولتها برای جامعه و عموم اتخاذ می شوند و نه برای زندگی فردی خود دولتمردان. در حالی که سیاست ( تصمیمات دولتی) بطور مستقیم بر زندگی و سرنوشت عمومی تاثیر دارد و چه بسا تصمیم گیری ( سیاست گذاری) افراد در عرصه زندگی خصوصی اشان را هم محدود کند و در احساس مردم از خوشبختی یا بی حقوقی در زندگی خود و رسیدن به آمال و آرزو هایشان تآثیر بلاواسطه دارد اما پارادوکس اینجاست که بخشی از عموم، سیاست را تنها در حوزه کار دولتها تلقی کرده و ظاهرآ از دخالت در آن می پرهیزند. جالب اینجاست که همه مردم در رابطه با سیاست های دولتی، چه بخواهند و چه نخواهند، آگاهانه یا ناآگاهانه سیاستی را در پیش میگیرند و نتائج همین سیاست ( شکل برخورد) مردم با تصمیمات حکومتی است که تظاهر عمومی می یابد و شکل و شمایل زندگی ملت را رقم می زند. چرا که اگر سیاست را نوعی تصمیم بدانیم، آنگاه اگر شخصی تصمیم بگیرد که در سیاست اتخاذ شده توسط دولت در مورد مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و جنسی دخالتی نکند، باز همین تصمیم عدم دخالت خود نوعی سیاست است؛ یعنی سیاست بی طرفی و عدم دخالت. این بخودی خود اشکالی ندارد و در حوزه تصمیمات فردی هر کسی است اما نکته ای که خیلی ها فراموش می کنند این است که هر تصمیمی نتائجی هم بهمراه خود دارد( حتی تصمیم نگرفتن هم خود نوعی تصمیم است)؛ مثلآ شخصی با سیاست بی طرفی خود غیر مستقیم اعلام می کند که به من مربوط نیست، من در اینباره حرف و نظری ابراز نخواهم داشت، هر دولتی که بیاید و هر کاری که بکند برای من فرقی نمی کند. در نتیجه دولت هر کاری دلش بخواهد و هر سیاستی که خودش بپسندد اجرا می کند و می داند که این شهروند بی طرف عکس العملی نشان نخواهد داد. مشکل زمانی بدتر می شود که افراد بی طرف اکثریت را در جامعه تشکیل می دهند و دولتها هم از یکطرف با سیاست تبلیغاتی خود هر چه بیشتر مردم را به دوری از سیاست و دخالت نکردن در تصمیمات دولتی تشویق و از طرف دیگر با دست گیری ، زندانی کردن و شکنجه کسانی که در سیاست او دخالت می کنند، هزینه فعالیت سیاسی ( بخوان عدم بی طرفی نسبت به تصمیمات دولتی) را بالا می برد تا کسانی که دچار توهم تبلیغات دولتی مبنی بر بد بودن سیاست و خوب بودن دوری گزیدن از آن که دولت سعی در جا انداختن آن دارد، نشدند، با اشکال دیگر ( دستگیری و پیگرد) آنها را سر جای خود بنشاند.
سیاست تبلیغاتی دولتها مبنی بر دور نگه داشتن مردم از سیاست هدف و نتائج خاصی دارد و آن این است که دولتمردان بتوانند خود هر طور می خواهند بدوزند و ببرند و کسی از آنها سئوالی نکند و اتوریته و قدرت آنها ازلی و ابدی شود. اما بدبختی اینجاست که نتائج سیاست های دولت و دود آنها بچشم ملت می رود؛ سیاست اقتصادی دولت به کارگران و مردم فقیر فشار وارد می کند، سیاست مردسالارانه دولت زنان را از حقوق شهروند برابر محروم می سازد، سیاست جنسی دولت زنان و اقلیت های جنسی ( از جمله همجنسگرایان) را بی حق و حقوق می کند، سیاست خارجی دولت، کشور و منافع ملی ما را بخطر انداخته و کشور را در عرصه جهانی ایزوله می کند، سیاست قومی دولت، اقلیتهای قومی و زبانی و دینی بخشی از هموطنان را محروم می سازد و…..
تنها راه وادار کردن دولتها به احترام به حقوق شهروندان و منحل کردن قوانین تبعیض آمیز در رابطه با گروههای مختلف این است که آن اکثریت بی طرف به اقلیت تبدیل شود و عده هر چه بیشتری از شهروندان سیاست بی طرفی در رابطه با تصمیمات حکومتی را کنار گذاشته و نسبت به هر تصمیم دولتی از خود حساسیت نشان دهند و در صورت لزوم مخالفت خود با تصمیم یا تصمیماتی را بطور علنی با اعتراض و تحصن و انواع مقاومت مدنی نشان دهند. یعنی شرکت فعال در وارد کردن فشار به حکومتیان برای لغو قوانین تبعیض آمیز و رعایت حقوق شهروندان. تنها در صورت شرکت اکثریت مردم در سیاست است که هزینه فعالیت سیاسی پائین می آید و این خود بخود هم به شرکت افراد هر چه بیشتری در سیاست منجر می شود و هم اینکه دولتها در اتخاذ تصمیمات به رای و نظر مردم اهمیت خواهند داد و تنها عقاید خود را بر شهروندان تحمیل نخواهند کرد.
فرض کنیم فعالان حقوق زنان برای اصلاح قوانین خانواده و یا لغو سنگسار مبارزه می کنند. دولت با آنها مخالفت می کند، به آنها فشار وارد کرده تا از این کار خود دست بردارند، سایت آنها را فیلتر می کند و… اما در این وسط زنان بی حقوقی هم هستند که تصمیم می گیرند وارد این ” دعوای سیاست ” نشوند و سیاست بی طرفی را اتخاذ می کنند. در حالی که نتیجه دعوای فعالین حقوق زنان با دولت بطور مستقیم بر سرنوشت و حقوق خود همین زنان ( بی طرف) تاثیر خواهد گذاشت. نتیجه دعوا را هم میتوان از قبل حدس زد؛ هر چه تعداد زنان بی طرف کمتر باشد امکان موفقیت زنان محتمل تر و هر چه تعداد بی طرفان بیشتر باشد امکان موفقیت دولت و شکست فعالان زنان بیشترمی شود. نتیجه اینکه تصمیم ( سیاست ) بی طرفی خواه ناخواه در تقویت یک طرف و تضعیف طرف دیگر تاثیر بلاواسطه دارد و اینجاست که می گویند هر ملتی سزوار همان دولتی است که بر او حکومت می کند. بعبارت دیگر سطح آزادی و بهرمند بودن از حقوق شهروندی ملت با درجه کنشگری فعال مجموعه آحاد آن ملت نسبت به سیاست دولتی رابطه دارد.
نوامبر 18, 2006 در t 1:18 ب.ظ |
سلام دوست عزيزم
مطالب زيبايت واقعا قابل تقدير است. زحماتي كه ميكشيد و موضوعاتي كه به آن مي پردازيد خلي جالبند.
در مورد مردم و دخالت در امورات خود يا همان سياست كشوري چه نمونه اي از ايران بهتر است ؟!
تا دلتان بخواهد با همديگه همكاري دارن يعني بنوعي همه مردم را در امورات سياسي دخيل كرده اند.تنها عيبش اينه كه بجاي اينكه بفكر همديگر باشن همه بفكر خودشان هستند .يعني سياست ايران طوري بوده كه مردم را چنان به خود مشغول كرده كه ديگه فرصتي به انديشيدن در مورد موضوعات ديگر ندارد حالا بماند از اينكه چه بلاهاي خانمان سوز ديگري را هم به جان مردم انداخته تا ديگر نتوانند به خودشان نيز بينديشند. واقعا جالبه نه ؟!
دوست عزيز برايت آرزوي موفقيت ميكنم
شاد باشيد
نوامبر 18, 2006 در t 1:47 ب.ظ |
خیلی جالب و آموزنده بود. حرف شما این است که همه مردم سیاست ورزی می کنند اما تنها بخش کوچکی از مردم به سیاستی که به حوزه عمومی جامعه و کشور مربوط می شود دخالت می کنند. و شما معتقدید که شرایط امروز ما نتیجه دخالت نکردن اکثریت در همین سیاست عمومی است. ( از ماست که بر ماست؟). کاملآ موافقم.
خیلی خوب می شد اگر درباره چگونگی دخالت گروههای اجتماعی مثلآ جنبش همجنسگرایان در سیاست و اینکه جنبش همجنسگرایان چگونه رابطه ای باید با سیاست برقرار کند مطلبی بنویسید.
نوامبر 21, 2006 در t 1:38 ق.ظ |
سلام تیزبین.خوب نوشتی.هر کس میتونه به شکلی در تعیین سرنوشت اجتماعی خودش نقشی داشته باشه.برای مثال شرکت کردن در رأی گیریها.
با نظر سحر که در پست قبلی برات کامنت گذاشته موافقم.تیتر مطلب این مفهوم را میرسانه که پدیده همجنسگرای قابل انتخاب است و انتخابی مدرن که به دفاع از همجنسگرایان کمک میکند.در حالی که همجنسگرای امری انتخابی نیست بلکه پدیده ای بیولوزیکی هست که شخص با آن متولد میشود.به نظر من آنچه که به دفاع از حقوق همجنسگرایان کمک میکند جنبش همجنسگرایان و یا مطرح کردن و به گفتمان گذاشتن هر جه بیشتر پدیده همجنسگرای به عنوان وجود نوعی از رابطه انسانی و شناخت آن به جامعه است.و مدرن بودن آن در مطرح کردن آن در جامعه ایرانی و شرقی است که تا چند سال پیش آنطور که باید به آن پرداخته نمیشد است و نه در انتخاب آین نوع رابطه.ویک مسئله مهم دیگر شناخت خویشتن وجودی شخص همجنسگرا به خود و به جامعه اطراف خود به همچنین پیداه کردن جایگاه خود در اجتماع اطراف و شناخت تأثیر محیط پیرامونش بر گرفته از سنتها,قوانین,فرهنگ,خانواده و غیره بر روی نوع ارتباطی که او با خود و با دنیای پیرامونش برقرار میکند است.
ببخش که طولانی نوشتم و کمی به قول معروف بالای منبر رفتم.
دوست دارم نظر خودت را هم بدانم در ضمن تیزبین عزیز در جواب ایمیل خوبت و دوستانه ات دو ایمیل برات فرستادم که امیدوارم به دستت رسیده باشه .
شاد باشی سپیده
از نوع نگارشت هم خیلی خوشم میاد.پیچیده و سردر گم نمینویسی بلکه زیبا و پرمحتوا مینویسی.
نوامبر 21, 2006 در t 8:19 ق.ظ |
سلام سپیده، سپاسگزار نظر ت هستم. اما منظور من از همجنسگرایی آنی نبوده که تو از مطلبم برداشت کرده ای. در مطلب گفته ام که احساس و گرایش جنسی به همجنس از ابتدای تاریخ بشر وجود داشته و در طول تاریخ اینچنین زنان مردانی بوده اند. و اتفاقآ جوامع قدیمی ( قبل از پیدایش مذاهب) نظر نسبتآ مساعدی به این افراد داشته اند. اما قبل از بوجود آمدن مبحث همجنسگرایی در غرب( و همین امروز در جامعه خود ما هم) بیشتر بر عملکرد جنسی و و نقش افراد ( بخصوص فرد مفعول) تآکید میشده لغات و کلمات مخنث و کونی و ابنی و… هم برای تعریف همین نقش و عملکرد ( تنها فرد مفعول) ساخته شده اند که بازتابی از نگرش جامعه به دارندگان گرایش همجنسانه می باشد. اتفاقآ در این مباحث کمتر به زنان لزبین پرداخته می شده که باز انعکاسی از فرهنگ و دیدگاه ( غلط)اجتماعی نسبت به جنسیت زن را میرساند. در حالی که همجنسگرایی بحث هویت افراد، برابری و مسئولیت متقابل دو طرف و اعتراف اجتماعی و قانونی به حقوق برابر شهروندی برای دارندگان گرایش به همجنس را پیش می کشد.
بزبزبان ساده تر : فرد همجنسگرای امروزی همان ” کونی و مخنث و…” گذشته است با این تفاوت که تعاریف گذشته را برنمی تابد و به تعریف مسئولیت،حقوق و جایگاه خود پرداخته و خواهان برسمیت شناخته شدن هویت جنسی خود می باشد و بخش عملکرد و نقش جنسی خود را خصوصی می خواهد. همینطور فرد ” فاعل” که در رابطه گذشته خود با ” مخنث” مسئولیتی نمی گرفت اما در همجنسگرایی هر دو طرف مسئولیت مشترک و برابر دارند. تا حدودی میتوان گفت که همجنسگرایی انتخابی است اما نه از زاویه دارا بودن حس و گرایش به همجنس بلکه فقط و تنها از این زاویه که فرد همجنسگرا انتخاب می کند( تصمیم می گیرد) که بنا به شناخت و آگاهی بدست آورده از احساس و نیاز جنسی خود، با گرایش خود کنار آمده آن را قبول می کند و راه مبارزه برای جا انداختن این هویت جنسی و اعتراف اجتماعی به آن را انتخاب می کند. همین امروز افراد زیادی در کشور هستند که به داد و ستد جنسی با همجنس می پردازند بدون آنکه شناختی از احساس خود داشته باشند، تعریف و توصیفات منفی جامعه را هم درونی کرده و آن را قبول دارند و در عین حال کاری به هویت جنسی و این حرفها ندارند. اما خوشبختانه با روشنگری های صورت گرفته تعداد اینگونه افراد هر چه کمتر و تعداد کسانی که به مبارزه برای هویت جنسی خود تلاش می کنند بیشتر می شود. پس بهمان نسبت که از اردوی ” کونی ها و ابنی ها و…” کمتر میشود بهمان نسبت به اردوی همجنسگرایان افزوده می گردد. امیدوارم با این توضیحات منظورم را روشن تر کرده باشم.
نوامبر 21, 2006 در t 8:30 ق.ظ |
ادمه کامنت قبلی در رابطه با صحبت سپیده:
امروز افرادی هم هستند که حس و گرایش به همجنس دارند و حتی بنا به موقعیت و نیاز، تماس جنسی با همجنس هم برقرار می کنند اما از انتخاب هویت همجنسگرایانه برای خود سرباز می زنند و می روند و با یک نفر غیر همجنس پیمان زناشویی می بندند و هویت دگرجنسگرایانه برای خود انتخاب می کنند.( یا تظاهر به دارا بودن هویت جنسی دگرجنسگرایانه می کنند). در عوض ممکن است افراد بایسکشوالی باشند که بنا به شناخت و احساس مسئولیت و روحیه ستتم ستیزی که دارند، بروند و فعالانه در جنبش همجنسگرایان شرکت کنند و با هویت کاملآ همجنسگرایانه وارد میدان شوند. خلاصه کنم: حس و گرایش جنسی انتخابی نیست اما هویت میتواند انتخابی باشد.
دوستی بنام خانم یا آقای براتی هم در کامنت خود پیشنها کرده بود که در مورد رابطه جنبش همجنسگرایان با سیاست بپردازم که در آینده نزدیکی اینکار را خواهم کرد اما قبل از آن سه چهار مطلب دیگر در ذهن دارم که در این سایت به آنها خواهم پرداخت و بعد حتمآ در باره موضوع درخواستی شما خواهم نوشت.
پیشنهاد میکنم دوستان مطالب قبلی این سایت را هم مرور کنند.
نوامبر 21, 2006 در t 2:32 ب.ظ |
سلام دوست عزيز….با يك مطلب در مورد برخي مجازاتهاي اسلامي به روزم و منتظر شما و نظرت هستم.موفق و پيروز باشي.
نوامبر 21, 2006 در t 6:33 ب.ظ |
سلام . تو بلاگر راحت میشه کامنت گذاشت . سه قسمت داره یکی برای اعضای خود بلاگر که اونجا پروفایل یا وبلاگ داشته باشند . یکی برای کسانی که در هر کجای دیگر وبلاگ دارند و یا فقط ایمیل دارند و یک قسمت هم برای نا شناس کامنت گذاشتن. . . به هر حال ممنون که خبرم کردی. لینکتونو تصحیح کردم. با تشکر
نوامبر 22, 2006 در t 12:24 ق.ظ |
تیز بین عزیز مرسی از جواب.برام بسیار جالب بود و زاویه دید جدیدی را در رابطه با مورد همجنسگرای برام باز کرد. فرد همجنسگرا که هویت همجنسگرای خود را میپذیرد با گذر از پاردوکسهای درونی خود که موجب آشتی بیشتر و نزدیکی بیشتر خود به خویشتن وجودیش میشود و معرفی خود به دنیای پیرامونش همآنطور که او خود را پذیرفته.
مرسی و شاد باشی
سپیده
ژانویه 18, 2007 در t 2:53 ب.ظ |
با سلام خدمت شما مطالبتون عالیه خوشحال میشم به من تازه وارد هم یه سری بزنین و با نظاراتتون کمکی کنین
به امید آژادگی آزادی